گور به گور

ویلیام فاکنر
ترجمه نجف دریابندری
نشر چشمه
چاپ دوم، پاییز ۱۳۸۲
۳۰۴ صفحه، ۲۸۰۰ تومان
۵ از ۵

ادی باندرن، زن روستایی، می‌میرد. او وصیت کرده که جنازه‌اش را برای دفن به جفرسن ببرند. جفرسن شهر خانواده ادی بوده، و از محل زندگی فعلیش چند فرسنگی فاصله دارد، طوری که در شرایط عادی با قاطر و گاری و بار، یک تا دو روز راه است. شوهر ادی، انسی، به همراه پنج فرزندشان راه می‌افتند و جنازه را می‌برند تا به وصیت ادی عمل کنند. اما رودخانه طغیان کرده، پل خراب شده، قاطرها می‌میرند، پای یک از بچه‌ها می‌شکند، جنازه می‌گندد، سفر طول می‌کشد، و ... این خلاصه ماجراهایی است که درنتیجه آن‌ها ادی «گور به گور» می‌شود.

«گور به گور» تعداد زیادی فصل دارد که کوتاه‌ترینشان دو کلمه و بلندترینشان حدود یازده صفحه است. عنوان هر فصل اسم یکی از شخصیت‌های داستان است، و راوی آن فصل هم همان شخصیت است. شیوه روایی داستان سیال ذهن است و صدای راوی‌ها در واقع صدای ناخودآگاه شخصیت‌های داستان است. در نقل داستان، سهم ذهن دارل، فرزند دوم ادی، از همه بیشتر است. جالب آن که زمان روایت شخصیت‌های مختلف با هم متفاوت است، و از بین شخصیت‌ها دارل تنها کسی است که تمام داستان را در زمان حال و با فعل مضارع تعریف می‌کند. جوئل، فرزند سوم، هم کم‌حرف‌ترین شخصیت‌های اصلی رمان است. او تنها یک فصل یک صفحه‌ای دارد که در آن از آرزوهایش حرف می‌زند.

خواندن «گور به گور» سخت و لذت‌بخش است. سخت از آن جهت که صداهای بسیاری را می‌شنوید از ناخودآگاه ذهن‌های متعددی که هر کدام به شیوه خودشان به مسائل خودشان فکر می‌کنند و همه هم لزوما «سالم» نیستند. کنار هم چیدن این صداهای متفاوت و تشخیص حقیقت بیرونی و انطباق آن با واقعیت درونی هر کدام از این ذهن‌ها نیازمند صرف انرژی و وقت زیادی است. به همین دلیل هم خواندن «گور به گور» یک فعالیت ذهنی سنگین است که بعد از انجام آن احساس خستگی می‌کنید. اما لذت خواندن این رمان هم به همین پیچیدگی ربط دارد. خواننده مدام در حال تلاش برای درک موقعیت خود و حل معماهای بسیاری است که به ذهنش هجوم می‌آورند. حل هر کدام از این معماها هم‌زمان حس غرور ناشی از پیروزی در یک نبرد، و میل به تحسین معمار چیره‌دست این بازی را در او بیدار می‌کنند. به علاوه، فرصت به دست آوردن درک مستقیم از درون شخصیت‌های مختلف هم برای خیلی‌ها لذت‌بخش است.

چاپ و قیافه و ظاهر کتاب مناسب و خوشایند است. ترجمه دریابندری هم، چنان که انتظار می‌رود، بسیار عالی است. مترجم در مقدمه‌اش توصیح داده که «گور به گور» عنوانی است که خودش برای کتاب انتخاب کرده، زیرا کوتاه‌ترین عبارت فارسی که به نظرش معنای عنوان اصلی را دقیق بیان کند این است: «همچون که دراز کشیده بودم و داشتم می‌مردم». عنوان انگلیسی کتاب هست: “As I Lay Dying”، که نقل قولی است از اودیسه هومر. در تطابق با این رمان، نزدیک‌ترین شخصیتی که می‌توان به عنوان فاعل این جمله در نظر گرفت ادی است، زیرا اوست که مرده و در تابوتش دراز کشیده است. به همین دلیل، گر چه «گور به گور» عنوان بسیار متناسبی برای این رمان است، دانستن این که اسم کتاب عبارتی است که ادی راوی آن است، باری به داستان اضافه می‌کند که در عنوان فارسی آن نیست.

***

«به اَدی گفتم شگون نداره آدم کنار جاده زندگی کنه، عین همۀ زن‌ها به من می‌گه «خوب پس خونه‌ت رو ببر یک جای دیگه.» ولی من به‌ش گفتم این کار شگون نداره، چون که خداوند جاده رو برای حرکت درست کرده: برای همینه که جاده رو تخت خوابونده رو زمین. خدا اگه بخواد یه چیزی دائم حرکت کنه درازش می‌کنه رو زمین، مثل خود جاده، یا اسب، یا گاری؛ اگه بخواد یه چیزی سر جاش وایسه سر پا درستش می‌کنه، مثل درخت یا آدم. پس خداوند قصدش این نبوده که آدمیزاد کنار جاده زندگی کنه، چون که می‌گم آخه کدومش اول پیدا می‌شه، جاده یا خونه؟ هیچ دیده‌ای خدا بیاد جلو یک خونه جاده بکشه؟» - انسی، صفحه ۵۲-۵۳ کتاب

مرتبط:
+ «گور به گور» در منو
+ مصاحبه کوتاه خبرگزاری مهر با نجف دریابندری درباره «گور به گور»
+ مقاله «فاکنر صدای خروشان می‌سی‌سی‌پی»، علی شروقی، روزنامه اعتماد

سرگذشت هکلبری فین

مارک توین
برگردانِ نجف دریابندری
۳۸۰ صفحه، ۲۷۰۰ تومان
انتشارات خوارزمی، چاپ سوم ۱۳۸۰
۵ از ۵

اصلن فکرش را هم نمی‌کردم که این کتاب را یک روزی بردارم و بخوانم. چرایش را درست نمی‌دانم. کتاب بیچاره یک عمری افتاده بود کنج یک قفسه و برای خودش خاک می‌خورد. البته حدس می‌زنم نخواندنش تا به امروز شاید به این خاطر بوده که فکر می‌کرده‌ام خواندن کتابی که آدم قضیه‌اش را می‌داند و از بچه‌گی با انواع و اقسام کارتون‌ها و قصه‌هایش آشنا بوده، کار بیهوده‌ای است. خیلی خوب، زیاد ایراد نگیرید، خودم می‌دانم اشتباه می‌کرده‌ام.
آخرین سطر کتاب را که خواندم، یک لحظه پلک‌هایم را بستم. دراز کشیده بودم و کتاب روی سینه‌ام بود. گمانم فرشته‌ی وحی یا یک همچین کسی بود که آمد و جمله‌ای را الهام وار کنار گوشم زمزمه کرد؛ در دنیا اگر هر چیزی ریشه‌ای داشته باشد، «ناتورِ دشت» جناب سلینجر در «سرگذشت هکلبری فین» آقای مارک توین ریشه دارد. و البته واضح هم هست، اگر به هر دو کتاب دقت کنیم، نقاط مشترک زیادی چه به لحاظ فرم روایت داستان و چه نحوه‌ی پرداخت شخصیت‌ها و خیلی چیزهای مشترک دیگر خواهیم رسید.
ترجمه‌ی «نجف دریابندری» هم مثل خود کتاب آن‌قدر عالی است که حرف زیادی نمی‌شود راجع به آن زد.  اما دلم می‌خواهد اگر روزی کتاب را خواندید به عناوینی که جناب دریابندری، به فارسی برای هر فصل نوشته‌اند، توجه بیش از حدی داشته باشید. به نظرم این‌جور ترجمه کردن عناوین کتاب، هنگام خواندن رمان مدام به مخاطب یادآوری می‌کند که با اثری دمِ دستی رو به رو نیست و این‌که خلاصه حواسش جمع باشد که چه دارد می‌خواند. نجفِ عزیزمان علاوه بر سنگ تمامی که در ترجمه گذاشته، مقدمه‌ای خواندنی هم بر کتاب نوشته است و البته پیشنهاد کرده در پایان کتاب مطالعه‌اش کنید. اما بیایید قسمتی از این مقدمه را که شامل نقل قولی از همینگ‌وی است را با هم بخوانیم:

« ... و همینگ‌وی در «تپه‌های سبز آفریقا می‌نویسد:

تمام ادبیات امروزی آمریکا از یک کتاب به نام «سرگذشت هکلبری فین» سرچشمه می‌گیرد. این بهترین کتاب ماست. همه‌ی آثار آمریکایی از این کتاب سرچشمه می‌گیرد. پیش از آن چیزی نبود و پس از آن هم چیزی به آن خوبی نیامد...

این کلام مربوط به همینگ‌وی را در غالب بحث‌های مربوط به مارک توین نقل می‌کنند؛ اما این کلام دنباله‌ای هم دارد که معمولن نقل نمی‌شود؛ آن دنباله این است:

اگر این رمان را می‌خوانید باید آن‌جا که جیمِ سیاه را از پسرها می‌دزدند خواندن را قطع کنید. این پایان واقعی داستان است. باقی حقه‌ بازی است. »

+ این کتاب در Menu

بیلی باتگیت

ای. ال. دکتروف
ترجمه‌ی نجف دریابندری
انتشارات طرح نو
۳۹۶ صفحه، ۱۲۰۰ تومان
چاپ اول، ۱۳۷۷
۳.۵ از ۵

قبلاً از دکتروف «رگتایم» رو خونده بودم، که فوق‌العاده بود و بی‌شک از به‌ترین کتاباییه که تا حالا خوندم. این خیلی به رگتایم شبیه نیست. نه گستردگی رگتایم رو داره، نه نوآوریِ روایی‌ش رو، ولی شاید جذاب‌تر از رگتایم باشه. راوی‌ش بیلی باتگیتِ ۱۵ساله‌س که تو محله‌ی فقیرنشین زندگی می‌کنه و جذب یه گروه گانگستری و مافیایی می‌شه. یعنی وارد دنیایی می‌شه که توش سهمگینی مرگ کم می‌شه، ریسک‌پذیری بالا می‌ره و اعتماد جایی نداره.

داستانِ خارق‌العاده‌ای نداره، ولی خب، جذابه. داستانش خیلی منو یاد بازی «مافیا» انداخت. به نظرم قدرت کتاب بیش‌تر از هر چیزی تو جزءنگری‌هاشه. یعنی این‌هان که باعث شدن کتاب جذاب و متفاوت بشه. این جزءنگری باعث شده تا جای شخصیت‌ها و فضاهای آشنای کتاب‌ها و فیلم‌های گانگستری رو شخصیت‌پردازی نو و فضاهای نو بگیره. خب این‌جوری حسی رو هم که ما از رمان می‌گیریم فرق داره با حسی که مثلاً از دیدن یا خوندن پدرخوانده می‌گیریم. توصیف‌هاشم قشنگ تو ذهن آدم می‌مونه، از بس که ناب و تازه‌س.

چیز دیگه‌ای که کتاب رو متمایز می‌کنه، لحن سرخوشانه‌ایه که راوی داره، انگار می‌خواد ابهت دسته‌های مافیایی رو به بازی بگیره. همون‌طور که نجف هم تو مقدمه می‌گه، یکی از لایه‌های کتاب شوخی با ادبیات قبل از خودشه. از همه روشن‌تر هم شوخی با ژانر گانگستری. البته این شوخی هیچ‌جا به هجو واضح نمی‌کشه، اون‌طوری که مثلاً براتیگان تو «در رؤیای بابل» ژانر پلیسی رو هجو می‌کنه. حس من این بود که کتاب جلو که می‌ره، افت می‌کنه و از ریتم می‌افته.

اول کتاب نجف یه مقدمه‌ نوشته که توش ریشه‌های مدرنیسم و پست‌مدرنیسم رو توضیح داده و گفته که چرا می‌شه «بیلی باتگیت» رو رمان پست‌مدرن تلقی کرد. بعدش هم یه مصاجبه با دکتروف اومده، که خیلی عالیه. ترجمه‌ هم عالیه. لحن راوی رو خیلی خوب درآورده و جدا از اون، نثر نجف هم عالیه. از نمونه‌های نثر فاخر، صمیمی، شوخ‌طبع و دقیق.

×××
«در این موقع به نیمرخش رسیده بودم. عرق پیاده‌روی موی سرش را دسته کرده بود و از پیشانی‌اش جدا کرده بود، خط سفید پیشانی‌اش را دیدم که یک منحنی بود به سفیدی استخوان و صافی مرمر. تو پرتوهای خورشید که از روی سنگ‌ها برمی‌گشت توانستم چشم زلالش را ببینم که بیضی سبزرنگ  بود با چراغ‌های طلایی که محو و درخشان می‌شد، بعد انگار تمام تخم‌چشمش یکهو گنده شد و دیدم که دارد گریه می‌کند. بی‌صدا گریه می‌کرد و از پشت اشکش نگاه می‌کرد و اشکش را با گوشه‌ی دهنش می‌مکید.»

برچسب: ای. ال. دکتروف، نجف دریابندری، انتشارات طرح نو

یک گفت‌وگو

ناصر حریری با نجف دریابندرینجف دریابندری
نشر کارنامه
۲۱۹ صفحه، ۱۰۰۰ تومان
چاپ اول، ۱۳۷۶
۸ از ۱۰

گفت‌وگوی بلندِ ناصر حریری با نجف دریابندری، مترجم و ویراستار، درباره‌ی ادبیات ایران، ترجمه‌های دریابندری، خاطراتش و مسائل مطرح تو حوزه‌ی ادبیات مثل فرم/محتوا، ویراستاری، شعر کُهن و نو و رابطه‌ش با نثر کهن و امروزی و خیلی چیزای دیگه.

نجف دریابندری رو به‌عنوان مترجم آثار فاکنر، همینگ‌وی و دکتروف می‌شناسیم. اهمیت این آدم تو اینه که این نویسنده‌های بزرگ رو به ایران معرفی کرده و این‌که جزء اولین کسانی بوده که ادبیات مدرن غرب رو وارد ایران کرده. تعجبی نداره که آدم استخون‌داری باشه. خیلی نکاتِ خوبی رو اشاره می‌کنه. به خاطر شغلش به زبان فارسی و امکاناتش کاملاً مسلط به نظر می‌آد. توضیحاتی که درباره‌ی شعر و نثر کهن یا «کیچ» می‌ده خیلی جالب بود برام. دریابندری بسیار رُکه. اصلاً ابایی نداره که مثلاً بگه «بوف کور» به نظرش بد نوشته شده. البته دلایلش رو هم توضیح می‌ده. [نظر شخصی من اینه که بی‌انصافی می‌کنه. ولی حرف‌هاش قابل تأمله.]

یه نکته‌ی خیلی مهمی دریابندری اواخر گفت‌وگو می‌گه، که فکر می‌کنم قبل از خوندن کتاب دونستنش ضروریه. می‌گه: «اصولاً در این‌جور گفت‌وگوها مقدار زیادی از حرف‌ها ناچار صورت حکم‌دادن پیدا می‌کند. شما وقتی برای گفت‌وگویی می‌روید سراغ فلان شخص معنی این کار این است که می‌خواهید مقدار زیادی از حکم‌های این آدم را بشنوید و برای خوانندگانتان نقل کنید.» البته حریری خیلی تلاش می‌کنه هرجا دریابندری حکم کلی صادر می‌کنه، ازش توضیح بخواد و مجبورش می‌کنه که قضیه رو بشکافه. از این نظر واقعاً با ناصر حریری -که قبل از این کتاب اسمش رو هم نشنیده بودم- حال کردم. تا آخر گفت‌وگو حواسش هست که نذاره نکته‌ای سربسته بمونه و ازش رد شن، نذاره گفت‌وگو از مسیر اصلی خارج شه و جایگاهش به‌عنوان مصاحبه‌گر حفظ می‌شه. یعنی نظر شخصی نمی‌ده، سؤال‌کننده می‌مونه و در عین حال اگه جایی روشن نیست، می‌پرسه. واقعاً توصیه می‌کنم اگه خبرنگاری، مصاحبه‌گری، چیزی این‌جا را می‌خونه به این کتاب رجوع کنه. فکر می‌کنم نکات زیادی واسه‌ش داشته باشه.

یه چیز دیگه که به نظرم اومد و البته فکر می‌کنم به خاطر شفاهی‌بودن گفت‌وگو و وسعت موضوعی‌ش اجتناب‌ناپذیره، اینه که گاهی حرف‌های دریابندری هم‌دیگه رو نقض می‌کنن. مثلاً اولش تو تعریف ترجمه می‌گه ترجمه‌ی خوب ترجمه‌ایه که اگه نویسنده ایرانی بود، همون‌جوری که ترجمه شده کتاب رو می‌نوشت. [من از این وفاداری به متن اصلی رو برداشت می‌کنم.] و یه جا دیگه می‌گه اگه کتابِ چاپ‌شده خوب باشه، مهم نیست چه‌قدر به متن اصلی وفادار بوده.

جا داره دوباره توصیه کنم خوندنِ این کتاب رو به کسانی‌که به ادبیات علاقه دارن. نکاتِ زیادی تو کتاب گفته می‌شه که واقعاً آدم رو به فکر می‌ندازه. من از نمایشگاه کتاب خریدمش. تو شهرکتابِ پونک هم یه نسخه ازش دیدم. کلاً سخت گیر می‌آد.

×××
درباره‌ی ویراستاری:
«دریابندری: با این حال این کار دشوار باید روی هر نوشته‌ای انجام بگیرد. حالا یا به دست نویسنده اگر حس تناسب خودش را در روند کار گم نکرده باشد، یا بعد از کار بتواند حس تناسبش را دوباره پیدا کند، یا به دست آدمی دیگر که بتواند به نویسنده کمک کند این حس تناسب را به دست بیاورد.
حریری: منظور شما از حس تناسب دقیقاً چیست؟
دریابندری: یک معنای نداشتن حس تناسب این است که الآن من در حواب این سؤال شما بنشینم درباره‌ی معنای دقیق حس تناسب یک ساعت حرف بزنم، حال آن که موضوع بحث ما ویرایش و مراحل ویرایش است.
حریری: خیلی متشکر، منظور شما روشن شد. درباره‌ی مراحل ویرایش می‌فرمودید.»

درباره‌ی این کتاب:
+ کتاب‌های عامه‌پسند [فهرست موضوعاتی رو که درباره‌ش حرف می‌زنن نوشته.]

برچسب: نجف دریابندری

رگتایم

ای. ال. دکتروف
ترجمه‌ی نجف دریابندری
انتشارات خوارزمی
چاپ سوم، ۱۳۸۵
۲۸۰ صفحه،  ؟  تومان
۱۰ از ۱۰

دکتروف از بزرگترین نویسندگان امریکایی‌ست و عمده‌ی شهرتش را مدیون همین کتاب رگتایم است که در سال ۱۹۷۵ منتشر شد و چاپ اولین نسخه‌ی فارسی آن به سال ۱۳۶۱ برمی‌گردد. رگتایم جزو آن دسته از کتاب‌های ماندگار انتشارات خوارزمی است که با جلد گالینگور مرغوبش و با تیراژ نسبتن بالایی، بدون قیمت چاپ شده و هر از گاهی برچسب قیمتی می‌خورد و از انبار انتشارات راهی کتاب‌فروشی‌ها می‌شود.

همانطور که دریابندری در مقدمه‌ی کتاب نوشته، دکتروف از نویسندگان مدرن است و رگتایم ثمره‌ی شاخه‌ی بارور، شاخه‌ی مثبت، شاخه‌ی رئالیستی سنت جویس است که از دوس‌پاسوس، شاگرد جویس به دکتروف منتقل شده‌است. واژه‌ی رگتایم در تخصص موسیقی به نوعی خاص از موسیقی سیاهان اطلاق می‌شود که سرشاخه‌ی بلوز و جاز است و در سال‌های ۱۹۰۰تا ۱۹۱۸ به اوج محبوبیتش در امریکا رسید. رمان رگتایم نیز روایتی شخصی از همین دوره‌ی تاریخ امریکاست. فرم و زبان کتاب نیز متناسب با موسیقی رگتایم با جملات کوتاه و توصیف‌های گذران است و نویسنده روی هیچ صحنه یا چهره‌ای معطل نمی‌ماند.

رگتایم حکایت چند زندگی است – شاید بیشتر از ده مورد- که در مقاطعی روی هم می‌افتند و جاهایی از کنار هم رد می‌شوند؛ راوی به تمام طبقات اجتماعی آن دوره سرک می‌کشد و زندگی کارگرها، افراد متوسط و سرمایه‌داران را منعکس می‌کند؛ به درون جمع‌های سوسیالیستی، آنارشیستی، تروریستی و غیره وارد می‌شود و تاریخ مبارزاتی آن‌ها را نشان می‌دهد؛ در بطن زندگی سه نژاد ساکن امریکا شامل سیاهان، آمریکایی‌ها و مهاجران رسوخ می‌کند؛ کولاژی از شخصیت‌های واقعی و داستانی را در متن حاضر می‌کند و علاوه بر همه‌ی این روابط بیرونی، درون شخصیت ها را هم می‌کاود.

رگتایم یک شاهکار تمام‌عیار است. هیچ نوشته‌ای با این حجم کم نمی‌تواند مفاهیم انسانی، تاریخ عملی و موجودیت زندگی چندین نسل امریکا را به تصویر بکشد. بی‌شک، ترجمه‌ی نجف دریابندی در خور این شاهکار ادبی است. خواندن رگتایم به شدت توصیه می‌شود.

درباره‌ی این کتاب:
+ سبوی تشنه
+ کتاب‌های عامه‌پسند

برچسب: ای. ال. دکتروف، نجف دریابندری

گور به گور

ویلیام فاکنر
ترجمه‌ی نجف دریابندری
نشر چشمه
۳۰۴ صفحه، ۲۸۰۰ تومان
چاپ سوم، ۱۳۸۴
۹ از ۱۰

«اَدی» مُرده و قبل از مرگ وصیت کرده که تو زادگاهش دفن شه. کتاب قبل از مرگ ادی شروع می‌شه، در حالی‌که کَش، پسر بزرگش، داره براش تابوت می‌سازه. داستان با مرگ اَدی و اتفاقاتی که حین انتقالش به زادگاهش می‌افته، ادامه پیدا می‌کنه.

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های گور به گور اینه که از فصل‌های کوتاهِ چندصفحه‌ای تشکیل می‌شه که هر فصل رو یه نفر روایت می‌کنه. معمولاً یکی از بچه‌های اَدی یا شوهرش. به نظرم شاه‌کار فاکنر همین نوع روایته. از چند نظر؛ یکی نوع روایت هرکس که با بقیه فرق داره. هرکس دنیای خاص خودشو داره و نگاه خاص خودش. راوی‌ها اصراری ندارن که ما رو شیرفهم کنن که چی شد، گاهی حتا واقعیت رو پنهان می‌کنن. ولی راوی‌های بعد تیکه‌های دیگه‌ی ماجرا رو می‌گن و روایت کامل می‌شه. چیز دیگه‌ای که فوق‌العاده بود و موقع خوندن بهش دقت کنید، موضوع انتخاب راویه. این‌که هر تیکه از داستان رو کی روایت می‌کنه. انتخاب‌هاش با توجه به خلق‌وخوی راوی‌ها و موقعیتشون، واقعاً عالی بود.

فکر می‌کنم درون‌مایه‌ی کتاب به «خشم و هیاهو» نزدیکه. آدم‌هایی که همیشه مرگ رو به دوش می‌کشن، خانواده‌ای که بحران‌زده‌س یا این‌که «گناه» دغدغه‌ی خیلی از شخصیت‌هاس. («دیویی‌دل» یا «اَدی» تو این کتاب و «کونتین» تو خشم و هیاهو) من آثاری از «سرگذشت هکلبری فین» رو هم تو این کتاب می‌دیدم. از لحاظ برخورد با حرکت تو کتاب.

فاکنر «گور به گور» رو یک سال بعد از «خشم و هیاهو» و تو شش هفته نوشته. اسم اصلی کتاب as I lay dying بوده که دریابندری «گور به گور» ترجمه کرده. چون که عنوان اصلی به نظرش خیلی قابل ترجمه نبوده. «همچون که دراز کشیده بودم و داشتم می‌مُردم» به نظرش کوتاه‌ترین ترجمه از عنوانه. ولی صالح حسینی تو کتاب‌شناسی فاکنر ترجمه کرده: «جان که می‌دادم» ببینین... به نظرم «گور به گور» درست که به داستان کتاب می‌خوره و عنوان خیلی خوبی برای کتابه، ولی به نظر فاکنر «as I lay dying» عنوان به‌تری بوده. و من باهاش موافقم. از این نظر که عنوان، معنای دیگه‌ای به کتاب می‌ده. از این نظر فکر می‌کنم «جان که می‌دادم» یا هرچی که به اصل وفادار باشه، عنوان به‌تری بود.

این کتاب رو بخونین. از تعدد راوی نترسین. چندان سخت نیس. روون و لذت‌بخشه. ماجراهای کتاب هم پُرکشش و هیجان‌انگیزن. تصویرگرش هم مریم حسن‌نژاده که حیف بود ازش اسم نبرم. کارش فوق‌العاده بود. ترجمه‌ی نجف دریابندری هم که نیازی به تعریف من نداره...

×××
«انگار رسیدیم به جایی که حرکت این دنیای خالی پیش از پرتگاه آخر تندتر می‌شه. ولی به نظر کوتوله می‌آن. انگار فضای میون ما تبدیل به زمان شده: یک حالت بی‌برگشت. انگار زمان دیگه رشته‌ای نیست که یک راست جلوی ما دراز شده و هی کوتاه‌تر می‌شه؛ حالا مثل یک کلاف نخ به موازات ما داره واز می‌شه...»

درباره‌ی این کتاب:
+ کتاب‌های عامه‌پسند

وداع با اسحه

ارنست همینگ‌وی
ترجمه‌ی نجف دریابندری
۴۲۳ صفحه، ۴۸۰۰ تومان
چاپ سیزدهم، ۱۳۸۵
۹.۵ از ۱۰

«همینگ‌وی گوشی تیز، شامه‌ای تند، پوستی حساس، و ذائقه‌ای قوی دارد.» و از همین‌ها هم برای نوشتن استفاده می‌کنه. خیلی روون و راحت می‌نویسه. توصیفات درخشانی می‌کنه. و به طرز عجیبی همه‌چی واقعیه. جنگ، عشق، زن، شراب و مرگ همون‌جوری توصیف شدند که واقعاً هستند. احتمالاً همون‌جوری که همینگ‌وی تجربه کرده. شاید واسه همینه که جنگی که می‌سازه مثل هیچ جنگی که خوندیم یا دیدم نیست. یه جنگ واقعیه.

داستان یه سرباز آمریکاییه که اومده واسه ایتالیا تو جنگ جهانی اول بجنگه. و از جنگ خسته می‌شه. دل‌زده می‌شه. یه قسمتی از دل‌زدگی‌ش به‌خاطر آشنا شدن با یه پرستار و شروع رابطه‌ی عاشقانه با اونه. دارم فکر می‌کنم «فردریک هنری» نباید آدم دوست‌داشتنی‌ای باشه. اوایل کتاب هم نیست. ولی همینگ‌وی قدرتمندانه و بدون گفتن از ذهنیت و درون قهرمانش، اون رو برامون دوست‌داشنی می‌کنه.

«نویسنده مناظری، غالباً وحشتناک، را با چند جمله‌ی کوتاه وصف می‌کند آن‌گاه کنار می‌رود. در برابر چشم خواننده، منظره از هر طرف گسترده است. تا چشمش کار می‌کند و نیروی خیالش او را می‌برد، ادامه دارد. این اثر را همینگ‌وی در حقیقت نه با گفتار، بلکه با سکوت پدید می‌آورد.» دقیقاً دریابندری درست می‌گه. فاجعه‌های داستان اغلب خیلی سریع، دقیق و صریح گفته می‌شن. و نویسنده ازشون می‌گذره. اون‌قدر که باور کردنشون سخت می‌شه. همون‌جور که گاهی باور کردن واقعیت سخت می‌شه.

درهم‌ریختگی نثر موقع مستی فردریک خیلی عالی بود. یا وقتی بمب می‌خوره زخمی می‌شه، اون‌جاهایی که رو آسمونه، نثر همینگ‌وی هم همون حس سبکی و رو هوا بودن رو منتقل می‌کنه. در عین حال که هنوز مشخصه که همینگ‌وی داره می‌نویسه.

چی بگم دیگه؟ آخرش بدجور دلم گرفت. حدس می‌زدم این‌جوری تموم شه. ولی حقش نبود. د‌خواست یه جور دیگه می‌شد.

«من دوست می‌داشتم که موهایش را پایین بریزم و کاترین روی تخت‌خواب می‌نشست و تکان نمی‌خورد، جز این‌که ناگهان خم می‌شد و در حالی‌که من سرگرم بودم و با موهایش بازی می‌کردم، مرا می‌بوسید و من گیره‌های زلفش را درمی‌آوردم و روی ملافه می‌گذاشتم و موهایش رها می‌شد و همچنان که بی‌حرکت نشسته بود و به او نگاه می‌کردم و بعد دو گیره‌ی آخر را هم از موهایش می‌کشیدم و موهایش فرومی‌ریخت و او سرش را پایین می‌آورد و ما هردو زیر موهای او پنهان می‌شدیم.»

درباره‌ی این کتاب:
+ کتاب‌خوانه

همینگ‌وی در Menu:
پاریس جشن بیکران
+ پیرمرد و دریا

نجف دریابندری در Menu:
+ پیرمرد و دریا
+ سرگذشت هاکلبری فین

سرگذشت هکلبری فین

مارک توین
ترجمه‏ی نجف دریابندری
انتشارات خوارزمی
۳۷۹ صفحه، ۲۷۰۰ تومان
چاپ سوم، ۱۳۸۰
۹ از ۱۰

«شما مرا نمی‏شناسید، مگر این‏که کتاب «سرگذشت تام سایر» را خوانده باشید، ولی اشکالی ندارد. آن کتاب را آقای مارک توین نوشته بود و بیش‏ترش هم راست گفته بود. بعضی چیزها را چاخان کرده بود، ولی بیش‏ترش راست بود. عیبی هم ندارد.»

هکلبری فین که از رفتار خشن پدرش خسته شده، از خونه در می‌ره و جیم -برده‌ی فراری- رو می‌بینه. کتاب ماجراهای این دو نفره که با حرکت روی رودخونه‌ی می‌سی‌سی‌پی به سمت جایی می‌رن که برده‌ها آزاد باشند. فُرم رمان کاملا براساس رودخونه و حرکت کلک روی می‌سی‌سی‌پی چیده شده. الیوت گفته: «رودخانه به کتاب شکل می‏دهد. اگر رودخانه نبود شاید کتاب فقط سلسله‏ای بود از حوادث...» ولی خُب، رودخونه فقط این کارکرد رو نداره. فکر می‌کنم به‌اندازه‌ی شخصیت جیم مهم و تأثیرگذاره.

سخته توضیح بدم چقدر خوندن این کتاب لذت‌بخش بود. از هر نظر که بگیریم هکلبری‌ فین کتاب مهم و خیلی خوبیه. از یه طرف یه اثر کلاسیکه، و ردّ خیلی از آثار رو می‌شه توش پیدا کرد. مثلا توصیفات همینگ‌وی به شدت شبیه توصیفاتشه و کاملا مشخصه که سلینجر تحت تاثیر این کتاب بوده. خیلی وقت‌ها کارهایی که هک می‌کرد و حرف‌هایی که می‌زد، من رو یاد هولدن کالفیلد می‌نداخت. از طرف دیگه هم خوندن کتاب لذت‌بخشه، ماجراها جذاب و گاهی نفس‌گیره و  آدم رو غرق نوستالوژی دوران کودکی می‌کنه. کارتونش و اینا.

«این به‏ترین کتاب ماست. همه‏ی آثار آمریکایی از این کتاب سرچشمه می‏گیرد. پیش از آن چیزی نبود و پس از آن هم چیزی به آن خوبی نیامد.» البته همینگ‌وی داره اغراق می‌کنه، ولی با ادامه‌ی حرفش کاملا موافقم: «اگر این رمان را می‏خوانید باید آن‏جا که جیم سیاه را از پسرها می‏دزدند خواندن را قطع کنید. این پایان واقعی داستان است. باقی حقه‏بازی است.» یعنی می‌شه از جایی که تام سایر وارد ماجرا می‌شه. نمی‌گم بد بود. اون‌جاها لذت خوندن بیش‌تر می‌شد. ولی ساختار رمان رو کاملا به هم می‌زد. ماجراجویی‌های تام سایر برای پایان‌بندی داستان تلخ هکلبری فین کم بود.

شخصی به اسم مارک توین وجود نداشته. «سموئل کلمنس» کسیه که شخصیتی به نام و با خصوصیات مارک توین رو خلق کرده.

نمونه‌ی توصیفات کتاب. ببینید توصیفات همینگ‌وی شبیه بهشه:
«روی آب که نگاه می‏کردیم اولین چیزی که می‏دیدیم یک خط محو بود –که درخت‏های آن دست آب بود، هیچ چیز دیگر پیدا نبود، بعد یک جای آسمان کم‏رنگ می‏شد، بعد کم‏رنگی تو آسمان می‏دوید، بعد آن دور دورها رودخانه نرم می‏شد و دیگر سیاه نبود، خاکستری می‏زد؛ آن دور دورها نقطه‏های سیاهی روی آب شناور بود -قایق‏های پیله‏ورها و این جور چیزها، و خط‏های دراز و سیاه که کلک بودند.»

نجف دریابندری در Menu:
+ پیرمرد و دریا

پیرمرد و دریا

ارنست همینگ‌وی
ترجمه‌ی نجف دریابندری
انتشارات خوارزمی
۲۲۰ صفحه، ۴۸۰ تومان
چاپ دوم، ۱۳۷۲
۱۰ از ۱۰

کتاب دو بخشه:

بخش اول مقدمه‌ایه که خود دریابندری نوشته به اسم «همینگ‌وی: یک دور تمام» که همین‌طور که اسمش می‌گه در مورد همینگ‌وی‌ و آثارشه. دریابندری می‌گه که همینگ‌وی از بدون سبک نوشتن شروع کرد. خطی، یک بعدی و آزاد نوشتن. اما همینگ‌وی خودش اسیر سبک خودش می‌شه و به نظر دریابندری این شروع پس‌رفت همینگ‌ویه. یعنی دهه‌ی ۲۰ اوج همینگ‌وی و دهه‌ی ۳۰ سال‌های افول اونه. تو دهه‌ی ۴۰ هم چیزی از همینگ‌وی منتشر نشده. و دهه‌ی ۵۰ همینگ‌وی با «پیرمرد و دریا» برمی‌گرده.

بخش دوم خود پیرمرد و دریاست. قبل خوندن می‌دونستم ماجراش چیه. جنگ یه پیرمرد با یه ماهی بزرگ وسط دریا. واقعا نفس‌گیره. یعنی همینگ‌وی کاری رو که یه نویسنده باید انجام بده دقیقا انجام می‌ده. این‌که کتاب جزء تجربه‌های زندگی خواننده بشه. من که حسابی حس پیرمرد رو درک می‌کردم. همون‌قدر هم هیجان‌زده بودم. شاید دلیلش توصیفات زنده‌ی همینگ‌وی باشه که به قول دریابندری مثل ضربه‌های تند و تصادفی یه نقاش اکسپریونیست می‌مونه. [البته که من چیز زیادی از نقاش اکسپرسیونیست نمی‌دونم، منظورم ضربه‌ی تند و تصادفی بود. گفتم یه کمی هم کلاس بذارم.] 

من کلا بلد نیستم از داستان برداشت سمبولیک کنم. از این داستان هم نمی‌کنم. واسه من پیرمرد، پیرمرده. دریا، دریا. به خصوص که خود همینگ‌وی هم گفته: «من کوشیده‌ام یک پیرمرد واقعی بسازم، و یک بچه‌ی واقعی، و یک دریای واقعی، و یک ماهی واقعی و بمبک‌های واقعی. اما اگر آن‌ها را خوب از کار در بیاورم، هر معنایی می‌توانند داشته ‌باشند.»

ترجمه هم خوبه. ولی انتظارم بیش‌تر بود. یه کمی اصطلاحات دریاییش اذیت می‌کرد. مثل همون بمبک که یه چیزی مثل کوسه‌ست. شخصا دوست دارم بدون توضیح ترجمه رو بفهمم. یه جمله رو هم از متن اصلی خوندم که پیرمرد می‌گه: «I don't care who kills who» که ترجمه شده: «هرکه هرکه را می‌کشد بکشد.» به نظرم حق مطلب تو ترجمه ادا نشده، نه؟

این هم یه نمونه واسه قضیه اکسپرسیونیست و اینا: «همه چیز پیرمرد کهن بود، مگر چشم‌هایش، و چشم‌هایش به رنگ دریا بود و شاد و شکست نخورده بود.»

درباره‌ی این کتاب:
+ کتاب‌های عامه‌پسند

همینگ‌وی در Menu:
پاریس جشن بیکران

بازمانده‌ی روز

نویسنده: کازوئو ایشی‌گورو
مترجم: نجف دریابندری
نشر کارنامه
۳۵۶صفحه، ۴۹۵۰تومان
۱۰ از ۱۰

خیلی عالیه. یعنی می‌خوام بگم ایشی‌گورو تو اوج نویسندگیه. قبلا ازش یه داستان کوتاه خونده‌بودم تو مجموعه‌ی "لاتاری، چخوف و داستان‌های دیگر" به اسم "شام خانوادگی." که اونم به نظرم در حد شاه‌کار بود. بازمانده‌ی روزم یه نفس تو یه روز خوندمش. واسه من که سرعت کتاب خوندنم کمه در حد رکورد محسوب می‌شه.

کتاب از زبان پیش‌خدمت یکی از خونه‌های اعیانی انگلیسه. که به یه سفر چند روزه می‌ره و انگار تو این سفر همه‌ی گذشته‌ش مرور می‌شه و زندگی‌ آینده‌ش شکل می‌گیره. چیزی که کتاب رو دوست داشتنی می‌کنه اینه که همه‌ی اتفاقات تو چارچوب زبان خشک و رسمی پیش‌خدمت می‌افته. لحن راوی، شیوه‌ی روایی پازل‌گونه‌ی داستان، شخصیت‌پردازی و کلا همه‌چی‌ش خیلی خوبه.

درباره‌ی ترجمه هم بگم که نجف دریابندری کتاب رو دوباره به بهترین شکل ممکن خلق کرده. می‌دونید، با چشم باز ترجمه می‌کنه.

یه چیز دیگه، یه‌جای کتاب هست که راوی داره مناظر انگلیس رو توصیف می‌کنه. متاسفانه کتاب دستم نیست عینا بنویسم. اما نقل به مضمون حرف‌هاش اینه که می‌گه: "مناظر انگیس زیبایی‌شون تو اینه که هیچ‌چیز جذابی ندارن... انگار که خودشون می‌دونن چقدر زیبان، دیگه نیازی نم‌بینن زیبایی‌شونو داد بزنن." به نظرم این حرف‌ها در مورد کتاب و نویسندگی ایشی‌گورو هم صادقه. "تشخص" از داستا‌هاش می‌باره. بنا به تعریفی که از تشخص تو کتاب ارائه می‌ده.

اهل فن واقفند که یه کتاب باید بدجور تحت تاثیر قرارم بده تا بهش ۱۰ از ۱۰ بدم. پس تو همین نمایشگاه کتاب پیداش کنید، بخونیدش و لذت خوندنش رو با دیگران قسمت کنید.

درباره‌ی این کتاب:
در کتاب‌خوانه
در کتاب‌های عامه‌پسند

ایشی‌گورو در Menu:
+ وقتی یتیم بودیم