تبليغاتX
Menu
پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388
چاه بابل
رضا قاسمی
نشر باران، سوئد
۱۹۴ صفحه
چاپ اول، ۱۳۷۸
۹ از ۱۰

«نقل من نیز همه‌ی حقیقت مگیر. که ما را با حقیقت نسبتی‌ست ناتمام. بدان که هر واقعه را هماره روایت‌هاست پیشین‌تر که ما را دست بدان نرسد. و هر واقعه، از دفتری به دفتر دیگر شاخ‌ها پیدا کند که نسبتی ندارد با حقیقتِ اصل.»

چاه بابل روایت‌هاییه درباره‌ی مهاجرها، عشق‌های بی‌فرجام، زنا، هنر و هنرمندهای دورافتاده. همه‌ی این مفاهیم رو لابه‌لای قصه‌های متعددش گنجونده. انگار که این‌ها نخ تسبیح باشن که همه‌ی قصه‌ها و شخصیت‌ها رو کنار هم قرار می‌ده. حالا گیرم که یکی‌شون تو فرانسه‌ی قرن بیستم باشه و یکی دیگه روسیه‌ی قرن نوزده. تیکه‌های درهم‌و‌برهم داستان، مثل پازل، کنار هم قرار می‌گیرند و کل رمانو می‌سازند. یه قسمت‌هایی هم نثر کتاب قدیمیه [مثل شب هول] که از «سفرنامه‌ی میزرا ابوالحسن‌خان ایلچی به روسیه» انتخاب کرده.

موقع خوندن چاه بابل همه‌ش «عشق سگی» ایناریتو تو ذهنم بود. جفتشون این نگاه ناامیدکننده رو دارن که عشق باعث بدبختی آدماس و فقط طناب پوسیده‌ایه واسه چنگ‌زدن. طنابی که به‌هرحال یه روز پاره می‌شه.

خیلی خوبه که نویسنده‌ی تبعیدی از شرایط تبعید بنویسه. از چیزی که داره باهاش زندگی می‌کنه. نقطه‌ی قوت چاه بابل هم همین‌جاس. ولی وقتی رضا قاسمی از ایرانی می‌نویسه که ازش فرار کرده لحنش خصمانه می‌شه. البته طبیعیه؛ تصور کنید از حسی بنویسید که بیست ساله باهاتون هست.  حس می‌کردم داره انتقام‌جویی می‌کنه. این حس رو نسبت به «فریدون سه پسر داشت» هم داشتم.

واقعاً حیفه که این‌جور کتاب‌ها چاپ نمی‌شن. اگه خواستید بخونید ای‌بوکش تو سایت رضا قاسمی هست. به نظرم به زحمتش می‌ارزه.

×××
«گمان می‌کرد زمان را میان‌بر کرده و برگشته ‌است به سال‌های سرخوش جوانی. گمان می‌کرد رشته را از همان‌جا که برید می‌شود دوباره گره زد. روژه به مهربانی او را می‌پذیرفت. اما دلش نمی‌آمد بگوید. می‌دانست عشق چیزی است که با زمان گره خورده. بریده که شد، همان بهتر که خاطره شود. اما نمی‌گفت. او هم به عبث گمان می‌کرد شاید، شاید معجزه‌ای بشود.»

برچسب: رضا قاسمی

چهارشنبه هجدهم آذر 1388
بیگانه
آلبر کامو
ترجمه‌ی خشایار دیهیمی
نشر ماهی
۱۲۸ صفحه، ۴۹۰۰ تومان
چاپ اول، ۱۳۸۸
۸ از ۱۰

من خیلی نمی‌تونم خوشم‌نیومدهام رو توضیح بدم. ولی تلاشم رو می‌کنم.

بیگانه با مرگ مادر مورسو شروع می‌شه. و اون جمله‌ی معروف: «امروز مامان مُرد. شاید هم دیروز. نمی‌دانم.» از همون اول معلومه که راوی یه آدم بی‌تفاوت و تقریباً منفعله. آدمی که مرگ مادرش غمگینش نمی‌کنه و این چیزا. به قول خود کامو، وارد بازی‌های آدم‌ها نمی‌شه. به نظرم فصل اول خیلی خوبه. تا جایی که روحیات مورسو و تقابلش با دنیای اطرافش توصیف می‌شه و ما می‌بینیم، داستان خوب و روون پیش می‌ره، فضاسازی‌ها و از همه مهم‌تر لحن بی‌تفاوت مورسو عالین.

ولی فصل دوم رو دوست نداشتم. فصلی که نوشته شده تا کامو اندیشه‌های خودشو توضیح بده. شیء نشون‌دادن آدم‌های بیرون از دنیای مورسو، مسخره‌کردن دستگاه قضایی، مونولوگ‌های نسبتاً طولانی مورسو درباره‌ی زندگی و آخرش هم تسویه‌حساب با کشیش‌ها. کاملاً لحن داستانی کتاب از بین می‌ره. مانیفست زندگی مورسو گفته می‌شه. وقتی فصل دوم رو خوندم فهمیدم که کامو فصل اول رو هم نوشته که به این چیزا برسه. همه‌ش دارم افسوس این رو می‌خورم. نمی‌فهمم نویسنده‌ای که فصل اول رو با اون قدرت نوشته، چرا شروع می‌کنه این‌جوری نظریه صادر کردن.

چاپ کتاب واقعاً خوبه. ترجمه هم همین‌طور.

درباره‌ی این کتاب:
+ کتاب‌های عامه‌پسند
+ کتاب‌خوانه
+ کتاب‌نیوز

برچسب: آلبر کامو، خشایار دیهیمی

چهارشنبه یازدهم آذر 1388
عزاداران بَیَل
غلام‌حسین ساعدی
با طراحی‌های محمد فاسونکی
نشر ماه‌ریز
۲۱۵ صفحه، ۱۷۰۰ تومان
چاپ اول، ۱۳۸۰
۱۰ از ۱۰

«بَیَل» روستای احتمالاً دورافتاده‌ایه با آدم‌های عادی و عامی. مکانش مشخص نیست، ولی می‌شه با گاری «مشد اسلام» نصفه روزه رسید شهر. رابطه‌ی بَیَلی‌ها با «سیدآبادی‌ها» نسبتاً خوبه ولی با «پوروسی‌ها» جنگ و دعوا دارن. مردم بَیَل وقتی مشکلی پیش می‌آد، جمع می‌شن کنار استخر، یا ورودی روستا و درباره‌ش مشورت می‌کنن، «اسلام» و «کدخدا» بزرگ‌ها و عاقل‌های روستان. زن‌های روستا هم خیلی مذهبی و حتا خرافاتی‌اند و...

«عزاداران بَیَل» مجموعه‌ی هشت قصه‌ی به‌هم‌پیوسته درباره‌ی مردم بَیَله. داستان‌ها هرکدوم مستقلن، ولی کنار هم قرار گرفتنشون هم سیر داستانی مشخصی رو به مجموعه می‌ده. مرگ، قحطی، جهل و خرافه‌پرستی همیشه مردم بَیَل رو تو نکبت نگه می‌داره. همیشه عزادارن، زاری می‌کنن... و ساعدی راوی بی‌طرفیه از زندگی این مردم. با حداقل توصیف و بازی زبانی فقط قصه رو تعریف می‌کنه. گاهی حتا تو یه داستان شخصیت‌پردازی درست‌وحسابی هم نمی‌کنه. انگار شخصیت اصلی اهالی بَیَلن. خودِ شخصیت‌ها کم‌کم تو کل مجموعه ساخته می‌شن. عجیبه که ساعدی با همین قصه تعریف کردن تو فضای بدوی شرایط بغرنج می‌سازه و از مفاهیم پیچیده‌ای حرف می‌زنه.

نکته‌ی باورنکردنی اینه که «عزاداران بیل» سال ۱۳۴۳ چاپ شده یعنی تقریباً دو سال قبل از «صد سال تنهایی» [۱۹۶۳] قضیه وقتی باورنکردنی‌تر می‌شه که بهتون بگم ساعدی از چیزی شبیه به رئالیسم جادویی هم استفاده می‌کنه. و تازه اون موقع فقط ۲۹ سالش بوده.
متأسفانه ساعدی تو ۵۰ سالگی مُرده.

می‌خواستم بیام بگم باید برید تو دست‌دوم‌فروشی فلان‌جا پیداش کنید. بعد یه عده آدم پایه برن دنبالش و حالشو ببرن. ولی ظاهراً انتشارت نگاه تازگی چاپش کرده. 

درباره‌ی این کتاب:
+ صفحه‌ی غلام‌حسین ساعدی در دیباچه
+ نقد جلال آل‌احمد

برچسب: غلام‌حسین ساعدی

سه شنبه سوم آذر 1388
شب هول
هرمز شهدادی
کتاب زمان
۲۸۲ صفحه، ۳۵۰ ریال
چاپ اول، ۱۳۵۷
۹ از ۱۰

فکر نمی‌کنم رمان فارسی‌ای شبیه به «شب هول» موجود باشه. شب هول پر از تجربه‌هاییه که کم‌تر انجام شده. سعی می‌کنم یه کم بگم چه تجربیاتی داشته.

یکیش خط داستانی و شخصیت‌هاس. سه شخصیت اصلی داره:
۱.«اسماعیل» که داره پدرش «ابراهیم» رو -که سکته کرده- از اصفهان به بیمارستانی تو تهران منتقل می‌کنه.
۲.«هدایت اسماعیلی» که استاد دانشگاه و نویسنده‌س، زنش «ایران» ازش طلاق گرفته و می‌خواد به دیدن ابراهیم تو بیمارستان بره.
۳.«هادی ابراهیمی» که تازه با «ایران‌خانوم» روی هم ریخته. لمپن و شکنجه‌گره. به خاطر عقده‌هایی ابراهیم رو شکنجه داده و باعث شده سکته کنه. 
[اسپویلر: من این‌جوری فهمیدم که هدایت [اسحاق] اسماعیلی، برادر اسماعیل اسماعیلی و پسر ابراهیم اسماعیلیه. که تو یادداشت‌هاش از روزی که اسماعیل پدرش رو به بیمارستان می‌آره نوشته.]

یه نکته‌ی دیگه روایت سیال‌ذهنه. سیال‌ذهن‌بودن روایت ایجاب می‌کنه که شخصیت‌ها [مثلاً «هدایت اسماعیلی» که روشن‌فکره و «هادی ابراهیمی» که لمپنه] کاملاً مثل خودشون نگاه کنن، فکر کنن و حرف بزنن. پرش‌های ذهنی شخصیت‌ها روایت رو عوض می‌کنه، گاهی هم تک‌گویی می‌کنن و... به نظرم این چیزاش خیلی عالی بود.

در کنار این روایت سیال‌ذهن، تیکه‌هایی هم از گذشته‌ی دور به صورت خطی روایت می‌شه. که مربوط می‌شه به پدربزرگ و پدر هدایت اسماعیلی. و جاهایی هم درباره‌ی تاریخ اصفهان از یه کتاب قدیمی نقل‌قول می‌کنه. که تو کتاب خوب نشسته و با داستان‌های اصلی هم‌آهنگه. فکر کنم این ترکیب نثر کهن با نثر جدید رو فقط ابوتراب خسروی اخیراً انجام داده.

درباره‌ی این کتاب:
+ کپو کوره
+ تکلمه [یک و دو]
+ کتاب در خانه [یک و دو]

سه شنبه بیست و ششم آبان 1388
سالهای سگی
ماریو بارگاس یوسا
ترجمه‌ی احمد گلشیری
انتشارات نگاه
۵۵۹ صفحه، ۵۰۰۰ تومان
چاپ دوم، ۱۳۸۴
۸.۵ از ۱۰

رمان‌هایی که از یوسا خوندم یه وجه مشترک داشتن: داستان‌ها تو فضای پُرتنشی می‌گذرن.  آدم‌ها فشار زیادی رو حس می‌کنن، خسته‌ن، با هم برخورد می‌کنن و... یوسا با مهارتش تو قصه‌گویی از این شرایط پُرفشار می‌گه، گذشته‌ش رو تعریف می‌کنه و می‌گه که چی شده که شرایط این‌جوری شده و تو دلِ اون فضا داستانش رو پیش می‌بره. اتفاقات داستان تحت‌تأثیر یا نتیجه‌ی اون فضای خفقان‌آورن. تا اون‌جا که من دست‌گیرم شده ایده‌ش اینه که خشونت و ناامیدی نتیجه‌ی فضای بسته و پُرتنشه.

سال‌های سگی درباره‌ی یه مدرسه‌ی نظامیه. درباره‌ی چندتا از دانش‌آموزهای اون مدرسه است که درگیر یه اتفاق [که محوریت داستانه] شدن. روایتش نسبت یه کتاب‌های دیگه‌ی یوسا پیچیده نیست، ولی خُب، خیلی هم سرراست نیست. اصلاً این یوسا تسلط باورنکردنی‌ای روی روایت داره. چه اتفاقی رو از چه زاویه‌دیدی تعریف کنه، از کجا شروع کنه، چه‌جوری تعلیق ایجاد کنه، چیو بگه، چیو نگه... به‌ترین تصمیم رو درباره‌ی اینا می‌گیره.

در کمال تعجب، ترجمه‌ی احمد گلشیری قابل‌قبوله. هرچند شنیدم سانسور داره.

درباره‌ی این کتاب:
+ کتاب‌های عامه‌پسند

برچسب: ماریو بارگاس یوسا، احمد گلشیری

دوشنبه یازدهم آبان 1388
شب یک شب دو

بهمن فُرسی
سازمان چاپ و پخش پنجاه‌و‌یک
۲۴۳ صفحه، ۱۶۵ ریال
چاپ اول، ۱۳۵۳
۱۰ از ۱۰

تصور کنید یه کتاب با این جملات شروع شه:
«بیست‌و یک/ یک/ شصت‌وهفت
- یعنی هزار و نه‌صد و شصت‌وهفت. تو در این تاریخ کی هستی؟ آیا همان آدم همیشه؟ همان تن باریک، که من بیش‌تر برهنه‌اش یادم می‌آید تا پوشیده‌اش؟ همان نگاه سبز همیشه خواستار؟ همان موی سیاه صاف؟ همان تراش و ساخت زیبا و آسان که چشم می‌تواند ببیند؟ همان بافت سخت که چشم نمی‌تواند؟ همان حرکات بسته‌ی دخترانه که سن‌وسال تو را کم‌تر نشان می‌دهد؟»

جای خالی نویسنده‌ای مثل فُرسی تو ادبیات ما قشنگ حس می‌شه. نویسنده‌ای که خلاق و جسور باشه. این کتاب هم نوع روایتش تازه‌س، هم زبانی که استفاده می‌کنه. هم نوع نگاهش. زبانش یه زبان شاعرانه‌س که شاعرانگیش از حرف‌های روزمره و زندگی عادی دراومده. بخوام مقایسه کنم، فرسی تو ادبیات شبیه به مهرجوییه تو سینما. یه نویسنده‌ی بازی‌گوش و جسور که به نظر می‌آد بدون محدودیت -و حتا غریزی- می‌نویسه. ولی خوبیش اینه که جسارت و بازی‌گوشیش کنترل‌شده‌س. در واقع آگاهانه کاری می‌کنه که ما خیال کنیم داره غریزی می‌نویسه.

«زاوش» نشسته و داره نامه‌ها و عکس‌های دوست‌دختر سابقش [بی‌بی] رو نگاه می‌کنه، می‌خونه و می‌سوزونه. از لابه‌لای نامه‌ها و عکس‌ها رابطه و خاطراتشو مرور می‌کنه. گاهی عیناً از روی نامه واسه‌مون می‌خونه. گاهی فقط می‌گه توش چی نوشته شده. گاهی هم خطاب به بی‌بی حرف می‌زنه. [مثلاً این‌جا داره نامه رو نگاه می‌کنه و به ما می‌گه توش چی نوشته شده: «بیست‌ودو/ یک/ شصت‌وپنج، امیدواری که خوبم. حتماً خیلی خیلی مشغولم و خیلی خیلی کار دارم...»]به جز ماجرای عاشقانه‌ای که روایت می‌شه، یه چیز دیگه‌ای که خیلی روش تأکید داره نقد بورژواها و جامعه‌ی روشن‌فکریه. به نظر من نگاهش غلط نیست. ولی یه جاهایی شعاری برخورد می‌کنه که خوب نیست.

لحن زاوش همه‌جا تلخ و یه کمی عصبانیه. گذشته‌ای که نمی‌تونه عوضش کنه، اتفاق‌هایی که افتاده، آدم‌هایی که ازشون بدش می‌آد، دل‌تنگی ناشی از مرور خاطره‌ها همه و همه انگار رو اعصاب زاوش راه می‌رن... این نگاه تلخ با طنزهای ناخودآگاه روایت و اروتیسم رابطه ترکیب فوق‌العاده‌ای رو درست کرده.

جدیداً به اروتیک‌نویسی موضع پیدا کردم، ولی «شب یک شب دو» اون‌قدر خوب بود که این حساسیت‌‌ها رو رد کنه... از هرجا تونستید گیر بیارید بخونید. ای‌بوکش هست، ولی اگه اصل کتاب رو گیر بیارید به‌تره. جایی که من دیدمش: کارگر (یه کم بالاتر از میدون انقلاب)، پاساژ صفوی، طبقه‌ی اول.

×××
«ما برهنه شدیم و آغاز کردیم. میان من و تو وقتی برهنه نیستیم، همه چیز ساکن است. وقتی برهنه آغاز می‌کنیم، بعداً می‌توانیم پوشاننده‌ترین پوشاکمان را بپوشیم و مطمئن باشیم که جریان برقرار است و همه چیز ادامه دارد. دیگران دو اشکال دارند. آن‌ها پوشیده آغاز می‌کنند، سال‌ها پوشیده ادامه می‌دهند، و همین که برهنه می‌شوند همه چیز تمام می‌شود. یا این‌ که برهنه آغاز می‌کنند، اما آغازی میانشان روی نمی‌دهد. آن وقت هرکس لباس خود را می‌پوشد و هر کدام به راه خود می‌روند.»

درباره‌ی این کتاب:
+ سپینود ناجیان
+ کپوکوره

پنجشنبه سی ام مهر 1388
دلتنگی‌های نقاش خیابان چهل‌وهشتم
جی. دی. سلینجر
ترجمه‌ی احمد گلشیری
انتشارات ققنوس
۲۶۳ صفحه، ۲۱۰۰ تومان
چاپ ششم، ۱۳۸۴
۹ از ۱۰

واقعاً نمی‌تونم جلوی وسوسه‌ی چند بار خوندن این کتاب مقاومت کنم. چیز جالب درباره‌ی سلینجر اینه که مضمون داستان‌هاش معمولاً شبیه به همن. خیلی هم درباره‌ش حرف زده شده. ولی آدم ازش خسته نمی‌شه. قشنگ می‌شه رد پای شخصیت‌های سلینجر رو تو داستان‌های مختلفش دید. منظورم این نیست که مثلاً خانواده‌ی گلس رو تو این داستان‌ها هم می‌بینیم و سیمور تو «یک روز خوش برای موزماهی» خودکُشی می‌کنه. منظورم اینه که «تدی» خیلی شبیه به بچه‌های خانواده‌ی گلسه. منظورم اینه که تأثیر فضای یه داستان رو می‌شه تو یکی دیگه دید.

سلینجر معمولاً ‌درباره‌ی آدم‌های دور از جمع می‌نویسه. آدم‌هایی که به هر دلیلی درک نمی‌شن و دنیای اطراف رو درک نمی‌کنن. حالا این آدم یا یه بزرگ‌سالیه که نمی‌تونه با محیط ارتباط برقرار کنه یا کودکیه که دنیای کودکیش اجازه‌ی درک شرایط رو نمی‌ده. این آدم‌ها چون گوشه‌گیرن، کم‌کم واسه خودشون دنیایی رو می‌سازن که فقط تو ذهن خودشون شکل گرفته و برای خودشون معنی داره. کاری که سلینجر می‌کنه اینه که دنیای اون‌ها رو -بدون نفوذ مستقیم به درون شخصیت- برای ما روایت می‌کنه. داستان‌ها معمولاً درباره‌ی زمان‌هایی‌ان که شخصیت‌ها در معرض عصیان و فروپاشی‌ان. دیالوگ‌ها و فضا عصبی و خفه‌ن.

چاره‌ی دیگه‌ای نداریم جز خوندنش. ترجمه خوب نیست. احمد گلشیری با همون لحنی که مارکز رو ترجمه می‌کنه همینگ‌وی و سلینجر رو هم ترجمه می‌کنه. گفتم دیگه. چاره‌ی دیگه‌ای نداریم. من از این حرصم می‌گیره که برداشته اسم یکی از داستان‌ها رو عوض کرده و گذاشته «دل‌تنگی‌های نقاش خیابان چهل‌وهشتم» بعد همین اسم رو گذاشته رو کتاب. وگرنه اسم کتاب «نُه داستان» بوده. فکر می‌کنم سلینجر عمد داشته که اسم کتاب ساده و بی‌ادا باشه. بعد این آقا اومده یه اسم متظاهرانه و پُرطمطراق رو کتاب گذاشته...

به جز «تدی» و «دل‌تنگی‌های نقاش خیابان چهل‌وهشتم» از بقیه‌ی داستان‌ها واقعاً لذت بردم. این کتاب رو چند بار بخونید.

برچسب: جی. دی. سلینجر، احمد گلشیری

یکشنبه نوزدهم مهر 1388
گفت‌وگوی شاعران
مهدی اخوان‌ثالث، احمد شاملو، فروغ فرخزاد، سهراب سپهری، م. آزاد تهرانی و گرداری لعل تیکو
ترجمه، ویرایش و تنظیم: مرتضی کاخی
انتشارات زمستان
۱۴۲ صفحه، ۱۵۰۰ تومان
چاپ اول، ۱۳۸۴
۸ از ۱۰

سال ۱۳۴۴ آقای تیکو که استاد دانشگا برکلی آمریکاس، با فروغ آشنا می‌شه و ابراز تمایل می‌کنه که با شاعرای معاصر دیدار کنه. فروغ به برنامه می‌چینه و این آدمایی رو که اون بالا لیست کردم جمع می‌شن. دو جلسه با هم حرف می‌زنن. جلسه‌ی اول خونه‌ی فروغ، جلسه‌ی بعد خونه‌ی شاملو. بعداً گرداری تیکو حرفای ضبط‌شده رو کتاب می‌کنه و به انگلیسی چاپ می‌کنه. مرتضی کاخی هم اون کتاب رو ترجمه کرده.

یه نکته‌ی مهم هم اینه که سال ۴۴ فروغ «تولدی دیگر» رو چاپ کرده. اخوان «زمستان» و «آخر شاهنامه»، شاملو هم «هوای تازه» و «آیدا در آینه». یعنی اون موقع شعر همه‌شون به اوج پختگی رسیده بوده. بله. از سهراب حرفی نزدم. چون سهراب هیچ حرفی نمی‌زنه. رسماً هیچی.

محور اصلی حرفا شعر نیماس. این‌که نیما چه پیش‌نهادهای جدیدی داده. و این‌که هرکدوم این شاعرا چه استفاده‌ای از شعر نیما کردن. اخوان که کار تحلیلی رو شعر نیما کرده، از تاریخچه‌ی تغییرات نیما می‌گه. بعد بحث می‌ره سر این‌که اساساً شعر باید وزن داشته باشه یا نه. و آخرش هم سر محتوای شعر بحث می‌کنن. این‌که شعر چیه و به چی می‌گیم شعر.

جدا از حرفایی که می‌زنن، نکته‌ی جالب اینه که شخصیت شاعرا چه‌قدر به تصوری که ازشون داشتم نزدیکه. سهراب که گفتم، حرف نمی‌زنه. فروغ پُرحرفی و پراکنده‌گویی می‌کنه. شاملو کم حرف می‌زنه. ولی وقتی حرف می‌زنه، تند حرف می‌زنه. اخوان هم سعی می‌کنه حرف‌هاش منطقی باشه و منظم حرف بزنه. م. آزاد هم نسبتاً زیاد حرف می‌زنه، ولی معمولاً داره حرفا رو جمع‌بندی می‌کنه.

البته اون‌قدر که اسامی تو ذهن آدم انتظار ایجاد می‌کنن، راضی‌کننده نیست. بالاخره قله‌های شعر نیمایی ایران جمع شدن و انتظار خیلی بالا می‌ره. ولی حرفای خوبی می‌زنن. در کل پیش‌نهاد می‌کنم.

×××
فروغ: من به ظرف معتقدم. به چارچوبی برای کارکردن معتقدم. به فرم معتقد هستم. درست است؟ فرم چیست؟ فرم چیزی است که یک کادری دارد. آیا در شکل‌های یک آدم می‌شود دست برد؟ می‌شود پاهایش را به جای دستش گذاشت؟
شاملو: پیکاسو این کار را کرد.
فروغ: ولی چطوری این کار را می‌کند. این را به عنوان یک آدم به ما می‌قبولاند. وقتی پایش را...
شاملو: پس مسأله قبولاندن است.
فروغ: وقتی پایش را جای دستش می‌گذارد ما باز هم آن را به عنوان آدم... یعنی قدرت شاعر این کار را می‌کند.
اخوان: آن یک امری تازه است. مثل بی‌وزنی در شعر.
فروغ: من از شعر آقای شاملو خوشم می‌آید.
... شاملو: ولی وزن ندارد.
فروغ: می‌دانم ندارد و برای همین تأسف می‌خورم.

دوشنبه ششم مهر 1388
زندگی در پیش رو
رومن گاری
ترجمه‌ی لیلی گلستان
انتشارات بازتاب‌نگار
۲۲۲ صفحه، ۳۳۰۰ تومان
چاپ یازدهم، ۱۳۸۷
۷ از ۱۰

محمد [مومو] بچه‌ی مسلمون و نامشروعیه که با «رزا خانم» زندگی می‌کنه. کار رزا خانم سرپرستی بچه‌هاییه که مادرشون فاحشه‌س. مومو راویِ کتابه. از رزا خانم، محله‌ی فقیرنشینی که توش زندگی می‌کنن، آدمای اطرافشون و این چیزا می‌گه. کتاب که پیش می‌ره رابطه‌ی عاطفی مومو و رزا خانم پررنگ می‌شه، و قابل توجه.

لحن کتاب کودکانه‌س. مومو پراکنده‌گویی می‌کنه. و با همون نگاه کودکانه‌ش به محله‌ی کثیف، رزا خانم پیر و زشت، فاحشگی مادرش و چیزای ناخوش‌آیندی که اطرافشو گرفته‌ن نگاه می‌کنه. و همین باعث می‌شه که روایت مومو از این چیزا زشت از آب در نیاد. هرچند تلخه.

گاهی رومن گاری شخصاً وارد می‌شه و حرف‌هاشو از طریق مومو می‌گه. این‌جاها کتاب می‌افته به مستقیم‌گویی و پیام اخلاقی دادن. به نظر من خوب نیست. می‌خوام بگم وقتی مومو تونسته انقدر خوب با نگاه کودکانه از تو زشتی‌ها زیبایی رو بیرون بکشه و نشون بده، دیگه چه لزومی داره شخص نویسنده حضور به ‌هم برسونه؟ حالا من یه نمونه ذکر می‌کنم خودتون قضاوت کنین: «من که فکر می‌کنم پیرها همان‌قدر باارزش هستند که دیگران، حتی اگر یک‌ریز تحلیل بروند. آن‌ها هم مثل من و شما احساس دارند و حتی گاهی اوقات بش‌تر از ما رنج می‌برند. چون نمی‌توانند از خودشان دفاع کنند. اما طبیعت، که رذالت‌ها دارد، بهشان حمله‌ور می‌شود و زجرکش‌شان می‌کند.»
یه جاهایی هم مومو تروریسم رو می‌کوبه. متأسفانه از این جور چیزا زیاد داره...

یه چیز دیگه هم که منو اذیت کرد، این بود که تو نشون‌دادن انسانیت و معصومیت زیاده‌روی می‌کنه. اون‌قدر که یه جاهایی تو ذوق می‌زنه. مثلاً یه جا مومو از این می‌گه که باید از بیماری وبا دفاع کنه. چون تقصیر خودش نیست که این‌جوری شده. اون که نخواسته وبا باشه، از اول وبا به وجود اومده.

از چیزایی که اذیتم می‌کنه مثال آوردم. اگه اینا اذیتتون نمی‌کنه، تو خوندن کتاب شک نکنید. ازش لذت می‌برید. ولی اگه اذیت می‌کنه... بااحتیاط برید طرفش.

درباره‌ی این کتاب:
+ سیب گاززده
+ کتاب‌خوانه
+ کتاب‌های عامه‌پسند
+ کپو کوره [بعد از خوندن کتاب بخونید.]

برچسب: رومن گاری، لیلی گلستان

دوشنبه شانزدهم شهریور 1388
مادام بوواری
گوستاو فلوبر
ترجمه‌ی مهدی سحابی
نشر مرکز
۴۹۶ صفحه، ۸۰۰۰ تومان
چاپ دوم، ۱۳۸۷
۱۰ از ۱۰

«مادام بوواری» واسه من شروع کلاسیک‌خوندنِ جدیه. خوش‌حالم که شروعم این‌قدر توفانی بود که باز هم رغبت کنم سراغ کلاسیک‌ها برم.

کتاب از ورود یه تازه‌وارد به کلاس شروع می‌شه. و با اون تازه‌وارد پیش می‌ره. تازه‌وارد که «شارل بوواری» باشه بزرگ می‌شه و پزشک می‌شه. و سر قضیه‌ای با «اِما» آشنا می‌شه، اِما و شارل زندگی‌شونو شروع می‌کنن. «مادام بوواری» شرح دقیق و بی‌طرفانه‌ایه از عصیان و شکست اِما بوواری جلوی زندگی یک‌نواخت با شارل برای رسیدن به آرزوها و گم‌شده‌هاش.

فلوبر «مادام بوواری» رو به‌شدت واقع‌گرایانه و بدون احساسات‌گرایی نوشته. منظورم اینه که به جای این‌که به فکر زرق‌وبرق دادن به اتفاقات باشه، زندگی اِما رو همون‌طور که هست، نوشته. فکر می‌کنم این واقع‌گرایی باعث تأثیرگذاری و هم‌حسی بیش‌تر می‌شه. انگار رو ادبیات بعد از خودش هم تأثیر زیادی گذاشته.

یه نکته‌ی دیگه که به چشم من اومد، استادی فلوبر تو توصیفاتِ جشن‌ها و فضاهاس. یه جوری اون صحنه‌ها توصیف شده که فکر کنم تا مدت‌ها تو ذهنم بمونه. [هرچند گاهی توصیفاتش کِش‌دار و آزاردهنده‌س.] یه چیز دیگه هم اینه که از فضا واسه شخصیت‌پردازی و توصیف حالات شخصیت‌ها زیاد استفاده می‌کنه. مثلاً:
«باورش این بود که عشق باید یکباره، با درخشش‌های بسیار و تکان‌های شدید از راه برسد. توفانی آسمانی که به زندگی هجوم بیاورد، زیر و رویش کند، اراده‌ی آدم‌ها را مثل شاخ و برگ بکند و دل را یکپارچه ببرد و به ورطه بیندازد. نمی‌دانست که وقتی ناودان‌ها گرفته باشد باران روی بام خانه‌ها دریاچه‌ها به وجود می‌آورد، و این چنین خود را در امنیت می‌دانست تا این‌که ناگهان تَرَکی در دیوار کشف کرد.»

درباره‌ی مادام بوواری خیلی می‌شه حرف زد. کتاب بعدی که می‌خونم «عیش مدام: فلوبر و مادام بوواری» از یوساست که درباره‌ی مادام بوواری نوشته. احتمالاً تو پست بعدی بیش‌تر درباره‌ی مادام بوواری حرف می‌زنم. در ضمن همین ترجمه رو بخونید.

درباره‌ی این کتاب:
+ Menu، ترجمه‌ی محمد قاضی و رضا عقیلی
+ کتاب‌خوانه

برچسب: گوستاو فلوبر، مهدی سحابی

چهارشنبه چهارم شهریور 1388
واهمه‌های بی‌نام‌ونشان
غلام‌حسین ساعدی
نشر ماه‌ریز
۲۱۶ صفحه، ۱۳۰۰ تومان
چاپ اول، ۱۳۷۹
۸ از ۱۰

خیلی واسه‌م عجیبه. با وجود این‌که ساعدی از معدود نویسنده‌هاییه که تو کتاب ادبیات دبیرستان ازش داستان هست، ولی کتاب‌هاش پیدا نمی‌شه. احتمالاً اجازه‌ی چاپ ندارن. به هر حال با وجود این‌که همه‌ی ما اسم ساعدی رو شنیدیم، ولی فکر می‌کنم شناختی ازش نداریم. بَده‌ها.

تو این مجموعه‌داستان، مضمون همه‌ی داستان‌ها مرگه. آدم‌هایی که با مرگ یا زندگی می‌جنگن. و احتمالاً تلاششون برای زندگی خوب داشتن بی‌نتیجه مونده. نثر ساعدی مثل همون داستان گاوه. بی‌ادا و کاملاً در خدمت روایت.

دو تا داستان «گدا» و «خاکسترنشین‌ها» درباره‌ی زندگی گداها، دعانویس‌ها و طبقه‌ی حاشیه‌نشین شهری‌ان. به نظر من، سه تا داستان دیگه [دو برادر، سعادت‌نامه، تب] مقدمه‌ای‌ان برای رسیدن به داستان آخر، که طولانی‌ترین داستان مجموعه‌س: «آرامش در حضور دیگران» که فیلمش رو هم تقوایی ساخته و خیلی عالی هم ساخته.

«آرامش در حضور دیگران» درباره‌ی سرهنگ بازنشسته‌ایه که با زن دومش می‌آد چند روز پیش دخترهاش زندگی کنه. زن سرهنگ هم‌سن‌وسال دخترای سرهنگه. جمع‌شدن اینا بستری می‌شه برای مکث روی زندگی آدم‌های مختلف حول موضوع اصلی: بیماری روانی سرهنگ. فضای وهم‌آلود و روابط پیچیده‌ی آدم‌ها و هم‌خونگی‌شون با درونیات سرهنگ و زن سرهنگ، شخصیت‌پردازی‌های عالی، دیالوگ‌ها و خیلی چیزای دیگه از آرامش در حضور دیگران یه شاه‌کار ساخته... جدی می‌گم.

×××
منیژه کمی فکر کرد و گفت: «پس بیا بریم تو راه‌رو، من خیلی دلم می‌خواد اون زنیکه رو ببینم، از اون وقتی که ما اومدیم همه‌اش پشت به جماعت و رو به دیوار واستاده تکونم نمی‌خوره.»
ملیحه گفت: «کدوم زن؟»
منیژه گفت: «همون که صفحه عوض می‌کنه، از بس بی‌حرکت ایستاده که من کم‌کم ترس ورم می‌داره نکنه یارو اصلاً صورت نداره.»

برچسب: غلام‌حسین ساعدی

پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388
خشک‌سالی و دروغ
نویسنده و کارگردان: محمد یعقوبی
تالار چهارسو تئاتر شهر، مرداد و شهریور ۸۸
۹۵ دقیقه، ۵۰۰۰ تومان
۹ از ۱۰

اسم نمایش‌نامه از یه جمله‌ی داریوش اول اومده: «اهورامزدا! این سرزمین را از دشمن، از خشک‌سالی، از دروغ مصون بدار.» یعقوبی تلاش کرده که خشک‌سالی و دروغ رو تو جامعه‌ی امروز ایران نشون بده: خیانت و بی‌اعتمادی و فقر فرهنگی تو روابط متزلزل‌شده‌ی زناشویی.

یعقوبی تو تئاتر به فرهادی تو سینما نزدیکه. از این نظر که جفتشون برش‌هایی از طبقه‌ی متوسط ایران رو نشون می‌دن. طبقه‌ی متوسط رو دقیق نشون می‌دن، موشکافی می‌کنن و نقد می‌کنن. یعقوبی هم مثل فرهادی روابط زناشویی رو خوب می‌شناسه و خوب نشون می‌ده. جزئیات رفتاری، عادت‌های شخصی، پیچیدگی روابط، خلأ‌های درونی و...

این دقیق دیدن و توجه به جزئیاته که باعث می‌شه انقدر تئاتر واقعی باشه... آدم‌های «خشک‌سالی و دروغ» به هم اس‌ام‌اس می‌زنن، وبلاگ می‌نویسن، تو خونه نرمش می‌کنن، با زیرنویس‌فارسی فیلم می‌بینن و از ترجمه‌ی بدش شاکی‌ان، وسط حرف جدی تیکه می‌ندازن و... همه‌ی این‌ها فصای تئاتر رو ایرانی می‌کنه. بدون تأکیدهای مسخره روی شاه‌نامه و داریوش اول و اسطوره‌سازی و اینا.

خوشِم آمد به هوش یعقوبی. خیلی خوب ممیزی رو دور می‌زنه. مثلاً کلمه‌های مورددار رو لب می‌زنن. یا بعضی وقت‌ها جاش می‌گن «بیست‌وپنج». مثلاً «اون بیست‌وپنج می‌خوره فلان کارو بکنه.» جالبی قضیه اینه که لب‌زدن‌ها یا بیست‌وپنج‌گفتن‌ها تو خود تئاتر معنی پیدا می‌کنن... یه جا هم که یکی از شخصیت‌ها روزنامه می‌خونه، اعتمادملی می‌خونه که تیتر بزرگ زده که «اعترافات بی‌اساس است» یا یه همچین چیزی. جای تقدیر داره.

به نظر من حرف‌هایی که شخصیت‌ها بین عوض‌شدن صحنه‌ها می‌زدن بی‌مورد بود. معمولاً حرف خاصی نمی‌زدن... و شعری که آخرش می‌خونه فوق‌العاده بود. کلاً پایان‌بندی خیلی عالیه.

درباره‌ی این تئاتر:
+ گفت‌وگو با محمد یعقوبی
+ ایران تئاتر

برچسب: تئاتر، محمد یعقوبی

چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388
سور بز

ماریو بارگاس یوسا
ترجمه‌ی عبدالله کوثری
نشر علم
۶۲۳ صفحه، ۴۵۰۰ تومان
چاپ اول، ۱۳۸۱
۱۰ از ۱۰

۱۰از۱۰ یعنی مستقل از این‌که کتاب رو می‌خواین بخونین یا نه، هرچی سریع‌تر بخونین. تو مایه‌های این‌که آب دستته بذار زمین برو کتاب رو بخون. این توضیحی بود که لازم دونستم بگم.

«سور بز» درباره‌ی «تروخیو» دیکتاتور دومینیکنی‌یه. تأثیری که شخصیتش و دیکتاتوریش روی دومینیکن و مردمش می‌ذاره. چه‌طوری مردم رو مسخ می‌کنه. چه شخصیت قوی‌ای داره و در عین حال چه ضعف‌های شخصیتی‌ای داره و چی می‌شه که پایه‌های حکومتش سُست می‌شه و خیلی چیزهای دیگه.

داستان سه روایت رو موازی پیش می‌بره: ۱. اورانیا دختر یکی از نزدیک‌ترین آدم‌ها به تروخیو، ۳۵سال بعد از مغضوب‌شدن پدرش توسط تروخیو و بعد از بین‌رفتن حکومت تروخیو، به دومینیکن برگشته تا پدرش رو ببینه. ۲. یک روز از زندگی تروخیو. که وزیرها و رییس‌جمهور و مشاورینش رو می‌بینه. ۳. چهار نفر آدم که تو ماشین منتظر نشستن تا ماشین تروخیو بیاد و تروخیو رو ترور کنند. هر کدوم از این روایت‌ها هم زمینه می‌شه برای این‌که از گذشته‌ی آدم‌ها و اتفاقات قبلی چیزی بفهمیم. این‌جوریه که یوسا یه تصویر جامع از دوران دیکتاتوری تروخیو و تأثیرش به ما می‌ده.

یوسا واقعاً نویسنده‌ی فوق‌العاده‌ایه. نگاهِ دقیق و جامعی داره. به قصه‌هایی که می‌خواد بگه، و فُرم روایی رمان تسلط عجیبی داره. و خوب بلده داستان‌هاش رو تعریف کنه، گسترش بده، به داستان هیجان بده و خواننده رو غافل‌گیر و میخ‌کوب کنه.

باید بگم که با وجود درون‌مایه‌ی مشترک، روایت «سور بز» به پیچیدگی «گفت‌وگو در کاتدرال» نیست. البته شکی نیست که هر دو کتاب شاه‌کارن. خود یوسا گفته که گفت‌وگو در کاتدرال رو تحت‌تأثیر جویس و فاکنر و اینا نوشته، در حالی‌که سور بز که جدیدتره، به ادبیات قصه‌گوی امروز شبیهه.

نثر عبدالله کوثری و مهارتش تو ترجمه واقعاً حیرت‌انگیزه. ضمن این‌که لازمه بگم وقایع این روزای ایران و این کتاب به هم نزدیکن... این هم یه دلیل دیگه واسه این‌که آب دستتونه بذارید زمین...

درباره‌ی این کتاب:
+ کتاب‌های عامه‌پسند
+ کتاب‌خوانه
+ گفت‌وگوی سعید کمالی‌دهقان با ماریو بارگاس یوسا

برچسب: ماریو بارگاس یوسا، عبدالله کوثری

یکشنبه هجدهم مرداد 1388
یک گفت‌وگو
ناصر حریری با نجف دریابندری
نجف دریابندری
نشر کارنامه
۲۱۹ صفحه، ۱۰۰۰ تومان
چاپ اول، ۱۳۷۶
۸ از ۱۰

گفت‌وگوی بلندِ ناصر حریری با نجف دریابندری، مترجم و ویراستار، درباره‌ی ادبیات ایران، ترجمه‌های دریابندری، خاطراتش و مسائل مطرح تو حوزه‌ی ادبیات مثل فرم/محتوا، ویراستاری، شعر کُهن و نو و رابطه‌ش با نثر کهن و امروزی و خیلی چیزای دیگه.

نجف دریابندری رو به‌عنوان مترجم آثار فاکنر، همینگ‌وی و دکتروف می‌شناسیم. اهمیت این آدم تو اینه که این نویسنده‌های بزرگ رو به ایران معرفی کرده و این‌که جزء اولین کسانی بوده که ادبیات مدرن غرب رو وارد ایران کرده. تعجبی نداره که آدم استخون‌داری باشه. خیلی نکاتِ خوبی رو اشاره می‌کنه. به خاطر شغلش به زبان فارسی و امکاناتش کاملاً مسلط به نظر می‌آد. توضیحاتی که درباره‌ی شعر و نثر کهن یا «کیچ» می‌ده خیلی جالب بود برام. دریابندری بسیار رُکه. اصلاً ابایی نداره که مثلاً بگه «بوف کور» به نظرش بد نوشته شده. البته دلایلش رو هم توضیح می‌ده. [نظر شخصی من اینه که بی‌انصافی می‌کنه. ولی حرف‌هاش قابل تأمله.]

یه نکته‌ی خیلی مهمی دریابندری اواخر گفت‌وگو می‌گه، که فکر می‌کنم قبل از خوندن کتاب دونستنش ضروریه. می‌گه: «اصولاً در این‌جور گفت‌وگوها مقدار زیادی از حرف‌ها ناچار صورت حکم‌دادن پیدا می‌کند. شما وقتی برای گفت‌وگویی می‌روید سراغ فلان شخص معنی این کار این است که می‌خواهید مقدار زیادی از حکم‌های این آدم را بشنوید و برای خوانندگانتان نقل کنید.» البته حریری خیلی تلاش می‌کنه هرجا دریابندری حکم کلی صادر می‌کنه، ازش توضیح بخواد و مجبورش می‌کنه که قضیه رو بشکافه. از این نظر واقعاً با ناصر حریری -که قبل از این کتاب اسمش رو هم نشنیده بودم- حال کردم. تا آخر گفت‌وگو حواسش هست که نذاره نکته‌ای سربسته بمونه و ازش رد شن، نذاره گفت‌وگو از مسیر اصلی خارج شه و جایگاهش به‌عنوان مصاحبه‌گر حفظ می‌شه. یعنی نظر شخصی نمی‌ده، سؤال‌کننده می‌مونه و در عین حال اگه جایی روشن نیست، می‌پرسه. واقعاً توصیه می‌کنم اگه خبرنگاری، مصاحبه‌گری، چیزی این‌جا را می‌خونه به این کتاب رجوع کنه. فکر می‌کنم نکات زیادی واسه‌ش داشته باشه.

یه چیز دیگه که به نظرم اومد و البته فکر می‌کنم به خاطر شفاهی‌بودن گفت‌وگو و وسعت موضوعی‌ش اجتناب‌ناپذیره، اینه که گاهی حرف‌های دریابندری هم‌دیگه رو نقض می‌کنن. مثلاً اولش تو تعریف ترجمه می‌گه ترجمه‌ی خوب ترجمه‌ایه که اگه نویسنده ایرانی بود، همون‌جوری که ترجمه شده کتاب رو می‌نوشت. [من از این وفاداری به متن اصلی رو برداشت می‌کنم.] و یه جا دیگه می‌گه اگه کتابِ چاپ‌شده خوب باشه، مهم نیست چه‌قدر به متن اصلی وفادار بوده.

جا داره دوباره توصیه کنم خوندنِ این کتاب رو به کسانی‌که به ادبیات علاقه دارن. نکاتِ زیادی تو کتاب گفته می‌شه که واقعاً آدم رو به فکر می‌ندازه. من از نمایشگاه کتاب خریدمش. تو شهرکتابِ پونک هم یه نسخه ازش دیدم. کلاً سخت گیر می‌آد.

×××
درباره‌ی ویراستاری:
«دریابندری: با این حال این کار دشوار باید روی هر نوشته‌ای انجام بگیرد. حالا یا به دست نویسنده اگر حس تناسب خودش را در روند کار گم نکرده باشد، یا بعد از کار بتواند حس تناسبش را دوباره پیدا کند، یا به دست آدمی دیگر که بتواند به نویسنده کمک کند این حس تناسب را به دست بیاورد.
حریری: منظور شما از حس تناسب دقیقاً چیست؟
دریابندری: یک معنای نداشتن حس تناسب این است که الآن من در حواب این سؤال شما بنشینم درباره‌ی معنای دقیق حس تناسب یک ساعت حرف بزنم، حال آن که موضوع بحث ما ویرایش و مراحل ویرایش است.
حریری: خیلی متشکر، منظور شما روشن شد. درباره‌ی مراحل ویرایش می‌فرمودید.»

درباره‌ی این کتاب:
+ کتاب‌های عامه‌پسند [فهرست موضوعاتی رو که درباره‌ش حرف می‌زنن نوشته.]

برچسب: نجف دریابندری

چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388
چرا ادبیات؟
ماریو بارگاس یوسا
ترجمه‌ی عبدالله کوثری
۸۰ صفحه، ۱۰۰۰ تومان
چاپ دوم، ۱۳۸۵
۹ از ۱۰

سه مقاله‌ داره: «چرا ادبیات؟»، «فرهنگ آزادی» و «آمریکای لاتین: افسانه و واقعیت»

هر سه مقاله خیلی خوبن. «چرا ادبیات؟» پاسخ به این سؤاله که چرا نباید به ادبیات به عنوان یه سرگرمی نگاه کرد. و یوسا ادبیات رو واسه زندگی آدم‌ها ضروری می‌دونه و دلایلش رو هم توضیح می‌ده. که طبیعتاً به نظر من و خیلی از شما حرف‌هاش درسته.

«فرهنگ آزادی» درباره‌ی فواید جهانی‌شدنه و جواب به این مسأله‌س که جهانی‌شدن باعث می‌شه که فرهنگ هر کشور از بین بره و جاش رو فرهنگ مسلط جهانی بگیره. یوسا توضیح می‌ده که چه‌طوری ترس برای از دست‌رفتن «هویت فرهنگی» باعث عقب‌موندگی می‌شه. و بعدش می‌گه: «فرهنگ باید آزاد زندگی کند، و همواره در رقابت با فرهنگ‌های دیگر باشد. این رقابت فرهنگ را نوسازی می‌کند و جانی تازه در آن می‌دمد و به آن امکان می‌دهد تا تحول پذیرد و خود را با جریان مداوم زندگی سازگار کند.»

«آمریکای لاتین: افسانه و واقعیت» که به نظر من به‌ترین مقاله‌ی این کتابه، توضیحات خیلی خوبی درباره‌ی فرهنگ فعلی آمریکای لاتین می‌ده. این‌که چرا می‌بینیم که مثلاً کتاب‌های آمریکای لاتین پر از افسانه‌پردازیه. و توضیح می‌ده که تو آمریکای لاتین خیال و واقعت درهم‌آمیخته شده و تا حدی ریشه‌ی اینو می‌گه.

کاملاً به‌دردبخور و ساده می‌نویسه. و خوندن این کتاب به همه توصیه می‌شه. جداً.

درباره‌ی این کتاب:
+ کتاب‌های عامه‌پسند
+ کتاب‌خوانه

برچسب: ماریو بارگاس یوسا، عبدالله کوثری

سه شنبه ششم مرداد 1388
دیوانگی در بروکلین
پل استر
ترجمه‌ی خجسته کیهان
نشر افق
۳۵۷ صفحه، ۴۲۰۰ تومان
چاپ دوم، ۱۳۸۶
۸ از ۱۰

«در این رمان، همه‌ی دل‌مشغولی‌های پل استر با یکدیگر متبط می‌شوند. آدم‌ها سرنوشت خویش را می‌سازند و در آرمان‌شهری خودساخته، بهترین‌ها را زندگی می‌کنند؛ اما تا کی؟»

ناتان، پیرمرد ۶۰ ساله، به محله‌ی بروکلین می‌ره که اون‌جا بمیره. تو بروکلین با تام، برادرزاده‌ش که خیلی وقته ندیدتش، روبه‌رو می‌شه. تام با هری، که قبلاً خلاف‌کاری گنده‌ای رو با گوردون کرده، تو یه کتاب‌فروشی کار می‌کنه. و داستان همین‌جوری با واردشدن آدم‌های دیگه ادامه پیدا می‌کنه. همون‌طور که فهمیدید، کتابْ کتابِ پُرشخصیت و پُرقصه‌ایه. هرکدوم از شخصیت‌ها قصه‌ای دارن و با آدم‌های دیگه رابطه دارن، که این قصه‌ها و آدم‌ها به هم ربط پیدا می‌کنن. پل استر سر هیچی مکث نمی‌کنه. می‌نویسه و جلو می‌ره. آدم‌هاش رو تو موقعیت خطرناک می‌ندازه، بعد به آرامش می‌رسونه، بعد دوباره به‌هم‌خوردن آرامش و همین‌جوری تا انتهای کتاب که این داستان‌ها ما رو به پایان‌بندی درخشانی می‌رسونه.

«تصادف» نقش مهمی تو کتاب‌های استر داره. اتفاق‌ها تصادفی می‌افتن و ادامه پیدا می‌کنن. کاری که استر می‌کنه اینه که سعی نمی‌کنه ما رو درباره‌ی تصادف‌ها قانع کنه که چرا این اتفاق افتاد. جاش کتاب رو با تصادف‌های دیگه هم‌راه می‌کنه. این‌قدر که دیگه نتونی باور نکنی. مشکل من با پل استر همینه. شخصیت‌های عجیب پل استر، داستان‌ها و اتفاقاتش رو بی‌دلیل باید قبول کنم. بعد وقتی اتفاق‌ها و شخصیت‌ها اغراق‌شده می‌شن، اون‌وقته که به نظرم یه جای کار می‌لنگه.

به نظرم قضایای مذهبی و سیاسی وصله‌ی ناجور به کتابن. به خصوص اون‌جاها که رسماً آدم‌ها شروع می‌کنن به بحث‌کردن یا از اون بدتر جاهایی که پل استر، به عنوان نویسنده، قضاوت می‌کنه و انگار که داره مقاله می‌نویسه، انتخابات سال ۲۰۰۰ آمریکا رو غیرقانونی اعلام می‌کنه و افراط‌گرایی تو مذهب رو می‌کوبه.

جا داره بگم کتاب تو یک‌سوم پایانی اوج می‌گیره. ترجمه‌ی کتاب هم خیلی جالب نیست، معمولیه. خود کتاب هم این‌قدر خوب هست که سریع بخونید و به‌شدت درگیرش شید.

درباره‌ی این کتاب:
+ کتاب‌خوانه
+ کتاب‌های عامه‌پسند
+ آهو نمی‌شوی به این جست‌وخیز، گوسِپند!

برچسب:  پل استر، خجسته کیهان

یکشنبه چهارم مرداد 1388
رقص مادیان‌ها
بازخوانی نمایشنامه‌ی «یرما» اثر لورکا
محمد چرم‌شیر
نشر نی [از مجوعه‌ی دور تا دور دنیا، نمایشنامه- ۱۷]
۱۲۵ صفحه [جیبی]، ۲۰۰۰ تومان
چاپ اول، ۱۳۸۸
۹ از ۱۰

«یرما» دختر آروم و توداریه که در حسرت داشتن بچه‌س. شوهرش «خوان» توجه زیادی بهش نشون نمی‌ده. و «ویکتور» هم عاشق قدیمی یرماست. که هنوز هم در حسرت به‌دست‌آوردنش می‌سوزه. «ماریا» دوست یرما تازه ازدواج کرده و حامله‌س... نمایش‌نامه درگیری این آدم‌هایی که گفتم با دغدغه‌های خودشون و دیگرانه.

تا این‌جا فکر می‌کنم داستان خود نمایش‌نامه‌ی یرما باشه. کاری که چرم‌شیر تو بازخوانی اثر می‌کنه یکی اینه که فُرم روایی رو عوض می‌کنه. این‌جا نمایش‌نامه خُرد شده تو تیکه‌های یکی‌ دو صفحه‌ای. صحنه‌های کوتاه، مونولوگ‌های پراکنده‌ی یه پاراگرافی. این مونولوگ‌ها و حرف‌های قاطی‌پاتی به نشون‌دادن جدا افتادگی مردها و زن‌ها از هم، و به خصوص تنهایی یرما بین زن‌ها و مردها اطرافش کمک می‌کنه.

کار دیگه‌ی چرم‌شیر -مطابق معمول خودش- رسیدن به زبان خاص نمایش‌نامه‌شه. زبانِ چرم‌شیر -به قول خودش- شاعرانه‌ی خشنه. به‌کاربردن این زبان، با توجه به موقعیت جغرافیایی نمایش‌نامه یعنی اسپانیا، و اتفاق‌های آخر نمایش‌نامه، خیلی خوب بود.

انگار چندتا شخصیت هم به نمایش‌نامه اضافه کرده. تو مصاحبه‌ی آخر گفته چون فضای نمایش‌نامه‌ی یرما ایرانی نیست و فهمیدنش واسه خواننده‌ی ایرانی سخته، این شخصیت‌ها برای این اضافه شدن که ما با فضای نمایش‌نامه بیش‌تر آشنا شیم. فضای نمایش‌نامه فضای بَدَوی‌ایه. گره‌خوردن گاوبازی با زندگی یرما و خوان، نگاه مردسالارانه نسبت به زن و حضور مردم تو زندگی خصوصی آدم‌ها از تأکیدهای چرم‌شیره برای نشون‌دادن اون فضا. شبیه داستان‌های آمریکای لاتین، مارکز و یوسا مثلاً.

×××
ماریا         ... به خودم گفتم: خوش به حال یرما. یرمایی که هیچ‌وقت نداشته، هیچ‌وقت نمی‌تونه داشته باشه تا از دست بده. از دست دادن خیلی سخته، یرما. به حد مردن سخته، اما وقتی از دست دادی دیگه مُردنم اِنقدرها سخت نیست.
یرما          بیا از زندگی حرف بزنیم، ماریا.

مجموعه‌ی دور تا دور دنیا در Menu:
۱. لاموزیکا دومین، ماگریت دوراس
۸. اسب‌های پشت پنجره، ماتئی ویسنی‌یک
۱۰. تماشاچی محکوم به اعدام، ماتئی ویسنی‌یک
۱۴. پیکر زن همچون میدان نبرد در جنگ بوسنی، ماتئی ویسنی‌یک
۱۸. روایت عاشقانه‌ای از مرگ در ماه اردی‌بهشت، محمد چرم‌شیر

برچسب: محمد چرم‌شیر، نمایش‌نامه

سه شنبه سی ام تیر 1388
خاک غریب
جومپا لاهیری
ترجمه‌ی امیرمهدی حقیقت
نشر ماهی
۳۶۰ صفحه، ۶۰۰۰ تومان
چاپ دوم، ۱۳۸۸
۸.۵ از ۱۰

بخش یکِ کتاب ۵ داستان‌کوتاه مستقله و بخش دو، سه داستانِ به‌هم‌پیوسته درباره‌ی هِما و کاشیک. به نظرم این کتاب ادامه‌ی منطقی کتاب‌های قبلی لاهیریه. شخصیت‌های جومپا لاهیری تو «خاک غریب» ادامه‌ی همون آدم‌های «مترجم دردها» و «هم‌نام»‌ان. این‌جا محور داستان‌ها بچه‌های مهاجرین هند به آمریکان. اگه اون‌جا با آدم‌های سروکار داشتیم که بین فرهنگ آمریکایی و هندی سرگردان بودن، این‌جا آدم‌ها فرهنگ آمریکایی رو انتخاب کردن ولی غربت رو از نسل قبل به ارث بردن. تعارضشون با دنیای بیرون شخصی‌تر شده. انگار همه‌ی درگیری‌های نسل قبل [غربت، تفاوت فرهنگ، برقراری ارتباط با آمریکایی‌ها، دل‌تنگی برای گذشته، تنهایی و...] رفته تهِ ذهن شخصیت‌های «خاک غریب» و پس‌زمینه‌ی زندگی‌شون شده.

لاهیری از اون نویسنده‌هاس که با جزئیات زیاد می‌نویسه و داستانشو سر حوصله تعریف می‌کنه. مثلاً می‌آد بعد از این‌که شخصیت اصلی داستان رو دیدیم، برامون با حوصله‌ی زیادی می‌گه که این یارو مامان باباش کجای کلکته زندگی می‌کردن، چی شد اومدن آمریکا، چی شد شخصیت ما از خانواده‌ش فاصله گرفت و این‌جور چیزها. می‌خوام بگم این‌که خانواده چه تأثیری رو بچه می‌ذاره، این‌که چی شده که این آدم به این‌جا رسیده، دغدغه‌ی خیلی مهمی واسه لاهیریه و لاهیری روایت‌گر قدرتمندی از زندگی آدم‌هاس.

لاهیری تکنیک‌های داستان‌گویی رو که قبلاً داشت ادامه و گسترش داده. مثلاً همون چیزی که درباره‌ی مترجم دردها گفتم -این‌که داستان‌ها وسعت تاریخی و جغرافیایی دارن- تو «خاک غریب» گسترش پیدا کرده. آدم‌ها نه‌تنها از هند به آمریکا اومدن، که مدام تو سفرن. یه نکته‌ی بد اینه که از ایجاز داستان‌های مترجم دردها این‌جا خبری نیست. تأکید روی جزئیات زیاد شده.

من از همه‌ی ۵ داستان بخش اول خوشم اومد. داستانِ «انتخاب جا» از این مجموعه برای من کافی بود. ولی این باعث نمی‌شه نگم که از داستان‌بلند «هما و کاشیک» خیلی خوشم نیومد. چندتا چیز اذیتم کرد. مهم‌ترینش این بود که ارتباط داستان‌ها به هم رو خیلی توضیح می‌داد. یکی دیگه هم این‌که نفهمیدم چه‌جوری داستان «اولین و آخرین بار» خطاب به «کاشیک» نوشته شده. منظورم اینه که چیزهایی خطاب به کاشیک گفته می‌شه که کاشیک اون‌ها رو می‌دونه و لزومی نداره بهش گفته شه. این‌که پدر و مادر کاشیک کِی اومدن آمریکا، چیزیه که ما نمی‌دونیم، ولی کاشیک که می‌دونه. با چه منطقی خطاب به کاشیک گفته می‌شه؟

طرح روجلد کتاب عالیه. عکس‌های روش دقیقاً فضای داستان‌های لاهیری رو می‌رسونه. کلاً توصیه می‌شه.

درباره‌ی این کتاب:
+ گفت‌وگو با جومپا لاهیری
+ کرم کتاب
+ اعتماد

برچسب: جومپا لاهیری، امیرمهدی حقیقت

چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388
روایت عاشقانه‌ای از مرگ در ماه اردی‌بهشت
محمد چرم‌شیر
نشر نی [از مجموعه‌ی دور تا دور دنیا، نمایشنامه- ۱۸]
۹۹ صفحه، ۲۰۰۰ تومان
چاپ اول، ۱۳۸۸
۹ از ۱۰

چرم‌شیر تو این نمایش‌نامه سراغ داستان‌های شاه‌نامه رفته. یه شهر خیالی ساخته به اسم «سمنگان‌دژ» که زن‌ها تو ساکِنَن. رستم و رخش وارد این شهر می‌شن و تهمینه عاشق رستم می‌شه. چرم‌شیر مثلثی می‌سازه از رستم، تهمینه [شاید به عنوان وجهِ عاشقانه‌ی رستم] و رخش [به عنوان وجه جنگ‌جوی رستم]

مثل نمایش‌نامه‌های دیگه‌ی چرم‌شیر، تو این نمایش‌نامه هم دو تا عنصر فرم و زبان خیلی مهمن. روایت نمایش‌نامه -وقتی بخوام توضیح بدم- پیچیده می‌شه. رخش راویِ داستان‌هاس. مثِ دوربین نگاه می‌کنه و گزارش می‌کنه. و البته خودش هم تو داستان حضور داره. تک‌گویی‌های رستم و رخش برای پیدا کردنِ هم و مسلماً دیالوگ‌هایی که بین شخصیت‌ها گفته می‌شه چیزاییه که نمایش‌نامه رو می‌سازه. زبانش هم یه زبانیه بین زبان اسطوره‌ای شاه‌نامه، زبان شاعرانه‌ی چرم‌شیر و زبان معیار ما. توضیح‌دادنش سخته. ولی راحت خونده می‌شه. خیلی خوب می‌نویسه چرم‌شیر. خیلی. 

توصیف رخش از عشق‌بازی رستم و تهمینه رو بخونید. می‌گن محدودیت، خلاقیت می‌آره همینه‌ها.
«شب... شبستان... سکوت... روشنایی... شمع‌ها می‌سوزند... اشک شمع‌ها... اسپند بر آتش... می‌سوزند عودها... زن... ایستاده... موها پریشیده... پیراهنی سفید بر تن... حریر... لرزش انار پستان‌ها... انارها در آب... دست‌ها فرو می‌روند در آب...موج می‌افتد در آب... غلت می‌خورند انارها در آب...دستی می‌گیرد اناری از آب... انار در دست‌ها... رستم، رستم کجاست؟»

مجموعه‌ی دور تا دور دنیا در Menu:
۱. لاموزیکا دومین، ماگریت دوراس
۸. اسب‌های پشت پنجره، ماتئی ویسنی‌یک
۱۰. تماشاچی محکوم به اعدام، ماتئی ویسنی‌یک
۱۴. پیکر زن همچون میدان نبرد در جنگ بوسنی، ماتئی ویسنی‌یک

برچسب: محمد چرم‌شیر، نمایش‌نامه

پنجشنبه یازدهم تیر 1388
نیمه‌ی تاریک ماه

هوشنگ گلشیری
انتشارات نیلوفر
۵۶۵ صفحه، ۳۹۰۰ تومان
چاپ دوم، ۱۳۸۲
۱۰ از ۱۰

حرف زدن از گلشیری، اون هم در حد معرفی، کار سختیه. «نیمه‌ی تاریک ماه» گزیده‌ی داستان‌کوتاه‌های گلشیری تو دوران داستان‌نویسی‌شه. واسه این‌که حرف‌هام سروشکلی داشته باشه، از مقدمه‌ای که خود گلشیری نوشته استفاده می‌کنم. گلشیری تو مقدمه‌ش مشغله‌هایی که تو داستان‌هاش داشته می‌گه رو این‌جوری می‌شمره: ۱.واقعیت و خیال ۲.سیاست ۳.گذشته و گذشتگان ۴.ابزار شناخت بودن ادبیات ۵.زبان ۶.ساختار داستان

به نظر من، از این شیش‌تا یکی از مهم‌ترین‌هاش گذشته‌س. داستان لیلی و مجنون، خسرو و شیرین و داستان‌های زندگی معصومین [تو مجموعه‌داستان‌های معروف به «معصوم‌ها»] واسه گلشیری اون‌قدر مهم بودن که گلشیری خیلی از داستان‌هاش رو بر پایه‌ی اونا بنویسه.
فکر می‌کنم همین تسلط روی ادبیات کهن باعث شده گلشیری به زبانی برای روایت برسه که خاص خودشه و فوق‌العاده قویه. جمله‌های طولانی و پیچ‌درپیچ، جابه‌جا کردن جای اجزای جمله و خیلی چیزهای دیگه، به گلشیری زبان روایی قوی با امکانات زیاد داده. که اوج اهمیت زبان تو داستان‌های گلشیری، تو «خانه روشنان» دیده می‌شه.
یکی از قدرت‌های گلشیری تو استفاده از وقایع زندگیش برای داستان‌نویسیه. خودش می‌گه: «واقعیت اغلب تخته پرش ماست». مسافرت‌های جمعی، اتفاقاتی که برای یه نویسنده می‌افته، انقلاب، جنگ و حتا مهمونی دوست‌ها با هم، واسه گلشیری سوژه‌ی داستانن. و شاه‌کار گلشیری اینه که از این موقعیت‌های به ظاهر ساده، داستانی می‌سازه که ذهن آدم رو درگیر می‌کنه. نه این‌که شبیه به خاطره‌نویسی باشه. مثل «به خدا من فاحشه نیستم»، «نیروانای من»، «دست تاریک، دست روشن»، «نقاش باغانی»، «بانویی و آنه و من» و خیی داستان‌های دیگه.

خیلی چیزها می‌شه از گلشیری گفت. از ساختار داستان‌هاش، شخصیت‌پردازی فوق‌العاده‌ش که آدم‌ها انگار تو آینه‌ی هم بازتاب پیدا می‌کنن تا شخصیتشون شکل بگیره، از قدرت داستان‌گویی و خیلی چیزهای دیگه می‌شه گفت. فکر می‌کنم گفتن از این‌ها نیاز به کلی بحث داره. واقعاً توصیه می‌کنم گلشیری بخونید. دریاییه واسه خودش. جدی می‌گم.

×××
«آن وقت، دیشب، خواب بودی تو، من بیدار شدم دیدم صدا می‌آید. گوش که دادم فهمیدم باران می‌بارد: نرم‌نرم می‌بارید و گاهی یکی دو تا به همین شیشه می‌خورد. خواستم چراغ روشن کنم که ببینم، گفتم بیدار می‌شوی. خب، دست بردم آهسته تلفن را از عسلی برداشتم، گذاشتم روی سینه‌ام. می‌خواستم به یکی زنگ بزنم که بلند شود، اگر می‌تواند، چراغ روشن کند، برود توی حیاط، برود توی مهتابی، سرش را همین‌طور کجکی بگیرد زیر باران تا دانه‌های ریز و سرد بخود به پیشانی‌اش، بچکد روی گونه‌هاش. همین‌طور هم فق‌فق گریه می‌کردم و فکر می‌کردم به کی تلفن کنم که نگوید: «زده به سرش»؟ راستش باز ترسیدم تو بیدار بشوی و دیگر بی‌خوابی بزند به سرت. بعد گفتم، خودم بلند می‌شوم، خودم را اول می‌کشم بالا، می‌نشینم، می‌چرخم، بعد دست دراز می‌کنم...»

برچسب: هوشنگ گلشیری

پنجشنبه چهارم تیر 1388
لاموزیکا دومین
مارگریت دوراس
ترجمه‌ی تینوش نظم‌جو
نشر نی [دور تا دور دنیا، نمایشنامه- ۱]
۱۱۱ صفحه [جیبی]، ۲۰۰۰ تومان
چاپ دوم، ۱۳۸۷
۹ از ۱۰

زن و مردِ سی‌وپنج‌ساله، سه سال بعد از جدایی‌شون برگشتن پاریس تا رسماً از هم طلاق بگیرن. شبِ اون روزی که طلاق گرفتن، تو لابی هتل هم‌دیگه رو می‌بینن و با هم حرف می‌زنن. نمایش‌نامه دو پرده‌ست. «لاموزیکا» پرده‌ی اوله که زن و مرد توش بیش‌تر مشاجره می‌کنن، خودشون و طرفِ مقابل رو متهم می‌کنن تا لحظه‌ای که زن می‌خواد بره تو اتاقش بخوابه. «لاموزیکا دو» که پرده‌ی دوم نمایش‌نامه‌س بیست سال بعد نوشته شده. زن به اتاقش نمی‌رده و زن و مرد تو لابی هتل می‌مونن. کم‌کم لحن گفت‌وگوها پراکنده‌تر می‌شن و زن و مرد مأیوس‌تر. و «لاموزیکا دومین» اسمیه که دوراس روی دو پرده‌ی نمایش‌نامه گذاشته.

طبیعتاً این‌جور موقعیت‌ها خیلی غم‌انگیزن. برخورد این دو آدم: زنی که حسرتِ اولین لحظه‌های عشقشو می‌خوره و مردی که یه وقتی هی از رفتن می‌گفته و حالا می‌خواد برگرده، زنی که حالا آزادتر و شاید عاقل‌تره در مقابل مردی که انگار دوباره همه‌چی براش زنده شده و پُرشورتره و... متأسفانه راه برگشتی وجود نداره.

کلاً این مجموعه‌ی «دور تا دور دنیا» توصیه می‌شه. من که هرچی ازش خوندم، خوشم اومده. باکلاس هم چاپ می‌شه.

درباره‌ی این کتاب:
+ کتاب‌های عامه‌پسند

مجموعه‌ی دور تا دور دنیا در Menu:
۸. اسب‌های پشت پنجره، ماتئی ویسنی‌یک
۱۰. تماشاچی محکوم به اعدام، ماتئی ویسنی‌یک
۱۴. پیکر زن همچون میدان نبرد در جنگ بوسنی، ماتئی ویسنی‌یک

برچشب: مارگریت دوراس، تینوش نظم‌جو، نمایش‌نامه

یکشنبه هفدهم خرداد 1388
مشقتهای عشق
کلر دیویس و...
ترجمه‌ی مژده دقیقی
انتشارات نیلوفر
۲۴۹ صفحه، ۲۵۰۰ تومان
چاپ دوم، ۱۳۸۴
۹ از ۱۰

مجموعه‌ای از ۸ داستان برگزیده‌ی سال‌های ۱۹۹۹ تا ۲۰۰۱ به‌اضافه‌ی یه داستان از آیزاک باشویس سینگر از دهه‌ی هفتاد. به جز سینگر که ازش مجموعه‌ی «یک مهمانی، یک رقص» [ترجمه‌ی مژده دقیقی] دراومده و آلیس مونرو بقیه‌ی نویسنده‌ها برای ما معروف نیستن.

می‌تونم با تقریب خوبی بگم همه‌ی داستان‌ها، داستان‌های خوبی‌ان. مشخصه‌ی اصلی داستان‌های آمریکایی واسه من سر راست بودن داستان‌هاس. این حرف به این معنی نیست که با داستان‌های ساده‌ای طرفیم. هنر این داستان‌ها تو اینه که بی‌ادا و پُرمغز داستان تعریف می‌کنن. دنبال گفتن جمله‌های قشنگ نیستن، جاش به خلق موقعیت‌های تأثیرگذار و نو فکر می‌کنن. موقعیت‌هایی که تو کلیّت داستان معنای دیگه‌ای پیدا می‌کنن. و همین معناهای مختلفه که به داستان‌ها ابعاد نو می‌ده.

یه نکته‌ی جالب تو این مجموعه، تأکید داستان‌ها رو روابط خانوادگیه. زندگی شخصی آدم‌ها، تنهایی‌هاشون، احساسات درباره‌ی اعضای خانواده و پُررنگ‌تر از همه پیچیدگی روابط آدم‌ها چیزهایی‌ان که نویسنده‌های جدید روش مکث می‌کنن. رو کلمه‌ی مکث تأکید دارم. چون به نظر می‌آد همه‌ی داستان‌ها انگار مکثی‌ان روی زندگی آدم.

از «داستان یک پرستار» [پیتر بیدا]، «کلید» [آیزاک باشویس سینگر] و «پل معلق» [آلیس مونرو] بیش‌تر از بقیه‌ی داستان‌ها خوشم اومد. هر چند تو یه همچین مجموعه‌هایی همه‌ی داستان‌ها خوبند.

برچسب: آلیس مونرو، مژده دقیقی

پنجشنبه هفتم خرداد 1388
لاتاری، چخوف و داستانهای دیگر
شرلی جکسن، ریموند کارور، آن بیتی، آن تایلر، جان آپدایک، توبیاس ولف، کازوئو ایشی‌گورو
ترجمه‌ی جعفر مدرس صادقی
نشر مرکز
۱۸۳ صفحه، ۱۹۵۰ تومان
چاپ سوم، ۱۳۸۴
۹ از ۱۰

اهمیت این مجموعه تو معرفی نویسنده‌های بزرگیه که زمان چاپ اول کتاب [۱۳۷۱] برای ایرانی‌ها شناخته‌شده نبودن، ولی نویسنده‌های بزرگی‌ان. و البته اهمیت دیگه‌ی این مجموعه خوب بودن خود داستان‌هاست. می‌تونم بگم همه‌ی داستان‌ها، داستان‌های خوبی‌ان. آخرش هم چندتا مقاله داره. درباره‌ی داستانِ لاتاری، کارور و چندتا هم درباره‌ی نویسندگی و شیوه‌هاش. [لونی که برای گینزبورگه تو فضیلت‌های ناچیز هم هست.] من از داستان‌های لاتاری [شرلی جکسن]، شام خانوادگی [ایشی‌گورو] و آن میلر دیگر [توبیاس ولف] بیش‌تر از بقیه خوشم اومد. راستش پیدا کردن ویژگی مشترک بینشون سخته. یا باید درباره‌ی هر داستان یه چیزی بنویسم که اون‌جوری لطف خوندن داستان‌ها رو می‌گیرم یا باید این نوشته رو همین‌جا تموم کنم که همین کارو می‌کنم. بخونیدش. 

درباره‌ی این کتاب:
+ کتاب‌خوانه
+ کتاب‌های عامه‌پسند

برچسب: ریموند کارور، جان آپدایک، توبیاس ولف، کازوئو ایشی‌گورو، جعفر مدرس صادقی

چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388
اینجا همه‌ی آدم‌ها این‌جوری‌اند
لوری مور و...
ترجمه‌ی مژده دقیقی
انتشارات نیلوفر
۲۲۰ صفحه، ۲۹۰۰ تومان
چاپ سوم، ۱۳۸۶
۸ از ۱۰

شش داستان برگزیده‌ی دهه‌ی نود. به جز استیون کینگ حتا اسم بقیه‌ی نویسنده‌ها رو هم نشنیده بودم. خیلی سخته درمورد این‌جور مجموعه‌ها نوشتن. چون خصوصیت مشترک کم دارن. خُب داستان‌های برگزیده مسلماً داستان‌های خوبی‌ان. به خصوص خود داستان «این‌جا همه‌ی آدم‌ها این‌جوری‌اند» واقعاً خوب بود. درباره‌ی مادریه که تو شکم بچه‌ش غده پیدا شده. نوع خاص روایتِ سوم‌شخص، هم‌راه با تک‌گویی‌های مادر، واقعاً خوب بود. مخصوصاً وقتی آشفتگی روایت با آشفتگی موقعیت داستانی متناسب می‌شه. «زندگی شهری» هم خیلی عالی بود. ترس و تعلیقی که تو داستان هی بیش‌تر و بیش‌تر می‌شد، واقعاً خوب بود.

من از «مردی با کت‌وشلوار مشکی» و «هلیم جان‌سخت» خیلی خوشم نیومد. داستان‌های خوبی بودند. ولی پرداخت داستان‌ها خیلی کلاسیک بود. مردی با کت‌وشلوار مشکی داستان پسریه تو جنگل مردی رو می‌بینه که شیطانه. توصیفاتش از شیطان همون چیزیه که تو ذهن همه کلیشه شده. مثلاً این‌که تو چشم‌هاش آتیشه و اینا. [در حد «او یک فرشته بود.»] خب به نظرم این واسه داستانی که تو دهه‌ی نود نوشته شده، عیب محسوب می‌شه. یا داستان «هلیم جان‌سخت» که نویسنده‌ش چینیه و تو چین خیلی سروصدا راه انداخته، درباره‌ی بحران‌های یه خانواده‌ی پرجمعیت تو مواجهه با مدرنیسمه. ولی خیلی تابلوئه که این خانواده قراره نماد یه ملت باشه و هر کدوم از شخصیت‌ها نماد یه قشر از جامعه. و باز به نظر من نمادپردازی باید خیلی هوش‌مندانه‌تر باشه.

به هر حال توصیه می‌شه. عالی نیست، ولی خوبه.

×××
«وقتی بچه‌ی کوچکی سرطان می‌گیرد، آدم با خودش می‌گوید داریم سر کی کلاه می‌گذاریم؟ بیایید همگی سیگاری روشن کنیم. وقتی بچه‌ی کوچکی سرطان می‌گیرد، آدم با خودش می‌گوید اصلاً این فکر به کله‌ی کی افتاد؟ خشم کدام‌یک از خدایان موجب این مسأله شد؟ مسروبی برایم بریز تا به سلامتی کسی ننوشم.»
[از داستان «این‌جا همه‌ی آدم‌ها این‌جوری‌اند»]

برچسب: مژده دقیقی

یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388
گربه
فیلیپ گِلوک
ترجمه‌ی تینوش نظم‌جو
نشر نی
۶۱ صفحه[مصور، رنگی]، ۳۶۰۰ تومان
چاپ اول، ۱۳۸۷
۹ از ۱۰


«گربه» شخصیت کمیک‌استریپ‌های آقای گلوکه. بلژیکیه، احمق و درعین‌حال باهوشه، و این تناقض از نگاه خاصش به دنیای ما ناشی می‌شه. و به قول خودش: «گاهی وقت‌ها، چنان حرف‌های هوش‌مندانه‌ای می‌زنم، که خود هم نمی‌فهمم‌مشون»

در ضمن گربه بسیار چاقه -خودش می‌گه: «فقط برای این‌که این‌جوری کشیدنش»- و بلاهت از قیافه‌ش می‌ریزه. کت‌وشلوار می‌پوشه و کراوات می‌زنه. به جوک‌های بی‌مزه علاقه داره و سعی می‌کنه اون‌ها رو برای بقیه تعریف کنه. معمولاً تو کمیک‌استریپ‌هاش تنهاست. همون‌طور که می‌بینید همیشه کاملاً روبه‌روی ما -قرار می‌گیره و حرف‌های بامزه می‌زنه. از میمیکِ صورتش می‌شه فهمید که حرف‌هاش برای ما خنده‌داره ولی برای خودش کاملاً جدیه. و پیش می‌آد که حرف‌هایی رو بزنه که به‌ظاهر طنز می‌آن ولی دارن یه فاجعه رو بیان می‌کنن.

سابقه‌ی گربه تو ایران برمی‌گرده به مجله‌ی «طنز و کاریکاتور» که جواد علی‌زاده سردبیرشه. اون‌جا هر شماره چندتا از کمیک‌استریپ‌های گربه رو چاپ می‌کرد. [هنوزم چاپ می‌کنه؟] به ‌هر حال؛ درست که کتاب کمیک‌استریپه و خیلی سریع خونده می‌شه. ولی خونده‌شدنِ بعضی کتاب‌ها به معنی تموم‌شدنشون نیست. واسه همینه که توصیه می‌کنم «گربه» رو بخرید. با تشکر.

برچسب: تینوش نظم‌جو

دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388
در رؤیای بابل
ریچارد براتیگان
ترجمه‌ی پیام یزدانجو
نشر چشمه
۲۳۸ صفحه، ۳۴۰۰ تومان
چاپ اول، ۱۳۸۶
۶ از ۱۰

داستان یه کارآگاه خصوصی خنگه که بعد مدت‌ها بهش یه پیش‌نهاد کار شده. نیمه‌ی اول کتاب آماده شدن کارآگاه واسه دیدن مشتریشه و نیمه‌ی دوم درگیریش با موضوعی که مشتریش بهش می‌گه. در جریان اتفاق‌های روزمره هم هی به رؤیای شهر قدیمی بابل می‌ره و اون‌جا یه زندگی دیگه برای خودش می‌سازه.

براتیگان همه چی رو هجو می‌کنه. تلویزیون، داستان پلیسی، رؤیاپردازی‌های کلیشه‌ای و کلی چیز دیگه. تا این‌جای کار مشکلی با کتاب ندارم. مشکل من از این‌جا شروع می‌شه که فکر می‌کنم کتاب چیز زیادی به جز هجو کردن نداره. درست که طنزش قویه. و درست که براتیگان‌بازی زیاد داره. ولی این‌ها به نظرم برای گفتن این‌که اثر خوبیه کافی نیست. خود داستان چیزی نداره و قرار هم نیست داشته باشه. و سؤال اینه که چه چیزی قراره جای کم‌بود داستان رو بگیره؟

نمی‌دونم پیام یزدانجو این جمله رو که «رمان حاصل تجربیات اعجاب‌انگیز نویسنده در عرصه‌ی خلاقیت ادبی است.» از رو چی داره می‌گه. دست‌کم داره اغراق می‌کنه.

همین دیگه. البته باید اعتراف کنم که یه جاهایی خوندنش خیلی لذت‌بخش می‌شد. موقعیت‌های عجیب‌وغریب و این چیزا. بلاخره براتیگانه دیگه.

درباره‌ی این کتاب:
+ پروژکتور
+ شور و شر

برچسب: ریچارد براتیگان، پیام یزدانجو

شنبه پنجم اردیبهشت 1388
گاوخونی
جعفر مدرس صادقی
نشر مرکز
۱۱۰ صفحه، ۱۴۵۰ تومان
چاپ ششم، ۱۳۸۴
۱۰ از ۱۰

گاوخونی غافل‌گیرم کرد. می‌خوام بگم به‌هیچ‌وجه انتظار نداشتم این‌قدر جذب داستان و فضا و نوع روایت این کتاب شم. به نظرم گاوخونی از هر نظر رمان موفقیه. و خوندنش به شدت توصیه می‌شه.

راوی گاوخونی یه پسر آس‌وپاسه که از اصفهان اومده تهران با دو تا از دوستاش زندگی می‌کنه. و کتابی که ما می‌خونیم حاصل نوشته‌های شب‌بیداری‌هاش و تعریف‌کردن خاطراتشه. چیزی که درگیرش می‌کنه اینه که چند ماهه شب‌ها خواب پدرش رو می‌بینه و رودخونه‌ی زاینده‌رود. نوشته‌هاش بیش‌تر درباره‌ی خاطرات کودکیش با پدرش، ماجرای زن‌گرفتنش و خواب‌هاییه که می‌بینه.

کتاب از چند نظر فوق‌العاده‌س. یکی ساختن دنیای وهم‌آلود و ترکیب خواب و بیداری. یکی ایجازش. یعنی تو ۱۱۰ صفحه که فونتش هم درشته، بدون این‌که به نظر بیاد داره کار خاصی می‌کنه، از وسط واگویه‌های راوی روابط و دنیای خاص با شخصیت‌های بی‌نظیر رو می‌سازه. اون یکی هم به نظرم شخصیت‌دادن به رودخونه‌ی زاینده‌رود و کارکرد اونه.
مثلاً این‌که زاینده‌رودی که مایه‌ی تفریح و زندگی مردم اصفهانه [زاینده‌س] به باتلاق گاوخونی می‌ریزه. «...آوازهایی که می‌خوند، همه مربوط به لهستان بود و بیشتر مربوط به رودخونه‌های لهستان بود. اسم یکی از رودخونه‌ها هنوز یادم مونده. رودخونه‌ی ویسلا که از ورشو رد می‌شه. اون‌قدر پُرآبه که روش کشتی‌سواری هم می‌کنند. می‌ریزه به دریا. اون‌جا همه‌ی رودخونه‌ها می‌ریزند به دریا. من گفتم ما هم یه رودخونه داریم که می‌ریزه تو باتلاق...»
یا یه جا وسط کتاب می‌گه: «بعد از پل خواجو، پهنای آبِ زاینده‌رود کمتر می‌شود و عمق آب بیشتر.» تا قبل از این قسمت راوی داره از جاهای مختلف زندگیش می‌گه و ماجرای زنش و کارکردنش. ولی از فصل بعد این جمله، خواب‌های پدرش شروع می‌شه و در واقع پهنا کم‌تر می‌شه و عمق بیش‌تر. مثال واسه این‌جور چیزا زیاده.

×××
« اصفهان آزارم می‌داد. من کاری به تهران نداشتم. نه دوستش داشتم و نه کاری به کارش. او هم به من همین‌طور. اما اصفهان نه. به من کار داشت. من هم به او. هر جا که پا می‌گذاشتم، چیزی بود که آزارم می‌داد. چه چیزی که به همان صورتی که از بچگی دیده بودم هنوز مانده بود و چه چیزی که از آن صورت درآمده بود و چیز دیگر شده بود. و همه‌ی چیزهایی که در اصفهان بود یکی از این دوتا چیز بود. خیابان‌های پهنی که به جای کوچه‌های باریکِ سابق کشیده بودند همان‌قدر غم‌انگیز بود که کوچه‌های باریک و محله‌های قدیمی دست‌نخورده.»

برچسب: جعفر مدرس صادقی

پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388
فرار کن، خرگوش
جان آپدایک
ترجمه‌ی سهیل سُمی
انتشارات ققنوس
۳۹۷ صفحه، ۵۸۰۰تومان
چاپ اول، ۱۳۸۷
۱۰ از ۱۰

«هری خرگوش» با زنش مشکل داره، یه شب که قراره بره بچه‌ش رو از خونه‌ی مادرش بیاره، از خونه می‌ره. و داستان کتاب پیش می‌ره. نکته تو اینه که رفتن هری حالت عصیان نداره. هری بدون تصمیم قبلی می‌ره. و همه‌ی کتاب با این ناپایداری روابط ادامه پیدا می‌کنه.

راوی داستان دانای کُله. ولی نه مثل دانای کل‌های رمان‌های کلاسیک. راوی تو بخش‌های مختلف کتاب با شخصیت‌های مختلف هم‌راه می‌شه. شاید شبیه «خانم دالاوی». انتخاب این نوع راوی، استفاده‌ای که ازش می‌کنه و انتخاب شخصیت‌هایی که جاهای مختلف روایت قراره باهاشون هم‌راه شه، خیلی هوشمندانه بود. تقریباً به همه‌ی شخصیت‌های درگیر ماجرای رفتن ِ هری پرداخته می‌شه. یکی از قدرت‌های این کتاب [همون‌طوری که از یه اثر مدرن انتظار می‌ره] اینه که با وجود این‌که راوی دانای کله، ولی قضاوت نمی‌کنه. شخصیت‌ها رو برای ما می‌کاوه، واقعیت رو به ما می‌گه و بعد کنار می‌ره.

به نظرم در عین این‌که قضاوت نمی‌کنه، ولی راه فرار هم نمی‌ذاره. کتاب هرچند با دویدن هری تموم می‌شه، ولی خیلی تلخه که می‌دونیم هری جایی نداره به سمتش بدوه. دویدن‌های هری، به نظر من، اگه قرار بود نتیجه‌ای داشته باشه، باید یه جایی تو ۴۰۰ صفحه‌ی رمان راه فرار می‌داشت. که نداره. لعنتی؛ فکر کردن به این قضیه افسرده‌م می‌کنه.

شاید یه کم خوندنش سخت باشه. توصیفات ریزبینانه و دقیقی داره. با دقت و وسواس زیادی تصویر رو می‌سازه. شاید یه کم حوصله بخواد. من می‌گم باحوصله توصیفاتش رو بخونید. ریزبینی و تشبیهاتِ فوق‌العاده‌ش منو به هیجان می‌آورد.

من واقعاً دوستش داشتم. از اون رُمان‌هایی بود که دوست داشتم من می‌نوشتمش. فکر می‌کنم بعداً باز هم برم سراغش. تو خوندنش شک و درنگ نکنید.

درباره‌ی این کتاب:
+ پروژکتور
+ نقد/ گفت‌وگو با سهیل سُمی

برچسب: جان آپدایک، سهیل سمی

چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388
Menu
امروز «Menu» یک‌ساله شد.

[اگه حرفی، انتقادی، پیشنهادی دارین، بگین.]

سه شنبه هجدهم فروردین 1388
گور به گور
ویلیام فاکنر
ترجمه‌ی نجف دریابندری
نشر چشمه
۳۰۴ صفحه، ۲۸۰۰ تومان
چاپ سوم، ۱۳۸۴
۹ از ۱۰

«اَدی» مُرده و قبل از مرگ وصیت کرده که تو زادگاهش دفن شه. کتاب قبل از مرگ ادی شروع می‌شه، در حالی‌که کَش، پسر بزرگش، داره براش تابوت می‌سازه. داستان با مرگ اَدی و اتفاقاتی که حین انتقالش به زادگاهش می‌افته، ادامه پیدا می‌کنه.

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های گور به گور اینه که از فصل‌های کوتاهِ چندصفحه‌ای تشکیل می‌شه که هر فصل رو یه نفر روایت می‌کنه. معمولاً یکی از بچه‌های اَدی یا شوهرش. به نظرم شاه‌کار فاکنر همین نوع روایته. از چند نظر؛ یکی نوع روایت هرکس که با بقیه فرق داره. هرکس دنیای خاص خودشو داره و نگاه خاص خودش. راوی‌ها اصراری ندارن که ما رو شیرفهم کنن که چی شد، گاهی حتا واقعیت رو پنهان می‌کنن. ولی راوی‌های بعد تیکه‌های دیگه‌ی ماجرا رو می‌گن و روایت کامل می‌شه. چیز دیگه‌ای که فوق‌العاده بود و موقع خوندن بهش دقت کنید، موضوع انتخاب راویه. این‌که هر تیکه از داستان رو کی روایت می‌کنه. انتخاب‌هاش با توجه به خلق‌وخوی راوی‌ها و موقعیتشون، واقعاً عالی بود.

فکر می‌کنم درون‌مایه‌ی کتاب به «خشم و هیاهو» نزدیکه. آدم‌هایی که همیشه مرگ رو به دوش می‌کشن، خانواده‌ای که بحران‌زده‌س یا این‌که «گناه» دغدغه‌ی خیلی از شخصیت‌هاس. («دیویی‌دل» یا «اَدی» تو این کتاب و «کونتین» تو خشم و هیاهو) من آثاری از «سرگذشت هکلبری فین» رو هم تو این کتاب می‌دیدم. از لحاظ برخورد با حرکت تو کتاب.

فاکنر «گور به گور» رو یک سال بعد از «خشم و هیاهو» و تو شش هفته نوشته. اسم اصلی کتاب as I lay dying بوده که دریابندری «گور به گور» ترجمه کرده. چون که عنوان اصلی به نظرش خیلی قابل ترجمه نبوده. «همچون که دراز کشیده بودم و داشتم می‌مُردم» به نظرش کوتاه‌ترین ترجمه از عنوانه. ولی صالح حسینی تو کتاب‌شناسی فاکنر ترجمه کرده: «جان که می‌دادم» ببینین... به نظرم «گور به گور» درست که به داستان کتاب می‌خوره و عنوان خیلی خوبی برای کتابه، ولی به نظر فاکنر «as I lay dying» عنوان به‌تری بوده. و من باهاش موافقم. از این نظر که عنوان، معنای دیگه‌ای به کتاب می‌ده. از این نظر فکر می‌کنم «جان که می‌دادم» یا هرچی که به اصل وفادار باشه، عنوان به‌تری بود.

این کتاب رو بخونین. از تعدد راوی نترسین. چندان سخت نیس. روون و لذت‌بخشه. ماجراهای کتاب هم پُرکشش و هیجان‌انگیزن. تصویرگرش هم مریم حسن‌نژاده که حیف بود ازش اسم نبرم. کارش فوق‌العاده بود. ترجمه‌ی نجف دریابندری هم که نیازی به تعریف من نداره...

×××
«انگار رسیدیم به جایی که حرکت این دنیای خالی پیش از پرتگاه آخر تندتر می‌شه. ولی به نظر کوتوله می‌آن. انگار فضای میون ما تبدیل به زمان شده: یک حالت بی‌برگشت. انگار زمان دیگه رشته‌ای نیست که یک راست جلوی ما دراز شده و هی کوتاه‌تر می‌شه؛ حالا مثل یک کلاف نخ به موازات ما داره واز می‌شه...»

درباره‌ی این کتاب:
+ کتاب‌های عامه‌پسند

دوشنبه دهم فروردین 1388
منظر پریده‌رنگ تپه‌ها
کازوئو ایشی‌گورو
ترجمه‌ی امیر امجد
انتشارات نیلا
۱۸۹ صفحه، ۱۲۰۰ تومان
چاپ اول، ۱۳۸۰
۸ از ۱۰

اولین رمان ایشی‌گورو. مثل بقیه‌ی کارهای ایشی‌گورو، تو دو زمان اصلی روایت می‌شه. تو زمان حال، راوی تو انگلیس زندگی می‌کنه، شوهرش مُرده و یکی از دخترهاش خودکشی کرده. دختر دیگه‌ش که یه شهر دیگه زندگی می‌کنه، واسه چند روز اومده پیشش. و زمان گذشته درباره‌ی رابطه‌ی راوی با زن و دختر هم‌سایه‌شون تو ژاپنه، بعد جنگ ‌جهانی.

و مثل بقیه‌ی چیزهایی که از ایشی‌گورو خوندم، خاطرات پراکنده‌ای که راوی درگیرشونه، با زمان حال داستان گره می‌خوره و اون‌جا معنی دوباره پیدا می‌کنه. هرچند این‌جا ارتباط گذشته و حال خیلی «داستانی» نیست و بیش‌تر معناییه.

یکی از قدرت‌های ایشی‌گورو تو این کتاب، قدرت نگفتنه. بین گذشته و حال داستان تقریباً هیچ اتفاقی گفته نمی‌شه، در حالی‌که اتفاق‌های زیادی افتاده. حتا چند سال قبل از خاطرات گذشته، جنگ جهانی بوده. ما اتفاق رو نمی‌بینیم. تأثیر اتفاق رو می‌بینیم. ما تأثیر خودکشی دخترش رو می‌بینیم. تأثیر جنگ رو می‌بینیم. از این نظر فوق‌العاده‌س.

و باید بگم که متأسفانه زمان حال داستان خیلی منفعله. هیچ اتفاقی توش نمی‌افته. دقیقاً برعکس «بازمانده‌ی روز» و «هرگز رهایم مکن» که همه‌ی خاطرات درهم‌ریخته مقدمه‌ایه برای پیش‌بُرد داستان تو زمان حال. و همین قضیه داستان‌ها رو تکون‌دهنده‌تر و تأثیرگذارتر می‌کنه. ولی این‌جا زمان حال داستان فقط زمینه می‌شه برای روایت. به هر حال ایشی‌گورو هنوز تو قالب خودش به پختگی نرسیده بوده دیگه.

کلاً توصیه می‌شه. کتاب داستان جذابی داره، فضاسازی‌هاش فوق‌العاده‌س. و راحت خونده می‌شه.

یکشنبه دوم فروردین 1388
پدرو پارامو
خوان رولفو
ترحمه‌ی احمد گلشیری
نشر آفرینگان [شاه‌کارهای کوتاه- ۵]
۲۱۸ صفحه، ۱۸۰۰ تومان
چاپ چهارم، ۱۳۸۴
۹ از ۱۰

رمان درباره‌ی شخصی به اسم پدرو پاراموئه. که سرمایه‌دار بوده و پسرش اومده تا پیداش کنه .فضای داستان جاییه تو مایه‌های شهر ارواح. توضیحش سخته. و حتا اگه بتونم توضیح بدم، لذتی رو که خوندن کتاب ممکنه بده، کم کردم. پس بی‌خیال تعریف کردن داستان.

کتاب خوش‌خوانیه. با وجود این‌که داستان سرراستی نداره، روایت غیرخطیه، نثرش گاهی خیلی شاعرانه می‌شه و شخصیت‌های زیادی داره ولی راحت خونده می‌شه. و خوندش هم لذت‌بخشه.

می‌شه گفت رولفو شروع‌کننده‌ی جریانیه که بعداً با مارکز به اوج رسید و «رئالیسم جادویی» نام گرفت. ضمن این‌که فکر می‌کنم تو فضای فاکنر هم هست. از نظر سیال‌ذهن بودن و این‌که یه مکان خیالی می‌سازه که داستان اون‌جا بگذره.

«پدرو پارامو از حد توالی نامنظم رویدادها فراتر می‌رود. پدرو پارامو تصویری است در آینه‌ی شکسته، تصویری که رفته‌رفته بر سطح آب‌های گل‌آلود شکل می‌گیرد.» آره. همه‌چی انگار یه تصویره تو آب. همون‌قدر مبهم و لرزان. شاید واسه همینه که این‌قدر کم می‌تونم چیزی ازش بگم. هدف از نوشتن این پست هم این بود که بگم این کتابو بخونید. وقتی خوندید، بیاید بیش‌تر حرف بزنیم.

درباره‌ی این کتاب:
+ فشرده‌ی رمان، تادانه
+ کتاب‌خوانه

سه شنبه بیستم اسفند 1387
درخت شب
ترومن کاپوتی
ترجمه‌ی امید نیک‌فرجام
مؤسسه‌ی فرهنگی-انتشاراتی اندیشه‌سازان
۱۸۷ صفحه، ۱۹۰۰ تومان
چاپ اول، ۱۳۸۴
۸.۵ از ۱۰

«ترومن کاپوتی» نویسنده‌ی مهم و تأثیرگذاری بوده. ولی به‌خاطر موضوع داستان‌هاش امکان چاپ آثارش تو ایران وجود نداره. با وجود این‌که مثل کسی نمی‌نویسه، ولی می‌شه گفت متعلق به نسلیه که از توش سلینجر دراومده. اون‌جوری که تو فیلم «کاپوتی» نشون داده می‌شه آدم حساسی بوده، با خلق‌وخو، رفتار و حتا صدای بچه‌گانه.

بیش‌تر داستان‌های این مجموعه هم، مثل خود کاپوتی، دنیای شاعرانه-کودکانه‌ی مخصوص به خودشو دارن. توی اغلب اون‌ها یه شخصیت هست که نگاه معصومانه به دنیا داره. [مثل بچه‌های داستان‌های سلینجر] این شخصیت یه جا دلقکه، یه جا یه دختر ده ساله، یه جا یه پیرمرد کر، یه جا هم یه پسر که می‌تونه درون کوزه رو ببینه. این نگاه معصوم به دنیا، و تضادی که با دنیای واقعی داره، درون‌مایه‌ی بیش‌تر داستان‌هاست.

احساس می‌کردم بعضی از داستان‌ها خیلی استعاری‌اند. خواب‌هایی که شخصیت‌ها می‌بینن، زن‌های اثیری تو داستان‌ها، تصویرهای غریبی که تو داستان‌ها هست؛ همه معنی‌ای بیش‌تر از یه زن، یه شخصیت و یه تصویر دارن. ولی نگران نباشین. شاید نتونم مثلاً معنی خواب‌ها را توضیح بدم، ولی می‌شه حس کرد. منظورم اینه که معنی‌شون، با حسی که داستان به آدم می‌ده، معلوم می‌شه. هرچند نشه توضیح داد.

کلاً ۸ تا داستانه. همه‌ی داستان‌ها خوبن. من از داستان «آخرین مأمن» بیش‌تر از بقیه خوشم اومد و باید بگم داستان «شاهین بی‌سَر» رو به‌خاطر پیچیدگیش خیلی نفهمیدم. ترجمه هم خیلی خوبه. «اندیشه‌سازان» حتا کتاب‌های کنکورش هم دوست‌داشتنی و باکیفیت بود. کتاب داستانی که دیگه جای خود داره. کلاً توصیه می‌شه.

«از همه چیز غم‌انگیزتر این بود که ندگی ادامه داشت: اگر معشوقی دنیا را ترک کند زندگی باید برای آن عاشق به پایان برسد، و اگر کسی از صحنه‌ی دنیا محو شود دنیا هم باید به پایان برسد، اما هرگز پایانی در کار نبود. و دلیل اصلی صبح بلندشدن اغلب مردم همین بود: بلند می‌شدند نه به خاطر این‌که فرقی می‌کرد، بلکه به این خاطر که فرقی نمی‌کرد.»

امید نیک‌فرجام در Menu:
+ تیرهای سقف را بالا بگذارید، نجاران و سیمور: پیشگفتار
+ خنده در تاریکی

پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387
شکار روباه
نویسنده و کارگردان: علی رفیعی
تالار وحدت، ۲۳ بهمن تا ۲۵ اسفند ۸۷
۱۵۰ دقیقه، ۱۰۰۰۰ تومان
۹.۵ از ۱۰

از معیارهای خوب‌بودن تئاتر برام اینه که آخرش خودجوش دست بزنم، اگر موقع دست‌زدن دستم گِزگِز هم کرد که دیگه چه به‌تر. آخر «شکار روباه» خودجوش دست زدم و دست‌هام گِزگِز هم می‌کرد.

چیزی که به نظرم درباره‌ی شکار روباه خیلی مهمه، نوع نگاه علی رفیعی به یه ماجرای تاریخیه. ماجرای به‌قدرت رسیدن و مرگ آقامحمدخان، مؤسس قاجاریه. ما قرار نیست برای آقامحمدخان دل‌سوزی کنیم، یا ازش متنفر شیم. ما آقامحمدخان رو به‌عنوان یه آدم می‌بینیم. که حسرت می‌خوره، کینه می‌ورزه، انتقام می‌گیره، ضعف نشون می‌ده، آدم می‌کُشه و اعتماد نمی‌کنه. ریزه‌کاری‌هایی که تو اجرا هست، برام خیلی جالب بود. مثلاً این‌که آقامحمدخان هیچ‌وقت به کسی نگاه نمی‌کنه. حتا یه جاهایی که قراره با برادرهاش مستقیم حرف بزنه، بردارها انتهای صحنه قرار گرفتن و آقا محمدخان پشت به اون‌ها و رو به ما حرف می‌زنه. درحالی‌که ما می‌دونیم برادرها در واقع روبه‌روش واستادن.

یه چیز جالب دیگه. این‌که فضای روایت کلاً بیش‌تر به زمان حال ما شبیهه تا مثلاً ۲۰۰ سال پیش. مثلاً دکور، دکور یه سردخونه‌س. یا دیالوگ‌ها دیالوگ‌های امروزی‌ان. فکر کنم نمی‌خواسته ذهن ما درگیر وجه تاریخی قضیه بشه. یعنی قرار نیست تئاتر یه تئاتر تاریخی باشه. علاوه بر این‌ها، یه وجه فرازمانی‌بودن هم به قضیه می‌ده. من که از این کارش خوشم اومد.

این نگاه «تقدیرگرایانه» انگار جدیداً دوباره مطرح شده. این‌که آقامحمدخان انتخاب شده و انتخاب نکرده. فکر می‌کنم یه کم نگاه علی رفیعی به آقامحمدخان شبیه نگاه رحمانیان به «چو» تو «مانیفست چو» بود. از نظر نقش پُررنگ اطرافیان و کودکی تو شکل‌گیری خشونت.

بازی‌ها هم خیلی عالی بود. «سیامک صفری» تو نقش آقامحمدخان و «ستاره اسکندری» تو نقش عمه‌ی آقامحمدخان فوق‌العاده بودند.

نکته‌ی آزاردهنده‌ی تئاتر تأکیدهای زیادش بود. مثلاً این‌که مردی و خواجگی ربطی به هم ندارند، تقریباً هر نیم ساعت، یه جوری گفته می‌شد. یا بعضی صحنه‌ها کلاً زیادی بود.

آقا این «دراماتورژ: محمد چرمشیر» که نوشته یعنی چی؟

شنبه سوم اسفند 1387
گفتگو در کاتدرال
ماریو بارگاس یوسا
ترجمه‌ی عبدالله کوثری
انتشارات لوح فکر
۷۰۴ صفحه، ۸۰۰۰ تومان
چاپ اول، ۱۳۸۴
۱۰ از ۱۰

«او هم مثل پرو بود، زاوالیتا، او هم جایی در طول این خط خود را به گـ... داده بود. فکر می‌کند: کِی؟»
این جمله که همون صفحه‌ی اول کتاب نوشته شده، تمام اون چیزیه که داستان می‌خواد بگه. دوره‌ی دیکتاتوریِ ژنرال اودریا تو پروئه. و این‌که چطور زندگی آدم‌ها -وزیر، دانش‌جو، روزنامه‌نگار، راننده، روسپی و...- تو این دوران تباه شده. یا تباهیش شروع شده.

چیزی که عجیبه، گستردگی غیرقابل باور کتابه. کتاب پر از شخصیت و داستانه. داستان‌هایی که هرکدوم مستقل از هم فوق‌العاده‌ان. و ارتباط همه‌ی این داستان‌ها تو کل رمان هم شاه‌کاره. به قول مقدمه: «کلاف زندگی ده‌ها شخصیت از بالاترین مقام‌ها الیگارشی حاکم تا روسپیان و پااندازان و لمپن‌ها را می‌گشاید و تصویری همه‌جانبه از سیمای پرو به دست می‌دهد.»

شیوه‌ی روایت داستان پیچیده‌س. باید بادقت خوند. این‌جوری شورع می‌شه که سانتیاگو و آمبرسیو هم‌دیگه رو بعد مدت‌ها می‌بینن و با هم حرف می‌زنن. همین گفت‌وگو که توی همه‌ی ۷۰۰ صفحه‌ی کتاب حضور داره، زمینه‌ی روایت می‌شه. در واقع این گفت‌وگو و چند گفت‌وگوی دیگه، کل کتاب رو می‌سازن. اما ما فقط چیزهایی رو که گفته می‌شه نمی‌خونیم. ما کل ماجرایی رو که باعث گفت‌وگو می‌شه می‌خونیم. به صورت فشرده. گاهی تو ۲۰ صفحه، سه‌ چهار تا داستان هم‌زمان روایت می‌شه. که هر کدوم هم برای یه زمانه.

زمان با وجود این‌که تو کل رمان خطی پیش می‌ره، ولی خیلی جاها درهم‌ریخته‌س. بعضی جاها اول اثر اتفاق دیده می‌شه، بعد خود اتفاق تعریف می‌شه. یا داستان آدمی که تو فصل اول حضور داره، تو یه فصل دیگه کامل گفته شه. ولی چیزی که مهمه اینه که اجزای داستان کنار هم قرار می‌گیرن، پازل کامل می‌شه و ما با یه اثر بزرگ روبه‌رو می‌شیم.

ترجمه هم خیلی خوبه. نثر عبدالله کوثری به‌ تنهایی پُرکشش و تأثیرگذاره.

درباره‌ی این کتاب:
+ کتاب‌خوانه
+ کتاب‌های عامه‌پسند
+ مصاحبه با عبدالله کوثری

پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387
پیکر زن همچون میدان نبرد در جنگ بوسنی
ماتئی ویسنی‌یک
ترجمه‌ی تینوش نظم‌جو
نشر نی [دور تا دور دنیا، نمایشنامه- ۱۴]
۱۲۲ صفحه [جیبی]، ۲۰۰۰ تومان
چاپ اول، ۱۳۸۷
۹ از ۱۰

از کجا باید شروع کنم؟ از این‌که خیلی تلخ بود؟ از این‌که کل داستان همون اسم نمایش‌نامه‌س؟ از نفرت از جنگ؟ از علاقه‌ی زیادم به ماتئی ویسنی‌یک؟ از چی؟ از... از میخ‌کوب شدن شروع کنم خوبه؟

بله. میخ‌کوبم کرد. مثل هر چیز دیگه‌ای که از ویسنی‌یک خوندم. ولی این‌دفعه جنس میخ‌کوب شدن فرق داشت. ویسنی‌یک تو این نمایش‌نامه اون طنز مخصوصشو کنار گذاشته و بی‌پرده می‌نویسه. داستان یه زنیه به اسم دورا که تو جنگ بهش تجاوز شده و کیت راون‌کاو ایرلندی-آمریکایی که اومده بوسنی به جنگ‌زده‌ها کمک کنه.

نمایش پُر از تک‌گوییه. ویسنی‌یک تو تک‌گویی‌ها شخصیت‌هاش رو با تنهایی و وحشت و خاطره‌هاشون تنها می‌ذاره. مثلاً یه جاهایی تک‌گویی دوراست که داره با بچه‌ی تو شکمش حرف می‌زنه. یا کیت که از پدر و پدربزرگش می‌گه. «اون‌وقت بابابزرگم رو تصور می‌کردم که با کلنگش روی زمین خم شده بود و هر روز صدتا سنگ از خاک بیرون می‌کشید... فکر کنم به خاطر همین تصویر بود که یه روز رفتم بوسنی. وقتی بهم گفتن باید برم به کمک یه گروه متخصص برای بیرون کشیدن جسد، فوری جلوی خودم تصویر پدربزرگم رو دیدم که سنگ‌هاش رو از خاک بیرون می‌کشید...»

از سورئالیسم نمایش‌نامه‌های «داستان خرس‌های پاندا...»، «اسب‌های پشت پنجره» و «سه شب با مادوکس» تو این نمایش‌نامه خبری نیست. حتا تصویرهای کتاب هم مستندند. به قول پس‌گفتار کتاب: «هنگامی که انسان به پلیدی رو می‌آورد، آن‌چه می‌گذرد فراتر از هر تخیلی است.»

فکر می‌کنم تو پست‌های قبلی به اندازه‌ی کافی درباره‌ی ویسنی‌یک نوشتم. فقط بگم با همه‌ی این تفاوت‌هایی که گفتم، معلومه نویسنده‌ی نمایش‌نامه کیه. و جالبه که ویسنی‌یک این نمایش‌نامه‌ی واقعی و تلخ رو همون سالی نوشته که خرس‌های پاندا رو نوشته. که فضای سرخوشانه و سورئالی داره.

«حتا اگه جنگ تموم بشه، این سرزمین مدت‌ها نفرین‌شده باقی می‌مونه. نفرت توش لونه کرده، فریاد قربانی‌ها، شرم توش موندگاره. سال‌ها و سال‌ها، مردمی که توش زندگی می‌کنن به مغزشون فشار می‌آرن تا بفهمن چه جوری چنین چیزهایی ممکن بوده. تا ابد همین پرسش رو از خودشون می‌کنن: کی شروع کرد؟ کی از همه بدذات‌تر بود؟ چه‌جوری تونستن، هر کدوم به نوبت، تا این حد پست و رذل باشن... چه‌جوری بهت بگم کِیت، که من از کشورم متنفرم؟»

درباره‌ی این کتاب:
+ پروژکتور
+ نگاهی بر آثار ماتئی ویسنی‌یک، ایران تئاتر [بعد از خوندن هر نمایش‌نامه قسمت مربوط به اون نمایش‌نامه رو بخونید.]

مجموعه‌ی دور تا دور دنیا در Menu:
۸. اسب‌های پشت پنجره، ماتئی ویسنی‌یک
۱۰. تماشاچی محکوم به اعدام، ماتئی ویسنی‌یک

شنبه دوازدهم بهمن 1387
وداع با اسحه
ارنست همینگ‌وی
ترجمه‌ی نجف دریابندری
۴۲۳ صفحه، ۴۸۰۰ تومان
چاپ سیزدهم، ۱۳۸۵
۹.۵ از ۱۰

«همینگ‌وی گوشی تیز، شامه‌ای تند، پوستی حساس، و ذائقه‌ای قوی دارد.» و از همین‌ها هم برای نوشتن استفاده می‌کنه. خیلی روون و راحت می‌نویسه. توصیفات درخشانی می‌کنه. و به طرز عجیبی همه‌چی واقعیه. جنگ، عشق، زن، شراب و مرگ همون‌جوری توصیف شدند که واقعاً هستند. احتمالاً همون‌جوری که همینگ‌وی تجربه کرده. شاید واسه همینه که جنگی که می‌سازه مثل هیچ جنگی که خوندیم یا دیدم نیست. یه جنگ واقعیه.

داستان یه سرباز آمریکاییه که اومده واسه ایتالیا تو جنگ جهانی اول بجنگه. و از جنگ خسته می‌شه. دل‌زده می‌شه. یه قسمتی از دل‌زدگی‌ش به‌خاطر آشنا شدن با یه پرستار و شروع رابطه‌ی عاشقانه با اونه. دارم فکر می‌کنم «فردریک هنری» نباید آدم دوست‌داشتنی‌ای باشه. اوایل کتاب هم نیست. ولی همینگ‌وی قدرتمندانه و بدون گفتن از ذهنیت و درون قهرمانش، اون رو برامون دوست‌داشنی می‌کنه.

«نویسنده مناظری، غالباً وحشتناک، را با چند جمله‌ی کوتاه وصف می‌کند آن‌گاه کنار می‌رود. در برابر چشم خواننده، منظره از هر طرف گسترده است. تا چشمش کار می‌کند و نیروی خیالش او را می‌برد، ادامه دارد. این اثر را همینگ‌وی در حقیقت نه با گفتار، بلکه با سکوت پدید می‌آورد.» دقیقاً دریابندری درست می‌گه. فاجعه‌های داستان اغلب خیلی سریع، دقیق و صریح گفته می‌شن. و نویسنده ازشون می‌گذره. اون‌قدر که باور کردنشون سخت می‌شه. همون‌جور که گاهی باور کردن واقعیت سخت می‌شه.

درهم‌ریختگی نثر موقع مستی فردریک خیلی عالی بود. یا وقتی بمب می‌خوره زخمی می‌شه، اون‌جاهایی که رو آسمونه، نثر همینگ‌وی هم همون حس سبکی و رو هوا بودن رو منتقل می‌کنه. در عین حال که هنوز مشخصه که همینگ‌وی داره می‌نویسه.

چی بگم دیگه؟ آخرش بدجور دلم گرفت. حدس می‌زدم این‌جوری تموم شه. ولی حقش نبود. د‌خواست یه جور دیگه می‌شد.

«من دوست می‌داشتم که موهایش را پایین بریزم و کاترین روی تخت‌خواب می‌نشست و تکان نمی‌خورد، جز این‌که ناگهان خم می‌شد و در حالی‌که من سرگرم بودم و با موهایش بازی می‌کردم، مرا می‌بوسید و من گیره‌های زلفش را درمی‌آوردم و روی ملافه می‌گذاشتم و موهایش رها می‌شد و همچنان که بی‌حرکت نشسته بود و به او نگاه می‌کردم و بعد دو گیره‌ی آخر را هم از موهایش می‌کشیدم و موهایش فرومی‌ریخت و او سرش را پایین می‌آورد و ما هردو زیر موهای او پنهان می‌شدیم.»

درباره‌ی این کتاب:
+ کتاب‌خوانه

همینگ‌وی در Menu:
پاریس جشن بیکران
+ پیرمرد و دریا

نجف دریابندری در Menu:
+ پیرمرد و دریا
+ سرگذشت هاکلبری فین

شنبه دوازدهم بهمن 1387
موسیقی آب گرم

چارلز بوکوفسکی
ترجمه‌ی بهمن کیارستمی
نشر ماه‌ریز
۱۱۹ صفحه، ۱۳۰۰ تومان
چاپ دوم، ۱۳۸۵
۵ از ۱۰

«هنری چیناسکی ظهرها از خواب بیدار می‌شود، روزش را با آبجو شروع می‌کند، روی اسب‌های شرط‌بندی می‌کند، از سیاست چیزی سر در نمی‌آورد، در شعرخوانی‌های خودش و دیگران مست می‌کند، از همینگوی بی‌زار است، موسیقی کلاسیک گوش می‌هد و با زن‌ها مشکل دارد. چیناسکی شخصیت اغلب قصه‌ها، رمان‌ها و شعرهای بوکوفسکی است.»

خُب. از کسی که از همینگ‌وی خوشش نمی‌آد، شلخته‌نویسی دور از انتظار نیست. به نظرم اگه مزخرفاتی که من این‌جا می‌نویسم نقد کتاب باشه، نوشته‌های بوکوفسکی هم داستانه. بعد از خوندن «وداع با اسحه» خوندن این کتاب باعث شد بیش‌تر قدر همینگ‌وی رو بدونم. همین نمره‌ای هم که دادم به خاطر اسم و طرح رو جلد خوبشه [تو کتاب‌فروشی ببینید] و بعضی تیکه‌های خوب. البته اینم بگم که خیلی از داستان‌هاش انگار نقد جامعه‌ی روشن‌فکری آمریکاست که طبیعتاً خیلی نفهمیدم.

چهارشنبه دوم بهمن 1387
کجا ممکن است پیدایش کنم
هاروکی موراکامی
ترجمه‌ی بزرگمهر شرف‌الدین
نشر چشمه
۱۶۶ صفحه، ۲۲۰۰ تومان
چاپ دوم، ۱۳۸۶
۱۰ از ۱۰

کم‌کم داره تعداد ۱۰از۱۰ها زیاد می‌شه. همیشه فکر می‌کردم باید تعداد ۱۰از۱۰ها کم باشه تا هرکدوم قشنگ به چشم بیان. ولی خب... مگه تقصیر منه؟

مجموعه‌ی پنج داستان کوتاهه.خوندن داستان‌های موراکامی ساده‌ست، ولی فهمیدنشون سخته. موراکامی خیلی ساده ما رو وارد یه موقعیت غریب می‌کنه. یه جا خوندم که موراکامی از یه سیاره دیگه می‌نویسه، که اتفاقاً خیلی شبیه سیاره‌ی ماست.

داستان‌ها انگار ناتموم می‌مونن. یه جوری که خودمون باید ادامه بدیم. ولی در عین حال کاملند. آره. کامل، ولی انگار ناتموم. آدم آخر هرکدوم از داستان‌ها مجبور به فکر کردن می‌شه تا به یه درکی از هر داستان برسه. و نمی‌شه -واقعاً نمی‌شه- به این راحتی از فکر هر داستان خلاص شد. به قول یکی از شخصیت‌های کتاب، مثل یه معمای ذن می‌مونه. [مثل همونی که اول فرنی و زویی نوشته شده: صدای دو دست را می‌دانیم، صدای یک دست چیست؟]

البته نامردیه اگه نگم داستان‌های موراکامی پُرکشش و تأثیرگذارند. می‌دونید، خیلی آزاد فکر می‌کنه. انگار ذهنش هیچ مرزی نداره.

یه مؤلفه‌هایی هم هستند که تقریباً تو همه‌ی داستان‌های موراکامی پیدا می‌شن. جست‌وجو، بارون، باغ وحش، خواب، آدم‌های ساکت و از نظر ما بی‌اهمیتی که دنیای خودشون رو دارن، هزارتو و... مثلاً کاراگاه داستان «کجا ممکن است پیدایش کنم» دنبال مردیه که بین دو طبقه از خونه‌شون گم شده. و کارآگاه دنبال یه در -یا هر چیز دیگه‌ای که اگه ببینه می‌شناسه- بین این دوطبقه می‌گرده. یا تو داستان «سگ کوچک آن زن در زمین» چند روز بارون بی‌وقفه می‌باره و مردی که اومده مسافرت تو هتل محبوس می‌شه. و جالبه که هرکدوم از این‌ها که گفتم، به طرز غیرقابل باوری تو هر داستان معنا پیدا می‌کنند.

اگه «کافکا در کرانه» [کافکا در ساحل] رو خونده باشید می‌دونید موراکامی چطوری با همین چندتا مؤلفه هرکاری دلش می‌خواد تو داستان‌هاش می‌کنه. داستان «شیرینی عسلی» رو هم تو مجموعه‌ی «خوبی خدا» [حتماً بخونید] از موراکامی خوندم، فوق‌العاده بود. لعنتی هرچی می‌نویسه خوبه...

×××
«در چنین موقعیت خاصی، باران تنها تجربه‌ی شخصی من بود. مواقعی هست که -اگر بتوانم در لفافه حرف بزنم- معنای باران حول باران می‌چرخد و در عین حال، باران حول معنایش چرخ می‌خورد. در چنین مواقعی، ذهن من به‌شدت سردرگم می‌شود. حالا که به باران نگاه می‌کنم، نمی‌دانم کدام روی آن به سوی ماست؛ اما به هرحال، این‌طور حرف زدن بیش از حد شخصی است. سرانجام باران، فقط باران است.»

درباره‌ی این کتاب:
+ کتاب‌های عامه‌پسند
+ شور و شر

دوشنبه بیست و سوم دی 1387
تیرهای سقف را بالا بگذارید، نجاران و سیمور: پیشگفتار
جی. دی. سلینجر
ترجمه‌ی امید نیک‌فرجام
انتشارات ققنوس
۲۰۶ صفحه، ۱۶۰۰ تومان
چاپ سوم، ۱۳۸۳
۱۰ از ۱۰

دارم به این فکر می‌کنم که من این‌جا هرچقدر هم زور بزنم، نمی‌تونم لذتی که وقت خوندن کتاب‌های مختلف می‌برم، به شما بدم. به خصوص درباره‌ی ۱۰از۱۰ها. منظورم اینه که شما تا کتاب رو نخونید، نمی‌تونید بفهمید که چقدر لذت‌بخشه که «بادی» بیاد درباره‌ی «سیمور» و کلاً خانواده‌ی گِلَس بنویسه. و کلاً سلینجر خوندن چه حالی می‌ده.

کتاب سه بخشه: تیرهای سقف را بالا بگذارید، نجاران. [قبلاً با یه ترجمه‌ی دیگه و با اسم «بالابلندتر از هربلندبالایی» خونده بودم. اون ترجمه خیلی خوب نیست.] «سیمور: پیشگفتار» و یه مؤخره درباره‌ی سلینجر.

«تیرهای سقف را بالا بگذارید، نجاران» روز عروسی سیمور گلس از زبان بادی‌ گلس برادرشه. [سیمور: شخصیت اسطوره‌ای سلینجر که تو داستان «یک روز خوش برای موزماهی» تو تعطیلاتی که با زنش رفته خودکشی می‌کنه.] تو مراسم عروسی داماد نمی‌آد و مهمون‌های عروسی از جمله بادی باید از اون‌جا که عروسی بوده برن خونه‌ی عروس. کل داستان چند ساعتیه که این قضیه کش می‌آد.

سیمور به جز همون داستانی که توش خودکشی می‌کنه دیگه حضور فیزیکی تو داستان‌های سلینجر نداره. تو این داستان هم سیمور رو از طریق آدم‌هایی که سوار ماشینی‌ان که مهمون‌ها را جا‌به‌جا می‌کنه، می‌شناسیم. و البته اتاق و خونه‌زندگی‌ش و دفترچه‌ی خاطرات شخصی‌ش.

و «سیمور: پیشگفتار» نوشته‌ی بادی برای درک و توضیح شخصیت سیموره. بادی با وسواس و پریشانی سیمور رو توضیح می‌ده. و شخصیتی پیچیده از سیمور معرفی می‌کنه. ولی نمی‌تونه خودکشی سیمور رو توجیه کنه.

سلینجر خیلی از حرف‌هاش رو از زبان بادی که نویسنده‌ست می‌زنه. یه جا بادی درباره‌‌ی سیمور می‌گه: «این شناخت بهم می‌گوید با کم‌نمایی و احتیاط نمی‌توان او را به چنگ آورد. در واقع، برعکس. از سال ۱۹۴۸ تاکنون دست‌کم یک دوجین داستان و طرح درباره‌ی او نوشته و متظاهرانه سوزانده‌ام -و به‌تر است نگویم که بعضی از آن‌ها واقعاً تر و تمیز و خواندنی بودند. اما سیمور نبودند. وقتی خفیف‌ترین و سربسته‌ترین حرف‌ها را در مورد سیمور بگویی، حرف‌هایت به دروغ تبدیل می‌شوند.»

مؤخره هم خیلی خوبه. درباره‌ی کتاب‌های سلینجر و شخصیتشه. احتمالاً می‌دونید که سلینجر خیلی مردم‌گریزه و خیلی نمی‌شه به چیزهایی که درموردش نوشتند اطمینان کرد. ولی به‌هرحال اطلاعات درباره‌ی سلینجر خیلی کمه. و کاری که مؤخره‌ی کتاب سعی داره بکنه اینه که از طریق حرف‌هایی که درباره‌ی سلینجر زده شده و شخصیت‌های آثارش یه جوری سلینجر رو بشناسونه. تا حدی موفقه.

یادمه یه بار پارسال محمدرضا و سپینود رفتن از ملت پرسیدن که چرا سلینجر رو دوست دارن. خب به یه چیزهای مشترکی رسیده‌ن که همه می‌گن. الآن یادم نیست. ولی احتمالاً مربوط می‌شده به زبان طنزگونه‌ و هولدن کالفیلد و نخبه‌گرایی و مرموز بودن خود سلینجر. نمی‌دونم... حس می‌کنم یه چیز دیگه‌ای هست که هیچ جا گفته نمی‌شه و چندان قابل توضیح نیست. یه جور لذت شخصی.

سلینجر در Menu:
+ هفته‌ای یه بار آدمو نمی‌کُشه 

پ.ن: «این پست‌های درفت‌شده‌ی من است که Menu را زنده نگه داشته‌‌است.» و بقیه‌ی منویی‌ها آگاه باشند که این پست‌ها هم روزی به پایان خواهند رسید.

سه شنبه هفدهم دی 1387
مترجم دردها
جومپا لاهیری
ترجمه‌ی امیرمهدی حقیقت
نشر ماهی
۲۲۴ صفحه، ۲۳۰۰ تومان
چاپ چهارم، ۱۳۸۵
۹ از ۱۰

قبل از این کتاب از جومپا لاهیری «هم‌نام»، داستان «جهنم-بهشت» تو «خوبی خدا» و یه داستان تو «روزی روزگاری، دیروز» خونده بودم. تقریباً درون‌مایه‌ی همه‌ی داستان‌های لاهیری یه چیزه. تقابل یا گره‌زدن دو فرهنگ هندی و آمریکایی. توی هر داستان یه جور. ولی چیزی که مهمه اینه که قضاوت نمی‌کنه. و خودش رو تکرار نمی‌کنه. و مهمه که داستان‌ها فقط همین تقابل نیستند.

شخصیت‌های داستان‌های لاهیری خیلی ملموسن. فضاهای تأثیرگذار و به‌یادموندنی‌ای می‌سازه. و خوب قصه می‌گه. از همین تقابل دو فرهنگ خوب استفاده می‌کنه و موقعیت‌های جالبی می‌سازه. خلاصه کارش درسته.

جومپا لاهیری، خودش هندی-آمریکاییه. و انگلیسی می‌نویسه. البته زبان داستان‌ها که تو ترجمه معلوم نمی‌شه. ولی فکر می‌کنم نویسنده‌های غیر انگلیسی‌زبانی که انگلیسی می‌نویسن، مثل لاهیری و ایشی‌گورو، از نظر زبان، درون‌مایه‌ی داستان، روایت و این چیزا به یه چیز جدید می‌رسند که فقط برای خودشونه. چون هم‌زمان دارند از امکانات دو زبان و دو فرهنگ برای نوشتن داستان استفاده می‌کنند و مصالح بیش‌تری دارند.

یه کار جالبی لاهیری می‌کنه، اونم اینه که به داستان‌هاش وسعت تاریخی و جغرافیایی می‌ده. مثلاً تو داستان «جذاب» یه پسربچه هست که پای‌تخت کشورها رو از حفظ می‌گه. یا یه جا هست که دورتادورشون نقشه‌ی کره‌ی زمینه. یا می‌آد یه واقعه‌ی تاریخی رو تو داستان به‌کارمی‌بره. یا تو زمان حال داستان بُرش می‌زنه و یه ماجرایی رو از گذشته نقل می‌کنه. می‌دونید، این‌جور کارا باعث می‌شه آدم بعد خوندن هر داستان حس کنه چقدر قصه براش تعریف شده. چقدر چگالی داستانا بالا بوده. انگار به داستان حجم می‌ده.

یادم نیست کجا. ولی تو یکی از همین وبلاگا خوندم که نویسنده‌های نیویورکر همه تحت تأثیر جان آپدایک‌ می‌نویسن. از آپدایک فقط یه داستان‌کوتاه خوندم. ولی این هست نویسنده‌های جدیدی که از نیویورکر اومدن شبیه هم می‌نویسند.

داستان‌های «موضوع وقت»، «مترجم دردها»، «جذاب» [اسم اصلی‌: s-e-x-y] و «سومین و آخرین قارّه» خیلی خیلی خوب بودند. ترجمه‌ هم خیلی خوبه. انتخاب کلماتِ امیرمهدی حقیقت عالیه. خلاصه که «مترجم دردها» رو بخونید.

×××

«...يک روز حتی خواست تکه‌ی هندی اسمش، ميرا، را توی دفتر يادداشتش بنويسد. جهت حرکت قلم و توقف‌ها و چرخش‌های دستش برايش نامأنوس بود. در لحظاتی که فکرش را نمی‌کرد بايست خودکار را از روی کاغذ برمی‌داشت. اول طبق جهت فلش‌های کتاب، از چپ به راست خط زمينه را کشيد. بعد حروف را يکی‌يکی روی آن نوشت. يکی از حرف‌ها بيشتر شبيه عدد شد تا حرف. آن يکی تقريباً مثلث از آب درآمد. خيلی سعی کرد تا عاقبت توانست حروف اسمش را شبيه حروف توی کتاب درآورد. تازه هنوز هم مطمئن نبود درست نوشته باشد. هيچ بعيد نبود به‌جای ميرا نوشته باشد مارا. چيزی که نوشته بود يک سری خطوط بی‌معنی بود ولی با تعجب می‌ديد که اين کلمه در گوشه‌ای از دنيا معنايی دارد...»

درباره‌ی این کتاب:
+ صفحه‌ی مترجم دردها در وبلاگ امیرمهدی حقیقت
+ کتاب‌خوانه
+ کتاب‌های عامه‌پسند
+ آق‌بهمن
+ کتاب‌نیوز

دوشنبه نهم دی 1387
سه‌گانه‌ی نیویورک
[شهر شیشه‌ای، ارواح، اتاق دربسته]

پل اُستر
ترجمه‌ی شهرزاد لولاچی و خجسته کیهان
نشر افق
۴۵۵ صفحه، ۵۰۰۰ تومان
چاپ اول، ۱۳۸۴
۷ از ۱۰

لابد می‌دونید که این کتاب مجموعه‌ی سه رمانه از پل اُستر نویسنده‌ی آمریکایی. نشر افق هم سه تاش رو با هم چاپ کرده، هم هرکدوم رو جدا.

داستان هر سه تا واقعاً جذابه. «شهر شیشه‌ای» درباره‌ی یه نویسنده‌ی رمان‌های پلیسی به اسم کویینه که یه روز یکی بهش زنگ می‌زنه و اون رو با پل اُستر اشتباه می‌گیره. کویین پی‌گیر ماجرا می‌شه و می‌بینه یارو فکر می‌کنه پل استر کارآگاه خصوصیه و از کویین می‌خواد که از شوهرش که یه کمی روانیه جلوی پدرش محافظت کنه.
تو «ارواح»، «سفید» از «آبی» می‌خواد که بپای «سیاه» باشه. آبی به جست‌وجوی سیاه می‌پردازه و کارهاش رو تعقیب می‌کنه.  سیاه هم جز پرسه‌های بی‌هدف و نوشتن کاری نمی‌کنه.
و «اتاق در بسته» که پایانیه به این مجموعه، داستان یه نویسنده‌ست. «فنشاو» دوست قدیمیش خودش رو گم‌وگور کرده و از طریق زنش ازش می‌خواد که کتاب‌های اون رو چاپ کنه. داستان بیش‌تر جست‌وجوی راویه تو زندگی فنشاو برای پیدا کردنش.

راستش چیز اذیت‌کننده‌ای نداشت. ولی نمی‌دونم چرا انتظار داشتم به‌تر باشه. می‌دونید، یه کمی شبیه فیلم‌های خوب هالیوودی می‌موند. فیلم‌هایی که آدم می‌بینه، از دیدنش لذت می‌بره ولی وقتی تموم می‌شه آدم می‌بینه تهش چیزی براش نموند. منظورم نکته‌ی اخلاقی و اینا نیست. حس خاصی برام نمی‌موند. ولی می‌خوندم. با لذت هم می‌خوندم.

همون‌طور که احتمالاً فهمیدید، یه چیزهایی تو این سه تا رمان مشترکه. جست‌وجو، کسی که می‌نویسه و واقعه‌های تصادفی. منظورم از تصادف اینه که شخصیت‌ها یهو می‌افتند تو موقعیت‌های غریب. هرچند من شخصیت‌های اُستر رو حس نمی‌کردم. مصنوعی بودند. رفتارشون رو درک نمی‌کردم، فقط قبول می‌کردم.

و این‌که به نظرم پل استر خیلی هم پست‌مدرن نیومد. دستِ‌کم اون لحن سرخوشانه و بازی‌گونه‌ای رو که براتیگان و بارتلمی و اینا -نسل بیت؟- داشتند نداشت. خیلی جدی‌تر و داستان‌گوتر بود.

در کل توصیه می‌کنم. هرچند به نظر من خارق‌العاده نبود، ولی فکر می‌کنم نظرم شخصیه و خیلی‌ها می‌تونند از خوندنش لذت زیادی ببرند. اگه خواستید بخونید، ترتیبش خیلی فرق نمی‌کنه. ولی به‌تره اتاق دربسته رو آخر بخونید.

درباره‌ی این کتاب:
+ کتاب‌های عامه‌پسند [شهرشیشه‌ای، ارواح، اتاق دربسته]
+ کتاب‌خوانه [ارواح، اتاق دربسته]
+ پشت جلد [شهر شیشه‌ای]
+ کرم کتاب

دوشنبه دوم دی 1387
این سوی رودخانه‌ی اُدر
یودیت هرمان
ترجمه‌ی محمود حسینی‌زاد
انتشارات افق
۱۱۵ صفحه، ۱۶۰۰ تومان
چاپ اول، ۱۳۸۶
۸ از ۱۰

یودیت هرمان از نویسنده‌های نسل جدید آلمانه. اولین بار همین محمود حسینی‌زاد تو مجموعه‌داستان «گذران روز» معرفی‌ش کرد. اون کتاب هم خیلی خوب بود، و به نظرم داستان‌های یودیت هرمان به‌ترین داستان‌هاش بود.

کتاب پنج داستان داره: هیچ چیز جز ارواح، این سوی رودخانه‌ی اُدر، مرجان‌های سرخ، دوربین، پایان چیزی. که این آخری تو «گذران روز» هم بود.

اولین چیزی که تو داستان‌های یودیت هرمان به چشمم خورد این بود که خیلی راحت داستان تعریف می‌کنه. نثرش بازی زبانی آن‌چنانی نداره، فرم و نشانه‌ها و این چیزا با وجود حضور پُررنگی که دارن تو داستان حل شدند و به‌راحتی دیده نمی‌شن. عوضش داستان‌های پرقدرتی رو تعریف می‌کنه. داستان‌هاش آدم رو درگیر می‌کنن؛ درگير ماجرا و احساسات شخصیت‌ها. به قول آراز شخصیت‌های داستان‌های هرمان، معمولاً آدم‌های سرگشته، تنها و به شدت آسیب‌پذیری‌ هستند. مثل آدم‌های کارور.

این خیلی خوبه که یه نویسنده بتونه با یه زبان ساده، یه موقعیت یا یه شخصیت پیچیده بسازه. یودیت هرمان خیلی خوب این کار رو می‌کنه. هر داستانی ازش که می‌خوندم حسرت می‌خوردم که چرا ما نمی‌تونیم خوب و بی‌ادا قصه بگیم. چرا مجموعه‌ داستان‌های ایرانی، به وضوح، دچار فقر قصه‌ان. یه چیزی یکی می‌گفت، به نظرم درسته. می‌گفت ما جرأتش رو نداریم یا بلد نیستیم از تجربیات شخصیمون استفاده کنیم. به نظرم خیلی از داستان‌های هرمان، یه جایی از تجربه‌های نویسنده تأثیر گرفتند. خب، این می‌تونه یه دلیل باشه واسه این‌که داستان‌ها این‌قدر ملموسند. نه؟

آخرش هم بگم که داستان «مرجان‌های سرخ» به شدت هیجان‌زده‌م کرد. مثل «هیچ چیز جز ارواح».

درباره‌ی این کتاب:
+  مهدی فاتحی
+ گفت‌وگو با محمود حسینی‌زاد درباره‌ی یودیت هرمان

پ.ن: دلم یه رمان می‌خواد که درگیرم کنه. تو دنیاش غرق شم و هی بخونم و بخونم. چیزی سراغ دارید؟

جمعه بیست و نهم آذر 1387
فضیلت‌های ناچیز
ناتالیا گینزبورگ
ترجمه‌ی محسن ابراهیم
انتشارات هرمس
۱۲۰ صفحه، ۹۰۰ تومان
چاپ سوم، ۱۳۸۴
۱۰ از ۱۰

این کتاب رو اتفاقی تو کتاب‌فروشی «نیک» دیدم. ارزون بود، اسم نویسنده هم آشنا بود، خریدم ببینم چیه. باید بگم هرکدوم از نوشته‌های کتاب حیرت‌زده‌م کرد. بی‌نظیر بود.

کتاب مجموعه‌ی ۱۱ داستان-مقاله‌ست. البته اسم داستان-مقاله اسم دقیقی برای نوشته‌های گینربورگ نیست. دقیقا نمی‌دونم اسمش چیه. ببینید، نوشته‌های پراکنده‌ای هستند درباره‌ی موضوعات مختلف. درباره‌ی یه دوست، انگلیس، یه رابطه‌ی دونفره، نویسندگی یا مسأله‌ی تربیت بچه‌ها. بعضی‌ها به داستان نزدیک‌ترند، بعضی‌ها به مقاله یا طرح داستان. هیچ‌کدوم داستان به اون شکل نیستند، ولی به هر حال نگاه نویسنده داستانیه. حالا هر اسمی می‌خواید بذارید، بذارید.

جذابیت نوشته‌های ناتالیا گینزبورگ تو دقیق دیدنشه. منظورم اینه که از چیزهایی حرف می‌زنه که به‌طرز عجیبی برای ما آشنا هستند. چیزهایی مربوط به انسان امروز. رو نقاط مشترک آدم‌ها دست می‌ذاره. خوب می‌بینه، خوب تحلیل می‌کنه و خوب می‌نویسه. صریح، گزنده و حزن‌انگیز. توصیفات گینزبورگ مثل همینگ‌وی سرد و خشن نیستند. ولی اشتراکش با همینگ‌وی تو گیرایی ِ توصیفاته. جمله‌های دقیق و گیرایی که به‌موقع تأثیرشون رو می‌ذارن و رد می‌شن. خیلی راحت و بدون ادا و اطوار.

خیلی سخت بود برام یه قسمت از کتاب رو انتخاب کنم. این‌ها رو که می‌خونید، دقت کنید که چطور هر کلمه رو به معنی دقیقش به کار می‌بره، البته نباید نقش مترجم را نادیده بگیریم.

«[در نوجوانی] گاه خشم‌هایی در خانه منفجر می‌شود. شاید حالا به خاطر ما و به خاطر چهره‌ی سنگی ماست. گردبادی از کلمات خشن بر ما هجوم می‌آورد. درها به ‌هم کوبیده می‌شود. اما از جا نمی‌جهیم. درها حالا به خاطر مقاومت ما به هم کوبیده می‌شود. علیه ما که بی‌حرکت پشت میز مقاومت می‌کنیم؛ با خنده‌ای پرغرور. کمی بعد تنها در اتاق‌مان، آن خنده‌ی پرغرور یکباره ذوب خواهد شد و به های‌های گریه خواهیم افتاد.»
***
«در لندن، در این شهر سیاه و خاکستری، انسان با عزمی راسخ رنگ‌هایی را به کار برده است. ناگهان می‌شود به دری لاجوردی یا صورتی یا قرمز، بین برادران سیاه‌شان برخورد. در هوای خاکستری، اتوبوس‌هایی به رنگ قرمز ِ تند عبور می‌کنند. رنگ‌هایی که جای دیگر ممکن است شاد باشند. اما این‌جا شاد نیستند و با قصدی معین و دقیق مهارنشده‌اند. لبخند غمگین و پریده‌رنگِ کسی را می‌ماند که خندیدن نمی‌داند.»

درباره‌ی این کتاب:
+ کتاب‌های عامه‌پسند

سه شنبه دوازدهم آذر 1387
دریا
جان بَنویل
ترجمه‌ی اسدالله امرایی
نشر افق
۲۱۲ صفحه، ۲۶۰۰ تومان
چاپ اول، ۱۳۸۶
۸ از ۱۰

احتمالا دلایل کافی برای خوندن رمان «دریا» ندارید. نه نویسنده‌ش معروفه، نه اون‌قدر سروصدا کرده. من هم چون جایزه‌ی بوکر ۲۰۰۵ رو برده و آرین‌ِ پروژکتور گفته‌ بود خیلی خوبه، خوندمش.

داستان مردیه که بعد از مرگ هم‌سرش، به محل زندگی کودکیش برمی‌گرده و خاطراتش رو تعریف می‌کنه. خاطرات در هم ریخته در مورد خانواده‌ای با یه پسر لال و یه دختر شیطون. مادری که مَرد تو ده سالگی عاشقش شده. خاطرات درباره‌ی رابطه‌ی مرد با دختر خانواده و روابط پنهانی تو اون خانواده و چیزای دیگه‌ست...

«عجیب نیست که این‌ها بار ِ خاطره می‌شود، همین نکته‌های ظریف به‌ظاهر بی‌ارزش؟» می‌خوام بگم ماجراهای رمان اغلب همین‌ چیزهاست. همین نکته‌های ظریف به‌ظاهر بی‌ارزش که در آخر می‌فهمیم به طرز خارق‌العاده‌ای باارزشند، رمان رو می‌سازند. از این نظر مَنو یاد «ایشی‌گورو» انداخت.

به قولِ پشت جلد کتاب «رمان دریا آمیزه‌ای از خاطره و عشق است.» لحن راوی هم یه‌جورایی همینه. یعنی از همه‌ی خاطرات دوران کودکی‌ش و چند سال پیشش فاصله گرفته و حالا داره با لحن اندوه‌باری روایتشون می‌کنه. روایت پراکنده و تیکه‌تیکه که به‌خاطر درگیری راوی با گذشته و زندگی الآنشه.

موقع خوندن کتاب همه‌ش این تصویر تو ذهنم بود. دریای آبی که با خط نامرئی از آسمونِ آبی‌کم‌رنگی جدا شده. دورترهای دریا موج‌های کوچیکی دیده می‌شه و نزدیک ساحل موج‌ها کمی کف‌آلودند. موج‌های آرومی می‌آن رو موج‌های آروم دیگه... این تصویر شاید نوع روایت هم باشه. خُرده‌روایت‌هایی که مثل موج‌هایی تو دوردست می‌آن و به دریا می‌پیوندن.

در کل خوبه. بخونید. ترجمه هم خوبه. فقط گاهی کلمات عجیب‌غریب به‌کار می‌برد که خیلی مهم نیست. مهم اینه که لحن در اومده. 

درباره‌ی این کتاب:
+ امیرحسین خورشیدفر [قبل از خوندن کتاب نخونید.]
+ جن و پری

دوشنبه چهارم آذر 1387
سرگذشت هکلبری فین

مارک توین
ترجمه‏ی نجف دریابندری
انتشارات خوارزمی
۳۷۹ صفحه، ۲۷۰۰ تومان
چاپ سوم، ۱۳۸۰
۹ از ۱۰

«شما مرا نمی‏شناسید، مگر این‏که کتاب «سرگذشت تام سایر» را خوانده باشید، ولی اشکالی ندارد. آن کتاب را آقای مارک توین نوشته بود و بیش‏ترش هم راست گفته بود. بعضی چیزها را چاخان کرده بود، ولی بیش‏ترش راست بود. عیبی هم ندارد.»

هکلبری فین که از رفتار خشن پدرش خسته شده، از خونه در می‌ره و جیم -برده‌ی فراری- رو می‌بینه. کتاب ماجراهای این دو نفره که با حرکت روی رودخونه‌ی می‌سی‌سی‌پی به سمت جایی می‌رن که برده‌ها آزاد باشند. فُرم رمان کاملا براساس رودخونه و حرکت کلک روی می‌سی‌سی‌پی چیده شده. الیوت گفته: «رودخانه به کتاب شکل می‏دهد. اگر رودخانه نبود شاید کتاب فقط سلسله‏ای بود از حوادث...» ولی خُب، رودخونه فقط این کارکرد رو نداره. فکر می‌کنم به‌اندازه‌ی شخصیت جیم مهم و تأثیرگذاره.

سخته توضیح بدم چقدر خوندن این کتاب لذت‌بخش بود. از هر نظر که بگیریم هکلبری‌ فین کتاب مهم و خیلی خوبیه. از یه طرف یه اثر کلاسیکه، و ردّ خیلی از آثار رو می‌شه توش پیدا کرد. مثلا توصیفات همینگ‌وی به شدت شبیه توصیفاتشه و کاملا مشخصه که سلینجر تحت تاثیر این کتاب بوده. خیلی وقت‌ها کارهایی که هک می‌کرد و حرف‌هایی که می‌زد، من رو یاد هولدن کالفیلد می‌نداخت. از طرف دیگه هم خوندن کتاب لذت‌بخشه، ماجراها جذاب و گاهی نفس‌گیره و  آدم رو غرق نوستالوژی دوران کودکی می‌کنه. کارتونش و اینا.

«این به‏ترین کتاب ماست. همه‏ی آثار آمریکایی از این کتاب سرچشمه می‏گیرد. پیش از آن چیزی نبود و پس از آن هم چیزی به آن خوبی نیامد.» البته همینگ‌وی داره اغراق می‌کنه، ولی با ادامه‌ی حرفش کاملا موافقم: «اگر این رمان را می‏خوانید باید آن‏جا که جیم سیاه را از پسرها می‏دزدند خواندن را قطع کنید. این پایان واقعی داستان است. باقی حقه‏بازی است.» یعنی می‌شه از جایی که تام سایر وارد ماجرا می‌شه. نمی‌گم بد بود. اون‌جاها لذت خوندن بیش‌تر می‌شد. ولی ساختار رمان رو کاملا به هم می‌زد. ماجراجویی‌های تام سایر برای پایان‌بندی داستان تلخ هکلبری فین کم بود.

شخصی به اسم مارک توین وجود نداشته. «سموئل کلمنس» کسیه که شخصیتی به نام و با خصوصیات مارک توین رو خلق کرده.

نمونه‌ی توصیفات کتاب. ببینید توصیفات همینگ‌وی شبیه بهشه:
«روی آب که نگاه می‏کردیم اولین چیزی که می‏دیدیم یک خط محو بود –که درخت‏های آن دست آب بود، هیچ چیز دیگر پیدا نبود، بعد یک جای آسمان کم‏رنگ می‏شد، بعد کم‏رنگی تو آسمان می‏دوید، بعد آن دور دورها رودخانه نرم می‏شد و دیگر سیاه نبود، خاکستری می‏زد؛ آن دور دورها نقطه‏های سیاهی روی آب شناور بود -قایق‏های پیله‏ورها و این جور چیزها، و خط‏های دراز و سیاه که کلک بودند.»

نجف دریابندری در Menu:
+ پیرمرد و دریا

دوشنبه بیستم آبان 1387
داستان‌های نامنتظره
رولد دال
ترجمه‌ی گیتا گرکانی
انتشارات کاروان
۳۵۹ صفحه، ۳۵۰۰ تومان
چاپ اول، ۱۳۸۴
۱۰ از ۱۰

این کتاب از جمله کتاب‌هاییه که به توصیه‌ی وبلاگی شبیه وبلاگ خودمون گرفتم.

«برای من، آنچه بعد اتفاق افتاد، مانند لحظه‌ی دردناکی بود که می‌بینید کودکی به جاده می‌دود و منتظر می‌مانید تا صدا به شما نشان بدهد حادثه روی داده است. لحظه‌ی انتظار به زمانی دراز و روشن با لکه‌های زرد و سرخ تبدیل می‌شود که بر سطحی سیاه می‌رقصند، و حتی اگر چشم‌هایتان را باز کنید و دریابید هیچ‌کس کشته نشده و یا آسیب ندیده، دیگر فرقی نمی‌کند. چون تا جایی که به شما و وجودتان مربوط است، همه‌چیز را دیده‌اید.»

می‌خوام بگم کاری که داستان‌های این کتاب با آدم می‌کنن، یه همچین کاریه. به آرومی ما رو به سمت حادثه‌ی وحشتناک و نامنتظره می‌برن و بعد... واقعا مهم نیست اتفاق رخ می‌ده یا نه. بعد خوندن داستان چه نفس راحتی بکشیم، چه نه، ما یه اتفاق وحشتناک رو تو خیال خودمون ساختیم. فکر می‌کنم برای رولد دال همین بس باشه.

داستان‌های کتاب مثل موسیقی آروم و ملایمی می‌مونن که هی تکرار می‌شن و ضمن تکرار مدام سریع‌تر و بلندتر می‌شن. بعد به یه جا می‌رسیم که می‌فهمیم دیگه به هیچ چیز جز صدای مکرر اون آهنگ گوش نمی‌دیم... مثل موسیقی متن فیلم Requim for a dream

واقعا سخته بخوام بگم کدوم داستان‌ها به نظرم به‌تر بودن. ولی «در اعماق شرط‌بندی»، «ویلیام و ماری»، «سعادت کشیش بخش» و داستان آخر یعنی «ادوارد فاتح» -نمی‌گم از بقیه به‌تر بودند- ولی به من بیش‌تر حال دادند.

در مورد خود داستان‌ها -این‌که فضاشون چطوریه و این‌ چیزا- هدا توضیحات خوبی داده، دیگه من تکرار نمی‌کنم.

۱۰ از ۱۰ یعنی خیلی خوب. یعنی برید بخرید و بخونید.

درباره‌ی این کتاب:
+ کتاب‌خوانه
+ پشت جلد [هدا]

سه شنبه هفتم آبان 1387
خداحافظ گاری کوپر
رومن گاری
ترجمه‌ی سروش حبیبی
انتشارات نیلوفر
۲۸۸ صفحه، ۳۵۰۰ تومان
چاپ هفتم، ۱۳۸۶
۷ از ۱۰

قبل از هر چیز لعنت می‌فرستم به جناب سلینجر و «هولدن» به خاطر عظمتشون که باعث شدن اَمثال رومن گاری و «لنی» به چشمم نیان. به نظرم این کتاب خیلی تحت تأثیر «ناتور دشت» بود.

شخصیت‌های کتاب، شخصیت‌های عاصی و سرکشی‌ان. لنی، اسکی‌باز آمریکایی، جزء گروهیه که بالای کوه‌های سوییس تو برف زندگی می‌کنن. آدم‌های عارف‌مسلک و معترض، با مرام خاص خودشون. لنی به شهر می‌آد و اون‌جا با جس آشنا می‌شه که با یه سری دانشجوی معترض و پرخاشگر دوسته و...

جهان‌بینی لنی تا حدی شبیه هولدن کالفیلده. یعنی همون‌طور معترضه و نگاهش به آدم‌ها خاصه. مثلا با هیچ دختری نمی‌مونه، به خاطره این‌که رو اصل «آزادی از قید تعلق» زندگی می‌کنه.

تو جذاب بدون کتاب که بحثی نیست. واقعا جذاب بود. من هم خیلی ازش خوشم اومد. احتمالا شما هم از خوندنش لذت می‌برید. همه‌ی این حرف‌هایی هم که پایین می‌خوام بزنم، به این موضوع خدشه‌ای وارد نمی‌کنه.

تا صفحه‌ی ۴۰، ۵۰ خیلی گیج بودم. هی آدم وارد می‌شد و چیزی تعریف نمی‌شد. یه سری جمله‌ی قصار هم اون وسط بود. خلاصه که تا اون‌جاها اصلا جذب نشدم. بعد کم‌کم خوب شد. یعنی واقعا خوب شد. از خوندنش لذت می‌بردم. جملات قصارش هم دیگه اذیت نمی‌کرد. ولی آخرش هم نفهمیدم فصل اول این وسط چی کاره بود!

چیزی که اذیتم می‌کرد اینه که گاهی رومن گاری بلندگو به دست، شروع به خوندن بیانیه می‌کرد. گاهی بحث‌های آدم‌ها خیلی ایدئولوژیک می‌شد.

جای راوی هم مشخص نبود. به خصوص اوایل. از یه جا به بعد فهمیدم که راوی دانای کُله که می‌ره تو ذهن شخصیت‌های اصلی. ولی اوایل... هیچ شخصیتی اصلی نبود که بره تو ذهنش، ولی راوی حرف می‌زد و اظهار نظر می‌کرد و جملات قصار می‌گفت. می‌دونید، مثلا تو «ناتور دشت» که هولدن کالفید جملات قصار می‌گفت، من راوی رو می‌دیدم، می‌شناختم و اون جمله‌ها هم به خاطر همین درک می‌شد. ولی این‌جا، وقتی راوی دانای کُله، چرا این‌قدر حرف می‌زد؟ [جدی یکی جواب این سؤالو بده، شاید من نفهمیدم.]

آخرش هم یه جورایی به کل کتاب نمی‌خورد. در کل که نگاه کنید، رُمان زیادی پراکنده بود. حس می‌کنم به خاطر اینه که رومن گاری می‌خواسته حتما از همه چی حرف بزنه و مسائل سیاسی رو هم وارد کتاب کنه.

کتاب یه ویرایش اساسی هم لازم داره. مثلا تو دو تا جمله‌ی متوالی گفتاری، یه بار فعل شکسته بود و یه بار رسمی.

«بعد از سی سال خدمت حالا می‌دونی چه‌جوری وقت می‌گذرونه؟ دفتر راهنمای تلفن می‌خونه، فقط برای این‌که با واقعیت و آدم‌های واقعی تماس داشته باشه... می‌گه دفتر تلفن یکی از بهترین کتاب‌هایی است که نوشته شده. همه‌اش واقعیته، پر از آدم‌هایی که حقیقتا وجود دارن... بعضی وقت‌ها معمولا نیمه شب، شماره‌ی تلفن خودش رو می‌گیره تا واقعا مطمئن شه وجود داره و مشغول دروغ گفتن به خودش نیست.»

درباره‌ی این کتاب:
+ کتاب‌خوانه
+ رمزآشوب [قبل از خوندن کتاب نخونید.]
+ کتاب‌های عامه‌پسند

یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387
شوالیه‌ی ناموجود
ایتالو کالوینو
ترجمه‌ی پرویز شهدی
نشر چشمه
۱۷۵ صفحه، ۱۶۰۰ تومان
چاپ سوم، ۱۳۸۵
۸/۵ از ۱۰

ایتالو کالوینو سه‌گانه‌ای داره به اسم «نیاکان ما» که سه کتاب زیر رو شامل می‌شه.
۱. بارون درخت‌نشین
۲. ویکُنت دونیم‌شده
۳. شوالیه‌ی ناموجود
خُب من «بارون درخت نشین» رو خونده‌ بودم. بد نبود. ولی راستش چیز خارق‌العاده‌ای توش نبود. یه روایتِ خوب بود از یه قصه‌ی خوب. ولی چیزی تازگی نداشت. اما «شوالیه‌ی ناموجود» خیلی خوب بود. ایده‌ی داستان واقعا بکر بود. بیش‌تر از هرچیزی از ایده لذت بردم.

داستان زمان جنگ‌های صلیبی اتفاق می‌افته که تو اردوگاه مسیحی‌ها شوالیه‌ای وجود داره که وجود نداره. یعنی یه زرهِ تو خالیه. بدن نداره. واسه همین فاقد احساسات انسانیه و خسته نمی‌شه. یه شخصیت هم داره که هر چیزی رو که می‌بینه فکر می‌کنه خودش همونیه که دیده. یعنی یه جورایی برعکس شوالیه‌، وجود داره اما در واقع وجود نداره. مثلا وقتی تو اقیانوسه «مجبور شده چندین قلپ آب بخورد، تا سرانجام دستگیرش شود که اقیانوس نباید توی شکم او باشد، بلکه او باید در شکم اقیانوس باشد.»
داستان قراره تو یه همچین فضایی روایت شه.

کالوینو واقعا طنز رو می‌شناسه. مثلا همین چیزهایی که بالا گفتم، ایده‌ی «شوالیه‌ی ناموجود»، ببینید چقدر طعنه‌آمیزه. توصیفاتی هم که از صحنه‌ی نبرد می‌کنه، واقعا محشر بود. کلی بهش خندیدم.
«آن‌وقت زمان نبرد تن به تن فرا می‌رسید. ولی از آن‌جا که زمین پوشیده شده بود از آهن‌پاره‌ها و جسد سربازان به دشواری می‌شد راهی باز کرد: بنابراین چون نفرات موفق نمی‌شدند به یکدیگر دست یابند، فحش دادن‌ها و ناسزا گفتن‌ها آغاز می‌شد... مسئله‌ی مهم این بود که خوب بفهمند چه فحش‌هایی داده شده است، موضوعی که بیش‌تر وقت‌ها میان مسیحیان و عرب‌ها که به زبان‌های گوناگون حرف می‌زدند مشکل ایجاد می‌کرد. اگر یک وقت توهینی نامفهوم رد و بدل می‌شد، تکلیف چه بود؟...به همین دلیل، در این مرحله از نبرد مترجم‌ها شرکت می‌کردند...»

در مجموع اگه کتاب رو جایی دیدید، در گرفتنش شک نکنید، به خصوص که چاپ جدیدش هم نیومده و اگه باشه چاپ قدیمه. کتاب هم تو این یکی دو ساله خیلی گرون شده. اصلا وضعیتیه...

درباره‌ی این کتاب:
+ کتاب‌های عامه‌پسند

سه شنبه شانزدهم مهر 1387
کنعان
کارگردان: مانی حقیقی
فیلم‌نامه‌: مانی حقیقی، اصغر فرهادی
بازیگران: محمدرضا فروتن، ترانه علی‌دوستی، افسانه بایگان، بهرام رادان
ایران، ۱۳۸۶
۹ از ۱۰

دومین بار بود فیلم رو دیدم. بار اول -تو جشنواره- بعد دیدن فیلم تو خیابون گریه کردم. خب، دلیلش بیش‌تر شرایط خاص خودم بود. بار دوم بیش‌تر به خودِ فیلم و جزئیاتش دقت کردم.

یادم نمی‌آد موقع دیدن یه فیلم ایرانی این‌قدر حس کرده باشم فیلم «حساب‌شده» ساخته شده. می‌خوام بگم هیچ صحنه‌ی اضافی تو فیلم نبود. «چگالی» فیلم بالاست. و به همین دلیل ممکنه دیدنش حوصله بخواد. «فخرفروشانه» صفت مناسبی برای توصیف فیلمه.

داستان و فضای فیلم خیلی تحت تاثیر ادبیات آمریکاست. اصلا اقتباسه از یه داستان کوتاه از آلیس مونرو. فضای فیلم هم خیلی شبیه داستان‌های بلندتر کارور [مثلا داستان‌های ۳۰، ۴۰ صفحه‌ای] بود. گفتم که، این نوع ادبیات و این نوع سینما، نوع ِ محبوب منه. این‌که اتفاقات تو دیالوگ‌ها و درون آدم‌ها می‌افته و سکوت‌ها هم مهم هستند. موقع دیدن فیلم دقت کنید که چطور شخصیت‌های اصلی دوبه‌دو با هم حرف می‌زنند و چطور رابطه‌شون با هم ساخته می‌شه.

بازی‌ها انصافا عالی بود. واقعا درک نمی‌کنم چطوری فروتن جایزه نگرفته و امین حیایی برای «شب» جایزه گرفته. اصلا قابل قیاس نبودند.

داخل کروشه رو قبل دیدن فیلم نخونید.
[بله! من هم با آخر فیلم مشکل دارم. نه با موندن مینا. با گفته‌شدن موندن مینا. اون هم به این شکل. یعنی فکر می‌کنم وقتی یه فیلم این‌قدر دقیق ساخته شده که حتا اشیاء رو هم الکی وارد نمی‌کنه و ازشون استفاده‌ی داستانی می‌کنه، برای یه چنین پایان‌بندی‌ای باید هوشمندانه‌تر عمل کنه. فکر می‌کنم مسیر فیلم ما رو می‌بره طرف موندن مینا. همون بس بود.
و دیگه این‌که فکر می‌کنم رابطه‌ی علی و آذر جای کار بیش‌تری داشت. رها می‌شه. یعنی خیلی جای خالی داره که باید پُر می‌شد و نشده.]

کنعان پُره از لحظه‌های خوب و دوست‌داشتنی. این‌قدر دلم می‌خواد کنعان رو با به همین سادگی مقایسه کنم و به «به همین سادگی» فحش بدم، حیف که کار درستی نیست.

درباره‌ی این فیلم:
+ خسرو نقیبی
+ ماجرای ما/ بابک گرانفر، ۳۰نما
+ این راهش نیست/ لیلی نیکونظر، ۳۰نما