اندوهی ژرف

یاسمینا رضا
ترجمه‌ی دکتر نازنین شهدی
نشر ورجاوند
چاپ اول، ۱۳۸۲
۱۱۴ صفحه، ۱۲۰۰ تومان
۸ از ۱۰

 یاسمینا رضا را بیشتر به خاطر نثر بسیار ساده و در عین حال عمیق‌اش می‌شناسند. اندوهی ژرف را در سال ۱۹۹۹ نوشته و جزو رمان‌های مهم اوست.

ساموئل یک یهودی پولدار، در آخرین روزهای عمرش، با پسرش حرف می‌زند که سال‌هاست در سفر است. کل رمان، به صورت مونولوگ پدر و بدون هیچ نظم و ترتیبی، بیشتر به صورت سیال ذهن روایت می‌شود. می‌توان گفت که رمان، هیچ داستان سرراستی ندارد، یا می‌توان کل زندگی پدر را داستان دانست؛ ولی من ترجیح می‌دهم هر تکه‌ی روایت پدر از زندگی‌اش را به عنوان یک قصه در نظر بگیرم و همه را به صورت مجموعه‌ای به هم ربط دهم.

راوی، شخصیتی خاکستری یا به عبارتی «ضدقهرمان» است، در کل کتاب به صورت متکلم وحده حاضر می‌شود، یعنی دیدگاه خود را به خواننده دیکته می‌کند، اما جالب این‌جاست که مخاطب، راوی را می‌فهمد و با او همگام می‌شود.

ترجمه‌ قابل‌قبول است ولی در موارد نتوانسته آن جریان و سادگی را، که ویژگی اصلی نثر یاسمینا رضاست، به فارسی برگرداند. این مشکل را در بیشتر متون داستانی که از فرانسه به فارسی ترجمه می‌شوند، قابل ملاحظه است.

جلد کتاب؛ مقوای بافت‌دار، با چاپی که در سه مرحله اجرا شده: سیاه و سفید + قرمز رنگ جداگانه + طلاکوب. طرح روی جلد، چهار ته‌سیگار و چند کبریت سوخته است که هیچ ریطی به محتوای کتاب ندارد. بعید می‌دانم که حتی یک‌بار، کلمه‌ی سیگار در متن رمان آمده‌باشد. نمی‌دانم کی، ولی روزی خواهد رسید که طرح روی جلد و خود کتاب، با هم ارتباط داشته‌باشند!

کتاب برای تمام اهل ادبیات، به‌خصوص دوستداران رمان نو، توصیه می‌شود.

×××
«مرگ در درون ماست. به مرور پیروز می‌شود. رفته رفته همه چیز درهم می‌ریزد و شبیه هم می‌شود.»

برچسب: یاسمینا رضا

خدای کشتار

کارگردان و مترجم: علی‌رضا کوشک جلالی
نمایش‌نامه: یاسمینا رضا
تالار سایه تئاتر شهر، آذر و دی ۸۷
۹۰ دقیقه، ۴۰۰۰ تومان
۹ از ۱۰

همه چیز از اونجا شروع شده که دوتا پسر بچه‌ی یازده ساله دعوا کردن و یکیشون دندون اون یکی رو شکسته. ولی ما هیچ جا بچه‌ها رو نمی‌بینیم و در واقع داستان اصلاً داستان دعوای بچه‌ها نیست. داستان پدر و مادرهای این بچه‌هاست که جمع شدن این ماجرا رو با آرامش حل کنن ولی کم‌کم خشونتی که توی این آدم های به‌ظاهر متمدن هست و خیلی بزرگتر از خشونت بین بچه‌هاست، رو می‌شه. آدم‌ها مدام در حال پریدن به همن. و جالبیش اینه که موقعیت آدم‌ها مدام عوض می‌شه. دو نفری که دارن با هم دعوا می‌کنن یا از هم حمایت می‌کنن ثابت نیستن. و این‌جوری عمق بحران و آرامش سطحی روابط معلوم می‌شه. حتی ضعف شخصیتی شخصیتا هم تو موقعیتای عصبی خودشو نشون می‌ده. کسی که از موش بدش می‌آد. نویسنده‌ای که ضدخشونت می‌نویسه ولی خودش رفتار خشن داره.

این که دوتا زوج توی یه خونه به هر دلیلی با هم نشسته‌ن منو یاد «سه روایت از زندگی» خود یاسمینا رضا و بعضی داستانای کارور مثل «وقتی از عشق حرف می‌زنیم، از چی حرف می‌زنیم» می‌انداخت.

همه‌ی بازیا خوب بود. ولی بهنام تشکرش رو خیلی دوس داشتم با اون حرف زدن‌های عصبی با موبایلش. از بهاره رهنما هم دختر لوس منتظر شوهر تلویزیون تو ذهنم بود. ولی آنت خدای کشتار خیلی خوب بود.

نمایش ریتم نسبتاً تندی داره. که خیلی به نمایش‌نامه و ساختن موقعیتا کمک می‌کنه. باعث می‌شه طنز ماجرا هم بیش‌تر خودشو نشون بده.

کلاً به دیدنش می‌ارزه. نود دقیقه دیالوگ‌ خوب می‌شنوید و بازیای خوب می‌بینید و گاهی هم اون وسط می‌خندید. بعدش شاید نشستید فکر کردید که چقدر توی خودتون خدای کشتار دارید!

درباره‌ی این تئاتر:
+ هفت‌ونیم