سووشون
سیمین دانشور
انتشارات خوارزمی
۳۰۷ صفحه، ۵۵۰۰ تومان
چاپ شانزدهم، بهمن ۱۳۸۸
۳ از ۵
داستان سووشون در شیراز میگذرد، همزمان با جنگ دوم جهانی، در دورهای که انگلیسیها از جنوب وارد ایران شدند و به بهانه مقابله با روسها و هر بهانه دیگری، داشتند به سمت شمال ایران حرکت میکردند و البته از هر جا هم که رد میشدند آن قدر پایگاه میزدند و نفوذ میکردند که عملاً آن منطقه را، گر چه به صورت غیررسمی، اشغال میکردند. نظام کنترلی داخل کشور هم هنوز فئودالی است و خانها مالک زمین و محصول آن هستند. شخصیت اول رمان، زری، یا زهرا، همسر یکی از همین خانهای شیرازی است به اسم یوسف.
البته یوسف خان خوبی است. یعنی به فکر مردم است و در واقع در مقابل تصویر کلیشهای خانها قرار میگیرد که ارباب ظلم و جورند. او در واقع روشنفکر جامعه آن روز است و برای بهبود وضع مردم تلاش میکند و این است که رعیتش به سرش قسم میخورند. نخ روایی اصلی رمان هم از همین نوعدوستی و آزادگی یوسف بیرون میآید. انگلیسیهای مقیم شیراز برای تامین نیروهای خودشان نیاز به آذوقه بسیار دارند و به همین دلیل هم محصول تمام خانهای اطراف را خریدهاند، و شرایط طوری شده که انتظار پیشامد کردن قحطی در شیراز نامعقول نیست. یوسف اما، به همراه چند مالک دیگر، از فروش محصول به خارجیها سر باز میزنند و به فکر تامین مردم در دوره بیغذاییاند. سر آخر هم یوسف جانش را روی همین کار میگذارد.
گفتم شخصیت اصلی رمان زری است و فقط از یوسف حرف زدم. اگر رمان را بخوانید متوجه میشوید که این راه چندان هم بیراه نیست. زری و یوسف عاشق همدیگرند، و هم را ندیدن برایشان سخت است. اما در مقابل یوسف که باشهامت و بیپروا در برابر زورگویی میایستد و خطرش را به جان میخرد، زری که ایدههایی همانقدر روشنفکرانه دارد و روزگاری جسارت را هم تجربه کرده، پس از ازدواج و بچهدار شدن و حالا که حلقههای اتصالش عاطفیش به دنیا زیاد شدهاند، ناگزیر به قالب زنی محافظهکار در عمل، با روحیات کلاسیک مادرانه فرو رفته. ترس از دست دادن آنها که دوستشان دارد زری را از عمل به آنچه به آن اعتقاد دارد باز میدارد و کلهشقیهای یوسف هم فقط دل او را مدام در سیر و سرکه میجوشاند. «سووشون» به عبارتی، جریان تغییر و تبدیل زری و غلبه او بر این ترس است.
«سووشون» ۲۳ فصل دارد. بیشتر این فصلها به نقل زندگی روزمره زری میپردازند. البته این روزمرگی معنایی مدرن ندارد و مثلاً توصیف تکرار نیست. اما همه، مکالمات و ملاقاتها و افکاریاند که تنش داستانی عظیمی ایجاد نمیکنند. اصلیترین اتفاق داستان در فصل ۲۰ میافتد، و مرگ یوسف است. و پس از آن هم تاثیر این اتفاق بر زری و دنیای درون و پیرامونش نقل میشود.
توچشمزنترین ویژگی ناخوشایند «سووشون» شعارزدگی است. این شعارزدگی، که البته از خیلی رمانهای همدوره سووشون کمتر است، در تمام رمان وجود دارد، اما بارزترین بروزش در دیالوگهای عاشقانه یوسف و زری است: «صدایت مثل مخمل نرم است، مثل یک لالایی»، «ته چشمهایت دو تا ستاره برق میزند»، «تو که میآیی غصه از دل آدم میرود». اما اگر از اوج رمان بگوییم، به عقیده من فصلهای بعد از مرگ یوسف، که در آنها زری تا آستانه دیوانگی میرود آنقدر خوبتر از باقی است که آدم شک کند کل رمان برای رسیدن به آنها نوشته شده. البته همین فصلها هم آنطور که باید به قوام نمیرسند و از مسیری که به شاهکار شدن میرساندشان برمیگردند. اما به هر حال، به عقیده من بهترین بخشهای کتابی هستند که حالا یکی از رمانهای کلاسیک ایرانی است.
***
«میگفتند بعد از بیحجابی، حاکم و رئیس قشون و رئیس معارف برای بازدید، بهدبستانی رفتهبودهاند که او معلم کلاس اولش بوده. چشم رئیس معارف که به او افتاده،توپ و تشرش رفته بههوا. از قرار عادت داشته مداد لای انگشتهای نازک شاگردان اول بگذارد و فشار بدهد و از جلز و ولز بچههای کوچک بخندد. توپ و تشر رئیس معارف بر سر تنبیه بدنی بوده. بههر جهت از هیبت آن همه آدم حسابی غش کرده و افتاده و بعد که لنگ و پاچهاش را گرفتهاند و بهدفتر بردهاند و بهوشش آوردهاند حیران بههمه نگاهمیکرده. چشم مصنوعیش را درآورده و کف دست خودش گذاشته و بهآنها نشانداده و زهره همه را برده.» - صفحه ۱۰۴ کتاب
مرتبط:
+ سووشون، مقاله سیمین بهبهانی در مجله «بخارا»
+ سووشون، نوشته حسن میرعابدینی، کتاب نیوز
+ معرفی سووشون در «کتابدوست»