ارنست همینگوی

آنتونی برجس
ترجمه‌ی احمد کسایی‌پور
انتشارات هرمس
۱۸۱ صفحه، ۳۵۰۰ تومان
چاپ اول، ۱۳۸۷
۴ از ۵

همینگ‌وی سال ۱۸۹۹ دنیا اومد. ۱۹ ساله بود که رفت جنگ و توش مجروح شد. به پاریس رفت و اون‌جا با نویسنده‌های بزرگ دیدار کرد و باهاشون بوکس بازی کرد. داستان‌های خوب می‌نوشت و به منتقداش بدو‌بی‌راه می‌گفت. بعد عاشق اسپانیا و گاوبازی شد. زن اولش رو ترک کرد و حسرتش همیشه به دلش موند. تو جنگ‌های داخلی اسپانیا و جنگ جهانی دوم به عنوان خبرنگار حضور داشت، به آفریقا رفت. شیر شکار کرد، ماهی‌گیری کرد، گاوبازی کرد. یه دوره‌ طولانی کتاب خوب ننوشت و خودش رو تکرار کرد، از سبک خودش -ساده، واقعی و شفاف‌نوشتن- دور شد. نظم زندگیش به هم خورد و منتقدا ازش انتقاد کردن و خودش واسه بقیه خط‌ونشون کشید. تا این‌که پیرمرد و دریا رو نوشت، جایزه‌ی پولیتزر و نوبل رو گرفت. ولی بعد مشروب‌خور شدید شد، متوهم شد و بدنش کم آورد. آخرش نویسنده‌ای که تو پیرمرد و دریا نوشته بود: «آدمیزاد را می‌شود نابود کرد، ولی نمی‌شود شکست داد.» جلوی زندگی واقعی‌ش و ضعف‌هاش شکست خورد و سال ۱۹۶۱ خودکشی کرد.

این کلیت ماجراس، ولی همه‌ش نیست. تو همه‌ی زندگی‌نامه‌های همینگ‌وی، پاراگراف بالا بالاخره یه جوری گفته می‌شه. چیزی که واسه من همیشه سؤال بود و واسه جوابش این کتاب رو خوندم، اینه که چی شد که همینگ‌ویِ مبارز این‌جوری کم آورد. خوبی کار برجس اینه که حقیقت رو بدون افسانه‌سازی یا احساسات می‌گه، برداشت خودش رو -به جز جاهایی که درباره‌ی کتاب‌های همینگ‌وی قضاوت می‌کنه- خیلی وارد قضیه نمی‌کنه تا خود حقیقت خودبه‌خود ایجاد معنا کنه. شاید واسه همین باشه که تونستم از لابه‌لای جوونی‌های همینگ‌وی ضعف‌های شخصیتی‌ای رو که به زوالش می‌رسه پیدا کنم.

آنتونی برجس خودش منتقد و رمان‌نویسه و رمان «پرتقال‌کوکی» رو نوشته که کوبریک از روش همین فیلم رو ساخته. کتاب هم از مجموعه‌ی زندگی‌نامه‌ی نویسنده‌هاس که هرمس دو سال پیش چاپ کرد. کیفیت چاپ این مجموعه خیلی خوبه. عکس‌های زیادی هم از دوره‌های مختلف زندگی نویسنده‌هه داره. به جز این کتاب از این مجموعه زندگی‌نامه‌ی جین آستین، خواهران برونته، اسکار وایلد، هنری جیمز، جویس و فیتزجرالد چاپ شده.

×××
«لحن همینگوی موهبت تازه و اصیلی در عالم ادبیات بود. همه‌ی جوانهایی که شروع به نوشتن می‌کنند طنین این لحن را در گوش خود می‌شنوند. و نظام اخلاقی همینگوی در زمینه‌ی شجاعت، قهرمان همینگوی و ایستادگی خویشتندارانه‌اش در مقابل دشواریها، تأثیری فراتر از ادبیات بر جا گذاشته است. با اینکه نقایص شخصیت او سرانجام نوشته‌هایش را از توش و توان انداخت، همینگوی در بهترین آثارش نیروی دوران‌سازی‌ست که به قدر جویس و فاکنر و اسکت فیتزجرالد اهمیت دارد. و همینگوی حتی در بدترین آثارش هم به یاد ما می‌آورد که در مصاف ادبیات نخست باید به مصاف زندگی رفت.»

برچسب:  ارنست همینگ‌وی، احمد کسایی‌پور، نشر هرمس، درباره‌ی نویسندگان

درنده باسکرویل

آرتور کانن دویل
ترجمه‌ی مژده‌ دقیقی
نشر هرمس
۲۲۰ صفحه، ۲۴۰۰ تومان
چاپ دوم، ۱۳۸۷
۴ از ۵

این اولین شرلوک هولمزی بود که خوندم. فکر می‌کنم معروف‌ترین کتاب هولمز هم باشه. این‌جور که تو مقدمه نوشته، کانن دویل قبل از این کتاب شرلوک هولمز رو می‌کُشه که ماجراهاش تموم شه، ولی مردم اعتراض می‌کنن. کانن دویل با این کتاب دوباره شروع می‌کنه ماجراهای قدیمی شرلوک هولمز رو می‌گه و استقبال عجیبی هم ازش می‌شه.

ماجرای درنده‌ی باسکرویل، تو یه دهکده‌ با فضای وهم‌آلودی می‌گذره. جایی که پر از مردابه، توش صداهای عجیب شنیده می‌شه، یه قاتل فراری تو خلنگ‌زارش مخفی شده و دور همه‌چی به هاله‌ی خرافه دیده پیدا شده. واسه همینه که ماجرای باسکرویل واسه هولمز پیچیده می‌شه: هولمز باید از بین انبوه خرافه‌ها و چیزهای ماورایی، واقعیت رو بیرون بکشه.

کلاً خوندن رمان پلیسی خیلی لذت‌بخشه. ما باید رد اتفاق‌ها و شخصیت‌ها رو بگیریم تا سروکله‌ی واقعیت پیدا شه. یعنی تصور کنید دونه‌های تسبیحی که هی ریخته می‌شه و ما باید دنبال نخی باشیم که اون‌ها رو کنار هم بنشونه. نخه باید انقدر محکم باشه که ما رو راضی کنه. ماجراها فوق‌العاده جذابه و شخصیت‌ها اون‌قدر قوی پرداخته می‌شن که بتونن یه قاتل بالقوه باشن. بعد که واقعیت رو می‌شه، ما کتاب رو مرور می‌کنیم و همه چی معنی‌دار می‌شه. حالا اگه مثل «درنده‌ی باسکرویل» ماجراهای جذاب و شخصیت‌های قوی کنار فضاسازی فوق‌العاده هم قرار بگیره، لذتش چندبرابر می‌شه.

برچسب: شرلوک هولمز، سر آرتور کانن دویل، مژده دقیقی، نشر هرمس

حلقه‌ی سرخ و پنج داستان دیگر

سر آرتور کانن دویل
ترجمه‌ی مژده‌ دقیقی
نشر هرمس
۲۰۵ صفحه، ۲۵۰۰ تومان
چاپ اول ۱۳۸۸
۳.۵ از ۵

- قضیه بسیار عجیب و پیچیده است واتسن.
- تو چرا باید بیشتر از این درگیر این قضیه بشوی؟ چه چیزی عاید تو می‌شود؟
- حقیقتن چه چیزی؟ این هنر برای هنر است، واتسن.

آتش همچنان در شومینه‌ی خانه‌ی شماره‌ی ۲۲۱ب خیابان بیکر روشن است و بیرون از پنجره‌ی بخارگرفته‌، لندن همچنان پرجنب-و-جوش به حیات خود ادامه می‌دهد. کاراگاه ِ آشنای ما هم روی همان کاناپه‌ی همیشه‌گی مقابل آتش ِ شومینه نشسته است. ما هم نشسته‌ایم به لذت ِ هم‌نشینی ِ دوباره، به مرور خاطرات آشنا، به هم‌داستانی با رفقای هولمزدوست، با یاد خاطرات خوب.

از چهار داستان بلند و ۵۶ داستان کوتاهی که شرلوک هولمز در آنها ظاهر شد، ۲۴ داستان کوتاه را کریم امامی در در مجموعه‌ی چهارجلدی «ماجراهای شرلوک هولمز» ِ نشر «طرح نو» ترجمه کرد. پس از کریم امامی و پس از چند سال، مژده‌ دقیقی بود که به ترجمه‌ی باقی مجموعه‌ی شرلوک هولمز همت گذاشت. نشر هرمس چهار داستان بلند از ماجراهای شرلوک هولمز –  یعنی «اتود در قرمز لاکی»، «نشانه‌ی چهار»، «دره‌ی وحشت»، و «درنده‌ی باسکرویل» -  را با ترجمه‌ی دقیقی منتشر کرد. او همچنین شش داستان دیگر از ماجراهای شرلوک هلمز را در کتابی با عنوان «جعبه‌ی مقوایی» ترجمه کرد. «حلقه‌ی سرخ و پنج داستان دیگر» جدیدترین - و تا به امروز - آخرین داستان‌هایی است که مژده دقیقی از مجموعه‌ی داستان‌های کوتاه شرلوک هولمز به فارسی ترجمه کرده. پس هنوز ۲۰ داستان ترجمه نشده باقی مانده، و این برای ما مایه‌ی خوشبختی است که هنوز داستان‌های نخوانده‌ای از ماجراهای کاراگاه محبوب‌مان وجود دارد.

«شرلوک هولمز‌»های نشر هرمس متأسفانه مانند مجموعه‌ی چهارجلدی «طرح نو» طراحی‌های به‌یادماندنی «سیدنی پَجِت» را به‌همراه ندارند، اما ترجمه‌های مژده دقیقی – مانند ترجمه‌هایش از دیگر آثار و نویسنده‌گان- بسیار روان و خوب هستند.
شش داستان «حلقه‌ی سرخ» پیش از این به فارسی ترجمه نشده بودند، با این حال برای ما داستان‌های ناآشنایی نیستند چون بیشترشان را در قالب مجموعه‌ی به‌یادماندنی شرلوک هولمز (محصول تلوزیون گرانادا و با بازی جرمی برت) که با دوبله‌ی خاطره‌انگیز بهرام زند بارها از صدا-و-سیما پخش شده‌ دیده‌ایم. دو تا از داستان‌هایی که در این کتاب ترجمه شده‌اند، یعنی «پای شیطان» و «کاراگاه محتضر» جزو به‌یادماندی‌ترین قسمت‌های مجموعه‌ی تلوزیونی شرلوک هولمز هستند. دیگر نکته‌ی جالب ِ داستان‌های این مجموعه استفاده‌ی هولمز از عبارت‌های شیکسپیر در گفتگوهایش است که اگر هم در دیگر داستان‌ها معمول بوده، نه کریم امامی و نه مژده‌ دقیقی چندان به این ارجاع‌ها اشاره نکرده بودند، اما در این ترجمه دقیقی این ارجاع‌ها را به‌همراه عبارت‌های شیکسپیر به زبان اصلی در پانویس‌ها آورده.

عنوان داستان‌های ترجمه شده در این مجموعه:
عمارت ویستریا، نقشه‌های بروس-پارتینگتن، پای شیطان، حلقه‌ی سرخ، ناپدید شدن لیدی فرانسیس کارفکس، کاراگاه محتضر

برچسب: شرلوک هولمز، سر آرتور کانن دویل، مژده دقیقی، نشر هرمس

کتاب ایّوب

قاسم هاشمی‌نژاد
نشر هرمس
۲۳۶ صفحه، ۲۵۰۰ تومان
چاپ اول ۱۳۸۶
۴ از ۵

گزارش فارسی ِ قاسم هاشمی‌نژاد از «کتاب ایّوب» وصف ِ حال ِ امروز است. وصف ِ تحمل هر روزه‌ی رنج بی هیچ دلیلی و هیچ پاسخی. رنج هماره‌ی بی‌پاسخی که از دیرگاه تا امروز راه خود گرفته و آمده.
ایوب در روایت ِ عهد عتیق همانی نیست که ما در روایت اسلامی سال‌ها به صبوری‌اش شناخته‌ایم. قاسم هاشمی‌نژاد در مقدمه‌ی ارجمندش بر کتاب ، و سپس در پی‌گفتار روشنگرش، به‌روشنی تفاوت‌های روایت عهد عتیق و روایت اسلامی از قصه‌ی ایوب را باز می‌نمایاند. ایوبی که ما در روایت اسلامی او را بیش از هر چیز به صبر و دم فروبستن می‌شناسیم، در روایت عهد عتیق مدام در کار پرسش از یهوه است که چرا چنین رنجی را بر وی روا دانسته است. دو نکته‌ی مهم دیگر تفاوت‌های بنیادین یهوه و شیطان عهد عتیق با خدا و شیطان در اسلام است که بی‌توجه به این تفاوت‌ها نمی‌توان درک درستی از روایات عهد عتیق داشت. برای نمونه شیطان در عهد عتیق فرشته‌ی رانده شده از درگاه نیست، و رابطه‌ی یهوه با بنده نیز یکسر براساس ترس بنده از او بنا شده و نه عشق و دوستی ِ میان عابد و معبود.

وجه دیگری که هاشمی‌نژاد در مقدمه‌اش بر آن تأکید می‌کند ارزش ِ کتاب ایوب به‌مثابه یک متن درخشان ادبی – فلسفی است. گزارش فارسی این متن هم براستی – و به گفته‌ی نگارنده‌اش- سپاس و ستایشی است از زبان فارسی که عشق ِ همه‌ی ماست.

در پی‌گفتار کتاب هاشمی‌نژاد به مقایسه‌ی اولین روایت‌های اسلامی از داستان ایوب در زبان فارسی (متن اصلی این روایت‌ها در پیوست کتاب موجود است) می‌پردازد و این روایت‌ها را هم از منظر گردش‌های بینشی و فکری آنها از متن اصلی و هم از منظر نثر و داستان‌پردازی بررسی می‌کند.
پرتویی که او بر روایت‌ها  - به‌ویژه - از منظر خود ِ روایت و قصه‌پردازی می‌افکند، چشم‌اندازهای تازه‌ای به روی خواننده برای مواجهه با این متن‌ها می‌گشاید و راه را برای بهره بردن امروزی از دستاوردهای روایی-داستانی این روایت‌ها می‌گشاید.

پیشگفتار و پی‌گفتار ِ قاسم هاشمی‌نژاد، حتا مجرد از متن اصلی کتاب، بس بسیار خواندنی‌اند، هم از منظر فکرهای تازه‌ای که با خود دارند و هم به‌خاطر زبان فارسی ِ مثال‌زدنی و آموختنی‌شان.

«قاسم هاشمی‌نژاد» را اهل کتاب با «فیل در تاریکی» می‌شناسند. حالا یا این بهترین و – و شاید تنها- رمان پلیسی ایران را خوانده‌اند یا نامی از آن شنیده‌اند. آنها که کمی‌ آشناترند می‌دانند که او رمان دیگری هم به نام «خیرالنّسا» دارد، یکی-دو دفتر شعر، گزارش فارسی ِ اردشیر بابکان، ترجمه‌ی درخشانی از کتاب ریموند چندلر «خواب گران» (که در ایران به‌نام «خواب بزرگ» آشناست) و چند اثر دیگر. اما از بداقبالی نویسنده یا ما خوانندگان، آثارش هیچ‌گاه به‌راحتی در دسترس نبوده‌اند و همیشه به‌شکل غریبی دچار کم‌یابی و گم‌بوده‌گی میان دیگر نام‌ها گشته‌اند. حتا ترجمه‌ی درخشان او از شیکسپیر در نشریه‌ی «این شماره با تأخیر» هم دچار همین سرنوشت شد. بسیاری کتاب‌خوان‌ها حتا نام این نشریه را هم نشنیده‌اند! به‌هرحال آنچه از مرور این چند اثر دستگیرمان می‌شود این است که قاسم هاشمی‌نژاد تسلطی مثال‌زدنی بر زبان فارسی دارد، قصه‌پرداز چیره‌دستی است و مترجمی توانا و بسیار آشنا با ادب جهان.

بریده‌ای از پیش‌گفتار قاسم هاشمی‌نژاد:
+ زبان فارسی؛ زبانی ملموس

نمونه‌ای از گزارش فارسی روایت عهد عتیق داستان ایوب:
+ کاش سخنانم کنون نبشته می‌شدی...

نمونه‌ای از قصه‌ی ایوب در قصص قرآن سورآبادی نگاشته به نیمه‌ی دوم قرن پنجم:

در آن وقت رحمه در شهر بود چون باز امد ایوب را بر جای خویش ندید. پنداشت که مگر گرگ او را بخورد، ولوله بر وی اوفتاد از هر سوی می‌دوید و می‌جست و می‌گفت: ایّوبا، ایّوبا، ای زار بیمارک من. و ایوب خود با جبرئیل بر تخت نشسته همبر. رحمه نزدیک ایشان دوید گفت: هیچ خبر داری از آن بیمارک من تا چه اوفتاد. ایوب او را گفت: اگرش ببینی بازدانی؟ و بکمارید [= تبسم کرد]. رحمه گفت: آنگه که درست بود دندانش بازان ِ تو می‌مانست. ایوب گفت: منم ایوب ِ تو، رحمه از شادی بی‌هوش بیوفتاد.

برچسب: قاسم هاشمی‌نژاد، نشر هرمس

کودک مدفون و غرب واقعی

سام شپرد
ترجمه‌ی داریوش مهرجویی
نشر کتاب هرمس
۲۱۶صفحه، ۲۲۰۰تومان
چاپ اول ۱۳۸۶
۱۰ از ۱۰

دلیلش را نمی‌دانم، اما خیلی کم‌اند کسانی که سام شپرد را می‌شناسند. خیلی‌ها فکر می‌کنند اسمش را شنیده‌اند، ولی می‌خواهم بگویم که این‌طور نیست، یعنی علتش این است که اسم و فامیل متداولی است. همین. سام شپرد ۴۵ سال است کار می‌کند، ۳۷ نمایش‌نامه نوشته، چند مورد از آن‌ها را روی صحنه برده، ۸ مجموعه شامل داستان کوتاه و نمایش‌نامه منتشر کرده، در ۳۶ فیلم بازی کرده، ۵فیلم‌نامه نوشته و ۲ فیلم کارگردانی کرده‌است.

کودک مدفون عنوان نمایش‌نامه‌ای است که در سال ۱۹۷۸ نوشته شد و سال ۱۹۷۹ جایزه‌ی پولیتزر را از آن خود کرد. کودک مدفون، نمایشی است در سه پرده که مقطعی از زندگی یک خانواده‌ی از هم پاشیده را در بر می‌گیرد. داج، پدر الکلی خانواده با زنش هالی جدا از هم در دو طبقه‌ی خانه‌شان زندگی می‌کنند. تیلدن پسر بزرگ خانواده را که از نیومکزیکو بیرون کرده‌اند، بعد از سال‌ها به خانه برگشته و برادلی پسر کوچکتر و معلول هم جزوی از به‌اصطلاح خانواده است. وینس، پسر تیلدن بعد از شش سال، آمده تا سری به کس و کارش بزند و شلی، دوست دخترش نیز همراه اوست. شاید بتوان گفت پس از این‌که در پرده‌ی اول با شخصیت‌های غریب و پیچیده‌ی خانواده تا حدی آشنا شدیم، با وینس و شلی وارد جمع‌شان می‌شویم، یادی از دیگر اعضا می‌کنیم، و بحران خانواده‌ی امریکایی را می‌فهمیم. در این اثنا، راز خانوادگی آشکار می‌شود که بعید نیست دلیل این آشفته‌گی باشد؛ دختری سال‌ها پیش متولد شده و داج با این عقیده که پدرش کس دیگری بود، در همان دوران کودکی، دختربچه را در دریا غرق کرده و در جایی دفنش کرده است.

غرب واقعی از نمایش‌نامه‌های معروف شپرد است که آن را در سال ۱۹۸۰ نوشت. مادر خانواده که برای تعطیلات به آلاسکا سفر کرده، آستین را در خانه گذاشته تا مواظب گیاه‌هایش باشد و در عین حال روی فیلم‌نامه‌اش کار کند. آستین ظاهری آراسته دارد، دانشگاه رفته، منظم است و ماشین و خانه و زن و بچه‌اش، نمادهایی از زندگی موفق او محسوب می‌شوند. لی، برادر بزرگتر، با سر و وضع آشفته و کم‌سواد که سال‌ها در بیابان زندگی کرده، به خانه‌ی مادر آمده تا با هدف سرقت وسایل خانه، سری به خانه‌های آن محله بزند. سول کیمر از تهیه کنندگان هالیوود،  فیلم‌نامه‌ی آستین را می‌پسندد و با لی آشنا می‌شود. در همان مقطع، اتفاق دیگری می‌افتد. تهیه کننده با اهداف کاملاً مادی و در پی قمار، قصه‌ی وسترنی که لی در سر دارد را می‌پسندد و آن را بر فیلم‌نامه‌ی آستین ترجیح می‌دهد. تهیه‌کننده و برادر بزرگتر، از آستین می‌خواهند که داستان کم‌ارزش لی را بنویسد. مقاومت آستین بی‌نتیجه می‌ماند و تن به این کار می‌دهد. به این ترتیب شخصیت دو برادر جایگزین یکدیگر و در هم استحاله می‌شوند. هدف هر دو برادر، از طرفی کمک به پدر الکلی‌شان و از طرف دیگر رفتن و زندگی کردن در بیابان‌هاست. در نهایت با بازگشت مادر، درگیری لفظی همیشگی برادرها به جایی می‌رسد که آستین با سیم تلفن در حال خفه‌کردن برادر بزرگتر است. در غرب واقعی، دو برادر به نوعی «این‌همانی» می‌رسند که به عقیده‌ی مادر همان راهی است که به پدرشان منتهی می‌شود.

سام شپرد روایت‌اش را بر اساس شخصیت‌ها طراحی می‌کند، یعنی ابتدا از یک یا چند شخصیت شروع می‌کند و بعد قصه را بر اساس روابط و تعاملات این کاراکترها شکل می‌دهد؛ به این ترتیب، عنصر شخصیت‌پردازی در کارهای او نقش تنه‌ای را دارد که کلیت داستانی از آن تنه شاخ و برگ گرفته و رشد کرده‌است. در کودک مدفون و غرب واقعی، اغلب کاراکترها غیرعادی یا حتا به نوعی دیوانه‌اند که این پریشانی و ویرانی در بافت خود نمایش‌نامه ساخته و پخش شده‌است.

یکی دیگر از موارد قابل توجه، عدم اعمال هر تغییری در فضای نمایش‌هاست یعنی هر سه پرده‌ی کودک مدفون در یک صحنه از طبقه‌ی اول خانه  و تمام ۹ پرده‌ی غرب واقعی در یک دکور واحد آشپزخانه و حواشی آن اتفاق می‌افتند.

به گمان من، بن‌مایه‌ی اکثر نمایش‌هایی که از سال ۱۹۵۰ به این‌طرف نوشته شده‌اند و اصطلاحاً کارهای مدرن تئاتر نام گرفته‌اند، شباهت بسیار زیادی به هم دارند و در یک راستا یا به عبارتی در امتداد و ادامه‌ی یک‌دیگر هم هستند. کارهای سام شپرد را می‌توان نسخه‌ی پیشرفته و پرداخته‌شده‌ی آثار آرتور میلر و تنسی ویلیامز دانست. ماتیو رودانه در مقدمه‌ی همین کتاب به این ادعا چنین صحه می‌گذارد «به هر حال همه بر این اعتقادند که بخش اعظم مضامین آثار او [شپرد] معمولاً اینهاست: مرگ (یا خیانت به) رویای امریکایی، گندیدگی و فساد اسطوره‌های ملی امریکا، مکانیکی شدن نحوه‌ی زندگی امریکایی، پژوهش در ریشه‌های ملی امریکا و مسئله‌ی کار و کاسبی. گرچه همه‌ی این مضامین را شاید بتوان به تمامی نمایشنامه‌های امریکایی اطلاق کرد.» (ص. 4) این اصطلاح رویای امریکایی که بارها در نقدهای مختلف تکرار شده را می‌توان به همان بحران، از هم گسیختگی خانواده‌ی امریکایی تعبیر کرد.

داریوش مهرجویی این دو نمایش‌نامه را با هدف اجرا، ترجمه کرده ولی گویا مجوز اجرا نگرفته و سرانجام به انتشار کتاب بسنده کرده‌ و فروتنانه بابت نارسایی‌های احتمالی ترجمه پوزش خواسته، اگر چه تقریباً هیچ ایرادی به چشم نمی‌آید.

فضیلت‌های ناچیز

ناتالیا گینزبورگ
ترجمه‌ی محسن ابراهیم
انتشارات هرمس
۱۲۰ صفحه، ۹۰۰ تومان
چاپ سوم، ۱۳۸۴
۱۰ از ۱۰

این کتاب رو اتفاقی تو کتاب‌فروشی «نیک» دیدم. ارزون بود، اسم نویسنده هم آشنا بود، خریدم ببینم چیه. باید بگم هرکدوم از نوشته‌های کتاب حیرت‌زده‌م کرد. بی‌نظیر بود.

کتاب مجموعه‌ی ۱۱ داستان-مقاله‌ست. البته اسم داستان-مقاله اسم دقیقی برای نوشته‌های گینربورگ نیست. دقیقا نمی‌دونم اسمش چیه. ببینید، نوشته‌های پراکنده‌ای هستند درباره‌ی موضوعات مختلف. درباره‌ی یه دوست، انگلیس، یه رابطه‌ی دونفره، نویسندگی یا مسأله‌ی تربیت بچه‌ها. بعضی‌ها به داستان نزدیک‌ترند، بعضی‌ها به مقاله یا طرح داستان. هیچ‌کدوم داستان به اون شکل نیستند، ولی به هر حال نگاه نویسنده داستانیه. حالا هر اسمی می‌خواید بذارید، بذارید.

جذابیت نوشته‌های ناتالیا گینزبورگ تو دقیق دیدنشه. منظورم اینه که از چیزهایی حرف می‌زنه که به‌طرز عجیبی برای ما آشنا هستند. چیزهایی مربوط به انسان امروز. رو نقاط مشترک آدم‌ها دست می‌ذاره. خوب می‌بینه، خوب تحلیل می‌کنه و خوب می‌نویسه. صریح، گزنده و حزن‌انگیز. توصیفات گینزبورگ مثل همینگ‌وی سرد و خشن نیستند. ولی اشتراکش با همینگ‌وی تو گیرایی ِ توصیفاته. جمله‌های دقیق و گیرایی که به‌موقع تأثیرشون رو می‌ذارن و رد می‌شن. خیلی راحت و بدون ادا و اطوار.

خیلی سخت بود برام یه قسمت از کتاب رو انتخاب کنم. این‌ها رو که می‌خونید، دقت کنید که چطور هر کلمه رو به معنی دقیقش به کار می‌بره، البته نباید نقش مترجم را نادیده بگیریم.

«[در نوجوانی] گاه خشم‌هایی در خانه منفجر می‌شود. شاید حالا به خاطر ما و به خاطر چهره‌ی سنگی ماست. گردبادی از کلمات خشن بر ما هجوم می‌آورد. درها به ‌هم کوبیده می‌شود. اما از جا نمی‌جهیم. درها حالا به خاطر مقاومت ما به هم کوبیده می‌شود. علیه ما که بی‌حرکت پشت میز مقاومت می‌کنیم؛ با خنده‌ای پرغرور. کمی بعد تنها در اتاق‌مان، آن خنده‌ی پرغرور یکباره ذوب خواهد شد و به های‌های گریه خواهیم افتاد.»
***
«در لندن، در این شهر سیاه و خاکستری، انسان با عزمی راسخ رنگ‌هایی را به کار برده است. ناگهان می‌شود به دری لاجوردی یا صورتی یا قرمز، بین برادران سیاه‌شان برخورد. در هوای خاکستری، اتوبوس‌هایی به رنگ قرمز ِ تند عبور می‌کنند. رنگ‌هایی که جای دیگر ممکن است شاد باشند. اما این‌جا شاد نیستند و با قصدی معین و دقیق مهارنشده‌اند. لبخند غمگین و پریده‌رنگِ کسی را می‌ماند که خندیدن نمی‌داند.»

درباره‌ی این کتاب:
+ کتاب‌های عامه‌پسند

یک زندگی دیگر

آلبرتو موراویا
ترجمه‌ی هاله ناظمی
نشر هرمس
۲۱۴ صفحه، ۱۱۰۰تومان
چاپ اول، ۱۳۸۱
۸.۵ از ۱۰ 

می‌دونم موراویا خیلی قبل از این‌ها کشف شده ولی من همین چند ماه پیش کشفش کردم و هنوز هم با این کشف خودم خوشم! یک زندگی دیگر از بیست و هشت داستان کوتاه تشکیل شده که همه توی رم می‌گذرند و راوی هرکدوم از داستان ها یه زن تقریبا جوونه. هرکدوم از شخصیت‌ها با این که یه آدم خاص توی یه شرایط خاص هستند، ولی یه جورهایی آشنا به نظر می‌آن. با این وجود داستان‌ها  یک‌نواخت و تکراری نیستند.

توی چند تا از داستان‌ها آدم‌هایی داریم که دلیلشون برای انجام دادن کاری اینه که دقیقا نمی‌خوان اون کار رو انجام بدن! اوجش رو تو داستان خط سرخ، خط سیاه می‌ بینیم که اصلا کل داستان راجع به همینه و کم‌رنگ‌ترش رو توی ماه عسل و چندتا داستان دیگه.

داستان‌ها کوتاهند و تقریبا هیچ داستانی بیشتر از ده صفحه نیست و کنار این کوتاهی جذاب و ساده هم هستند. البته ساده نه به معنای بد و سطحی بودن. بیشتر می‌شه گفت ساده خونده می‌شن.
یکی از بهترین داستان‌های کتاب ستاره است که داستان یه بازیگر معروف‌ه که در راه برگشت از آفریقا توی هواپیما کنار مردی می‌شینه که ادعا داره اون رو نمی‌شناسه و...
یا مثلا بیا با هم بازی کنیم داستان زن بیوه‌ای‌ه که تنها با دختر  زندگی می‌کنه و دختر هفت ساله‌اش بهش پیشنهاد می‌ده که توی یه بازی نقش‌هاشون رو با هم عوض کنند و...
یکی از داستان‌های دوست‌داشتنی (و نه لزوما خیلی خوب) هم دو سهل‌انگاره که داستان زنی‌ه که وسط تعریف کردن از زندگی روزانه‌هاش برای شوهرش لو می‌ده که با کس دیگه ای خوابیده...

در کل موراویای این کتاب قصه گوی خوبی‌ه و همین خصوصیتش باعث می‌شه خوندنش توی هیچ شرایطی خسته کننده نباشه. توانایی کتاب رو در کوتاه کردن راه‌های طولانی و اعصاب‌خوردکُن دست کم نگیرید!

ترجمه‌ی کتاب هم در کل بد نیست ولی یه عبارت عجیب غریب داره که من هیچ جور نتونستم باهاش کنار بیام. شادابی جسمانی محصول سانسوره یا ترجمه‌ی لغت‌به‌لغت، یه اصطلاح یا هر چیز دیگه‌ای، من نتونستم درکش کنم. البته نتونستم چیز دیگه‌ای هم جای‌گزین کنم فقط حس می‌کنم درست نیست.
«خوشبخت بودم، یا بهتر بگویم این‌طور فکر می‌کردم. بعد احساس بی‌پروا و حیوانی "شادابی جسمانی" مثل همیشه از راه رسید.»

موراویا در Menu:
+ من که حرفی ندارم

وقتی یتیم بودیم

نویسنده: کازوئو ایشی گورو
مترجم: مژده دقیقی
نشر هرمس
۴۰۰ صفحه، ۲۵۰۰ تومان
۹ از ۱۰

کتاب رو که می خواستم شروع کنم از ایشی گورو جز همون شام خانوادگی چیزی نخونده بودم. البته از اینور اونور چیزهایی درمورد این که خیلی نویسنده ی خوبیه شنیده بودم و خونده بودم. از روی نوشته ی پشت کتاب هم فکر کردم با یه داستان کاراگاهی معمولی و احتمالاً قوی طرفم. کتاب که تموم شد هم فقط فکر کردم خوب بود. کم کم که گذشت تازه فهمیدم چی خوندم!

داستان بی نهایت تلخه ولی نویسنده این تلخی رو توی صورت پرت نمی کنه.داستان از زبون  کریستوفر بنکس کاراگاه مشهور انگلیسیه برای پیدا کردن پدر و مادرش که فکر می کنه به دلیل مبارزه با قاچاق تریاک دزدیده شدن به شانگهای در حال جنگ می ره. توضیح بیشتری نمی دم چون نمی خوام داستان رو لو بدم فقط می تونم بگم هرچیزی که از اینجا به بعد فکر کنید حتماً غلطه.

من همیشه شنیده بودم انگلیسی ها خشک و خونسردند ولی تا قبل از خوندن بازمانده‌ی روز و  وقتی یتیم بودیم درک نکرده بودم!

یه چیز دیگه این که من این کتاب رو از بازمانده ی روز بیشتر دوست داشتم. توی ارزش ادبی بازمانده ی روز و عالی بودنش حرفی ندارم ولی نتونستم ارتباطی که باید با یه کتاب پیدا کنم که دوستش داشته باشم رو باهاش پیدا کنم.

+ بازمانده‌ی روز