حلقه‌ی سرخ و پنج داستان دیگر

سر آرتور کانن دویل
ترجمه‌ی مژده‌ دقیقی
نشر هرمس
۲۰۵ صفحه، ۲۵۰۰ تومان
چاپ اول ۱۳۸۸
۳.۵ از ۵

- قضیه بسیار عجیب و پیچیده است واتسن.
- تو چرا باید بیشتر از این درگیر این قضیه بشوی؟ چه چیزی عاید تو می‌شود؟
- حقیقتن چه چیزی؟ این هنر برای هنر است، واتسن.

آتش همچنان در شومینه‌ی خانه‌ی شماره‌ی ۲۲۱ب خیابان بیکر روشن است و بیرون از پنجره‌ی بخارگرفته‌، لندن همچنان پرجنب-و-جوش به حیات خود ادامه می‌دهد. کاراگاه ِ آشنای ما هم روی همان کاناپه‌ی همیشه‌گی مقابل آتش ِ شومینه نشسته است. ما هم نشسته‌ایم به لذت ِ هم‌نشینی ِ دوباره، به مرور خاطرات آشنا، به هم‌داستانی با رفقای هولمزدوست، با یاد خاطرات خوب.

از چهار داستان بلند و ۵۶ داستان کوتاهی که شرلوک هولمز در آنها ظاهر شد، ۲۴ داستان کوتاه را کریم امامی در در مجموعه‌ی چهارجلدی «ماجراهای شرلوک هولمز» ِ نشر «طرح نو» ترجمه کرد. پس از کریم امامی و پس از چند سال، مژده‌ دقیقی بود که به ترجمه‌ی باقی مجموعه‌ی شرلوک هولمز همت گذاشت. نشر هرمس چهار داستان بلند از ماجراهای شرلوک هولمز –  یعنی «اتود در قرمز لاکی»، «نشانه‌ی چهار»، «دره‌ی وحشت»، و «درنده‌ی باسکرویل» -  را با ترجمه‌ی دقیقی منتشر کرد. او همچنین شش داستان دیگر از ماجراهای شرلوک هلمز را در کتابی با عنوان «جعبه‌ی مقوایی» ترجمه کرد. «حلقه‌ی سرخ و پنج داستان دیگر» جدیدترین - و تا به امروز - آخرین داستان‌هایی است که مژده دقیقی از مجموعه‌ی داستان‌های کوتاه شرلوک هولمز به فارسی ترجمه کرده. پس هنوز ۲۰ داستان ترجمه نشده باقی مانده، و این برای ما مایه‌ی خوشبختی است که هنوز داستان‌های نخوانده‌ای از ماجراهای کاراگاه محبوب‌مان وجود دارد.

«شرلوک هولمز‌»های نشر هرمس متأسفانه مانند مجموعه‌ی چهارجلدی «طرح نو» طراحی‌های به‌یادماندنی «سیدنی پَجِت» را به‌همراه ندارند، اما ترجمه‌های مژده دقیقی – مانند ترجمه‌هایش از دیگر آثار و نویسنده‌گان- بسیار روان و خوب هستند.
شش داستان «حلقه‌ی سرخ» پیش از این به فارسی ترجمه نشده بودند، با این حال برای ما داستان‌های ناآشنایی نیستند چون بیشترشان را در قالب مجموعه‌ی به‌یادماندنی شرلوک هولمز (محصول تلوزیون گرانادا و با بازی جرمی برت) که با دوبله‌ی خاطره‌انگیز بهرام زند بارها از صدا-و-سیما پخش شده‌ دیده‌ایم. دو تا از داستان‌هایی که در این کتاب ترجمه شده‌اند، یعنی «پای شیطان» و «کاراگاه محتضر» جزو به‌یادماندی‌ترین قسمت‌های مجموعه‌ی تلوزیونی شرلوک هولمز هستند. دیگر نکته‌ی جالب ِ داستان‌های این مجموعه استفاده‌ی هولمز از عبارت‌های شیکسپیر در گفتگوهایش است که اگر هم در دیگر داستان‌ها معمول بوده، نه کریم امامی و نه مژده‌ دقیقی چندان به این ارجاع‌ها اشاره نکرده بودند، اما در این ترجمه دقیقی این ارجاع‌ها را به‌همراه عبارت‌های شیکسپیر به زبان اصلی در پانویس‌ها آورده.

عنوان داستان‌های ترجمه شده در این مجموعه:
عمارت ویستریا، نقشه‌های بروس-پارتینگتن، پای شیطان، حلقه‌ی سرخ، ناپدید شدن لیدی فرانسیس کارفکس، کاراگاه محتضر

برچسب: شرلوک هولمز، سر آرتور کانن دویل، مژده دقیقی، نشر هرمس

بیلی باتگیت

ای. ال. دکتروف
ترجمه‌ی نجف دریابندری
انتشارات طرح نو
۳۹۶ صفحه، ۱۲۰۰ تومان
چاپ اول، ۱۳۷۷
۳.۵ از ۵

قبلاً از دکتروف «رگتایم» رو خونده بودم، که فوق‌العاده بود و بی‌شک از به‌ترین کتاباییه که تا حالا خوندم. این خیلی به رگتایم شبیه نیست. نه گستردگی رگتایم رو داره، نه نوآوریِ روایی‌ش رو، ولی شاید جذاب‌تر از رگتایم باشه. راوی‌ش بیلی باتگیتِ ۱۵ساله‌س که تو محله‌ی فقیرنشین زندگی می‌کنه و جذب یه گروه گانگستری و مافیایی می‌شه. یعنی وارد دنیایی می‌شه که توش سهمگینی مرگ کم می‌شه، ریسک‌پذیری بالا می‌ره و اعتماد جایی نداره.

داستانِ خارق‌العاده‌ای نداره، ولی خب، جذابه. داستانش خیلی منو یاد بازی «مافیا» انداخت. به نظرم قدرت کتاب بیش‌تر از هر چیزی تو جزءنگری‌هاشه. یعنی این‌هان که باعث شدن کتاب جذاب و متفاوت بشه. این جزءنگری باعث شده تا جای شخصیت‌ها و فضاهای آشنای کتاب‌ها و فیلم‌های گانگستری رو شخصیت‌پردازی نو و فضاهای نو بگیره. خب این‌جوری حسی رو هم که ما از رمان می‌گیریم فرق داره با حسی که مثلاً از دیدن یا خوندن پدرخوانده می‌گیریم. توصیف‌هاشم قشنگ تو ذهن آدم می‌مونه، از بس که ناب و تازه‌س.

چیز دیگه‌ای که کتاب رو متمایز می‌کنه، لحن سرخوشانه‌ایه که راوی داره، انگار می‌خواد ابهت دسته‌های مافیایی رو به بازی بگیره. همون‌طور که نجف هم تو مقدمه می‌گه، یکی از لایه‌های کتاب شوخی با ادبیات قبل از خودشه. از همه روشن‌تر هم شوخی با ژانر گانگستری. البته این شوخی هیچ‌جا به هجو واضح نمی‌کشه، اون‌طوری که مثلاً براتیگان تو «در رؤیای بابل» ژانر پلیسی رو هجو می‌کنه. حس من این بود که کتاب جلو که می‌ره، افت می‌کنه و از ریتم می‌افته.

اول کتاب نجف یه مقدمه‌ نوشته که توش ریشه‌های مدرنیسم و پست‌مدرنیسم رو توضیح داده و گفته که چرا می‌شه «بیلی باتگیت» رو رمان پست‌مدرن تلقی کرد. بعدش هم یه مصاجبه با دکتروف اومده، که خیلی عالیه. ترجمه‌ هم عالیه. لحن راوی رو خیلی خوب درآورده و جدا از اون، نثر نجف هم عالیه. از نمونه‌های نثر فاخر، صمیمی، شوخ‌طبع و دقیق.

×××
«در این موقع به نیمرخش رسیده بودم. عرق پیاده‌روی موی سرش را دسته کرده بود و از پیشانی‌اش جدا کرده بود، خط سفید پیشانی‌اش را دیدم که یک منحنی بود به سفیدی استخوان و صافی مرمر. تو پرتوهای خورشید که از روی سنگ‌ها برمی‌گشت توانستم چشم زلالش را ببینم که بیضی سبزرنگ  بود با چراغ‌های طلایی که محو و درخشان می‌شد، بعد انگار تمام تخم‌چشمش یکهو گنده شد و دیدم که دارد گریه می‌کند. بی‌صدا گریه می‌کرد و از پشت اشکش نگاه می‌کرد و اشکش را با گوشه‌ی دهنش می‌مکید.»

برچسب: ای. ال. دکتروف، نجف دریابندری، انتشارات طرح نو

ابداع مورل

آدولفو بیوئی کاسارس
ترجمه‌ی مجتبی ویسی
نشر ثالث
۱۴۹ صفحه، ۳۳۰۰ تومان
چاپ اول، تابستان ۸۹
۵ از ۵

خیانته که چیزی از داستان کتاب بگم. از اون کتاب‌هاس که خواننده باید حین خوندن کتاب کم‌کم در جریان داستان قرار بگیره و از شعبده‌بازی نویسنده لذت ببره. پس مجبورم از حواشی کتاب حرف بزنم. 

کاسارس دوست بورخس بوده و با هم چندتا کتاب هم نوشتن. «شش مسأله برای دن ایسیدرو پارودی» فکر کنم تنها کتابی بود که قبل از این از کاسارس ترجمه شده، که با بورخس نوشته بوده. اون یه مجموعه‌داستان پلیسی بود، با فضاهای بورخسی و بازی‌گوشی‌های کاسارس. «ابداع مورل» اولین رمان مستقل کاسارسه که بورخس هم روش مقدمه نوشته (که این مقدمه تو ترجمه‌ی فارسیش هم اومده) و گفته که این کتاب ژانر جدیدی رو وارد ادبیات آمریکای لاتین کرده، که نه مثل قبلی‌ها واقع‌گراس، و نه تخیلش اغراق‌آمیزه. یه کتابه با دنیای فانتزی‌ و «تخیل معقول». با توجه به سال نوشته‌شدن کتاب (۱۹۴۰) به نظر می‌رسه که کتاب پیش‌رویی تو ادبیات آمریکای لاتین بوده.

به نظرم سخته که آدم رمان فانتزی بنویسه و اجزای رمان چفت‌وبست داشته باشن. یعنی چون رمان فانتزی داره قواعد دنیای واقعی رو می‌شکنه، نویسنده ممکنه به دام بی‌قاعده نوشتن بیفته و هر چی می‌خواد بدون توجیه تو کتاب جا بده. هوشیاری کاسارس تو اینه که کاملاً به قواعد دنیایی که می‌سازه آگاهه و خیلی آروم و تدریجی ما رو وارد با این قواعد تازه روبه‌رو می‌کنه. چیزی که من رو خیلی تحت‌تأثیر داد نگاه شاعرانه‌ی کاسارس به موضوع بود که از کتابی که می‌تونست آبکی یا معمولی باشه، به یه شاه‌کار ساخته. متأسفم که نمی‌شه بدون کلی‌گویی راجع به کتاب حرف زد.

کلاً هم یه ذره منو یاد ونه‌گات و خوان رولفو انداخت. ترجمه هم چیز آزاردهنده‌ای نداشت. باز تأکید می‌کنم که این کتاب رو بخونید.

برچسب: آدولفو بیویی کاسارس، مجتبی ویسی، نشر ثالث، خورخه لوییس بورخس

مجموعه‌ی نامرئی

۲۶ نویسنده آلمانی زبان
ترجمه علی اصغر حداد
نشر ماهی
۴۹۶ صفحه، ۶۵۰۰ تومان
چاپ سوم، بهار ۱۳۸۸
۳.۵ از ۵

کتاب مجموعه ۴۵داستان کوتاه است از ۲۶نویسنده آلمانی‌زبان؛ ۷تا اتریشی، ۱۶تا آلمانی و ۳تا سوئیسی. تقریبا تمام این نویسندگان در صد سال اخیر زندگی کرده‌اند و بعضی‌هایشان هنوز هم زنده‌اند. پیش از داستان‌های هر نویسنده معرفی‌ای در حدود نیم‌صفحه در مورد او وجود دارد که شامل اطلاعاتی کلی است. طولانی‌ترین داستان مجموعه ۳۵صفحه‌ای است و بیشتر داستان‌ها بین ۱۰تا ۲۰صفحه‌اند. «مجموعه نامرئی» هم اسم یکی از داستان‌های اشتفان تسوایگ است که توی کتاب آمده.

«مجموعه نامرئی» گستره نسبتا وسیعی از انواع داستانی را پوشش می‌دهد و برای به دست آوردن آشنایی کلی با داستان‌نویسی آلمانی مناسب است. تنوع کتاب هم از نظر  اسامی نویسنده‌ها بالاست (نویسنده‌های مشهوری مثل توماس مان، هاینریش بل، برتولت برشت و فردریش دورنمات در کنار ناشناخته‌ترهایی (اقلا در زبان فارسی) مثل توماس برنهارت، یورک بکر و زیگفرید لنتس داستان دارند)، و هم از نظر مضمون و پرداخت داستان‌ها (ادبیات نمادین و پندآموز هرمان هسه ، داستان‌های توصیفی روبرت موزیل ، و فضای غریب و گاهی فانتزی پتر هانتکه در کنار هم‌اند). البته این‌طور نیست که همه‌شان شاهکار باشند، و به سلیقه من کتاب هم داستان خوب دارد و هم بد.

به نظر می‌رسد بیشتر داستان‌های آلمانی‌زبان به درون شخصیت‌هایشان توجه زیادی می‌کنند. در بسیاری از داستان‌های کتاب شخصیتی اصلی وجود دارد که تجربه غیرمتعارفی برایش پیش می‌آید و محور کتاب واکنش درونی این آدم به آن تجربه است. واکنشی که ما فقط با اعمال او متوجه‌اش نمی‌شویم، بلکه خیلی وقت‌ها صدای توی سرش و مکالمه درونی روحش با خودش را هم می‌شنویم و افکارش را می‌خوانیم. اغلب دنیای درون و بیرون آدم‌ها به هم تنیده می‌شوند و هم‌سطح و هم‌جهت کار می‌کنند. به علاوه، و مرتبط با همین موضوع، از داستان‌های «قصه»‌دار مجموعه می‌شود فهمید که ظاهرا نویسندگان آلمانی‌زبان علاقه زیادی به حرکت دارند و در خلق آن هم خیلی وقت‌ها موفق‌اند. آدم‌ها زیاد راه می‌روند و تکان می‌خورند. و به خصوص سخت زیر سقف یا حتی توی شهر بند می‌شوند. خیلی‌هایشان داستانشان را در جنگل یا کوه اجرا می‌کنند و اگر هم نه، اقلا اواسط داستان از بالای پل وسط شهر نگاهی به رودخانه بزرگ می‌اندازند.

ترجمه اغلب داستان‌ها خوب است و آدم موقع خواندن گیر نمی‌کند. کیفیت چاپ، نگارش، صفحه‌بندی و باقی قضایا هم مناسب است. قیمت کتاب هم، به نسبت نرخ این روزگار، ارزان است.

***

«مردی یکی از فرزندان خود را که هنوز قادر به راه‌رفتن نیست بازی‌کنان به هوا می‌اندازد و می‌گیرد. شادی کودک از این بازی موجب می‌شود که مرد عمل خود را تکرار کند. این‌بار کودک به هنگام فرود، از میان دست‌های پدر به زیر می‌لغزد، به زمین می‌خورد، و می‌میرد. مرد با به جرم قتل غیرعمد به محاکمه می‌کشند. قاضی از او می‌خواهد که واقعه را شرح دهد. مرد به قصد آن‌که گفتار خود را عملاً به نمایش بگذارد – و در ضمن دست خود را از هر گناهی بشوید – فرزند دیگر خود را از آغوش همسرش که در دادگاه حضور دارد می‌گیرد، پیش می‌آید، و کودک را به هوا می‌اندازد. کودک فرود می‌آید، از میان دست‌های مرد به زیر می‌لغزد، به زمین می‌‌خورد، و می‌میرد.» - صفحه ۲۱۷، سؤال امتحانی شماره‌ی ۲، پتر هانتکه

برچسب:(گروه نویسندگان: آرتور شنیتسلر، راینر ماریا ریلکه، روبرت موزیل، اشتفان تسوایگ، اینگه‌بورگ باخمن، توماس برنهارت، پتر هانتکه، یوهان پتر هبل، هاینریش مان، توماس مان، هرمان هسه، لئون فویشتوانگر، برتولت برشت، آنا زگرس، اروین اشتریتماتر، اشتفان هایم، هاینریش بل، ولف‌دیتریش اشنوره، ولفگانگ بورشرت، زیگفرید لنتس، گونتر گراس، مانفرد بیلر، یورک بکر، ماکس فریش، فردریش دورنمات، کورت مارتیعلی‌اصغر حداد، نشر ماهی

هرگز ترکم مکن

کازوئو ایشی‌گورو
ترجمه‌ی مهدی غبرایی
نشر افق
۴۱۶ صفحه، ۷۰۰۰ تومان
۵ .۳ از ۵

می‌خواهم این کتاب را معرفی کنم اما از داستانش حتا یک کلمه هم حرف نزنم. هیچ حرفی نمی‌زنم چون فکر می‌کنم با روشن شدن هر بخش از داستان لذتی از مواجهه‌ی نخستینِ خواننده با کتاب کم می‌کنم. اما به‌هرحال باید حرفی بزنم و کتاب را معرفی کنم. پس به کلیات رو می‌آورم، اما نه کلیاتی از داستان، کلیاتی از روایت.

فکر می‌کنم «هرگز ترکم مکن» بسیار به «بازمانده‌ی روز» اثر مشهور ایشی‌گورو شبیه است. اینجا هم با راوی ِ اول‌شخصی سر-و-کار داریم که از همه‌چیز برای ما حرف می‌زند: از کار-و-بارش، دوستانش و خاطراتش. کتی هـ . هم مانند استیونز به پایان دوره‌ای مهم و طولانی در کار و زندگی‌اش نزدیک است. او هم مثل استیونز عازم است، شاید نه مثل او عازم سفری خاص، اما عازم است. البته کتی هـ . مانند استیونز زبان ویژه‌ای ندارد. زبانش زبان معمولی امروزی است. و به‌طورکلی زبان به آن شکلی که در «بازمانده‌ی روز» نقش کلیدی داشت، در اینجا نقشی ندارد، یا دست‌کم از ترجمه‌ی فارسی کتاب چنین برداشت می‌شود. اما آنچه این‌دو – و در سطحی بالاتر- دو کتاب را به هم شبیه می‌کند، جنس روایت اول‌شخص است. این دو راوی هیچ‌کدام دانای کل نیستند. خواننده در طی داستان پی می‌برد که مسایلی را باید خود کشف کند و الزامن به روایت و قضاوت راوی اطمینان نکند. راویان انگار دچار گونه‌ای طفره‌‌روی از واقعیت پیش‌ِ روی خود هستند. و شاید خودشان هم از این امر باخبر نباشند و این کار را خودآگاه انجام ندهند. همین نکته است که پیگیری روایت‌ داستان‌های ایشی‌گورو را چنین جذاب می‌کند.

از سوی دیگر روایتِ «هرگز ترکم مکن» از گونه‌ای الگوی پروستی تبعیت می‌کند. کتی هـ . مدام برای ما حرف می‌زند و از ماجراها و آدم‌ها و خاطره‌های مختلف می‌گوید. هر خاطره خاطره‌ای دیگر را تداعی می‌کند و بسیاری اوقات - همانند راویِ «جستجو» - راوی داستان در دل خاطره‌ای که تعریف می‌کند به یاد خاطره‌ای دیگر می‌افتد و این خاطره درون پرانتز در دل خاطره‌ی مادر نقل می‌شود. البته ایشی‌گورو از این تمهید پروستی بهره‌ی دیگری هم می‌برد. او تداعیِ پروستی را با الگوی به تعویق انداختن انتقال دانسته‌های راوی به خواننده در آثار پلیسی و مهیج تلفیق می‌کند و از این راه کششی به ماجراهایی می‌بخشد که شاید در حالت عادی چندان پرکشش نباشند.

حالا ما با قصه‌ای مواجه‌ایم که از یک‌سو با کشش خود خواننده را به سرعت در داستان پیش می‌راند، و از سوی دیگر با تداعیِ مدام خاطرات او را وا می‌دارد تا در این خاطره ها بیشتر تأمل کرده و سعی کند آنها را به هم پیوند بزند. حاصل کار رمانی است که به‌هیچ‌رو سطحی نیست، اما بسیار خوش‌خوان است.

خب این هم شکلی از معرفی کتاب بود، که احتمالن چندان هم معقول و به‌جا نبود. حرفی از داستان یا حتا حال-و-هوای اثر نزده‌ام، درعوض به مسایلی پرداخته‌ام که جای آنها در نقدِ اثر است نه در معرفی آن. اما فکر می‌کنم همین شکل معرفی هم بتواند کنجکاوی‌برانگیز باشد و ترغیب کند به خواندن کتاب.

این کتاب چند سال پیش با ترجمه‌ی «سهیل سُمی» و توسط «نشر ققنوس» منتشر شده بود. مهدی غبرایی هم در همان زمان کتاب را ترجمه‌ کرده بود اما ترجمه‌اش مجوز نگرفت! معین پیش‌ترها روی نسخه‌ی «نشر ققنوس» مروری کرده بود که می‌توانید اینجا بخوانیدش. برای مقایسه‌ی دو ترجمه همان برش از داستان را که معین در مرورش آورده، از ترجمه‌ی غبرایی نقل می‌کنم. شاید این معیار مناسبی برای مقایسه‌ی دو ترجمه نباشد اما دست‌کم نشان می دهد که «سُمی» زبان شکسته‌ی گفتگوها را بسیار بهتر از غبرایی درآورده:
«خندید و دست دور کمرم حلقه کرد، هرچند همچنان کنار هم نشستیم. بعد گفت: «این روزها همه‌اش فکر رودخانه‌ای هستم با آب‌های خروشان. دو نفر توی آب افتاده‌اند و می‌کوشند از هم جدا نشوند، با تمام قوا به هم چسبیده‌اند، اما در نهایت این کار از سرشان زیاد است. جریان آب خیلی تند است. آنها ناچارند وا بدهند و از هم جدا شوند. حالا حکایت ماست.»
نشر افق فونتی بزرگ‌تر از فونت معمول دیگر ناشران دارد که این منجر به پرصفحه‌تر شدن و درنیتجه گران‌تر شدن کتاب‌هایش می‌شود. نام این کار را جز شیادی فرهنگی چیز دیگری نمی‌توان گذاشت.

برچسب: کازوئو ایشی‌گورو، مارسل پروست، مهدی غبرایی، نشر افق

دفاع لوژین

ولادیمیر نابوکوف
ترجمه‌ی رضا رضایی
نشر کارنامه
۳۳۴ صفحه، ۳۹۵۰ تومان
چاپ اول، ۱۳۸۴
۴.۵ از ۵

نابوکوف از عجیب‌ترین نویسنده‌های دنیاس. می‌شه از لابه‌لای کتاب‌هاش فهمید که می‌خواد شخصیت اصلیش رو کشف کنه و از پا در آردش. مشخصه که ناباکوف با چه مشقتی شخصیت‌هاش رو از لایه‌های درونی خودش بیرون می‌کشه و بی‌رحمانه قربانیشون می‌کنه.

تو کتاب‌های دیگه‌ای که از نابوکوف خوندم، سایه‌ی دو تا از علاقه‌های اصلی‌ش دیده می‌شد: پروانه و شطرنج. «دفاع لوژین» ادای دین کامل ناباکوف به شطرنجه. کتاب از مدرسه‌رفتن لوژین شروع می‌شه. لوژین تو بچگی کم‌حرف و گوشه‌گیره و همیشه در حالِ فراره: فرار از سفر، فرار از مدرسه، فرار از تغییر و پناه بردن به جایی که تنها باشه. کودکی لوژین تا جایی روایت می‌شه که استعداد لوژین تو شطرنج شکوفا می‌شه. بعد به قول خود ناباکوف، نویسنده «حرکت غافلگیرانه‌ای از گوشه‌ی صفحه انجام می‌دهد -گذشت شانزده سال در یک پاراگراف- و لوژین ناگهان مرد مریض‌احوالی شده است» لوژین استاد بزرگ شطرنج شده و تنها مسأله‌ی واقعی براش شطرنجه و بقیه‌ی زندگی براش مثل خواب می‌مونه.

نقش شطرنج تو این کتاب فقط محدود به شغل شخصیت اصلی نمی‌شه. انگار کل رمان بر اساس منطق شطرنج‌ بازی‌کردن نوشته شده. انگار که رمان بازی شطرنج دیگه‌ایه که لوژین -و خواننده- درگیرش می‌شن. هر حرکت شخصیت‌ها امکان‌های جدیدی برای ادامه‌ی رمان می‌ده. مثلاً همین که از ناباکوف نقل کردم، حرکت غافل‌گیرانه‌ای که بازی رو عوض می‌کنه. یا مهم‌تر از همه؛ که اسم کتاب هم به‌ش اشاره داره، سیستم دفاعی‌ای که لوژین برای مقابله با زندگی داره، الهام‌گرفته از شطرنجه. حتا بین فصل‌ها و شخصیت‌ها و اشیاء کتاب هم ارتباط ارگانیکی دیده می‌شه که شبیه به چینش مهره‌های شطرنج و نظم یه موسیقی دل‌چسبه.

بله. همون‌طور که می‌دونید کتاب‌های کارنامه جلد، قطع، جنس کاغذ، طرح رو جلد خوبی دارند. ترجمه‌ی خوبی هم دارند، ویراستار درست‌وحسابی هم دارند. و نسبت به زمان چاپشون قیمت بالایی هم دارند. امیدوارم این تنها دلیل واسه این باشه برای این‌که کتابی با این کیفیت بعد از ۵ سال هنوز به چاپ دوم نرسیده.

برچسب: ولادیمیر نابوکوف، رضا رضایی، نشر کارنامه

شبانه‌ها

(پنج داستانِ موسیقی و شب)

کازوئو ایشی‌گورو
ترجمه‌ی علی‌رضا کیوانی‌نژاد
نشر چشمه
۲۲۳ صفحه، ۴۸۰۰ تومان
چاپ اول، بهار ۸۹
۳.۵ از ۵

بیش‌تر شهرتِ ایشی‌گورو به خاطر بامانده‌ی روزه و البته رمان‌های دیگه‌ش. ولی اولین برخورد من باهاش یه داستان‌کوتاه بود به اسم «شام خانوادگی» که تو مجموعه‌ی «لاتاری، چخوف و داستان‌های دیگر» چاپ شد که داستانِ بی‌نظیری بود. این تجربه‌های خوب باعث شده کتاب‌های ایشی‌گورو رو با شوق بخونم. «شبانه‌ها» آخرین مجموعه‌داستان ایشی‌گوروئه که سال ۲۰۰۹ چاپ شد.

همون‌طور که از اسم فرعی کتاب معلومه، تو همه‌ی داستان‌های کتاب موسیقی نقش پُررنگی داره. راوی همه‌ی داستان‌ها یه موزیسین معمولیه که تو کافه‌ها و میدون‌های شهر آهنگ اجرا می‌کنه و دنبال راهیه برای پیش‌رفت و تبدیل‌شدن به یه موزیسین معروف و صاحب‌سبک. راوی درگیر ماجرایی می‌شه که برای یکی از نزدیک‌هاش اتفاق افتاده. از این زاویه که نگاه کنیم، می‌شه گفت «شبانه‌ها» تجربه‌ی موزیسین‌هاس با پنج ماجرای عاشقانه و روایت‌هاییه از عشق‌های تموم‌شده. برای همینه که داستان‌های این مجموعه جایی‌ان که اندوه و موسیقی به هم می‌رسن. در عین حال یه جور امید هم تو همه‌ی داستان‌ها هست، امیدی که راوی داره واسه ادامه‌ی زندگی بعد از شریک‌شدن تو این تجربه‌ی غم‌انگیز.

داستان‌های این مجموعه پُرماجران. ماجراهایی که برای راوی تو برخورد با موسیقی رخ می‌ده، ماجرای عاشقانه‌ای که برای دوست راوی اتفاق افتاده و ماجرایی که بین راوی و دوستش اتفاق می‌افته؛ همه داستان‌ها رو پرماجرا می‌کنن. تازه به این‌ها این نکته رو هم اضافه کنید که راوی همه چی رو نمی‌گه و راوی‌های ایشی‌گورو معمولاً قابل اعتماد نیستن. [مثال درخشانش همون بازمانده‌ی روزه که راوی عشقش به همکارش رو پنهان می‌کنه، ولی کل کتاب رو به خاطر همون عشق نوشته.] یعنی ما باید این مسأله رو درک کنیم که ممکنه یکی نخواد همه چیز رو به ما بگه و اگه می‌خوایم داستان رو به‌تر بفهمیم، باید دنبال این هم باشیم که راوی چه چیزهایی رو به ما نگفته و چرا.

ترجمه‌ی کتاب هم نسبتاً خوبه. یه جاهایی به نظرم بدسلیقگی داشت که البته خیلی تو ذوق نمی‌زد و کلاً روونه. از این کتاب یه ترجمه دیگه هم از خجسته کیهان هست. من یه مقایسه‌ی سریع تو کتاب‌فروشی کردم، به نظرم این ترجمه به‌تر اومد.

درباره‌ی این کتاب:
+ پروژکتور

برچسب: کازوئو ایشی‌گورو، نشر چشمه