جای خالی سلوچ

محمود دولت‌آبادی
نشر چشمه
۴۴۱ صفحه، ۵۲۰۰ تومان
چاپ دوازدهم (چاپ اول جیبی)، بهار ۱۳۸۷
۴.۵ از ۵

«جای خالی سلوچ» از نام‌دارترین کتاب‌های محمود دولت‌آبادی، و به عقیده بسیاری، از شاهکارهای رمان‌نویسی فارسی است. دولت‌آبادی این کتاب را در سال ۱۳۵۷، یعنی زمانی که ۳۸ ساله بوده، به انجام رسانده و کتاب از آن زمان هستی مستقل خود را با قدرت پی گرفته است؛ چنان که چاپ‌های بسیار شده، نقدها و بحث‌ها برش رفته، و پایان‌نامه‌هایی هم در موردش کار شده است.

داستان داستان غیبت مرد نان‌آور یک خانواده روستایی است. سلوچ مقنی، کشاورز، تنورمال، و همه کاره‌ای هیچ‌کاره است که چند ساعتی پیش از آغاز رمان خانه‌اش را ترک کرده و بی‌نام و نشان به ناکجا رفته است. و مِرگان، همسر سلوچ، است که بار یک رمان بزرگ را به دوش می‌کشد؛ زنی روستایی و سخته، که هر چه چنگ و دندان به زندگیش می‌زند، جلوی انهدامش را نمی‌تواند گرفت. مرگان سه فرزند دارد: عباس، اَبراو، و هاجر، از ۱۷ تا ۱۲ ساله. عباس قماربازی بی‌کاره است، ابراو نوجوانی سخت‌کوش، و هاجر دخترکی آفتاب-مهتاب‌ندیده، ندیم و مونس مادر. در طول رمان، هر سه این‌ها هم همراه مرگان درگیر دنیای داستان‌اند و هر یک خورده‌داستان‌هایی تاثیرگذار و مهم دارند.

داستان «جای خالی سلوچ» در روستایی به نام «زمینَج» می‌گذرد، آبادی‌ای از توابع خراسان، در دل کویر لوت. کتاب پر است از لغات و اصطلاحاتی که برای امثال من، با کمال شرمندگی، ناآشنااند. نه که محلی باشند، که اغلب فارسی‌اند. در واقع، گستردگی دایره واژگان کتاب و احاطه دولت‌آبادی بر زبان حسدانگیز است. و خوشایند این که هیچ احساس نمی‌کنید نویسنده قصد کرده دانشش را به رخ بکشد. تمام این کلمات، و اسامی چیزها، چنان با دنیای داستان آمیخته و هماهنگ‌اند که خواندنشان تنها مایه ذوق و حسرت است. علاوه بر این، نثر پاک و روان، و فاخر دولت‌آبادی، حقاً آموزنده است. به قول بهاءالدین خرمشاهی، «بعد از هزار سال كه از تاريخ بيهقی مي‌گذرد، نويسنده ديگری، هم از آن نواحی، از خراسان بزرگ، مهد زبان دری، با پديدآوردن چنين آثاری كمر به پيراسته‌تر و پرورده‌تر ساختن زبان فارسی بسته است.»

***

این چه می‌خوانید، توصیفی است از صحنه‌ای که لوک، شتری بهار مست، سر پی عباس، فرزند مرگان گذاشته، و پسر و شتر، تنها میانه کویر لوت، قصد جان کرده‌اند. این فصل از رمان، چه به لحاظ داستان‌پردازی، چه به لحاظ فضاسازی و روایت، بی‌شک یکی از اوج‌های ادبیات داستانی ایران است:

«عباس این را می‌دانست که کارد می‌باید درست در بیخ خرخره، در جناق سینه شتر بنشیند. بی‌پرهیز و بی‌پروا، تا بیخ دسته. اما این هنگامی‌ست که شتر در مهار تو باشد، نه تو در مهار شتر. پس این جدال بود، نه کشتن پروار. قانون و قرار از میان رمیده و آشوب و آشفتگی در میان آمده بود. پس پسر مرگان عرق نشسته به چشم و صدای آفتاب در سر، بی‌هیچ امید و یقینی تنها کارد می‌انداخت. کارد در چشم و پوز و گردن و سینه، برق تیغه کارد در آفتاب سرخ. آستین و شانه و رخ خونین بود. پوز و پیشانی و پلک، خونین. پشنگاپشنگ خون در غبار آفتاب. پاره پاره کویر، پاره پاره سراب، جام‌های سرخ آینه. آفتاب و خاک و شورزار، ارغوانی و بنقش و زرد بود. رنگ‌ها به هم درآمده، ز هم گریخته، گسیخته. این زمین و آسمان مگر نه سرخ بوده است پیش از این؟ تفت باد، تفت باد می‌دمد. باد. هر چه باد! کار یکسره، جدال یکسره. باد هر چه باد! زیر گردن شتر. شاهرگ. جای جا. ضربه‌ای بجا. درست، در جناق سینه شتر.

کارد را بدر کشید. خون، جوی خون. بدتر، این. این هزار بار خشم لوک تند کرد. جان به جان گرفت. دفع جان به جان. حالا اگر که مرگ آمده، پیش پای او چرا، دست بسته باید ایستاد؟ پس چرا، پیش پای او دست بسته سر خماند؟» - صفحه ۲۸۰

 مرتبط:
+ یادداشت بهاءالدین خرمشاهی بر جای خالی سلوچ، دیباچه
+ روایت قرآنی جای خالی سلوچ، از درس‌های عباس معروفی در مورد ادبیات، بخش ۴۷
+ زندگی‌نامه محمود دولت‌آبادی، کتاب بیست

برچسب: محمود دولت‌آبادی، نشر چشمه

چه کسی پالومینو مولرو را کشت؟

ماریو بارگاس یوسا
برگردان: احمد گلشیری
۱۶۰صفحه، ۲۰۰۰ تومان
انتشارات نگاه، چاپ دوم ۱۳۸۷
۳ از ۵

ابتدا که کتاب را دست بگیرید، فکر می‌کنید با یک داستان جنایی معمولی طرف هستید، شخصی به طرز وحشتناکی به قتل رسیده و دوتا پلیس – یک ستوان و دستیارش –  شروع به گشتن می‌کنند تا قاتل را پیدا کنند. همه‌ی اجزاء رمان ذهن شما را به سمتِ یک داستان جناییِ کلیشه‌ای و معمولی می‌برد. اما زیاد نگران نباشید، در ادامه‌، ماجرا طوری پیش می‌رود که آقای یوسا راهِ خودش را از جنایی نویس‌های معمولی جدا می‌کند. مثلن در این داستان برخلاف داستان‌های جنایی معمولی بار اصلی کتاب را گره‌گشاییِ نهایی به دوش نمی‌کشد و در نیمه‌های داستان مخاطب و «ستوان سیلوا» هردو با احتمال بالایی حدس می‌زنند که قاتل کیست و کمی جلوتر، دیگر به یقین می‌دانند که «پالومینو مولرو» را چه کسی کشته است. اما آن‌چه که باعث ادامه‌ی داستان می‌شود رابطه‌ی بین آدم‌ها ست و احساس‌ها.

«ماریو بارگاس یوسا» از آن نویسنده‌هایی است که دیگر تک و توک توی دنیا پیدا می‌شوند و احتمالن جزو آخرین‌های نسل داستان‌پردازِ آمریکای جنوبی به حساب می‌آید. رمان‌های او بر پایه‌ی زبانِ روایی خاص خودش شکل می‌گیرند، بلوغ می‌یابند و از لحظه‌ای که رمان بالغ می‌شود دیگر ذهن مخاطب ول‌کُنِ آن نمی‌شود. اما در مورد رمانِ «چه کسی پالومینو مولرو را کشت؟» باید گفت آن‌طور که باقی آثار یوسا بالغ می‌شوند، این یکی نمی‌شود. دلیلش هم باید این باشد که نویسنده، مایه‌ی اصلی ماجرا را نگه داشته است برای کتاب بی‌نظیری که در پی آن می‌نویسد به نام «مرگ در آند».

زحمت ترجمه‌ی رمان را «احمد گلشیری» است. ترجمه‌ی چندان دل‌چسبی از آب در نیامده اما خوب است. کتاب را انتشارات نگاه چاپ کرده که مطابق معمول صحافی‌اش بد و طرح جلدش چنگی به دل نمی‌زند. کتاب حاضر یا ویراستاری درست حسابی‌ نداشته است یا این‌که ایشان هنگام ویرایش متن، برنامه‌ی خواب‌شان به‌هم ریخته بوده. آن‌قدر که چند جایی نام فامیلِ «پالومینو» که «مولرو» بوده است، با نوع آهنگی که «پالومینو» به صدای خوش می‌خوانده، یعنی «بولرو»، جا به جا شده است و چندتایی دیگر از این‌جور اشتباهات خنده‌دار. البته به غیر از دوست عزیزمان آقای «احمد گلشیری»، جناب «عبدالله کوثری» و «اسدالله امرایی» هم این رمان را ترجمه کرده‌اند که ترجمه‌ی کوثری در بازار تقریبن نایاب است و آقای امرایی هم نام کتاب را به «راز قتل پالومینو مولرو» تغییر داده‌اند که در عین حال که کاری امانت‌دارانه نیست، اما به نظرم انتخاب خوبی بوده، چرا که کلیت داستان بیشتر از آن که به دنبال پیداکردن قاتل «پالومینو» باشد، بیشتر مربوط به حواشی و اتفاقات راز آلود قتل اوست.

قسمتی از کتاب:

«  لیتوما پرسید: در این صورت مردم چه دلیلی برای کشتن پالومینو مولرو می‌آرن؟

دون خرونیمو به صدای بلند گفت: اجناس قاچاق. به ارزش میلیون‌ها پزو. اول اونو می‌کشن چون بویی برده. بعد که سرهنگ میندرو می‌فهمه یا داشته می‌فهمیده کجا چه خبره، خودشو دختره رو نفله می‌کنن و چون می‌دونستن مردم چی دوست دارن بشنون، این ماجرای کثیفو از خودشون در می‌آرن که طرف چون حسود بوده پالومینو رو کشته. خلاصه، تموم این‌ها یه سرپوش بوده. این وسط کسی از موضوع اصلی، که رد و بدل شدن یه عالمه پوله، حرفی نمی‌زنه.

ستوان آهی کشید و گفت: آشغال‌ها چه فکرهای مسخره‌ای به ذهن‌شون می‌رسه!   وچنگالش را طوری به بشقاب می‌کشید که گویی می‌خواست آن را بشکند.  »


درباره‌ی این کتاب:

+ کتاب‌های عامه پسند
+ کافه کاناپه
+ سانتی مانتالیست

برچسب‌: ماریو بارگاس یوسا، احمد گلشیری

یکی مثل همه

فیلیپ راث
ترجمه‌ی پیمان خاکسار
نشر چشمه
۱۳۸ صفحه، ۳۰۰۰ تومان
چاپ اول، بهار ۱۳۸۹
۴ از ۵

شبیه به کتاب‌های آمریکایی‌ایه که تو چند سال اخیر چاپ شده و زیاد مطرح شده. درباره‌ی زندگی روزمره‌ی آدم‌هاییه که نمی‌تونن از پس زندگی بر بیان، با ریزبینی و توصیف‌های خارق‌العاده و تأکید روی یه آدم خاص. طوری که ما لحظه‌های زندگی اون آدم رو تجربه می‌کنیم.

طرح خیلی عالی‌ای داره. از مراسم خاک‌سپاری شروع می‌شه. بازمانده‌های مُرده جمع شدن و به نوبت می‌آن حرف می‌زنن: بچه‌های زن اول، زن دوم با دخترش، برادر و پرستار. بعد نویسنده شروع می‌کنه تصویر اول رو دوباره می‌سازه. می‌ره سراغ آدم‌هایی که تو صحنه‌ی اول دیدیم و ندیدیم. کم‌کم و پراکنده زندگی مُرده‌ی بی‌اسم رو تعریف می‌کنه. دوران کودکی‌ش رو می‌گه و زن‌های زندگی‌ش رو مرور می‌کنه: ازدواج ناموفق اول، ول‌کردن زن اول برای ساختن زندگی با ثُبات، بعد پشت ‌پا زدن به زندگی خوبش با زن دوم و رو هم ریختن با یه زن جوون و جذاب و ضعیف! کلاً این‌که چی شد که «مرد جوانی که زمانی آرزو داشت هرگز زندگی دوگانه‌ای نداشته باشد حالا داشت با یک تبر از وسط دو نیم می‌شد.»

سایه‌ی مرگ رو کل کتاب افتاده. مریضی‌های پیاپی شخصیت اول و مردنِ اطرافیانش مدام ما رو یاد تصویر اول کتاب می‌ندازه: خاک‌سپاری مرد. کلاً هم قسمت عمده‌ای از کتاب درباره‌ی دوران پیریه. وقتی آدم تنها شده و می‌بینه توانایی تغییر چیزی رو نداره، امیدی به آینده نداره و همه‌ش داره تو گذشته دنبال چیزی برای دل‌خوشی می‌گرده یا دنبال راهیه برای جذاب‌کردن زندگی فعلی. خب، به این‌ها درد شدید جسمانی رو هم اضافه کنید که به قول یکی از شخصیت‌ها «باعث می‌شه از خودت بترسی، بیگانگی کاملش خیلی برای آدم ترسناکه.»

انگار فیلیپ راث از مطرح‌ترین نویسنده‌های زنده‌ی آمریکاس. فیلم «مرثیه» هم از رو یه کتابش ساخته شده. این کتابم به حال‌وهوای «مرثیه» نزدیکه و جداً از نظر حسی قویه. لحظه‌های تأثیرگذاری  داره. ایرادی که داره اینه که گاهی زیاد حرف می‌زنه، زیاد رو چیزا تأکید می‌کنه. به خصوص آخر کتاب زیاده‌گویی‌ش اذیت می‌کنه. ترجمه هم خوبه. این طرح رو جلدای جدید چشمه هم خیلی خوبن، یه شناس‌نامه‌ای دارن.

×××
«وقتی در راه‌پیمایی‌های صبحگاهی‌اش زنان جوان سلامت و خوش‌هیکلی را در حال دویدن می‌دید که موهای‌شان برق می‌زند و تمام انحناهای بدن‌شان به قاعده است، به نظرش می‌رسید زن‌ها از دوره‌ی خودش خیلی خوشگل‌تر شده‌اند. زن‌هایی که جز لبخندی مصنوعی و معصومانه چیزی برای شریک شدن با او نداشتند. تعقیب حرکات سریع‌شان با چشم برایش لذت‌بخش بود، ولی لذتی طاقت‌فرسا. در ته لذت ذهنی‌اش غمی گزنده بود که حس غیرقابل تحمل تنهایی‌اش را شدیدتر می‌کرد. درست است، تنها زندگی‌کردن انتخاب خودش بود، ولی نه تا این اندازه تنها. بدترین جنبه‌ی تنهایی این است که مجوری تحملش کنی -یا تحمل می‌کنی، یا غرق می‌شوی. باید سخت تلاش کنی تا ذهن گرسنه‌ات را از نگاه به گذشته باز داری تا نابود نشوی.»

درباره‌ی این کتاب:
+ گفت‌وگو با فیلیپ راث
+ اُفست
+ پروژکتور

برچسب: فیلیپ راث، پیمان خاکسار، نشر چشمه

تربیت احساسات

گوستاو فلوبر
ترجمه مهدی سحابی
نشر مرکز
۶۳۲ صفحه، ۸۸۰۰ تومان
چاپ دوم، زمستان ۱۳۸۵
۵ از ۵

فردریک مورو جوان خرده بورژوایی است که از روستای زادگاهش، که در آن خانواده‌ای شناخته شده و مالک دارد، با دلی پر از آرزو و برای خواندن حقوق، رسیدن به نمایندگی مجلس و وزارت، و نزدیکی به عموی پولدار و نیمه‌جانش، که در صورت جلب نظر ممکن است ارث بسیاری برایش به جای بگذارد، و برای تجربه کردن «زندگی»، به پاریس می‌رود. در همان اولین سفر، و در صفحات ابتدایی کتاب، روی عرشه کشتی‌ای که روی «سن» در حرکت است، عاشق زن یک دلال هنری دغل‌باز و کلاهبردار به اسم آرنو می‌شود، و این عشق فردریک به خانم آرنو اصلی‌ترین خط داستانی رمان است.

فردریک تجسم بی‌همتی است. درسش را تمام نمی‌کند، برای نزدیکی و رسیدن به خانم آرنو هیچ حرکت اساسی نمی‌کند، منبع درآمدی ندارد، و هر سال با خودش تصمیم می‌گیرد رمانی تاریخی، اجتماعی یا سیاسی بنویسد و چون شاهکار خواهد شد، از طریقش شهرتی به هم بزند، یا در جمع‌های کله‌گنده‌ها شرکت می‌کند و امید به پیشرفت سیاسی و اقتصادی به واسطه رابطه‌هایش می‌بندد، اما همین که موقع عمل می‌رسد، یا وقت گرفتن تصمیم نهایی می‌شود، پا پس می‌کشد و پولش را خرج کادو خریدن و وقتش را صرف نقشه کشیدن و تاسف خوردن می‌کند. گذشت زمان فردریک را از جوانی پرهیزکار و بی‌تجربه تبدیل به مردی زن‌باز و موذی می‌کند. در دوره اوجش، فردریک با لوئیز نوجوان و روستایی نامزد می‌شود، با خانم دامبروز پولدار و میانه‌سال روی هم می‌ریزد و قول ازدواج می‌دهد، و رزانت زیبا را، که معشوقه دوره‌ای آرنو هم هست، حامله می‌کند. حتی در دوره‌ای تبدیل به معشوق خانم آرنو هم می‌شود و به عشقش نزدیک می‌شود، اما درست سر بزنگاه، در لحظه‌ای که باید گامی اساسی بردارد، بی‌جسارت است و کم کم موفقیت‌های نسبی‌اش تبدیل به شکست مطلق می‌شوند.

تربیت احساسات داستان فرو رفتن فردریک است، داستان غرق شدن کند و تدریجی اوست، که به واقع تلاش چندانی هم برای اجتناب از آن نمی‌کند، یا درست‌تر، حتی متوجه‌اش نیست. اما هم‌زمان با این داستان شخصی، داستانی جمعی هم روایت می‌شود: داستان انقلاب دوم فرانسه، در سال ۱۸۴۸. کتاب از سال ۱۸۴۰شروع می‌شود و در سال ۱۸۶۷پایان می‌یابد، و از اولین زمزمه‌های انقلابی، تا وقوع آن و حتی نتیجه ناامیدکننده و شکست‌خورده انقلاب را هم پوشش می‌دهد. تمام فضای سیاسی و اجتماعی آن سال‌ها، خصوصا در دوره خود انقلاب، به شکلی بسیار زنده و تصویری، و در رابطه متقابل با زندگی فردریک، تعریف می‌شود و رمان، از داستانی شخصی به واقعه‌ای عمومی و همه‌گیر تبدیل می‌شود.

مادام بوواری را نخوانده‌ام، اما همین کتاب هم، به آن خاطر که نمایشگاهی از نبوغ است، من را بنده فلوبر کرد. ساخت قصه، شیوه روایت، فضاسازی، پرداخت شخصیت‌ها، لحن، زبان، ریتم، همه چیز واقعا عالی است، و کتاب بی‌نظیری به وجود آمده که به شدت به عمیق‌ترین لایه‌های مغز خواننده‌اش نفوذ می‌کند و هیچ از یاد نمی‌رود. ترجمه مهدی سحابی هم خیلی خوب است و خواندنش مخل آرامش آدم نیست. طرح جلد، کیفیت چاپ و صحافی، و باقی چیزهای مرتبط هم متناسب و باکیفیت‌اند. خلاصه این که چه کلاسیک‌خوان هستید و چه مدرن‌ترها را ترجیح می‌دهد، این کتاب راضی‌تان خواهد کرد.

 ***

«در این حال فردریک همچنان قصد پرداختن به کار ادبیات را به عنوان نوعی وظیفة اخلاقی نسبت به خودش حفظ می‌کرد. بر آن شد که کتابی دربارة تاریخ زیبایی‌شناسی بنویسد، همچنین نتیجه بحث‌هایش با پلرن را، سپس درام‌هایی براساس دوره‌های مختلف انقلاب فرانسه، و نیز کمدی مفصلی با تاثیر غیرمستقیم از دلوریه و اوسونه... » – صفحه ۲۱۴

«برخی آدم‌ها هر چقدر که میل‌شان بیشتر باشد عمل کردن برایشان ناممکن‌تر می‌شود. بی‌اعتمادی به خودشان دست و پایشان را می‌بندد، ترس از خوش نیامدن از پا درشان می‌آورد؛ وانگهی، عواطف ژرف به زنان نجیب می‌مانند: از افشا شدن می‌ترسند و عمری سر به زیر زندگی می‌کنند.» – صفحه ۲۵۰

مرتبط:
+ تربیت احساسات در سیب گاززده، وبلاگ سعید کمالی دهقان
+ تربیت احساسات در بوف تنهایی من

برچسب: گوستاو فلوبر، مهدی سحابی، نشر مرکز

مارکس و آزادی

تری ایگلتون
ترجمه‌ی اکبر معصوم‌بیگی
نشر آگه
۷۴ صفحه، ۸۰۰ تومان
چاپ دوم، بهار ۸۶
۴ از ۵

در کار فلسفه شارحان آثار و اندیشه‌ها نقش مهمی دارند. شارح اندیشه به کسی می‌گوییم که اندیشه‌های یک اندیشمند خاص یا یک دوره و نحله‌ی فکری را به زبانی ساده (اما نه ساده‌انگار) برای کسانی که تمایل دارند با این اندیشه‌ها آشنا شوند بیان می‌کند. آثار فکری در حوزه‌ی اندیشه و به‌ویژه فلسفه به‌گونه‌ای هستند که اغلب نمی‌توان بی‌مقدمه و واسطه به‌سراغشان رفت. این آثار در دل تاریخی از اندیشه‌ها خلق شده‌اند و مفاهیم بنیادین پیشین، پیش‌نیاز مهمی برای درک آنها به شمار می‌روند. از سو ی دیگر یک فیلسوف در دستگاه فکری خود اصطلاحات و مفاهیم نویی خلق می‌کند و همچنین از مفاهیم و اصطلاحات پیشین ِ فلسفه خوانشی نو به دست می‌دهد که بدون آشنایی با این مفاهیم و اصطلاحات، مخاطب در مواجهه با اثری خاص از فیلسوف سردرگم خواهد شد و چندان به معنای درست و دقیق آنچه بیان می‌شود پی نخواهد برد. کار شارحان فلسفه از همینجا آغاز می‌شود. یک شارح فلسفه در ابتدا می‌باید تسلطی کافی بر موضوع مورد بحثش داشته باشد؛ بنابراین باید آدم باسوادی باشد. و نه‌فقط باسواد باشد، که شیوا و روان و ساده بنویسد اما پیچیده‌گی‌ها را بی‌جهت ساده نکند. یک فیلسوف وظیفه ندارد ساده و روان بنویسد، اما این دو جزو مهم‌ترین وظایف کسی هستند که در مقام شارح فلسفه قرار می‌گیرد.
آنچه در کتاب کم‌حجم «مارکس و آزادی» -حتا بیش از موضوع کتاب- برای من بسیار جذاب است، همین قدرت و تسلطِ ایگلتون در پرداختن به کلیدی‌ترین مفاهیم اندیشه‌ی مارکس در حجمی چنین اندک و با نثری چنین شیوا و روان است.

کتاب در چهار بخش ِ اصلی ِ‌فلسفه، انسان‌شناسی، تاریخ و سیاست تنظیم شده است. بخش قابل‌توجهی از هر فصل را نقل‌قول‌هایی از آثار خود مارکس در بر می‌گیرد. عمده‌ی این نقل‌قول‌ها از «دستنوشته‌های اقتصادی-فلسفی ۱۸۴۴» [کارل مارکس، حسن مرتضوی، نشر آگه] برداشته شده‌اند.
 
فلسفه
در فصل نخست ایگلتون به نسبت ِ مارکس و اندیشه‌ورزی‌اش با فلسفه می‌پردازد. اینکه مارکس در کجای سیر فلسفه می‌ایستد و چه تمایزهای بنیادینی با فلسفه‌ی پیش از خود دارد. عمل و تولید به‌عنوان مفاهیم و مضامین بنیادین و پایه‌ای در اندیشه‌ی او مطرح می‌شوند. در اندیشه‌ی مارکس این فکر است که از دل عمل و کار بیرون می‌آید و نه برعکس. تولید فکر هر دوران در اختیار گروهی (طبقه‌ای) است که کار و تولید آن دوران را در اختیار دارد.

انسان‌شناسی
در فصل دوم با تعریف مارکس از انسان آشنا می‌شویم و باز هم «کار» به‌عنوان یکی از مؤلفه‌های اصلی در تعریف او از نسان مطرح می‌شود. در انسان‌شناسی مارکس تن انسان سرچشمه‌ی زندگی اجتماعی است. مارکس انسان را موجودی می‌داند که هنگامی که از نیاز جسمانی آزاد است هم دست به تولید می‌زند. در این فصل به دو اصطلاح مشهور فلسفه‌ی مارکس یعنی «کار بیگانه‌شده» و «شی‌ء‌واره‌گی کالاها» هم پرداخته می‌شود.

تاریخ
مارکس تاریخ جامعه‌‌های موجود را تاریخ مبارزه‌های طبقاتی می‌داند. و به‌زعم او تمام این تاریخ‌ها درحکم پیش-تاریخ ِ جامعه‌ی بدون طبقه است. فصل سوم کتاب بسط و گسترش ایده‌های مارکس پیرامون تاریخ است. دیدگاه او در این زمینه بر پایه‌ی مفهوم «شیوه‌های تولید» در جامعه شکل گرفته. به‌زعم مارکس نیروهای تولید مادی در جامعه در مرحله‌ی معینی در تضاد با روابط تولید و قوانین مالکیت موجود قرار می‌گیرند . حال این نیروهای تولید می‌خواهند خود را از بند روابط برهانند، پس تبدیل به یک نیروی بزرگ انقلابی نسبت به شرایط موجود می‌شوند.

سیاست
فصل چهارم و پایانی کتاب سیاست است. ایگلتون اندیشه‌ی مارکس را اندیشه‌ای انقلابی می‌خواند. او معتقد است سوسیالیسم و سپس کمونیسم ِ موردنظر ِ مارکس جامعه‌ای یکسان و همانندساز نیست (مانند آنچه که مثلن در شوروی اتفاق افتاد). به اعتقاد ایگلتون جامعه‌ی آرمانی مارکس جامعه‌ای بی‌طبقه است که برابری‌های آن به هر کس اجازه می‌دهد تا توانایی‌های فردی خود را شکوفا کند. این امر با ظهور بورژوازی و شکل‌گیری سرمایه‌داری تا حدودی محقق می‌شود  اما سرمایه‌داری بخش اعظم سود حاصل از نیروی تولید را در اختیار یک طبقه‌ی حاکم قرار می‌دهد و این طبقه‌ی حاکم فقط تولید بیشتر و در نتیجه سود بیشتر را می خواهد و نیروی بزرگ تولیدشده در راستای رهایی انسان به‌کار نمی‌گیرد. به‌تعبیر ایگلتون مارکس بیشتر دل‌مشغول تفاوت ‌است تا برابری. مارکس حتا دولت را نسبت به شهروندان بیگانه می‌داند و در «جامعه‌ی مدنی» موردنظر او هر فرد باید بتواند با فردیت‌اش کنش سیاسی داشته  و در جامعه تأثیرگذار باشد.


کتاب کوچک «مارکس و آزادی» درآمد بسیار خوبی بر آشنایی با مارکس و اندیشه‌های او است، به‌شرطی که به آن بیماری آشنا دچار نشویم که گمان کنیم با خواندن این کتابْ مارکس و اندیشه‌هایش را می‌شناسیم و می‌توانیم درباره‌شان صحبت و اظهارنظر کنیم.

دست‌آخر اینکه حجم این کتاب، شیوه و چگونه‌گی بیانش، و آنچه که آخر کار به خواننده می‌دهد، در مقایسه با آثار شارحان اندیشه‌ی وطنی (که زیاد هم نیستند و احترام کار روشنفکری‌شان به‌جایش محفوظ است) بیانگر خیلی حرف‌ها است.

برچسب: کارل مارکس، تری ایگلتون، اکبر معصوم‌بیگی، نشر آگه

در جستجوی زمان از دست رفته - ۳

کتاب سوم: طرف گرمانت ۱و۲

مارسل پروست
ترجمه‌ی مهدی سحابی
نشر مرکز
۸۰۳ صفحه، قیمت دوره‌ی ۷ جلدی: ۷۰۰۰۰ تومان
چاپ دوم [ویرایش دوم]، ۱۳۸۸
۴.۵ از ۵

«طرف گرمانت» بسطِ یکی از اصلی‌ترین مضمون‌های جست‌وجوئه: دنیای اشرافیت. پروست تو «طرف گرمانت‌» تحلیل دقیق و وسواس‌گونه‌ای از رفتارهای محفلی و اشرافی زمان خودش ارائه می‌ده. راوی که حالا به نظر جوون می‌آد، به شدت مجذوب خاندان اشرافی گرمانت‌ها و به خصوص دوشس دوگرمانت شده. درباره‌ی دوشس خیال‌بافی می‌کنه و سعی می‌کنه به محفل‌های گرمانت‌ها راه پیدا کنه. بحث‌های سیاسی اون زمان، بحث درباره‌ی خانواده‌های مختلف، اشراف مختلف و گاهی هم ادبیات و هنر بحث رایج این محفل‌هاس. راوی وقتی هم که به راحتی پاش به این محافل باز می‌شه، از بحث سطحی و اسنوبی رایج محافل دل‌زده می‌شه و می‌بینه هیچ چیز خاصی پشت اون اسم‌های بزرگ نیست. هرچند این بحث‌ها و محافل قابل تعمیم به هر زمان و هر جامعه‌ای‌ هستند، ولی پرحرفی بیمارگونه‌ی پروست گاهی برام حوصله‌سَربَر می‌شد، همون‌طور که اشراف باعث دل‌زدگی راوی هم شدن.

البته «طرف گرمانت» فقط این چیزام نبود. فصل‌های باورنکردنی تلفن و توضیح صدای پشت تلفن و بعدش مرگ مادربزرگ راوی، برگشت آلبرتین [معشوق راوی] و بقیه‌ی شخصیت‌ها و اتفاق‌ها، به شکل تازه، خوندن این جلد رو به شدت لذت‌بخش می‌کرد. یه جورایی این برگشت‌ها و عوض‌شدن‌ها گذر زمان رو تو ذهنم پررنگ‌تر می‌کرد. انگار با برگشتِ شخصیت یا مکان هم تغییرش دیده می‌شه، هم گذشته‌ش احضار می‌شه. ضمن این‌که وقتی شخصیت‌هایی که تو دو جلد اول پراکنده باهاشون روبه‌رو شده بودیم، تو مهمونی‌های این کتاب جمع می‌شن و تحلیل جدیدی ازشون به دست می‌آد، یه جوری حضورشون هم تو دو جلد اول توجیه می‌شه.

الآن می‌تونم قاطع‌تر این رو بگم که «جست‌وجو» ما رو تو دنیای تازه‌ای که می‌سازه غرق می‌کنه. دنیایی که انگار یه سطح ناخودآگاه‌تر از زندگی ماست.

×××
«اغلب می‌گوییم که زمان مرگ نامعلوم است، اما هنگام گفتنش این زمان را چنان در نظر می‌آوریم که در فضایی گنگ و دوردست جای داشته باشد، تصور نمی‌کنیم که ربطی با روزی داشته باشد که آغاز شده است و معنی‌اش این باشد که مرگ –یا نخستین چنگ‌اندازی جزئی‌اش بر ما، که پس از آن دیگر رهایمان نمی‌کند- شاید در همین بعدازظهر فرا رسد، بعدازظهری نه چندان نامعلوم، که برنامه‌ی همه‌ی ساعتهایش از پیش ریخته شده است.»

درباره‌ی این کتاب:
+ کتاب‌های عامه‌پسند [طرف گرمانت ۱، طرف گرمانت ۲]

برچسب: مارسل پروست، مهدی سحابی، نشر مرکز

سعدی

ضیاء موحد
انتشارات طرحِ نو
۲۰۳ صفحه، ۳۸۰ تومان
چاپ اول ۱۳۷۳
۵ از ۵

«ضیاء موحد» آدم با سواد و چیزدانی است. شیرین سخن است. توی کتاب‌هایش حرف که می‌زند، اصلن عین خیالِ ذهنت نیست که خسته بشود یا بخواهد از زیر بحث در برود یا نمی‌دانم چه. البته «ضیاء» را نه دیده‌ام و نه می‌شناسم اما نمی‌دانم چرا همیشه دلم می‌خواهد پیش خودم خیال کنم با آدمِ با‌مزه‌ای هم باید طرف باشیم.

کتاب «سعدی» از مجموعه‌ی کتاب‌های «بنیان‌گذاران فرهنگ امروز» است که به همت انتشارات «طرح نو» در دهه‌ی هفتاد منتشر شده است. «سعدی» مشتمل بر هفت فصل است که پس از «درآمد»، با این عناوین نام‌گذاری شده‌اند: یکم: افصح المتکلمین. دوم: تولد و وفات. سوم: زمانه‌ی سعدی. چهارم: سعدی، شاعر ناصح. پنجم: سعدی عاشق. ششم: تاملاتی درسبک آثار سعدی. و هفتم: شاعر قطعه سرا.

همان‌طور که از نام‌گذاری فصول معلوم است، کتاب مجموعه‌ی کاملی از جنبه‌های مختلف زندگی و آثار سعدی را در بر می‌گیرد. «موحد» خیلی ساده، ابتدا از زمان کودکی خود و آشنایی‌اش با سعدی شروع می‌کند، از جنس جادوییِ زبان سعدی می‌گوید  و این‌که زبان او چه‌طور با معیارهای نقد ادبی هر دوره‌ای قابل تحلیل است و هم این‌که چه‌طور است که هیچ کدام از این معیارها حق مطلب را نسبت به جادوی زبان او ادا نمی‌کنند.

به نظرم درخشان‌ترین فصل کتاب، ششمین فصل آن است که به بررسی ویژگی‌های سبک سعدی از جمله واژگان، زبان محاوره، تناظر ترتیب نحو و معنی و مسایلی از این دست می‌پردازد. البته همان‌طور که «ضیاء» عزیز در ابتدای این فصل گفته است، انجام تمام و کمال چنین بررسی‌هایی کاری آن‌قدر پردامنه است که از عهده‌ی یک نفر خارج است. اما از این‌ها که بگذریم، نویسنده در فصل دوم مجموعه‌ی تمام حرف و حدیث‌های این و آن را راجع به سال تولد و مرگ سعدی از همه جا جمع کرده است و با استدلالی دوست داشتنی سعی کرده بالاخره موضوع این تاریخ‌های نامعین و نادقیق را سر و سامانی بدهد که بسیار فصل شیرینی از آب در آمده است. و نکته مهم دیگر دید دقیق موحد است که در تمامی فصول کتاب از تحلیل و گزارش اتفاقات تاریخی زمانه‌ی سعدی غافل نمی‌شود و با ظرافتی کمیاب آن‌ها را به موضوع هر فصل پیوند می‌زند.

کتاب متنی بسیار تمیز و پاکیزه دارد. طرح جلد، کیفیت چاپ و صحافی‌ «سعدی» هم بسیار عالی است، آن‌قدر که می‌تواند به سادگی کتاب محبوب‌تان شود.

قسمتی از کتاب:

« سعدی زبان فارسی است و جادوی زبان فارسی. واقعیت نخست را فروغی دقیق و رسا در مقدمه‌ی خود بر کلیات چنین بیان کرده است:

     گاهی شنیده می‌شود که اهل ذوق اعجاب می‌کنند که سعدی هفتصد سال پیش به زبان امروزی ما سخن گفته است ولی حق این است که سعدی هفتصد سال پیش به زبان امروزی ما سخن نگفته است بلکه ما پس از هفتصد سال به زبانی که از سعدی آموخته‌ایم سخن می‌گوییم. »

برچسب: ضیاء موحد

موج‌ها

ویرجینا وولف
ترجمه‌ی مهدی غبرایی
نشر افق
۳۹۸ صفحه، ۴۸۰۰ تومان
چاپ دوم، ۱۳۸۶
۴ از ۵

«موج‌ها» تجربی‌ترین کتاب ویرجینا وولفه. اگه قبول کنیم پایه‌ و پیش‌برنده‌ی رمان‌های کلاسیک قصه‌س، این‌جا ویرجینیا وولف سعی داشته با حذف قصه چیز دیگه‌ای رو پیش‌برنده‌ی رمانش کنه: حس و ریتم. ریتم رمان رو تک‌گویی‌های درونی چند پاراگرافی ۶ شخصیت اصلی می‌سازه. انگار این ۶ راوی (سه مرد: برنارد، لوییس، نویل و سه زن: رودا، جینی، سوزان)، ۶ صدای مختلف، ۶ ساز مختلف از یه ارکسترن. این ۶ راوی تو ۹ فصل رمان رو از کودکی تا پیری راوی‌ها پیش می‌برن. و تو فصل آخر هم برنارد که نویسنده‌س تک‌گویی بلندی داره که جمع‌بندی رمانه. البته شخصیت بی‌صدایی به اسم پرسیوال هم هست که یه جورایی قهرمان و تکیه‌گاه این ۶ نفره. اول هر فصل هم توصیفِ یکی دو صفحه‌ای رو از دریا با موج‌های آروم می‌بینیم. توصیف‌هایی که به موازات رشد سنی شخصیت‌ها از کودکی تا پیری، از طلوع تا غروب خورشید رو در بر می‌گیرن.

موج‌ها بیش‌تر از هر چیزی به شعر نزدیکه. منطق روایت کتاب شعرگونه‌‌س، تک‌گویی‌ها و توصیف‌ها هم پر از استعاره و تشبیهه. مونولوگ‌هاش آدم رو یاد نمایش‌نامه می‌ندازه، پیش‌برنده‌ی قصه نیست، توصیف‌کننده‌ی حس و فضاس. حس‌ها حادثه‌ها رو می‌پوشونن. جدا از اون، موج‌ها پر از تلمیح به شعرهای مختلفه که انگار رمان رو پایه‌شون شکل گرفته. مثلاً حرکت یکی از شخصیت‌های کتاب رو می‌شه تو این شعر خلاصه کرد: «گل‌هایم را جمع خواهم کرد و هدیه خواهم داد - آه! به کی؟»

البته «خانم دلوی» هم نسبت به زمان خودش کتاب رادیکالی بوده، ولی «موج‌ها» به مراتب رادیکال‌تر از اونه. سیال‌ذهن «خانم دلوی» اتفاق‌های بیرونی داشت، تو لایه‌های زیری ظرف زمانی و مکانی‌ای حرکت می‌کرد و حرکت از ضمیر خودآگاه به ناخودآگاه داشت، ولی «موج‌ها» تقریباً هر چیز عینی‌ای رو حذف کرده و خیلی انتزاعیه. برای همینه که واردشدن به دنیای کتاب سخته، خوندنش سخت ولی لذت‌بخشه! برای من جاهایی بود که نمی‌تونستم از پس کتاب بر بیام و درکش کنم. جدا از اون، یه مشکل اساسی هم با کتاب دارم: چرا زبان شخصیت‌ها از کودکی تا پیری فرقی نمی‌کرد؟ چرا همه مثل هم حرف می‌زدن؟

ترجمه‌ی مهدی غبرایی خوبه، ولی بی‌نقص نیست. تو جمله‌های بلندِ چند خطی، کلمه‌ی اول نهاده و کلمه‌ی آخر فعل! این باعث می‌شه جمله کش‌دار شه و حوصله‌ی آدمو سر ببره. تو تاریخ بیهقی هم جمله‌های بلند داریم، یا «در جست‌وجوی زمان از دست رفته» هم پر از جمله‌های بلنده. اون‌جا نویسنده مثلاً با عوض‌کردن جای فعل کاری کرده که جمله‌ی بلند کش‌دار و گنگ نباشه.

×××
«چه‌قدر از داستان‌ها خسته‌ام، چه‌قدر از عبارت‌هایی که چهار دست‌وپا و زیبا به زمین می‌آیند خسته‌ام! و چه بسا که به طرح‌های شسته رُفته‌ تمیز زندگی که روی یک تکّه کاغذ یادداشت می‌کشد بدگمانم. دلم هوای زبان موجز عاشقان را دارد، کلمات نصفه نیمه، کلمات نامشخص، مانند لِخ‌لِخ کفش روی پیاده‌رو. دنبال طرحی می‌گردم که با لحظات خفت و فتح که گهگاه بی‌چون و چرا سر می‌رسند جور در بیاید.»

برچسب:ویرجینیا وولف، مهدی غبرایی، نشر افق