نویسنده: ارنست همینگوی
مترجم: فرهاد غبرایی
انتشارات کتاب خورشید
۳۴۵ صفحه [جیبی]، ۲۴۰۰ تومان
چاپ اول، ۱۳۸۳
۱۰ از ۱۰

خیلی خوبه که هر نویسنده داره به سبک خودش بهم لذت خوندن می‌ده. همینگ‌وی هم به سبک خودش. به قول کتاب‌خوانه نثر همینگ‌وی سریع و بی‌تفاوته و توصیفاتش زنده و خشن. و همین باعث می‌شه که از خوندنش لذت ببرید. ضمن این‌که تو این کتاب «صراحت» هم به ویژگی‌های همینگ‌وی اضافه می‌شه. ببینید:
«گفتم: "من از داستایفسکی در حیرتم. چطور می‌شود کسی این‌قدر بد بنویسد. یعنی به شکل باورنکردنی بد بنویسد، آن وقت کاری کند که تا اعماق وجودت بلرزد؟"»/ صفحه‌ی ۱۹۹

کتاب شامل نوشته‌های همینگ‌وی درباره‌ی سال‌های جوانیش -۲۱ تا ۲۷ سالگی- تو پاریسه که بعدها در دهه‌ی‌ ۶۰ نوشته‌شدن. نوشته‌هایی شسته‌رُفته که هر کدوم به تنهایی داستان‌کوتاه خیلی خوبی‌اند. همینگ‌وی از روزهایی می‌نویسه که به کافه‌های پاریس می‌رفته و اون‌جا می‌نوشته، با آدم‌های بزرگ مثل «جیمز جویس» و «اسکات فیتزجرالد» دیدار می‌کرده و به قول خودش «بسیار تهی‌دست» و «بسیار خوش‌بخت» با زنش زندگی می‌کرده. 

این‌طور که «ماریو بارگاس یوسا» تهِ کتاب نوشته، همینگ‌وی خیلی جاها به ما دروغ می‌گه. ولی واقعا مهم نیست. چون همینگ‌وی چنان استادانه دروغ می‌گه که من حتا ذره‌ای هم شک نکردم که ممکنه این‌ها اتفاق نیفتاده‌باشند. یوسا یه توصیف بی‌نظیر هم از نثر همینگ‌وی می‌کنه: «در زیر سطح روشن نثر، جریان یخ‌آلودی روان است.» انصافا به‌تر از این می‌شه همینگ‌وی رو توصیف کرد؟

«وقتی وارد میشو شدیم غذای خوبی خوردیم، اما وقتی صرف غذا به پایان رسید و دیگر پای گرسنگی در بین نبود، سوار اتوبوس که شدیم، حسی که به گرسنگی شباهت داشت همچنان باقی بود. وقتی به اتاق آمدیم باقی بود، وقتی به تخت رفتیم و در تاریکی عشق ورزیدیم باز باقی بود. چهره‌ام را از مهتاب به سایه بردم، اما نتوانستم بخوابم و بیدار ماندم و به آن اندیشیدم. هردومان دوباره بیدار شده‌بودیم و همسرم اکنون زیر نور ماه در خواب نوشین بود.»

و در آخر ممنونم از دلارام که این کتاب رو به من عیدی داد.

درباره‌ی این کتاب:
+ باشگاه کتاب
+ کتابلاگ