هوشنگ گلشیری
کتاب زمان
چاپ اول، ۱۳۵۰
۱۳۴ صفحه، ۱۳۵ ریال
۹ از ۱۰
گفتهبودم که تعداد بزرگان ادبیات داستانی ایران به انگشتان دست هم نمیرسد. شک نکنیم که هوشنگ گلشیری هم جزو آنهاست. کریستین و کید داستان عشق است و در هفت بخش نوشتهشدهاست و عشق خود آفرینش است؛ طبق کتاب مقدس، جهان نیز در هفت روز آفریده شده و هر فصل کتاب با نقل قولی از عهد عتیق، سفر پیدایش آغاز میشود.
مهدی داستاننویس عاشق زنی انگلیسی به نام کریستین میشود. کریستین شوهر دارد، کید و دو فرزند: جون لعنتی و رزا. اگرچه توالی زمانی کاملن رعایت نشده، ولی در طول رمان به چگونگی آشنا شدن مهدی و کریستن، دوره ی عاشقیت و در نهایت جدایی آنها پی میبریم.
راوی در پنج فصل، اول شخص مفرد یا همان مهدی است، در فصل سوم، کس دیگری به نام فاطمه ــ دختر کوری که عاشق نویسنده است ــ روایت را به عهده میگیرد و در فصل آخر، راوی دانای کل است محدود به ذهن مهدی. نمیدانم این نوع نوشتن گلشیری را میشود با تک واژهی سیال ذهن محدود کرد یا نه، اتفاقی که میافتد، پیچیدهتر از این حرفهاست. گلشیری توانسته آنطور که شایستهی داستان عشق است، عمل کند، یعنی بیتوجه به زمان و مکان، با زبان احساس روایت کند؛ نویسنده در قید و بند وصف صحنهها و پرداخت شخصیتها و کارهایی از این قبیل نیست، بلکه توانسته مستقیم و سرراست، هرچه که در دل و زبان راوی میگذرد، بی واسطه و حتا بی کم و کاست به مخاطب برساند. این کار با ابزار کلمه هیچ شدنی به نظر نمیآید، ولی در کریستین و کید، شدهاست.
+ اگر دستدوم فروش آشنا ندارید و نمیتوانید کاغذهای ضخیم و زرد را لمس کنید، متن کامل کریستین و کید در سایت بنیاد گلشیری موجود است.
برچسب: هوشنگ گلشیری
هوشنگ گلشیری
انتشارات نیلوفر
۵۶۵ صفحه، ۳۹۰۰ تومان
چاپ دوم، ۱۳۸۲
۱۰ از ۱۰
حرف زدن از گلشیری، اون هم در حد معرفی، کار سختیه. «نیمهی تاریک ماه» گزیدهی داستانکوتاههای گلشیری تو دوران داستاننویسیشه. واسه اینکه حرفهام سروشکلی داشته باشه، از مقدمهای که خود گلشیری نوشته استفاده میکنم. گلشیری تو مقدمهش مشغلههایی که تو داستانهاش داشته میگه رو اینجوری میشمره: ۱.واقعیت و خیال ۲.سیاست ۳.گذشته و گذشتگان ۴.ابزار شناخت بودن ادبیات ۵.زبان ۶.ساختار داستان
به نظر من، از این شیشتا یکی از مهمترینهاش گذشتهس. داستان لیلی و مجنون، خسرو و شیرین و داستانهای زندگی معصومین [تو مجموعهداستانهای معروف به «معصومها»] واسه گلشیری اونقدر مهم بودن که گلشیری خیلی از داستانهاش رو بر پایهی اونا بنویسه.
فکر میکنم همین تسلط روی ادبیات کهن باعث شده گلشیری به زبانی برای روایت برسه که خاص خودشه و فوقالعاده قویه. جملههای طولانی و پیچدرپیچ، جابهجا کردن جای اجزای جمله و خیلی چیزهای دیگه، به گلشیری زبان روایی قوی با امکانات زیاد داده. که اوج اهمیت زبان تو داستانهای گلشیری، تو «خانه روشنان» دیده میشه.
یکی از قدرتهای گلشیری تو استفاده از وقایع زندگیش برای داستاننویسیه. خودش میگه: «واقعیت اغلب تخته پرش ماست». مسافرتهای جمعی، اتفاقاتی که برای یه نویسنده میافته، انقلاب، جنگ و حتا مهمونی دوستها با هم، واسه گلشیری سوژهی داستانن. و شاهکار گلشیری اینه که از این موقعیتهای به ظاهر ساده، داستانی میسازه که ذهن آدم رو درگیر میکنه. نه اینکه شبیه به خاطرهنویسی باشه. مثل «به خدا من فاحشه نیستم»، «نیروانای من»، «دست تاریک، دست روشن»، «نقاش باغانی»، «بانویی و آنه و من» و خیی داستانهای دیگه.
خیلی چیزها میشه از گلشیری گفت. از ساختار داستانهاش، شخصیتپردازی فوقالعادهش که آدمها انگار تو آینهی هم بازتاب پیدا میکنن تا شخصیتشون شکل بگیره، از قدرت داستانگویی و خیلی چیزهای دیگه میشه گفت. فکر میکنم گفتن از اینها نیاز به کلی بحث داره. واقعاً توصیه میکنم گلشیری بخونید. دریاییه واسه خودش. جدی میگم.
×××
«آن وقت، دیشب، خواب بودی تو، من بیدار شدم دیدم صدا میآید. گوش که دادم فهمیدم باران میبارد: نرمنرم میبارید و گاهی یکی دو تا به همین شیشه میخورد. خواستم چراغ روشن کنم که ببینم، گفتم بیدار میشوی. خب، دست بردم آهسته تلفن را از عسلی برداشتم، گذاشتم روی سینهام. میخواستم به یکی زنگ بزنم که بلند شود، اگر میتواند، چراغ روشن کند، برود توی حیاط، برود توی مهتابی، سرش را همینطور کجکی بگیرد زیر باران تا دانههای ریز و سرد بخود به پیشانیاش، بچکد روی گونههاش. همینطور هم فقفق گریه میکردم و فکر میکردم به کی تلفن کنم که نگوید: «زده به سرش»؟ راستش باز ترسیدم تو بیدار بشوی و دیگر بیخوابی بزند به سرت. بعد گفتم، خودم بلند میشوم، خودم را اول میکشم بالا، مینشینم، میچرخم، بعد دست دراز میکنم...»
برچسب: هوشنگ گلشیری
هوشنگ گلشيري
انتشارات نيلوفر
۱۵۸ صفحه،۱۵۰۰ تومان
چاپ چهارم، ۱۳۸۰
۸ از ۱۰
![]()
میگویند آینههای دردار به نوعی سفرنامهی گلشیری است از سفرش به کشورهای اروپایی و جلسات داستانخانیاش، من اما این را باور ندارم. گرچه به قول خودش " واقعیت اغلب تخته پرش ماست" (ص.۱۴) و مسلمن سفرهای او در خلق این نوشته بیتاثیر نبوده، ولی «آینههای دردار» را باید جزو رمانهای مستقل گلشیری حساب کرد که در اواخر عمرش نوشتهاست. نویسندهای به نام ابراهیم در دههی چهل زندگیاش به چند کشور اروپایی رفته تا داستانهایش را بخاند که در برگههای سئوال، مکررن به دستخطی آشنا برمیخورد. اینها را صنم بانو برایش مینویسد که عشق دوران نوجوانی نویسنده است و به نوعی در داستانهای او تکهتکه شده و به تصویر کشیدهشدهاست. ابراهیم در حومهی پاریس، مهمان صنم بانو میشود، داستان زندگیاش را میشنود و به موازات آن داستان زندگی خودش را نیز روایت میکند. شخصیتهای مشابه صنم بانوی «آینههای دردار» را میتوان در سایر نوشتههای گلشیری، من باب نمونه مریم «خانه روشنان» نیز پیدا کرد.
روان بودن و سادهگی زبان در عین صمیمیت و خوشخان بودن متن موجب میشود که فرم پیچیدهی روایت رمان به چشم نیاید. نقد ساده و صمیمی زندگی مهاجران ایرانی در غرب، حکایت باختن انسانها و لزوم توجه به جزئیات زندگی را میتوان از کلیات مضمون «آینههای دردار» دانست.
با در نظر گرفتن معصومها، اگر بشود برهی گمشدهی راعی را حكایت «محمد» در نظر گرفت، میشود آینههای دردار را هم بهنوعی داستان ابراهیم و شكستن بت و حتا زندگی كردن با این تكهپارههای زندگی دانست.
