تبليغاتX
Menu
پنجشنبه هفتم خرداد 1388
لاتاری، چخوف و داستانهای دیگر
شرلی جکسن، ریموند کارور، آن بیتی، آن تایلر، جان آپدایک، توبیاس ولف، کازوئو ایشی‌گورو
ترجمه‌ی جعفر مدرس صادقی
نشر مرکز
۱۸۳ صفحه، ۱۹۵۰ تومان
چاپ سوم، ۱۳۸۴
۹ از ۱۰

اهمیت این مجموعه تو معرفی نویسنده‌های بزرگیه که زمان چاپ اول کتاب [۱۳۷۱] برای ایرانی‌ها شناخته‌شده نبودن، ولی نویسنده‌های بزرگی‌ان. و البته اهمیت دیگه‌ی این مجموعه خوب بودن خود داستان‌هاست. می‌تونم بگم همه‌ی داستان‌ها، داستان‌های خوبی‌ان. آخرش هم چندتا مقاله داره. درباره‌ی داستانِ لاتاری، کارور و چندتا هم درباره‌ی نویسندگی و شیوه‌هاش. [لونی که برای گینزبورگه تو فضیلت‌های ناچیز هم هست.] من از داستان‌های لاتاری [شرلی جکسن]، شام خانوادگی [ایشی‌گورو] و آن میلر دیگر [توبیاس ولف] بیش‌تر از بقیه خوشم اومد. راستش پیدا کردن ویژگی مشترک بینشون سخته. یا باید درباره‌ی هر داستان یه چیزی بنویسم که اون‌جوری لطف خوندن داستان‌ها رو می‌گیرم یا باید این نوشته رو همین‌جا تموم کنم که همین کارو می‌کنم. بخونیدش. 

درباره‌ی این کتاب:
+ کتاب‌خوانه
+ کتاب‌های عامه‌پسند

برچسب: ریموند کارور، جان آپدایک، توبیاس ولف، کازوئو ایشی‌گورو، جعفر مدرس صادقی

شنبه پنجم اردیبهشت 1388
گاوخونی
جعفر مدرس صادقی
نشر مرکز
۱۱۰ صفحه، ۱۴۵۰ تومان
چاپ ششم، ۱۳۸۴
۱۰ از ۱۰

گاوخونی غافل‌گیرم کرد. می‌خوام بگم به‌هیچ‌وجه انتظار نداشتم این‌قدر جذب داستان و فضا و نوع روایت این کتاب شم. به نظرم گاوخونی از هر نظر رمان موفقیه. و خوندنش به شدت توصیه می‌شه.

راوی گاوخونی یه پسر آس‌وپاسه که از اصفهان اومده تهران با دو تا از دوستاش زندگی می‌کنه. و کتابی که ما می‌خونیم حاصل نوشته‌های شب‌بیداری‌هاش و تعریف‌کردن خاطراتشه. چیزی که درگیرش می‌کنه اینه که چند ماهه شب‌ها خواب پدرش رو می‌بینه و رودخونه‌ی زاینده‌رود. نوشته‌هاش بیش‌تر درباره‌ی خاطرات کودکیش با پدرش، ماجرای زن‌گرفتنش و خواب‌هاییه که می‌بینه.

کتاب از چند نظر فوق‌العاده‌س. یکی ساختن دنیای وهم‌آلود و ترکیب خواب و بیداری. یکی ایجازش. یعنی تو ۱۱۰ صفحه که فونتش هم درشته، بدون این‌که به نظر بیاد داره کار خاصی می‌کنه، از وسط واگویه‌های راوی روابط و دنیای خاص با شخصیت‌های بی‌نظیر رو می‌سازه. اون یکی هم به نظرم شخصیت‌دادن به رودخونه‌ی زاینده‌رود و کارکرد اونه.
مثلاً این‌که زاینده‌رودی که مایه‌ی تفریح و زندگی مردم اصفهانه [زاینده‌س] به باتلاق گاوخونی می‌ریزه. «...آوازهایی که می‌خوند، همه مربوط به لهستان بود و بیشتر مربوط به رودخونه‌های لهستان بود. اسم یکی از رودخونه‌ها هنوز یادم مونده. رودخونه‌ی ویسلا که از ورشو رد می‌شه. اون‌قدر پُرآبه که روش کشتی‌سواری هم می‌کنند. می‌ریزه به دریا. اون‌جا همه‌ی رودخونه‌ها می‌ریزند به دریا. من گفتم ما هم یه رودخونه داریم که می‌ریزه تو باتلاق...»
یا یه جا وسط کتاب می‌گه: «بعد از پل خواجو، پهنای آبِ زاینده‌رود کمتر می‌شود و عمق آب بیشتر.» تا قبل از این قسمت راوی داره از جاهای مختلف زندگیش می‌گه و ماجرای زنش و کارکردنش. ولی از فصل بعد این جمله، خواب‌های پدرش شروع می‌شه و در واقع پهنا کم‌تر می‌شه و عمق بیش‌تر. مثال واسه این‌جور چیزا زیاده.

×××
« اصفهان آزارم می‌داد. من کاری به تهران نداشتم. نه دوستش داشتم و نه کاری به کارش. او هم به من همین‌طور. اما اصفهان نه. به من کار داشت. من هم به او. هر جا که پا می‌گذاشتم، چیزی بود که آزارم می‌داد. چه چیزی که به همان صورتی که از بچگی دیده بودم هنوز مانده بود و چه چیزی که از آن صورت درآمده بود و چیز دیگر شده بود. و همه‌ی چیزهایی که در اصفهان بود یکی از این دوتا چیز بود. خیابان‌های پهنی که به جای کوچه‌های باریکِ سابق کشیده بودند همان‌قدر غم‌انگیز بود که کوچه‌های باریک و محله‌های قدیمی دست‌نخورده.»

برچسب: جعفر مدرس صادقی