واقعاً نمیتونم جلوی وسوسهی چند بار خوندن این کتاب مقاومت کنم. چیز جالب دربارهی سلینجر اینه که مضمون داستانهاش معمولاً شبیه به همن. خیلی هم دربارهش حرف زده شده. ولی آدم ازش خسته نمیشه. قشنگ میشه رد پای شخصیتهای سلینجر رو تو داستانهای مختلفش دید. منظورم این نیست که مثلاً خانوادهی گلس رو تو این داستانها هم میبینیم و سیمور تو «یک روز خوش برای موزماهی» خودکُشی میکنه. منظورم اینه که «تدی» خیلی شبیه به بچههای خانوادهی گلسه. منظورم اینه که تأثیر فضای یه داستان رو میشه تو یکی دیگه دید.
سلینجر معمولاً دربارهی آدمهای دور از جمع مینویسه. آدمهایی که به هر دلیلی درک نمیشن و دنیای اطراف رو درک نمیکنن. حالا این آدم یا یه بزرگسالیه که نمیتونه با محیط ارتباط برقرار کنه یا کودکیه که دنیای کودکیش اجازهی درک شرایط رو نمیده. این آدمها چون گوشهگیرن، کمکم واسه خودشون دنیایی رو میسازن که فقط تو ذهن خودشون شکل گرفته و برای خودشون معنی داره. کاری که سلینجر میکنه اینه که دنیای اونها رو -بدون نفوذ مستقیم به درون شخصیت- برای ما روایت میکنه. داستانها معمولاً دربارهی زمانهاییان که شخصیتها در معرض عصیان و فروپاشیان. دیالوگها و فضا عصبی و خفهن.
چارهی دیگهای نداریم جز خوندنش. ترجمه خوب نیست. احمد گلشیری با همون لحنی که مارکز رو ترجمه میکنه همینگوی و سلینجر رو هم ترجمه میکنه. گفتم دیگه. چارهی دیگهای نداریم. من از این حرصم میگیره که برداشته اسم یکی از داستانها رو عوض کرده و گذاشته «دلتنگیهای نقاش خیابان چهلوهشتم» بعد همین اسم رو گذاشته رو کتاب. وگرنه اسم کتاب «نُه داستان» بوده. فکر میکنم سلینجر عمد داشته که اسم کتاب ساده و بیادا باشه. بعد این آقا اومده یه اسم متظاهرانه و پُرطمطراق رو کتاب گذاشته...
به جز «تدی» و «دلتنگیهای نقاش خیابان چهلوهشتم» از بقیهی داستانها واقعاً لذت بردم. این کتاب رو چند بار بخونید.
برچسب: جی. دی. سلینجر، احمد گلشیری
(وال سفید)
هرمان ملویل
ترجمهی پرویز داریوش
انتشارات امیرکبیر
۴۲۲ صفحه، ۵۲۰۰ تومان
چاپ ششم، ۱۳۸۷
۸ از ۱۰
در این کتاب اسرارآمیز سرگذشت گروهی دریانورد را میخوانیم که برای شکار وال و به دست آوردن روغن آن، که بسیار گرانبها بوده، به دریا میزنند. در میانهی راه، ناخدای کشتی، اهب -این نام برگرفته از اهب کتاب مقدس است که سرنوشتش بیشباهت به اهب قصه نیست- به کارکنان کشتی میفهماند که هدف او از این سفر نه شکار وال، که کشتن یک وال بزرگ و با قدرتی افسانهای به نام موبی دیک است. موبی دیک قبلاً با اهب جنگیده و یک پای او را کنده. راوی داستان، اسماعیل، که یکی از دریانوردان همین کشتی است قصه را تعریف میکند و لابهلای روایتش هرچه را که از وال میداند برای خواننده میگوید. در واقع وال را از همهی منظرها، چه علمی و چه روانشناسی و ... به ما میشناساند. در مورد شکار وال و تمام ابزارهایی که در این کار مورد استفاده قرار میگیرد تا مرحلهی آخر که ذوبکردن روغن آن باشد مفصل صحبت میکند. البته از تمامی این توضیحات به نحوی استفادهی داستانی میشود و به هیچ عنوان بیمورد نیستند. سفر کشتی پکود تا پیدا کردن موبی دیک ادامه پیدا میکند و در نهایت کشتی و سرنشینانش به همان سرنوشتی دچار میشوند که بارها در میان داستان پیشبینی شده است.
اما مثل تمام داستانهای خوب آمریکایی این فقط سطح داستان است. آنقدر چارچوب قصه محکم و بینقص ساخته شده که حتی بدون دریافتن لایههای درونی هم میشود از خواندن آن لذت برد. در مورد لایههای زیرین این رمان رمانتیک، بسیار حرف زدهاند. در کتاب به کرات از عهد عتیق و پیامبرانش، از یونس و نوح که هر دو دریانوردی کردهاند، از الیاس و یوسف اسم برده شده است. اما به طرز هوشمندانهای در متن خود داستان و بدون نیاز به زیرنویس به این داستانها اشاره شده است. مثلاً داستان یونس را کشیشی به عنوان وعظ در متن داستان میخواند و این کار داستان را جهانی و برای افرادی که زیاد با کتاب مقدس آشنایی ندارند قابل درک میکند. به نظر می رسد ملویل در این کتاب قصد دارد با ساختن جهانی که شخصیتها و اسطوره های خودش را دارد، به نوعی توراتی جدید بنویسد. مثلا رفتار نویسنده با نهنگ خیلی شبیه رفتار کتاب مقدس با تابوت یا صندوق عهد عتیق است.
اهب، با پای بریدهاش، با شکاف روی سرش که انگار او را دو نیم کرده است، شخصیتی است سرشار از جنبههای شیطانی و خدایی و انسانی. موبی دیک پیر هم همینطور. هر دوی اینها را میشود نماد هر کدام از اینها دانست. میتوانیم اهب را پیامبر خدا، که به جنگ شیطان (موبی دیک) میرود بدانیم، یا او را انسانی که علیه پروردگارش طغیان میکند ببینیم. بیشترین برداشتی که از رمان شده همین تثلیث است که بارها در خود داستان به آن اشاره شده و شاهد مثالش تکرار زیاد عدد سه در رمان است. اما چون لایهی سطحی قصه محکم است باقی برداشتها با خواننده است و میشود گفت هنوز هم که هنوز است این رمان جوان مانده و دغدغههای انسانی را بیان میکند. از همهی اینها گذشته، از تمام توصیفات راوی به وحشیگری آدمها در شکار این حیوانهای بیآزار میشود پی برد که نسل این موجودات زیبا را رو به انقراض بردهاند. کشتی پکود میتواند نماد جامعهی تمام انسانها باشد. همانطور که در یکی از فصلها میبینیم آدمهای داخل کشتی از ملیتها و مذهبهای مختلف هستند و به دستور اهب، به جنگ این خدا-شیطان یعنی موبی دیک میروند.
سر آخر این را بگویم که «موبی دیک» از تأثیرگذارترین رمانهای آمریکایی است. بسیاری از نویسندگان بزرگ مثل تواین، همینگوی و فاکنر از این رمان تأثیر گرفته اند. بهترین مثال برای این موضوع پیرمرد و دریای همینگوی است که انگار روایت مدرن و شستهورفتهای از «موبی دیک» است. ضمنا ملویل را از پیشگامان سمبلیسم کافکایی می دانند و تأثیر موبی دیک بر رمان "قصر" کافکا کاملا مشهود است.
ترجمهی رمان خوب نیست. اما متأسفانه همین یک ترجمه از کتاب در بازار هست. من متن انگلیسی کتاب را هم ورق زدم. اگر زبانتان خوب است اشتباه من را نکنید و متن اصلی را بخوانید. ترجمهی فارسی خیلی خسته کننده است.
دربارهی این کتاب:
+ دوات
به بهانهی یه تحقیق دانشگاهی، راوی قصهی شدرک (قدیس یهودی) و بازخوانی پدرش رو از تاریخ منصوری بازخوانی میکنه و توی این بازخوانی قصهی خودش هم شکل میگیره. کتاب با مقدمهی پدر راوی، احمد بشیری، روی تاریخ منصوری شروع میشه. احمد بشیری خوابی دیده که «شیخ یحیی کندری» نویسندهی تاریخ منصوری در اون بهش اعلام کرده که: «ما به هیأت همچون شمایی به جهان خاکی بازگشتهایم تا در محشر صغرایی که به وقت قرائت حادث میشود، مصادیق الآثار هم بدین هنگام قرائت کنی تا وقایع این دور هم ثبت گردیده و تقدیر گمشدهات را به عین رؤیت نموده و هم کتابت نمایی.» و بعد از اون همهی زندگیش رو روی بازخوانی این کتاب گذاشته. از اونجا که باید همهی جزئیات نوشته بشه، نوشتهها و حتی زندگیش مخلوطی از اتفاقات کتاب و دنیایی میشه که خودش توش زندگی میکنه.
ابوتراب خسروی روی کلمات و نثر مسلطه. متنهای تاریخی هم زمان خودش رو حفظ میکنه و هم کاملاً قابل فهمه و هیچجا مبهم نمیمونه. و با وجود اینکه سه نثر مختلف از سه زمان مختلف توی کتاب هست، تونسته یه دستی کتاب رو حفظ کنه. و باید بگم اسفار کاتبان کتاب سختی نیست! نذارید پشت جلد و صفحههای اول کتاب بترسوندتون.
دربارهی این کتاب:
+ متنهای تودرتو در اسفار کاتبان
+ کتابنیوز
برچسب: ابوتراب خسروی
سال ۱۳۴۴ آقای تیکو که استاد دانشگا برکلی آمریکاس، با فروغ آشنا میشه و ابراز تمایل میکنه که با شاعرای معاصر دیدار کنه. فروغ به برنامه میچینه و این آدمایی رو که اون بالا لیست کردم جمع میشن. دو جلسه با هم حرف میزنن. جلسهی اول خونهی فروغ، جلسهی بعد خونهی شاملو. بعداً گرداری تیکو حرفای ضبطشده رو کتاب میکنه و به انگلیسی چاپ میکنه. مرتضی کاخی هم اون کتاب رو ترجمه کرده.
یه نکتهی مهم هم اینه که سال ۴۴ فروغ «تولدی دیگر» رو چاپ کرده. اخوان «زمستان» و «آخر شاهنامه»، شاملو هم «هوای تازه» و «آیدا در آینه». یعنی اون موقع شعر همهشون به اوج پختگی رسیده بوده. بله. از سهراب حرفی نزدم. چون سهراب هیچ حرفی نمیزنه. رسماً هیچی.
محور اصلی حرفا شعر نیماس. اینکه نیما چه پیشنهادهای جدیدی داده. و اینکه هرکدوم این شاعرا چه استفادهای از شعر نیما کردن. اخوان که کار تحلیلی رو شعر نیما کرده، از تاریخچهی تغییرات نیما میگه. بعد بحث میره سر اینکه اساساً شعر باید وزن داشته باشه یا نه. و آخرش هم سر محتوای شعر بحث میکنن. اینکه شعر چیه و به چی میگیم شعر.
جدا از حرفایی که میزنن، نکتهی جالب اینه که شخصیت شاعرا چهقدر به تصوری که ازشون داشتم نزدیکه. سهراب که گفتم، حرف نمیزنه. فروغ پُرحرفی و پراکندهگویی میکنه. شاملو کم حرف میزنه. ولی وقتی حرف میزنه، تند حرف میزنه. اخوان هم سعی میکنه حرفهاش منطقی باشه و منظم حرف بزنه. م. آزاد هم نسبتاً زیاد حرف میزنه، ولی معمولاً داره حرفا رو جمعبندی میکنه.
البته اونقدر که اسامی تو ذهن آدم انتظار ایجاد میکنن، راضیکننده نیست. بالاخره قلههای شعر نیمایی ایران جمع شدن و انتظار خیلی بالا میره. ولی حرفای خوبی میزنن. در کل پیشنهاد میکنم.
×××
فروغ: من به ظرف معتقدم. به چارچوبی برای کارکردن معتقدم. به فرم معتقد هستم. درست است؟ فرم چیست؟ فرم چیزی است که یک کادری دارد. آیا در شکلهای یک آدم میشود دست برد؟ میشود پاهایش را به جای دستش گذاشت؟
شاملو: پیکاسو این کار را کرد.
فروغ: ولی چطوری این کار را میکند. این را به عنوان یک آدم به ما میقبولاند. وقتی پایش را...
شاملو: پس مسأله قبولاندن است.
فروغ: وقتی پایش را جای دستش میگذارد ما باز هم آن را به عنوان آدم... یعنی قدرت شاعر این کار را میکند.
اخوان: آن یک امری تازه است. مثل بیوزنی در شعر.
فروغ: من از شعر آقای شاملو خوشم میآید.
... شاملو: ولی وزن ندارد.
فروغ: میدانم ندارد و برای همین تأسف میخورم.
هوشنگ گلشیری
کتاب زمان
چاپ اول، ۱۳۵۰
۱۳۴ صفحه، ۱۳۵ ریال
۹ از ۱۰
گفتهبودم که تعداد بزرگان ادبیات داستانی ایران به انگشتان دست هم نمیرسد. شک نکنیم که هوشنگ گلشیری هم جزو آنهاست. کریستین و کید داستان عشق است و در هفت بخش نوشتهشدهاست و عشق خود آفرینش است؛ طبق کتاب مقدس، جهان نیز در هفت روز آفریده شده و هر فصل کتاب با نقل قولی از عهد عتیق، سفر پیدایش آغاز میشود.
مهدی داستاننویس عاشق زنی انگلیسی به نام کریستین میشود. کریستین شوهر دارد، کید و دو فرزند: جون لعنتی و رزا. اگرچه توالی زمانی کاملن رعایت نشده، ولی در طول رمان به چگونگی آشنا شدن مهدی و کریستن، دوره ی عاشقیت و در نهایت جدایی آنها پی میبریم.
راوی در پنج فصل، اول شخص مفرد یا همان مهدی است، در فصل سوم، کس دیگری به نام فاطمه ــ دختر کوری که عاشق نویسنده است ــ روایت را به عهده میگیرد و در فصل آخر، راوی دانای کل است محدود به ذهن مهدی. نمیدانم این نوع نوشتن گلشیری را میشود با تک واژهی سیال ذهن محدود کرد یا نه، اتفاقی که میافتد، پیچیدهتر از این حرفهاست. گلشیری توانسته آنطور که شایستهی داستان عشق است، عمل کند، یعنی بیتوجه به زمان و مکان، با زبان احساس روایت کند؛ نویسنده در قید و بند وصف صحنهها و پرداخت شخصیتها و کارهایی از این قبیل نیست، بلکه توانسته مستقیم و سرراست، هرچه که در دل و زبان راوی میگذرد، بی واسطه و حتا بی کم و کاست به مخاطب برساند. این کار با ابزار کلمه هیچ شدنی به نظر نمیآید، ولی در کریستین و کید، شدهاست.
+ اگر دستدوم فروش آشنا ندارید و نمیتوانید کاغذهای ضخیم و زرد را لمس کنید، متن کامل کریستین و کید در سایت بنیاد گلشیری موجود است.
برچسب: هوشنگ گلشیری
یک تئاتر خوب که خستگی آدم را حسابی از بین میبرد. نمایشنامه فوقالعاده زیباست و زیرکانه انتخاب شده، و ترجمهی حمید سمندریان از آن نیز خودش یک شاهکار دیگر است. سمندریان چون خودش کارگردان است نمایشنامه را به گفتهی برهانی مرند، کاملاً قابل اجرا ترجمه کرده است. البته توی نقدهایی که در اینترنت از این تئاتر نوشته شده است از برهانی مرند به عنوان «دراماتورژ» اسم برده شده. فکر میکنم در واقع او خوانش خود از نمایشنامه را به اجرا درآورده است.
«رومولوس کبیر» نمایشی طنزآمیخته از سرگذشت رومولوس کبیر، امپراتور روم در زمان حملهی آلمانهاست. البته نمیدانم چنین پادشاهی اصلاً وجود داشته یا نه، که مهم هم نیست. رومولوس، پادشاهی که عاشق پرورش مرغ و خوردن تخم آنهاست، میتواند هر پادشاه دیگری در هر زمان و مکانی باشد. در واقع موضوعی که این نمایشنامه به آن میپردازد یک موضوع فرا زمانی-مکانی است و البته با اوضاع فعلی ایران و جهان هم تطبیق میکند، و همین نمایشنامه را دیدنیتر کرده است.
در میان بازیگران نمایش اسمهای آشنا زیاد دیده میشود. حتی برای نقشهای فرعی و نقشهایی مثل اودوآکر که در مجموع ۲۰ دقیقه در نمایش هستند هم بازیگران سطح بالایی انتخاب شدهاند. بازی سیامک صفری و پیام دهکردی را خیلی دوست داشتم.
راستی الآن که اوایل اجراست بلیط راحت گیر میآید. زودتر بروید که از دستتان می رود. روزی که ما رفته بودیم نصف سالن خالی بود. پس این مردم تهران اوقات فراغتشان را چهکار می کنند؟ پاشوید بیایید تئاتر دیگر!
برچسبها: تئاتر، فردریش دورنمات
بنژامن کنستان
ترجمهی مینو مشیری
نشر ثالث
چاپ اول، ۱۳۸۸
۱۳۶ صفحه، ۲۸۰۰ تومان
۷ از ۱۰
بنژامین کنستانتین را بیشتر در زمینهی سیاست، به عنوان پایهگذار لیبرالیسم میشناسند، و همین کتاب آدلف او را بزرگترین اثر ادبیاش و حتی پایهایی برای رمان روانشناختی نو دانستهاند.
آدلف از خانوادهای مرفه، در بیست و چهار سالگی با النور آشنا میشود که دهسال از او بزرگتر است و معشوقهی یک کنت است. این دو عاشق هم میشوند و به رغم مخالفتهای آشنایان و کل جامعه، یک زندگی مخفی آغاز میکنند. آدلف از خانواده و آیندهاش میگذرد و النور از معشوق و بچههایش. بعد از دو-سه سال، آدلف که راوی داستان هم هست، احساس میکند دیگر النور را دوست ندارد و نمیتواند ادامه دهد، از طرفی به خاطر وابستگیهای عاطفی، قادر نیست رابطهاش را به هم بزند. النور به این موضوع پی میبرد، بیمار میشود و در نهایت میمیرد.
آدلف یک داستان بلند کلاسیک قرن نوزدهمی فرانسوی است که راوی آن یک ضدقهرمان است. موضوع داستانی و احساسات شخصیتها جالب و قابل درکاند اما به نظر من به اندازهی کافی عمیق نیستند. خوانندهی امروز با چنین شناختی از کاراکترهای داستانی قانع نمیشود و اینچنین روایت سطحی و برونگرایی را نمیپسندد. ترجمهی خانم مشیری، با زبانی متعلق به همان دورهی زمانی، روان و کاملاً در خدمت متن است.
کتاب برای کسانی که ادبیات کلاسیک را میپسندند، توصیه میشود.
دربارهی این کتاب:
+ مصاحبهی حسین جاوید با مینو مشیری در رابطه با همین کتاب
برچسب: مینو مشیری
محمد [مومو] بچهی مسلمون و نامشروعیه که با «رزا خانم» زندگی میکنه. کار رزا خانم سرپرستی بچههاییه که مادرشون فاحشهس. مومو راویِ کتابه. از رزا خانم، محلهی فقیرنشینی که توش زندگی میکنن، آدمای اطرافشون و این چیزا میگه. کتاب که پیش میره رابطهی عاطفی مومو و رزا خانم پررنگ میشه، و قابل توجه.
لحن کتاب کودکانهس. مومو پراکندهگویی میکنه. و با همون نگاه کودکانهش به محلهی کثیف، رزا خانم پیر و زشت، فاحشگی مادرش و چیزای ناخوشآیندی که اطرافشو گرفتهن نگاه میکنه. و همین باعث میشه که روایت مومو از این چیزا زشت از آب در نیاد. هرچند تلخه.
گاهی رومن گاری شخصاً وارد میشه و حرفهاشو از طریق مومو میگه. اینجاها کتاب میافته به مستقیمگویی و پیام اخلاقی دادن. به نظر من خوب نیست. میخوام بگم وقتی مومو تونسته انقدر خوب با نگاه کودکانه از تو زشتیها زیبایی رو بیرون بکشه و نشون بده، دیگه چه لزومی داره شخص نویسنده حضور به هم برسونه؟ حالا من یه نمونه ذکر میکنم خودتون قضاوت کنین: «من که فکر میکنم پیرها همانقدر باارزش هستند که دیگران، حتی اگر یکریز تحلیل بروند. آنها هم مثل من و شما احساس دارند و حتی گاهی اوقات بشتر از ما رنج میبرند. چون نمیتوانند از خودشان دفاع کنند. اما طبیعت، که رذالتها دارد، بهشان حملهور میشود و زجرکششان میکند.»
یه جاهایی هم مومو تروریسم رو میکوبه. متأسفانه از این جور چیزا زیاد داره...
یه چیز دیگه هم که منو اذیت کرد، این بود که تو نشوندادن انسانیت و معصومیت زیادهروی میکنه. اونقدر که یه جاهایی تو ذوق میزنه. مثلاً یه جا مومو از این میگه که باید از بیماری وبا دفاع کنه. چون تقصیر خودش نیست که اینجوری شده. اون که نخواسته وبا باشه، از اول وبا به وجود اومده.
از چیزایی که اذیتم میکنه مثال آوردم. اگه اینا اذیتتون نمیکنه، تو خوندن کتاب شک نکنید. ازش لذت میبرید. ولی اگه اذیت میکنه... بااحتیاط برید طرفش.
دربارهی این کتاب:
+ سیب گاززده
+ کتابخوانه
+ کتابهای عامهپسند
+ کپو کوره [بعد از خوندن کتاب بخونید.]
برچسب: رومن گاری، لیلی گلستان
لوسیا برن
ترجمهی عباس مخبر
نشر مرکز [از مجوعهی اسطورههای ملل]
112 صفحه،1600 تومان
چاپ چهارم، 1386
یه کتاب جمع و جور از ـ به ادعای نویسنده ـ مهمترین و جالبترین اسطورههای یونانیه. توی مقدمهی کتاب خدایان یونانی رو معرفی کرده و بقیهی کتاب هم خلاصهی هفت تا اسطورهس: خوانهای هراکلس(هرکول خودمون!)، تزهی آتنی، جنگ تروا، ادیسه، جیسون، مدئا و پشم زرین، پرسئوس و مدوسا، و ادیپ و چرخهی اسطورههای تبس.
نثر کتاب سادهس و کمتر از متنهای اصلی استفاده که به نظرم توی این سطح از خلاصهبودن کار خوبی کرده و بیشترش مزاحم میشد. اول کتاب یه نقشه از جهان یونانی که اسطورهها توش میگذره داره و توی کتاب هم تصویرهایی از قهرمانها و خدایان و کارهاشون داره که بیشترشون روی ظرفهایی مثل گلدون و صراحی و جام و غیره کشیده شدن.
اوایل کتاب اون همه اسم خدا و قهرمان و زیادی خلاصه بودنش یکم گیج کنندهس ولی دست کم در مورد شخصیتهایی که بیشتر از یه داستان حضور دارند بعد از خوندن کتاب یه طرح مشخصی توی ذهن میمونه.
یه فصلی هم آخر کتاب هست که درمورد تأثیر اسطورهها توی جهان بعد از دورهی خودشون و جهان امروزه و بعضی آدمهای معروفی که از اسطورهها تأثیر واضح گرفتن مثل فروید و جویس. که به اندازهی خود اسطورهها جالبه.
در کل برای یه آشنایی اولیه و پیدا کردن یه طرح کلی از قصهی اسمهایی که شاید زیاد شنیده باشیم خوبه و میتونه واسه بیشتر خوندن جذب کنه فقط اشکال کتاب اینه که قسمت آخر که پیشنهادهایی برای مطالعهس رو نویسنده نوشته و اسمها و اطلاعاتی که از کتابهای پیشنهادیش داده خیلی به درد ما نمیخوره. کاش مترجم حداقل اشاره میکرد کدوم یکی از کتابهای این قسمت ترجمه و چاپ شدند یا کلاً خودش منابعی رو به فارسی معرفی میکرد. میشه همینجوری گشت ولی خوب از کامل بودن کتاب کم کرده.
پینوشت: بالاخره تونستیم کامنتدونی بلاگفا رو درست کنیم. شرکت تو نظرسنجی هم که از اوجب واجباته...
