اهمیت این مجموعه تو معرفی نویسندههای بزرگیه که زمان چاپ اول کتاب [۱۳۷۱] برای ایرانیها شناختهشده نبودن، ولی نویسندههای بزرگیان. و البته اهمیت دیگهی این مجموعه خوب بودن خود داستانهاست. میتونم بگم همهی داستانها، داستانهای خوبیان. آخرش هم چندتا مقاله داره. دربارهی داستانِ لاتاری، کارور و چندتا هم دربارهی نویسندگی و شیوههاش. [لونی که برای گینزبورگه تو فضیلتهای ناچیز هم هست.] من از داستانهای لاتاری [شرلی جکسن]، شام خانوادگی [ایشیگورو] و آن میلر دیگر [توبیاس ولف] بیشتر از بقیه خوشم اومد. راستش پیدا کردن ویژگی مشترک بینشون سخته. یا باید دربارهی هر داستان یه چیزی بنویسم که اونجوری لطف خوندن داستانها رو میگیرم یا باید این نوشته رو همینجا تموم کنم که همین کارو میکنم. بخونیدش.
دربارهی این کتاب:
+ کتابخوانه
+ کتابهای عامهپسند
برچسب: ریموند کارور، جان آپدایک، توبیاس ولف، کازوئو ایشیگورو، جعفر مدرس صادقی
شخصا تمایلم به ادبیات آمریکا بیشتر از آمریکای لاتین و ایتالیا و فرانسه و روسیهست. [یه کمی حسی میگمها. یعنی همهی انواع ادبیاتی رو که گفتم کاملا نمیشناسم.] کارور هم که خب، هرجور حساب کنی یه نویسندهی آمریکاییه.
آدمهای کارور بههیچوجه قهرمان نیستن. آدمهایی هستند که معمولا سرگشته و البته کاملا عادیاند. آدمهایی که نمیدونند کجای زندگیشون ایستادند. شاید به خاطر همینه که بیشتر داستانهای کارور نقطهی اوج و فرود و این چیزها ندارند. معمولا بعد خوندنشون آدم به یه «شهود» میرسه. لحظاتِ معمولی داستانها پُررنگ میشن و اتفاقات معنی پیدا میکنند و عجیبه که آدم نمیفهمه چرا. از این نظر کارور بینظیره.
نثر کارور هم کاملا شستهرُفته و تراشخوردهست. به قول خودش، «قصهها نه تا استخوان که تا مغز استخوان تراشیده و با ایجاز کوتاه شدهاند.» و نکتهای که واقعا برام جالبه اینه که با همین نوع نثر کارور داستان تعریف میکنه و آدمها رو تو موقعیتهای بغرنج قرار میده. و عجیب اینکه تکتکِ داستانهای این مجموعه تو ذهنم مونده. میدونید، کارور کاملا «بهینه» مینویسه.
احتیاجی به گفتن نیست که کارور استاد مسلم دیالوگنویسیه، ولی من میگم. کارور استاد مسلم دیالوگنویسیه. کارور استاد مسلم دیالوگنویسیه...
به نظر من کارور علاوه بر داستاننویسی، آدمها رو به یک نوع نگاه هم دعوت میکنه. نگاه ریزبینانه به مسائل عادی و روابط آدمها.
داستانهای «همسایهها»، «وقتی از عشق حرف میزنیم، از چه دم میزنیم؟»، «چرا نمیرقصید؟»، «این همه آب در همین نزدیکی» و «کلیسای جامع» به نظرم عالی بودند. و بقیهی داستانها هم خیلی خوب بودند.
در کل توصیه میکنم اگه میخواین مجموعه داستانی از کارور بخونید، این مجموعه رو بخونید. هم ترجمه نسبتا خوب بود، هم داستانهایی که انتخاب شدهبودند. البته من «کلیسای جامع» [ترجمهی فرزانه طاهری] رو نخوندم.
حس میکنم معرفی خوبی نشد، خیلی پراکنده حرف زدم. ببخشید دیگه...
