ارنستو ساباتو
ترجمه مصطفی مفیدی
انتشارات نیلوفر
۱۷۴ صفحه، ۳۰۰۰ تومان
چاپ دوم، پاییز ۱۳۸۷
۴ از ۵

ارنستو ساباتو نویسنده‌ای آرژانتینی است، متولد ۱۹۱۱، اهل بوئنوس آیرس، و همشهری بورخس و کورتاسار. او هم یکی از نویسنده‌های مشهور آرژانتین و آمریکای لاتین در دنیاست، گر چه کتاب‌هایش نه رئالیسم جادویی‌اند و جادو و جمبل دارند، نه چندان سیاسی حساب می‌شوند. «تونل» یکی از اولین کتاب‌های اوست که در سال ۱۹۴۸ نوشته شده، و دومین کتابی از اوست که به فارسی ترجمه می‌شود. اولی رمانی بود به اسم «درباره قهرمانان و گورها»، که آن را هم مصطفی مفیدی ترجمه و انتشارات نیلوفر چاپ کرد، و کمتر کسی خواند. خواننده‌های این یکی ظاهرا بیشترند.

«تونل» یادداشت‌های نقاشی است به نام «خوان پابلو کاستل»، که ظاهرا در انتظار انجام تحقیقات روانشناختی بیشتر روی خودش، و احیانا صدور حکم دادگاه، در زندان می‌نویسد. جرم او، که خودش از همان اولین جمله داستان به آن اعتراف می‌کند، کشتن زنی است به اسم «ماریا ایریبارنه». او در این یادداشت‌ها ماجرایی را که به قتل ماریا به دست خودش منجر شد از اولین آشناییش با او تا انتها تعریف می‌کند و انگیزه خودش را از این روایت این طور بیان می‌کند: «من فکر کردم حالا که مشهور شده‌ام آنچه را می‌نویسم عده زیادی از مردم می‌خوانند ... و از این امید ضعیف که کسی مرا درک کند به شور و هیجان می‌آیم – حتی اگر فقط یک نفر باشد

خوان پابلو از آن راوی‌های پرگو است که هم زیاد نظر می‌دهد و هم مدام نظریاتش را باز می‌کند و ازشان تحلیل و تفسیر و استدلال بیرون می‌کشد. او عاشق ماریا می‌شود و ماریا هم عاشق او. و عشق‌شان هم از آن عشق‌های پرشور و شرر بوده. به هم‌دیگر هم می‌رسند. اما خوان پابلو به ماریا شک می‌کند و بر پایه یک سری استدالالات وهمی، که برای ما هم بیان‌شان می‌کند، نتیجه می‌گیرد که ماریا دارد به او خیانت می‌کند و در واقع بازیش می‌دهد. و آخر سر هم به همین خاطر می‌کشدش.

خوان پابلو، مثل اغلب راوی‌های حراف، قابل اعتماد نیست. اما او دروغ‌گو نیست، بلکه متوهم است. در واقع خودش هم نمی‌داند که، علی رغم میل شدیدی که به ابراز حقیقت نشان می‌دهد، در اغلب موارد دارد از آن دور می‌شود. نتیجه‌گیری‌هایش گر چه توجیه‌شان می‌کند، منطقی نیستند و حتی هیچ بعید نیست که برخی از چیزهایی را که فکر می‌کند دیده هم تخیل کرده باشد. او چند بار به تحقیقاتی که روان‌شناس‌ها دارند رویش انجام می‌دهند اشاره می‌کند اما از موضوعشان چیزی نمی‌گوید، ولی می‌شود تصور کرد که موضوع این تحقیقات همین توهمات باشد. چیزهایی که خوان پابلو ازشان نتیجه‌گیری کرده، در حالی که اصلا وجود ندارند. او این توهم را به خودش هم تسری می‌دهد و از «خود گذشته»اش طوری حرف می‌زند که انگار همیشه همین آدم فعلی بوده، اما واقعا این طور نیست. او از یک آدم دیگر به این موجود فعلی رسیده.

«تونل» کتاب خوبی است. داستان‌پردازی خوب و روایت جذابی دارد، مایه‌های فکری و بهانه‌های خوبی برای کشف به آدم می‌دهد، و در بعضی قسمت‌ها، خصوصا در توصیف کوتاه و چند خطی قتل ماریا، تصاویر فوق‌العاده‌ای ساخته که میل ادبی آدم را هم ارضا می‌کند. ترجمه هم، اگر از چند مورد افتضاح بگذریم، در حدی عادی بد است، که برای مصطفی مفیدی با آن ترجمه‌های وحشتناک دستاوردی حساب می‌شود. فقط برای این که نوع مشکلات این آدم را در تولید متن درک کنید، این جمله از یادداشت مترجم را، که تازه تألیف است و نه ترجمه، بخوانید و معنی کنید (این البته از نمونه‌های افتضاح است): «به هر حال این فراورده بینش علمی و خردورزی [اگزیستانسیالیسم] مانند هر اندیشۀ انتقادی دیگر در قرن گذشته تجربۀ دردناک تاریخ بشری و به خصوص آگاهی بر آن رویۀ دیگر سرشت انسان، رویۀ نه‌چندان خوشایند و دلپذیر که دلهره‌آور و عبرت‌آموز را در پشت سر خود دارد.»

***

«و آن وقت آن مرد نابینا. این دیگر چه موجودی بود؟ پیشتر گفته‌ام که من برداشتی رقت‌بار و غم‌انگیز نسبت به انسانیت دارم. حال باید اعتراف کنم که از افراد نابینا اصلا خوشم نمی‌آید، و وقتی آن‌ها را می‌بینم همان احساس را دارم که در نگریستن به موجودات خونسرد، مرطوب، بی‌صدا، مثل مار پیدا می‌کنم. اگر به این اضافه کنید تأثیر خواندن نامه‌ای از همسر این مرد را در جلوی شوهرش که در آن می‌گفت «من هم به تو فکر می‌کنم»، درک نفرت و انزجاری که من در آن لحظه احساس می‌کردم مشکل نخواهد بود.» - صفحه ۶۵

مرتبط:
+ معرفی «تونل» در روزنامه اعتماد
+ «تونل» در باشگاه کتاب
+ «تونل» در Ear Splitting
+ گفت و گویی کوتاه با ساباتو در روزنامه همشهری

 برچسب: ارنستو ساباتو، مصطفی مفیدی، انتشارات نیلوفر