دریا
ترجمهی اسدالله امرایی
نشر افق
۲۱۲ صفحه، ۲۶۰۰ تومان
چاپ اول، ۱۳۸۶
۸ از ۱۰
احتمالا دلایل کافی برای خوندن رمان «دریا» ندارید. نه نویسندهش معروفه، نه اونقدر سروصدا کرده. من هم چون جایزهی بوکر ۲۰۰۵ رو برده و آرینِ پروژکتور گفته بود خیلی خوبه، خوندمش.
داستان مردیه که بعد از مرگ همسرش، به محل زندگی کودکیش برمیگرده و خاطراتش رو تعریف میکنه. خاطرات در هم ریخته در مورد خانوادهای با یه پسر لال و یه دختر شیطون. مادری که مَرد تو ده سالگی عاشقش شده. خاطرات دربارهی رابطهی مرد با دختر خانواده و روابط پنهانی تو اون خانواده و چیزای دیگهست...
«عجیب نیست که اینها بار ِ خاطره میشود، همین نکتههای ظریف بهظاهر بیارزش؟» میخوام بگم ماجراهای رمان اغلب همین چیزهاست. همین نکتههای ظریف بهظاهر بیارزش که در آخر میفهمیم به طرز خارقالعادهای باارزشند، رمان رو میسازند. از این نظر مَنو یاد «ایشیگورو» انداخت.
به قولِ پشت جلد کتاب «رمان دریا آمیزهای از خاطره و عشق است.» لحن راوی هم یهجورایی همینه. یعنی از همهی خاطرات دوران کودکیش و چند سال پیشش فاصله گرفته و حالا داره با لحن اندوهباری روایتشون میکنه. روایت پراکنده و تیکهتیکه که بهخاطر درگیری راوی با گذشته و زندگی الآنشه.
موقع خوندن کتاب همهش این تصویر تو ذهنم بود. دریای آبی که با خط نامرئی از آسمونِ آبیکمرنگی جدا شده. دورترهای دریا موجهای کوچیکی دیده میشه و نزدیک ساحل موجها کمی کفآلودند. موجهای آرومی میآن رو موجهای آروم دیگه... این تصویر شاید نوع روایت هم باشه. خُردهروایتهایی که مثل موجهایی تو دوردست میآن و به دریا میپیوندن.
در کل خوبه. بخونید. ترجمه هم خوبه. فقط گاهی کلمات عجیبغریب بهکار میبرد که خیلی مهم نیست. مهم اینه که لحن در اومده.
دربارهی این کتاب:
+ امیرحسین خورشیدفر [قبل از خوندن کتاب نخونید.]
+ جن و پری