تبليغاتX
Menu
سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387
ژاک قضا و قدری و اربابش

دنی دیدرو
ترجمه‌ی مینو مشیری
فرهنگ نشر نو
۳۵۹ صفحه، ۶۵۰۰ تومان
چاپ اول، ۱۳۸۶
۹ از ۱۰

الف) اگر مطابق معمول، زمان انتشار کتاب را ملاک بگیریم، ژاک قضا و قدری از جمله رمان‌های کلاسیک حساب می‌شود چون تاریخ چاپ آن به سال ۱۷۹۶برمی‌گردد که ۱۲ سال پس از مرگ نویسنده‌اش است. ولی با خواندن آن، از شباهت بی‌حد و حساب کتاب به ادبیات مدرن امروز، تعجب می‌کنیم. به عنوان خواننده، هم‌راه ژاک و اربابش می‌شویم که با اسب در حال سفرند، و در این حال قصه‌هایی را می‌خوانیم که ژاک، اربابش، نویسنده، مهمان‌خانه‌دار و دیگران در مورد خود و کسان دیگری تعریف می‌کنند.

ب) حضور نویسنده: در این رمان قرن هجدهمی، نویسنده بارها وارد متن می‌شود و با خواننده شوخی می‌کند، گاه قصه‌ای می‌گوید و گاهی از رمز و راز نوشتن پرده برمی‌دارد.

ج) داستان در داستان: تقریبن هیچ‌کدام از قصه‌ها به صورت خطی روایت نمی‌شوند، یعنی از نقطه‌ای آغاز و در نقطه‌ای پایان نمی‌گیرند. اگر قصه‌ی عشق و عاشقی ژاک را به عنوان ماجرای اصلی در نظر بگیریم، در حین روایت آن، ده‌ها قصه‌ی دیگر باز می‌شوند و روایت می‌شوند، و جالب این که همه‌ی این داستان‌ها بلاخره به‌پایان می‌رسند، اِلا همان قصه‌ی عشق و عاشقی ژاک که در نهایت نویسنده پایان آن را به عهده‌ی خواننده می‌گذارد (باز؟) و ناشر از مدارک موجود، سه پایان برای آن ارائه می‌کند تا هرکس طبق سلیقه‌اش، مختار باشد. جمع و جور شدن تمام این داستان‌های متقاطع به پیچیدگی فرم رمان می‌افزاید.

د) رمان، ضد رمان: گرچه خود کتاب یک رمان است، ولی در اصل نقدی بر رمان و رمان‌نویسی محسوب می‌شود و نویسنده بارها به این نکته اشاره می‌کند، چندین پاراگراف به توضیح و تفصیل موقعیتی سطحی و کم‌ارزش می‌پردازد و بعد، چندین گزینه برای ادامه‌ی این کار پیش‌نهاد می‌کند و سپس آن را متوقف می‌کند و مثلاً می‌گوید «این کار رمان‌نویس است؛ من از رمان خوشم نمی‌آید ... اما من از این کارها اکراه دارم و معتقدم با اندکی قوه‌ی تخیل و یک قلم شیرین، هیچ کاری آسان‌تر از سرهم کردن یک رمان نیست» (ص. ۲۹۴) تعداد نویسندگان و فلاسفه‌ای که در متن به آن‌ها رجوع شده و گاه مستقیماً مورد نقد قرار گرفته‌اند، بسیار زیاد است.

ه)تقدیرگرایی: ژاک معتقد است که همه‌چیز «آن بالا» نوشته‌شده و کسی نمی‌تواند خلاف سرنوشت خود عمل کند. این اعتقاد به طومار اعظم در کل شخصیت ژاک و در کوچک‌ترین رفتارش مشهود است؛ از کسی نمی‌ترسد، نه زیاد شاد می‌شود و نه زیاد غمگین، نه تند می‌رود و نه آهسته. تقدیرگرایی ژاک، ابتدا به ارباب، بعد به نویسنده و در نهایت به خواننده منتقل می‌شود.

و) نوکر فیلسوف: گزاره‌های فلسفی و در عین‌حال انتقادی که ژاک صادر می‌کند، کم نیستند. اگرچه بیشتر نقل‌قول از فرمانده سابقش است، با این‌حال شخصیت ژاک به فرزانه‌گی پهلو می‌زند. از طرفی، همه‌چیزدانی ژاک، گاه با لودگی همراه می‌شود و به شخصیت «سیاه» ادبیات نمایشی ما نزدیک می‌شود. طنزی که از طرف خود نویسنده و ژاک در کل رمان پخش شده، به جذابیت کار افزوده‌است. جهل، خرافه‌پرستی و دین بارها در متن رمان به نقد و چالش کشیده‌شده‌است.

پ.ن. یادم می اید کتابلاگ چندین مطلب مهم راجع به این کتاب داشت. متاسفانه فیل.تر است. 

شنبه بیست و چهارم اسفند 1387
تارک دنیا مورد نیاز است
ده داستان تأسف‌بار

میک جکسون
ترجمه‌ی گلاره اسدی آملی
نشر چشمه
۱۶۰صفحه،۲۲۰۰ تومان
چاپ اول، زمستان ۱۳۸۶ 
۹ از ۱۰

زن و شوهر پولداری که برای باغشون یه تارک دنیا استخدام می کنن، پسری که ده سال می‌خوابه، بچه‌هایی که شایعه می‌سازن که آدم‌فضایی‌ها توی پارک به زمین نشستن و معلم موسیقی‌شون رو دزدیدن و خودشون هم دزدیده شدن، پسری که لوازم جراحی پروانه‌ها رو پیدا می‌کنه و پروانه‌های یه تابلوی بزرگ رو زنده می‌کنه و... همه ایده‌های فوق‌العاده‌ی میک جکسون برای ساختن دنیای فانتزی‌ و جذاب خاص خودشه. دنیای معصومانه، طنزآمیز، در ستایش طبیعت و آدم‌ها و شاید با نگاه انتقادی نسبت به روزمره‌ی زندگی.

شبیه به داستان‌های نوجوانانه. ولی نوع روایت و نگاه به نظرم تازه‌تره. درست که راوی همه‌ی داستان‌ها رو دانای کله، منظورم بیش‌تر اینه که داستان‌ها از کجا شروع می‌شن و چی می‌شه که به موضوع اصلی می‌رسن. گاهی هم چیزهایی که تو لایه‌های دیگه‌ی داستانه باعث تفاوتش با داستن نوجوانان می‌شه.

با وجود این‌که فقط ایده‌ی یکی از داستان‌ها شبیه یکی از داستان‌های رولد دال (مدیر پانسیون) بود، ولی می‌شه گفت داستان‌ها شبیه داستان‌های نامنتظره‌ی رولد دال‌ان. فقط یه کم از نفس‌گیر بودنشون کم کنید و فانتزیش رو زیاد کنید.

کتاب تصویرسازی خیلی خوبی داره. روی جلد کتاب نقاشی شخصیت‌‌های اصلی هر داستانه. که خیلی به خود شخصیت و فضای داستان‌ها نزدیکه. در کل توصیه می‌شه. خوندنش لذت‌بخشه.

درباره‌ی این کتاب:
جن ‌و پری
+ کتاب‌خوانه
+ کتاب‌های عامه‌پسند
+ آن گوشه‌ی دنج سمت چپ

سه شنبه بیستم اسفند 1387
درخت شب
ترومن کاپوتی
ترجمه‌ی امید نیک‌فرجام
مؤسسه‌ی فرهنگی-انتشاراتی اندیشه‌سازان
۱۸۷ صفحه، ۱۹۰۰ تومان
چاپ اول، ۱۳۸۴
۸.۵ از ۱۰

«ترومن کاپوتی» نویسنده‌ی مهم و تأثیرگذاری بوده. ولی به‌خاطر موضوع داستان‌هاش امکان چاپ آثارش تو ایران وجود نداره. با وجود این‌که مثل کسی نمی‌نویسه، ولی می‌شه گفت متعلق به نسلیه که از توش سلینجر دراومده. اون‌جوری که تو فیلم «کاپوتی» نشون داده می‌شه آدم حساسی بوده، با خلق‌وخو، رفتار و حتا صدای بچه‌گانه.

بیش‌تر داستان‌های این مجموعه هم، مثل خود کاپوتی، دنیای شاعرانه-کودکانه‌ی مخصوص به خودشو دارن. توی اغلب اون‌ها یه شخصیت هست که نگاه معصومانه به دنیا داره. [مثل بچه‌های داستان‌های سلینجر] این شخصیت یه جا دلقکه، یه جا یه دختر ده ساله، یه جا یه پیرمرد کر، یه جا هم یه پسر که می‌تونه درون کوزه رو ببینه. این نگاه معصوم به دنیا، و تضادی که با دنیای واقعی داره، درون‌مایه‌ی بیش‌تر داستان‌هاست.

احساس می‌کردم بعضی از داستان‌ها خیلی استعاری‌اند. خواب‌هایی که شخصیت‌ها می‌بینن، زن‌های اثیری تو داستان‌ها، تصویرهای غریبی که تو داستان‌ها هست؛ همه معنی‌ای بیش‌تر از یه زن، یه شخصیت و یه تصویر دارن. ولی نگران نباشین. شاید نتونم مثلاً معنی خواب‌ها را توضیح بدم، ولی می‌شه حس کرد. منظورم اینه که معنی‌شون، با حسی که داستان به آدم می‌ده، معلوم می‌شه. هرچند نشه توضیح داد.

کلاً ۸ تا داستانه. همه‌ی داستان‌ها خوبن. من از داستان «آخرین مأمن» بیش‌تر از بقیه خوشم اومد و باید بگم داستان «شاهین بی‌سَر» رو به‌خاطر پیچیدگیش خیلی نفهمیدم. ترجمه هم خیلی خوبه. «اندیشه‌سازان» حتا کتاب‌های کنکورش هم دوست‌داشتنی و باکیفیت بود. کتاب داستانی که دیگه جای خود داره. کلاً توصیه می‌شه.

«از همه چیز غم‌انگیزتر این بود که ندگی ادامه داشت: اگر معشوقی دنیا را ترک کند زندگی باید برای آن عاشق به پایان برسد، و اگر کسی از صحنه‌ی دنیا محو شود دنیا هم باید به پایان برسد، اما هرگز پایانی در کار نبود. و دلیل اصلی صبح بلندشدن اغلب مردم همین بود: بلند می‌شدند نه به خاطر این‌که فرقی می‌کرد، بلکه به این خاطر که فرقی نمی‌کرد.»

امید نیک‌فرجام در Menu:
+ تیرهای سقف را بالا بگذارید، نجاران و سیمور: پیشگفتار
+ خنده در تاریکی

پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387
شکار روباه
نویسنده و کارگردان: علی رفیعی
تالار وحدت، ۲۳ بهمن تا ۲۵ اسفند ۸۷
۱۵۰ دقیقه، ۱۰۰۰۰ تومان
۹.۵ از ۱۰

از معیارهای خوب‌بودن تئاتر برام اینه که آخرش خودجوش دست بزنم، اگر موقع دست‌زدن دستم گِزگِز هم کرد که دیگه چه به‌تر. آخر «شکار روباه» خودجوش دست زدم و دست‌هام گِزگِز هم می‌کرد.

چیزی که به نظرم درباره‌ی شکار روباه خیلی مهمه، نوع نگاه علی رفیعی به یه ماجرای تاریخیه. ماجرای به‌قدرت رسیدن و مرگ آقامحمدخان، مؤسس قاجاریه. ما قرار نیست برای آقامحمدخان دل‌سوزی کنیم، یا ازش متنفر شیم. ما آقامحمدخان رو به‌عنوان یه آدم می‌بینیم. که حسرت می‌خوره، کینه می‌ورزه، انتقام می‌گیره، ضعف نشون می‌ده، آدم می‌کُشه و اعتماد نمی‌کنه. ریزه‌کاری‌هایی که تو اجرا هست، برام خیلی جالب بود. مثلاً این‌که آقامحمدخان هیچ‌وقت به کسی نگاه نمی‌کنه. حتا یه جاهایی که قراره با برادرهاش مستقیم حرف بزنه، بردارها انتهای صحنه قرار گرفتن و آقا محمدخان پشت به اون‌ها و رو به ما حرف می‌زنه. درحالی‌که ما می‌دونیم برادرها در واقع روبه‌روش واستادن.

یه چیز جالب دیگه. این‌که فضای روایت کلاً بیش‌تر به زمان حال ما شبیهه تا مثلاً ۲۰۰ سال پیش. مثلاً دکور، دکور یه سردخونه‌س. یا دیالوگ‌ها دیالوگ‌های امروزی‌ان. فکر کنم نمی‌خواسته ذهن ما درگیر وجه تاریخی قضیه بشه. یعنی قرار نیست تئاتر یه تئاتر تاریخی باشه. علاوه بر این‌ها، یه وجه فرازمانی‌بودن هم به قضیه می‌ده. من که از این کارش خوشم اومد.

این نگاه «تقدیرگرایانه» انگار جدیداً دوباره مطرح شده. این‌که آقامحمدخان انتخاب شده و انتخاب نکرده. فکر می‌کنم یه کم نگاه علی رفیعی به آقامحمدخان شبیه نگاه رحمانیان به «چو» تو «مانیفست چو» بود. از نظر نقش پُررنگ اطرافیان و کودکی تو شکل‌گیری خشونت.

بازی‌ها هم خیلی عالی بود. «سیامک صفری» تو نقش آقامحمدخان و «ستاره اسکندری» تو نقش عمه‌ی آقامحمدخان فوق‌العاده بودند.

نکته‌ی آزاردهنده‌ی تئاتر تأکیدهای زیادش بود. مثلاً این‌که مردی و خواجگی ربطی به هم ندارند، تقریباً هر نیم ساعت، یه جوری گفته می‌شد. یا بعضی صحنه‌ها کلاً زیادی بود.

آقا این «دراماتورژ: محمد چرمشیر» که نوشته یعنی چی؟

پنجشنبه هشتم اسفند 1387
نگران نباش

مهسا محب‌علی
نشر چشمه
147 صفحه، 2500 تومان
چاپ اول، زمستان 87
9 از 10

«نگران نباش» چهارمین کتاب این نویسنده است که بعد از مجموعه داستان‌های صدا و عاشقیت در پاورقی و رمان نفرین خاکستری چاپ شده‌است. زمین‌لرزه‌های متوالی تهران را می‌لرزانند و راوی اول شخص که معتاد است، بی‌اعتنا به زلزله و مسائل حاشیه‌ی آن، در دنیای خود به زندگی روزمره‌اش ادامه می‌دهد و برای تهیه‌ی مواد مخدر تلاش می‌کند.

 + راوی اگرچه زنی معتاد است ولی محور رمان نه زنانگی است و نه اعتیاد، و این از معدود دفعاتی است که هیچ‌خبری از تاکید بر تفاوت‌های جنسیتی در متن نیست و اعتیاد هم فقط به عنوان یکی از ویژگی‌های راوی مطرح شده و چه خوب که قضاوت و ارائه‌ی مانیفیست‌های معمول در کار نیست. به گمان من مسئله‌ای که در کتاب مطرح است، مقایسه‌ و یا تقابل فکری‌ و رفتاری راوی و هم‌نسلانش در برابر سایرین و نهایتاً تنهایی و تک‌افتادگی اجتناب‌ناپذیر آن‌هاست. «شادی» و شادی‌های نوعی، نه می‌توانند مانند نسل پیش از خود ـ که بابک به عنوان نمونه‌ای از آن نسل معرفی می‌شود ـ اتوکشیده و منظم باشند و در راه موفقیت قدم بردارند، و نه می‌توانند مانند نسل بعدی ـ آرش نوعی ـ ولنگار و بی‌مسئولیت باشند و هیچ‌چیزی برایشان اهمیت نداشته‌باشد، اگرچه شباهت آن‌ها به نسل بعدی‌شان آشکار است.

+ تناسب، هم‌آهنگی و حتا در هم تنیدگی فرم و محتوا شاید بهترین وجه رمان است. زلزله‌ای که شهر را می‌لرزاند و همه‌ی تناسبات مریض آن را به هم ریخته، از جنس همان آشفتگی و پریشانی است که راوی دارد و همه‌ی این‌ها با زبانی روایت می‌شود که خاص همان حالت اغتشاش است: ریتمی تند، جملات کوتاه و شلاق‌وار و نثری در جست و خیز و تکاپو. گفتار خاص هر نسل مانند آینه‌ای از واقعیت امروز جامعه در متن کتاب منعکس شده‌است، بدون این‌که زیاده‌روی شود، یا به عنوان هدفی تبلیغاتی و عاملی برای جذب مخاطب احتمالی از آن استفاده شود. شخصیت‌پردازی، به رغم تعدد شخصیت‌ها، با کمترین توضیح و تفسیر و در عین حال به عالی‌ترین نحو اجرا شده؛ ظریف‌ترین زوایای شخصیتی افراد، حتا فرعی‌ترین‌شان، را می‌توان با اتکا به متن رمان و انطباق آن با الگوهایی که مخاطب به‌صورت پیش‌فرض در ذهن دارد، تجسم کرد.
«نگران نباش» در کل، رمان موقعیت است و هر جا که چندین موقعیت روی هم منطبق می‌شوند ـ مانند حضور راوی در خانه‌ی اشکان ـ خواندنی‌ترین قسمت‌های رمان را رقم می‌زنند.

ـ  به گمان من، چیزی که «نگران نباش» کم دارد، قصه است. یعنی صِرف توصیف موقعیت بحرانی و این که معتادی در پی تریاک است و در نهایت به مواد مخدر شیمیایی بسنده می‌کند، برای یک رمان یا حتا داستان بلند راضی کننده نیست؛ یعنی اگر قصه‌ای متناسب و درخور، محوریت رمان را به‌عهده می‌گرفت و در بستر این موقعیت پیچیده بسط داده‌می‌شد، مطمئن می‌شدیم که «نگران نباش» به یکی از ماندگار‌ترین آثار ادبیات داستانی ایران بدل می‌شد.

درباره‌ی این کتاب:
 - پروژکتور

شنبه سوم اسفند 1387
گفتگو در کاتدرال
ماریو بارگاس یوسا
ترجمه‌ی عبدالله کوثری
انتشارات لوح فکر
۷۰۴ صفحه، ۸۰۰۰ تومان
چاپ اول، ۱۳۸۴
۱۰ از ۱۰

«او هم مثل پرو بود، زاوالیتا، او هم جایی در طول این خط خود را به گـ... داده بود. فکر می‌کند: کِی؟»
این جمله که همون صفحه‌ی اول کتاب نوشته شده، تمام اون چیزیه که داستان می‌خواد بگه. دوره‌ی دیکتاتوریِ ژنرال اودریا تو پروئه. و این‌که چطور زندگی آدم‌ها -وزیر، دانش‌جو، روزنامه‌نگار، راننده، روسپی و...- تو این دوران تباه شده. یا تباهیش شروع شده.

چیزی که عجیبه، گستردگی غیرقابل باور کتابه. کتاب پر از شخصیت و داستانه. داستان‌هایی که هرکدوم مستقل از هم فوق‌العاده‌ان. و ارتباط همه‌ی این داستان‌ها تو کل رمان هم شاه‌کاره. به قول مقدمه: «کلاف زندگی ده‌ها شخصیت از بالاترین مقام‌ها الیگارشی حاکم تا روسپیان و پااندازان و لمپن‌ها را می‌گشاید و تصویری همه‌جانبه از سیمای پرو به دست می‌دهد.»

شیوه‌ی روایت داستان پیچیده‌س. باید بادقت خوند. این‌جوری شورع می‌شه که سانتیاگو و آمبرسیو هم‌دیگه رو بعد مدت‌ها می‌بینن و با هم حرف می‌زنن. همین گفت‌وگو که توی همه‌ی ۷۰۰ صفحه‌ی کتاب حضور داره، زمینه‌ی روایت می‌شه. در واقع این گفت‌وگو و چند گفت‌وگوی دیگه، کل کتاب رو می‌سازن. اما ما فقط چیزهایی رو که گفته می‌شه نمی‌خونیم. ما کل ماجرایی رو که باعث گفت‌وگو می‌شه می‌خونیم. به صورت فشرده. گاهی تو ۲۰ صفحه، سه‌ چهار تا داستان هم‌زمان روایت می‌شه. که هر کدوم هم برای یه زمانه.

زمان با وجود این‌که تو کل رمان خطی پیش می‌ره، ولی خیلی جاها درهم‌ریخته‌س. بعضی جاها اول اثر اتفاق دیده می‌شه، بعد خود اتفاق تعریف می‌شه. یا داستان آدمی که تو فصل اول حضور داره، تو یه فصل دیگه کامل گفته شه. ولی چیزی که مهمه اینه که اجزای داستان کنار هم قرار می‌گیرن، پازل کامل می‌شه و ما با یه اثر بزرگ روبه‌رو می‌شیم.

ترجمه هم خیلی خوبه. نثر عبدالله کوثری به‌ تنهایی پُرکشش و تأثیرگذاره.

درباره‌ی این کتاب:
+ کتاب‌خوانه
+ کتاب‌های عامه‌پسند
+ مصاحبه با عبدالله کوثری