نویسنده: ریچارد براتیگان
مترجم: مهدی نوید
نشر چشمه
۱۸۴ صفحه، ۱۸۰۰ تومان
۸ از ۱۰

«تمام این کتاب در قندِ هندوانه میگذرد و سیر میکند.»
این جمله آخر فصل اول کتاب اومده. کتاب از فصلهای یکی دو صفحهای تشکیل شده. گاهی کمتر گاهی بیشتر. این مکثی که تو خوندن به وجود میآد باعث میشه خوندن کتاب راحتتر بشه و آدم به جزئیات هر فصل توجه کنه.
این اولین کتابی بود که از براتیگان خوندم. خوشحالم که با صید قزلآلا در آمریکا شروع نکردم. من دقیق نمیدونم پست مدرن چیه و کیه. راستش واسم مهم نیست. اما چیزی که واسم مهمه اینه که تو این کتاب ژانگولربازی [پست مدرنیسم] تو ذوق نمیزد. به راحتی میشد کتاب رو خوند و از خوندنش لذت برد. لحن شاعرانه و دنیای جدیدی که خلق کردهبود جذابیت زیادی داشت. و چیزی که خیلی خوب بود این بود که خود براتیگان تو دنیای ساختگیش غرق نشدهبود. الآن که بیشتر فکر میکنم میبینم دلیل دوستداشتنی بودن کتاب، رهایی و سیالی نثرش بود. آدم حس میکنه نویسنده بدون طرح قبلی شروع کرده نوشتن و همینجوری نوشته و نوشته.
ترجمه هم به نظرم خیلی خوب بود. اون لحن کودکانه و شاید عاشقانه کاملا در اومده. ببینید:
«شاید به یک رودخانه خیره شدی. در کنارت کسی بود که دوستت داشت. چیزی نماندهبود که لمست کند. میتوانستی حسش کنی قبل از آنکه واقع شود. بعد واقع شد.
این نام ِ من است.»
دربارهی این کتاب:
+ در کتابهای عامهپسند
+ جن و پری
+ مستور دربارهی براتیگان
نویسنده: کازوئو ایشی گورو
مترجم: مژده دقیقی
نشر هرمس
۴۰۰ صفحه، ۲۵۰۰ تومان
۹ از ۱۰
کتاب رو که می خواستم شروع کنم از ایشی گورو جز همون شام خانوادگی چیزی نخونده بودم. البته از اینور اونور چیزهایی درمورد این که خیلی نویسنده ی خوبیه شنیده بودم و خونده بودم. از روی نوشته ی پشت کتاب هم فکر کردم با یه داستان کاراگاهی معمولی و احتمالاً قوی طرفم. کتاب که تموم شد هم فقط فکر کردم خوب بود. کم کم که گذشت تازه فهمیدم چی خوندم!
داستان بی نهایت تلخه ولی نویسنده این تلخی رو توی صورت پرت نمی کنه.داستان از زبون کریستوفر بنکس کاراگاه مشهور انگلیسیه برای پیدا کردن پدر و مادرش که فکر می کنه به دلیل مبارزه با قاچاق تریاک دزدیده شدن به شانگهای در حال جنگ می ره. توضیح بیشتری نمی دم چون نمی خوام داستان رو لو بدم فقط می تونم بگم هرچیزی که از اینجا به بعد فکر کنید حتماً غلطه.
من همیشه شنیده بودم انگلیسی ها خشک و خونسردند ولی تا قبل از خوندن بازماندهی روز و وقتی یتیم بودیم درک نکرده بودم!
یه چیز دیگه این که من این کتاب رو از بازمانده ی روز بیشتر دوست داشتم. توی ارزش ادبی بازمانده ی روز و عالی بودنش حرفی ندارم ولی نتونستم ارتباطی که باید با یه کتاب پیدا کنم که دوستش داشته باشم رو باهاش پیدا کنم.
خیلی عالیه. یعنی میخوام بگم ایشیگورو تو اوج نویسندگیه. قبلا ازش یه داستان کوتاه خوندهبودم تو مجموعهی "لاتاری، چخوف و داستانهای دیگر" به اسم "شام خانوادگی." که اونم به نظرم در حد شاهکار بود. بازماندهی روزم یه نفس تو یه روز خوندمش. واسه من که سرعت کتاب خوندنم کمه در حد رکورد محسوب میشه.
کتاب از زبان پیشخدمت یکی از خونههای اعیانی انگلیسه. که به یه سفر چند روزه میره و انگار تو این سفر همهی گذشتهش مرور میشه و زندگی آیندهش شکل میگیره. چیزی که کتاب رو دوست داشتنی میکنه اینه که همهی اتفاقات تو چارچوب زبان خشک و رسمی پیشخدمت میافته. لحن راوی، شیوهی روایی پازلگونهی داستان، شخصیتپردازی و کلا همهچیش خیلی خوبه.
دربارهی ترجمه هم بگم که نجف دریابندری کتاب رو دوباره به بهترین شکل ممکن خلق کرده. میدونید، با چشم باز ترجمه میکنه.
یه چیز دیگه، یهجای کتاب هست که راوی داره مناظر انگلیس رو توصیف میکنه. متاسفانه کتاب دستم نیست عینا بنویسم. اما نقل به مضمون حرفهاش اینه که میگه: "مناظر انگیس زیباییشون تو اینه که هیچچیز جذابی ندارن... انگار که خودشون میدونن چقدر زیبان، دیگه نیازی نمبینن زیباییشونو داد بزنن." به نظرم این حرفها در مورد کتاب و نویسندگی ایشیگورو هم صادقه. "تشخص" از داستاهاش میباره. بنا به تعریفی که از تشخص تو کتاب ارائه میده.
اهل فن واقفند که یه کتاب باید بدجور تحت تاثیر قرارم بده تا بهش ۱۰ از ۱۰ بدم. پس تو همین نمایشگاه کتاب پیداش کنید، بخونیدش و لذت خوندنش رو با دیگران قسمت کنید.
دربارهی این کتاب:
در کتابخوانه
در کتابهای عامهپسند
ایشیگورو در Menu:
+ وقتی یتیم بودیم
