تبليغاتX
Menu
پنجشنبه یازدهم تیر 1388
نیمه‌ی تاریک ماه

هوشنگ گلشیری
انتشارات نیلوفر
۵۶۵ صفحه، ۳۹۰۰ تومان
چاپ دوم، ۱۳۸۲
۱۰ از ۱۰

حرف زدن از گلشیری، اون هم در حد معرفی، کار سختیه. «نیمه‌ی تاریک ماه» گزیده‌ی داستان‌کوتاه‌های گلشیری تو دوران داستان‌نویسی‌شه. واسه این‌که حرف‌هام سروشکلی داشته باشه، از مقدمه‌ای که خود گلشیری نوشته استفاده می‌کنم. گلشیری تو مقدمه‌ش مشغله‌هایی که تو داستان‌هاش داشته می‌گه رو این‌جوری می‌شمره: ۱.واقعیت و خیال ۲.سیاست ۳.گذشته و گذشتگان ۴.ابزار شناخت بودن ادبیات ۵.زبان ۶.ساختار داستان

به نظر من، از این شیش‌تا یکی از مهم‌ترین‌هاش گذشته‌س. داستان لیلی و مجنون، خسرو و شیرین و داستان‌های زندگی معصومین [تو مجموعه‌داستان‌های معروف به «معصوم‌ها»] واسه گلشیری اون‌قدر مهم بودن که گلشیری خیلی از داستان‌هاش رو بر پایه‌ی اونا بنویسه.
فکر می‌کنم همین تسلط روی ادبیات کهن باعث شده گلشیری به زبانی برای روایت برسه که خاص خودشه و فوق‌العاده قویه. جمله‌های طولانی و پیچ‌درپیچ، جابه‌جا کردن جای اجزای جمله و خیلی چیزهای دیگه، به گلشیری زبان روایی قوی با امکانات زیاد داده. که اوج اهمیت زبان تو داستان‌های گلشیری، تو «خانه روشنان» دیده می‌شه.
یکی از قدرت‌های گلشیری تو استفاده از وقایع زندگیش برای داستان‌نویسیه. خودش می‌گه: «واقعیت اغلب تخته پرش ماست». مسافرت‌های جمعی، اتفاقاتی که برای یه نویسنده می‌افته، انقلاب، جنگ و حتا مهمونی دوست‌ها با هم، واسه گلشیری سوژه‌ی داستانن. و شاه‌کار گلشیری اینه که از این موقعیت‌های به ظاهر ساده، داستانی می‌سازه که ذهن آدم رو درگیر می‌کنه. نه این‌که شبیه به خاطره‌نویسی باشه. مثل «به خدا من فاحشه نیستم»، «نیروانای من»، «دست تاریک، دست روشن»، «نقاش باغانی»، «بانویی و آنه و من» و خیی داستان‌های دیگه.

خیلی چیزها می‌شه از گلشیری گفت. از ساختار داستان‌هاش، شخصیت‌پردازی فوق‌العاده‌ش که آدم‌ها انگار تو آینه‌ی هم بازتاب پیدا می‌کنن تا شخصیتشون شکل بگیره، از قدرت داستان‌گویی و خیلی چیزهای دیگه می‌شه گفت. فکر می‌کنم گفتن از این‌ها نیاز به کلی بحث داره. واقعاً توصیه می‌کنم گلشیری بخونید. دریاییه واسه خودش. جدی می‌گم.

×××
«آن وقت، دیشب، خواب بودی تو، من بیدار شدم دیدم صدا می‌آید. گوش که دادم فهمیدم باران می‌بارد: نرم‌نرم می‌بارید و گاهی یکی دو تا به همین شیشه می‌خورد. خواستم چراغ روشن کنم که ببینم، گفتم بیدار می‌شوی. خب، دست بردم آهسته تلفن را از عسلی برداشتم، گذاشتم روی سینه‌ام. می‌خواستم به یکی زنگ بزنم که بلند شود، اگر می‌تواند، چراغ روشن کند، برود توی حیاط، برود توی مهتابی، سرش را همین‌طور کجکی بگیرد زیر باران تا دانه‌های ریز و سرد بخود به پیشانی‌اش، بچکد روی گونه‌هاش. همین‌طور هم فق‌فق گریه می‌کردم و فکر می‌کردم به کی تلفن کنم که نگوید: «زده به سرش»؟ راستش باز ترسیدم تو بیدار بشوی و دیگر بی‌خوابی بزند به سرت. بعد گفتم، خودم بلند می‌شوم، خودم را اول می‌کشم بالا، می‌نشینم، می‌چرخم، بعد دست دراز می‌کنم...»

برچسب: هوشنگ گلشیری

دوشنبه هشتم تیر 1388
خرده جنایت‌های زناشوهری

 اریک امانوئل شمیت
ترجمه‌ی شهلا حائری
نشر قطره
88 صفحه، 800 تومان
چاپ دوم، 1385
8 از 10

اول فکر می‌کنی قضیه خیلی پیش‌پاافتاده و ساده است، یعنی مردی در اثر حادثه‌ای حافظه‌اش را از دست داده و حالا که به خانه برگشته، زنش تلاش می‌کند که حافظه‌ی او را برگرداند. بعد می‌بینی نه، مرد یک چیزهایی یادش است و می‌خواهد زنش را امتحان کند و زن داشته از فرصت استفاده می‌کرده و می‌خواست مرد دلخواه و آرمانی‌اش را بسازد. بعدتر توجه‌ات به خود حادثه جلب می‌شود؛ اول زن ادعا می‌کند که شوهر از روی پله‌ها افتاده، بعد می‌گوید که مرد، قصد داشت او را بُکُشد و او در صدد دفاع برآمده و مجسمه‌ای را به سر شوهر کوبیده، بعد خود شوهر می‌گوید که همه‌چیز یادش بود و همه‌ی این‌ها بازی بوده و خوب یادش است که زن، پشت پرده منتظر مانده که شوهر خانه بیاید و او را از پشت، به قصد قتل، بزند. تا این‌جا که می‌رسد، زن و شوهر، بارها از هم معذرت خواسته‌اند و بارها همدیگر را بخشیده‌اند. یک‌بار زن، و بار دیگر مرد، بار و بندیلش را بر می‌دارد تا برود، ولی هردوشان بر می‌گردند و در نهایت، با یادآوری مجدد روز آشنایی‌شان، تصمیم می‌گیرند به زندگی‌شان ادامه دهند.

این کل ماجرا بود و شاید نوشتن همه‌ی آن، کسی را ترغیب نکند به خواندن خود نمایش‌نامه، ولی همه‌ی این‌ها، خلاصه‌ای از سطح نوشته‌اند. اشمیت توانسته به کنه یک زندگی زناشوهری نوعی دست‌پیدا کند و خوانشی از  آن ‌را در قالب یک نمایش تک‌پرده‌ای با دو بازیگر ارائه کند. شخصیت‌ها در متن نمایش به خوبی ساخته و حتا روانکاوی می‌شوند. خود «خرده جنایت‌های زناشوهری» نام کتابی است که مرد نمایش نوشته و در آن نظریه‌ی بدبینانه‌اش در مورد زناشویی را توضیح داده که:
... تو این کتاب زندگی زناشویی رو مثل مشارکت دو قاتل معرفی می‌کنم. چرا؟ برای این‌که از همون اول، تنها چیزی که باعث می‌شه یک زن و مرد با هم باشن خشونته، این کششی که اونارو به جون هم می‌اندازه، که بدنشونو به هم می‌چسبونه، ضربه‌هایی که با آه و ناله و عرق و بیداد توامه، این نبردی که با تموم شدن نیروشون خاتمه می‌گیره، این آتش‌بسی که اسمشو لذت می‌ذارن همه‌اش خشونته... (ص. 44)

برچسب: اریک امانوئل اشمیت، نمایش‌نامه

پنجشنبه چهارم تیر 1388
لاموزیکا دومین
مارگریت دوراس
ترجمه‌ی تینوش نظم‌جو
نشر نی [دور تا دور دنیا، نمایشنامه- ۱]
۱۱۱ صفحه [جیبی]، ۲۰۰۰ تومان
چاپ دوم، ۱۳۸۷
۹ از ۱۰

زن و مردِ سی‌وپنج‌ساله، سه سال بعد از جدایی‌شون برگشتن پاریس تا رسماً از هم طلاق بگیرن. شبِ اون روزی که طلاق گرفتن، تو لابی هتل هم‌دیگه رو می‌بینن و با هم حرف می‌زنن. نمایش‌نامه دو پرده‌ست. «لاموزیکا» پرده‌ی اوله که زن و مرد توش بیش‌تر مشاجره می‌کنن، خودشون و طرفِ مقابل رو متهم می‌کنن تا لحظه‌ای که زن می‌خواد بره تو اتاقش بخوابه. «لاموزیکا دو» که پرده‌ی دوم نمایش‌نامه‌س بیست سال بعد نوشته شده. زن به اتاقش نمی‌رده و زن و مرد تو لابی هتل می‌مونن. کم‌کم لحن گفت‌وگوها پراکنده‌تر می‌شن و زن و مرد مأیوس‌تر. و «لاموزیکا دومین» اسمیه که دوراس روی دو پرده‌ی نمایش‌نامه گذاشته.

طبیعتاً این‌جور موقعیت‌ها خیلی غم‌انگیزن. برخورد این دو آدم: زنی که حسرتِ اولین لحظه‌های عشقشو می‌خوره و مردی که یه وقتی هی از رفتن می‌گفته و حالا می‌خواد برگرده، زنی که حالا آزادتر و شاید عاقل‌تره در مقابل مردی که انگار دوباره همه‌چی براش زنده شده و پُرشورتره و... متأسفانه راه برگشتی وجود نداره.

کلاً این مجموعه‌ی «دور تا دور دنیا» توصیه می‌شه. من که هرچی ازش خوندم، خوشم اومده. باکلاس هم چاپ می‌شه.

درباره‌ی این کتاب:
+ کتاب‌های عامه‌پسند

مجموعه‌ی دور تا دور دنیا در Menu:
۸. اسب‌های پشت پنجره، ماتئی ویسنی‌یک
۱۰. تماشاچی محکوم به اعدام، ماتئی ویسنی‌یک
۱۴. پیکر زن همچون میدان نبرد در جنگ بوسنی، ماتئی ویسنی‌یک

برچشب: مارگریت دوراس، تینوش نظم‌جو، نمایش‌نامه

جمعه بیست و نهم خرداد 1388
رگتایم

ای. ال. دکتروف
ترجمه‌ی نجف دریابندری
انتشارات خوارزمی
چاپ سوم، ۱۳۸۵
۲۸۰ صفحه،  ؟  تومان
۱۰ از ۱۰

دکتروف از بزرگترین نویسندگان امریکایی‌ست و عمده‌ی شهرتش را مدیون همین کتاب رگتایم است که در سال ۱۹۷۵ منتشر شد و چاپ اولین نسخه‌ی فارسی آن به سال ۱۳۶۱ برمی‌گردد. رگتایم جزو آن دسته از کتاب‌های ماندگار انتشارات خوارزمی است که با جلد گالینگور مرغوبش و با تیراژ نسبتن بالایی، بدون قیمت چاپ شده و هر از گاهی برچسب قیمتی می‌خورد و از انبار انتشارات راهی کتاب‌فروشی‌ها می‌شود.

همانطور که دریابندری در مقدمه‌ی کتاب نوشته، دکتروف از نویسندگان مدرن است و رگتایم ثمره‌ی شاخه‌ی بارور، شاخه‌ی مثبت، شاخه‌ی رئالیستی سنت جویس است که از دوس‌پاسوس، شاگرد جویس به دکتروف منتقل شده‌است. واژه‌ی رگتایم در تخصص موسیقی به نوعی خاص از موسیقی سیاهان اطلاق می‌شود که سرشاخه‌ی بلوز و جاز است و در سال‌های ۱۹۰۰تا ۱۹۱۸ به اوج محبوبیتش در امریکا رسید. رمان رگتایم نیز روایتی شخصی از همین دوره‌ی تاریخ امریکاست. فرم و زبان کتاب نیز متناسب با موسیقی رگتایم با جملات کوتاه و توصیف‌های گذران است و نویسنده روی هیچ صحنه یا چهره‌ای معطل نمی‌ماند.

رگتایم حکایت چند زندگی است – شاید بیشتر از ده مورد- که در مقاطعی روی هم می‌افتند و جاهایی از کنار هم رد می‌شوند؛ راوی به تمام طبقات اجتماعی آن دوره سرک می‌کشد و زندگی کارگرها، افراد متوسط و سرمایه‌داران را منعکس می‌کند؛ به درون جمع‌های سوسیالیستی، آنارشیستی، تروریستی و غیره وارد می‌شود و تاریخ مبارزاتی آن‌ها را نشان می‌دهد؛ در بطن زندگی سه نژاد ساکن امریکا شامل سیاهان، آمریکایی‌ها و مهاجران رسوخ می‌کند؛ کولاژی از شخصیت‌های واقعی و داستانی را در متن حاضر می‌کند و علاوه بر همه‌ی این روابط بیرونی، درون شخصیت ها را هم می‌کاود.

رگتایم یک شاهکار تمام‌عیار است. هیچ نوشته‌ای با این حجم کم نمی‌تواند مفاهیم انسانی، تاریخ عملی و موجودیت زندگی چندین نسل امریکا را به تصویر بکشد. بی‌شک، ترجمه‌ی نجف دریابندی در خور این شاهکار ادبی است. خواندن رگتایم به شدت توصیه می‌شود.

درباره‌ی این کتاب:
+ سبوی تشنه
+ کتاب‌های عامه‌پسند

برچسب: ای. ال. دکتروف، نجف دریابندری

یکشنبه هفدهم خرداد 1388
مشقتهای عشق
کلر دیویس و...
ترجمه‌ی مژده دقیقی
انتشارات نیلوفر
۲۴۹ صفحه، ۲۵۰۰ تومان
چاپ دوم، ۱۳۸۴
۹ از ۱۰

مجموعه‌ای از ۸ داستان برگزیده‌ی سال‌های ۱۹۹۹ تا ۲۰۰۱ به‌اضافه‌ی یه داستان از آیزاک باشویس سینگر از دهه‌ی هفتاد. به جز سینگر که ازش مجموعه‌ی «یک مهمانی، یک رقص» [ترجمه‌ی مژده دقیقی] دراومده و آلیس مونرو بقیه‌ی نویسنده‌ها برای ما معروف نیستن.

می‌تونم با تقریب خوبی بگم همه‌ی داستان‌ها، داستان‌های خوبی‌ان. مشخصه‌ی اصلی داستان‌های آمریکایی واسه من سر راست بودن داستان‌هاس. این حرف به این معنی نیست که با داستان‌های ساده‌ای طرفیم. هنر این داستان‌ها تو اینه که بی‌ادا و پُرمغز داستان تعریف می‌کنن. دنبال گفتن جمله‌های قشنگ نیستن، جاش به خلق موقعیت‌های تأثیرگذار و نو فکر می‌کنن. موقعیت‌هایی که تو کلیّت داستان معنای دیگه‌ای پیدا می‌کنن. و همین معناهای مختلفه که به داستان‌ها ابعاد نو می‌ده.

یه نکته‌ی جالب تو این مجموعه، تأکید داستان‌ها رو روابط خانوادگیه. زندگی شخصی آدم‌ها، تنهایی‌هاشون، احساسات درباره‌ی اعضای خانواده و پُررنگ‌تر از همه پیچیدگی روابط آدم‌ها چیزهایی‌ان که نویسنده‌های جدید روش مکث می‌کنن. رو کلمه‌ی مکث تأکید دارم. چون به نظر می‌آد همه‌ی داستان‌ها انگار مکثی‌ان روی زندگی آدم.

از «داستان یک پرستار» [پیتر بیدا]، «کلید» [آیزاک باشویس سینگر] و «پل معلق» [آلیس مونرو] بیش‌تر از بقیه‌ی داستان‌ها خوشم اومد. هر چند تو یه همچین مجموعه‌هایی همه‌ی داستان‌ها خوبند.

دوشنبه یازدهم خرداد 1388
گداها همیشه با ما هستند

توبیاس وولف
ترجمه‌ی منیر شاخساری
نشر چشمه
چاپ اول، ۱۳۸۷
۱۴۸ صفحه، ۲۸۰۰ تومان
۹ از ۱۰

خواندن داستان کوتاه آمریکایی، به‌خصوص از نویسندگان معاصر همیشه لذت‌بخش است. «گداها همیشه با ما هستند» مجموعه‌ای است از هفت داستان کوتاه که با زبانی بسیار ساده نوشته‌شده‌اند: مستقیم، بی‌هیچ واسطه‌ای و به‌دور از استعاره‌ها، کنایه‌ها، قضاوت‌ها و... راوی هیچ‌وقت از خط داستانی خارج نمی‌شود، یعنی قصه را از جایی شروع می‌کند و در نقطه‌ای به پایان می‌رساند اما بعد از تمام شدن داستان است که مخاطب در هاله‌ای فرو می‌رود، انگار پرده‌هایی کنار رفته‌اند و به درک تازه‌ای رسیده‌است. البته که این مورد، امری مطلق نیست و داستان‌ نسبتن ضعیف «داستان ما شروع می‌شود» هم در مجموعه وجود دارد که بیشتر یک بازی فرمی است؛ چارلی که پیشخدمت رستوران است، بعد از کارش به یک قهوه‌خانه‌ای رفته‌است و به حرف‌های میز بغلی گوش می‌کند که دو مرد و یک زن از اعضای گروه کر کلیسا هستند. در نهایت چارلی بلند می‌شود و پی کار خودش می‌رود. صرف سادگی و روایت مقطعی از زندگی روزمره، دلیل بر ضعف داستان نیست؛ «جاذبه‌های پیش‌رو» هم فقط برشی از زندگی روزمره‌ی نوجوانی به نام جین است که در سالن تئاتر کار می‌کند، اما این داستان به نظر من، بهترین داستان مجموعه است. از سایر داستان‌های عالی کتاب می‌توان از «بگو آره»، «فروپاشی صحرا، 1967» و «هیولا» نام برد که به عمق زندگی زناشویی نقب می‌زنند.

«مکان» ساخته و پرداخته‌شده در داستان‌های این مجموعه و کلن در داستان‌های آمریکایی، فقط زمینه‌ و بستری خنثا برای جریان داستان نیستند، بلکه در عین سادگی، کارکرد پیشرفته‌تری دارند. به عنوان نمونه در همان داستان «جاذبه‌های پیش‌رو» استخری در حیاط خانه‌ی جین وجود دارد و یک دوچرخه ته استخر افتاده‌است. صاحب‌خانه به برادر کوچک‌تر جین گفته که اگر دوچرخه را از استخر بیرون بیاورد، می‌تواند آن‌را داشته باشد. جین در دو صفحه‌ی آخر داستان تلاش می‌کند که این‌کار را بکند، ولی هنوز موفق نیست. داستان در جایی تمام می‌شود که جین کنار استخر دراز می‌کشد تا نفس تازه کند و از خنکی بادی که به صورتش می‌زند، لذت می‌برد. حین خواندن داستان، موقعیت استخر، ناخودآگاه، با تار و پود شخصیت جین عجین می‌شود و بُعد تعریف‌نشده‌ای به کاراکتر می‌دهد که فقط مختص داستان است.

معلوم است که خانم شاخساری در مورد ترجمه‌ی کتاب زحمت زیادی کشیده‌اند و نتیجه، متن فارسی تقریبن بی‌عیب و نقصی است. فقط در یکی دو مورد اصطلاحات فنی اشکالات جزئی به چشم می‌آید که زیاد هم نمی‌شود خرده گرفت، مانند Alternator که «آلترناتور» ترجمه‌شده در حالی که کلمه‌ی مصطلح «دینام» است.

برچسب: توبیاس ولف

پنجشنبه هفتم خرداد 1388
لاتاری، چخوف و داستانهای دیگر
شرلی جکسن، ریموند کارور، آن بیتی، آن تایلر، جان آپدایک، توبیاس ولف، کازوئو ایشی‌گورو
ترجمه‌ی جعفر مدرس صادقی
نشر مرکز
۱۸۳ صفحه، ۱۹۵۰ تومان
چاپ سوم، ۱۳۸۴
۹ از ۱۰

اهمیت این مجموعه تو معرفی نویسنده‌های بزرگیه که زمان چاپ اول کتاب [۱۳۷۱] برای ایرانی‌ها شناخته‌شده نبودن، ولی نویسنده‌های بزرگی‌ان. و البته اهمیت دیگه‌ی این مجموعه خوب بودن خود داستان‌هاست. می‌تونم بگم همه‌ی داستان‌ها، داستان‌های خوبی‌ان. آخرش هم چندتا مقاله داره. درباره‌ی داستانِ لاتاری، کارور و چندتا هم درباره‌ی نویسندگی و شیوه‌هاش. [لونی که برای گینزبورگه تو فضیلت‌های ناچیز هم هست.] من از داستان‌های لاتاری [شرلی جکسن]، شام خانوادگی [ایشی‌گورو] و آن میلر دیگر [توبیاس ولف] بیش‌تر از بقیه خوشم اومد. راستش پیدا کردن ویژگی مشترک بینشون سخته. یا باید درباره‌ی هر داستان یه چیزی بنویسم که اون‌جوری لطف خوندن داستان‌ها رو می‌گیرم یا باید این نوشته رو همین‌جا تموم کنم که همین کارو می‌کنم. بخونیدش. 

درباره‌ی این کتاب:
+ کتاب‌خوانه
+ کتاب‌های عامه‌پسند

برچسب: ریموند کارور، جان آپدایک، توبیاس ولف، کازوئو ایشی‌گورو، جعفر مدرس صادقی

یکشنبه سوم خرداد 1388
وقتی فاخته می‌خواند

غلام‌رضا رضایی
نشر چشمه
چاپ اول، زمستان ۸۷
۱۴۲ صفحه، ۲۲۰۰ تومان
۷ از ۱۰

یک‌شب، احتمالن در دهه‌ی پنجاه، خسرو و نامزدش، رعنا، کنار کافه‌ی دوست خسرو، جمعه، مشغول صحبت بودند. یکی از کارگران هندی شرکت نفت، مست کرده و به رعنا بی‌احترامی می‌کند. خسرو غیرتی می‌شود و مرد هندی را به باد کتک می‌گیرد و باعث مرگ او می‌شود. خسرو جنازه را کنار رودخانه می‌اندازد و فرار می‌کند. شهربانی در پی یافتن قاتل است و از قرار در نهایت موفق می‌شود.

1. گرچه تعداد صفحات کتاب نسبتن زیاد است، ولی به‌حق در شناسنامه‌ی کتاب زیر عنوان «داستان‌های کوتاه فارسی» قرار گرفته‌است. کتاب مقطعی از زندگی خسرو و آدم‌هایی را در بر می‌گیرد که با او در ارتباط هستند.

2. ژانر داستان، همان جنایی/پلیسی/کاراگاهی است، ژانری که باز می‌گویم در کشور ما جدی گرفته نشده‌است و این‌که اخیرن کتاب‌های زیادی در این حوزه نوشته می‌شود، به نظر من، اتفاق خوبی است.

3. راوی، دانای کل است که در هر فصل با کسی همراه می‌شود و داستان را حکایت می‌کند.

4. اصلی‌ترین تکنیکی که در «وقتی فاخته می‌خواند» استفاده شده، شکست زمان است. داستان از آن‌جا شروع می‌شود که رئیس پاسگاه به کافه‌ی جمعه می‌آید و از او سوال‌هایی می‌کند. نویسنده بارها و بارها به زمان گذشته گریز می‌زند و 50- 60 صفحه طول می‌کشد تا مخاطب، افسار قصه‌ی اصلی را به دست بگیرد. به این ترتیب، چنین بازی زمانی بی‌حد و حصر که توجیه خاصی هم ندارد، تبدیل می‌شود به نقطه‌ی ضعف کتاب و عاملی پس‌زننده، گرچه مطمئنیم که هدف نویسنده غیر از این و حتا در تضاد با این مورد است. اگر آقای رضایی، داستان را به صورت خطی می‌نوشت، گمان نکنم که بیشتر از 20 – 30 صفحه می‌شد.

5. اغلب قصه‌های فرعی، به نظر من بی‌موردند، یا لااقل کمکی به پیش‌برد داستان اصلی نمی‌کنند. این‌که خسرو روشنفکر است و کتاب می‌خواند، یا چه‌طور عاشق رعنا می‌شود، یا آن معلمی که برای خسرو کتاب معرفی می‌کرد و حالا الکلی شده، یا داستان فریدون که در پی عشقش آواره شده، یا آقای هندیجانی، هیچ نقشی در داستان ندارند و قابل حذف هستند. اگر هدف از پیش‌کشیدن این آدم‌های فرعی و قصه‌ها، جلب مخاطب باشد، باید کارکرد بیشتری به آن‌ها داد و پررنگ‌ترشان کرد. کاش از دهه‌ی پنجاه ایران و روشنفکری به مثابه‌ی زیور و زینت افراد دست برداریم.

6. نثر داستان ویژگی خاصی دارد که فقط در نوشته‌های جنوبی‌ها پیدا می‌شود. استفاده‌ی روزمره از کلمات انگلیسی مانند «لین»، «پلیتی» یا «وستند واچ»، صفت‌ها و قیدهایی که تکرار یک کلمه‌اند که اغلب میانوند «الف» آن‌ها را به هم چسبانده، مثل «هولاهول»، «پشتاپشت»، «آبله آبله» یا «گرماگرم» و به‌کار گرفتن کلماتی که خاص جنوب هستند مثل «کرکاب»، «قماره»، «حبانه»، «چوب چندل» یا «درخت میموزا» فقط چند نمونه هستند. اگرچه به هیچ وجه از لهجه‌ی استفاده نشده‌است، ولی رنگ و بوی جنوب در کل داستان جاری است.

چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388
اینجا همه‌ی آدم‌ها این‌جوری‌اند
لوری مور و...
ترجمه‌ی مژده دقیقی
انتشارات نیلوفر
۲۲۰ صفحه، ۲۹۰۰ تومان
چاپ سوم، ۱۳۸۶
۸ از ۱۰

شش داستان برگزیده‌ی دهه‌ی نود. به جز استیون کینگ حتا اسم بقیه‌ی نویسنده‌ها رو هم نشنیده بودم. خیلی سخته درمورد این‌جور مجموعه‌ها نوشتن. چون خصوصیت مشترک کم دارن. خُب داستان‌های برگزیده مسلماً داستان‌های خوبی‌ان. به خصوص خود داستان «این‌جا همه‌ی آدم‌ها این‌جوری‌اند» واقعاً خوب بود. درباره‌ی مادریه که تو شکم بچه‌ش غده پیدا شده. نوع خاص روایتِ سوم‌شخص، هم‌راه با تک‌گویی‌های مادر، واقعاً خوب بود. مخصوصاً وقتی آشفتگی روایت با آشفتگی موقعیت داستانی متناسب می‌شه. «زندگی شهری» هم خیلی عالی بود. ترس و تعلیقی که تو داستان هی بیش‌تر و بیش‌تر می‌شد، واقعاً خوب بود.

من از «مردی با کت‌وشلوار مشکی» و «هلیم جان‌سخت» خیلی خوشم نیومد. داستان‌های خوبی بودند. ولی پرداخت داستان‌ها خیلی کلاسیک بود. مردی با کت‌وشلوار مشکی داستان پسریه تو جنگل مردی رو می‌بینه که شیطانه. توصیفاتش از شیطان همون چیزیه که تو ذهن همه کلیشه شده. مثلاً این‌که تو چشم‌هاش آتیشه و اینا. [در حد «او یک فرشته بود.»] خب به نظرم این واسه داستانی که تو دهه‌ی نود نوشته شده، عیب محسوب می‌شه. یا داستان «هلیم جان‌سخت» که نویسنده‌ش چینیه و تو چین خیلی سروصدا راه انداخته، درباره‌ی بحران‌های یه خانواده‌ی پرجمعیت تو مواجهه با مدرنیسمه. ولی خیلی تابلوئه که این خانواده قراره نماد یه ملت باشه و هر کدوم از شخصیت‌ها نماد یه قشر از جامعه. و باز به نظر من نمادپردازی باید خیلی هوش‌مندانه‌تر باشه.

به هر حال توصیه می‌شه. عالی نیست، ولی خوبه.

×××
«وقتی بچه‌ی کوچکی سرطان می‌گیرد، آدم با خودش می‌گوید داریم سر کی کلاه می‌گذاریم؟ بیایید همگی سیگاری روشن کنیم. وقتی بچه‌ی کوچکی سرطان می‌گیرد، آدم با خودش می‌گوید اصلاً این فکر به کله‌ی کی افتاد؟ خشم کدام‌یک از خدایان موجب این مسأله شد؟ مسروبی برایم بریز تا به سلامتی کسی ننوشم.»
[از داستان «این‌جا همه‌ی آدم‌ها این‌جوری‌اند»]

یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388
مرد است و احساسش
خاویر ماریاس
ترجمه‌ی پریسا شبانی داریانی
نشر افق
چاپ اول٬ ۱۳۸۸
۲۰۸ صفحه٬ ۳۵۰۰ تومان
۸.۵ از ۱۰

کتاب با این جمله شروع می‌شه: «شاید درست نباشد خواب‌هایم را برایتان تعریف کنم.» و خوابی که راوی دیده بهونه‌ای می‌شه برای تعریف خواب٬ واقعیت و حتی تصورات راوی از اقامت چند روزه‌ای که چهارسال پیش در مادرید برای اجرای نقش کاسیو تو اپرای اُتللو داشته و رابطه‌اش با جمع سه نفره‌ی هیرونیمو(خیرونیمو) مانور٬ ناتالیا مانور و داتو.

راوی خواننده‌ی تنور اپراست و همیشه در حال سفر به شهرها و کشورهای مختلف برای اجراست و شغلش کاملا با نوع نگاهش به آدم‌ها و زندگی گره خورده. احتمالاً اگه داستان اپراهایی رو که بهشون اشاره می‌شه بدونید (مخصوصاً خود اتللو که حضور خیلی پررنگی داره) لذت بیش‌تری می‌برید. البته همین‌جوری هم داستان چیزی کم نداره.

می‌شه گفت راوی پُرحرفه و خیلی وقت‌ها می‌خواد که از تعریف اصل قصه‌اش طفره بره. تو صفحه‌های اول راوی تصویر دقیقی از سه هم‌سفرش در قطار می‌ده که تقریباً تنها جاییه که ما تصویری از ناتالیا مانور می‌بینیم و اون‌جا هم به جز یک لحظه‌ی کوتاه٬ موهاش صورتش رو پنهان کرده. توی کل رمان هم انگار همیشه «ناتالیا مانور» رو از پشت چیزی می‌بینیم و هیچ وقت بیش از حد به شخصیت خودش نزدیک نمی‌شیم و یه جورایی در حد زن اثیری می‌مونه.

«مرد است و احساسش» اولین رمان ترجمه شده‌ی خاویر ماریاسه و مثل این‌که بهترین اثرش هم نیست ولی کتاب خوبیه با ترجمه‌ی خوب.

«پایان سخن: چیزی دست نیافته» نوشته‌ای از خود ماریاس راجع به رُمانه. دوصفحه‌‌ی اولش خوبه ولی بعدش می‌شه توضیح داستان و این‌که نویسنده خودش بیاد این‌جوری داستانش رو توضیح بده اصلاً حس خوبی نمی‌ده.

درباره‌ی این کتاب:
+ مهدی فاتحی، اعتماد