خانوادهی پاسکوآل دوآرته
ترجمهی فرهاد غبرایی
نشر ماهی
۱۹۲ صفحه [جیبی]، ۲۷۰۰ تومان
چاپ دوم، ۱۳۸۸
۳ از ۵
یکی دستنوشتههای «پاسکوآل دوآرته» قاتل زندانی رو تو داروخونه پیدا میکنه. پاسکوآل بعد از قتلهایی که انجام داده، تو زندان داستان زندگیشو نوشته، تا شاید بتونه از بار گناهاش کم کنه. خیلی هم تظاهر به مذهبیبودن میکنه. طبق معمول قاتل زندگی خانوادگی خوبی نداشته و پدر و مادرش همیشه با هم دعوا میکردن، زندگی فقیرانهای داشتن و این چیزا. از همون وقت ریشههای خشونت و نفرت توش شکل گرفته.
به نظرم بهترین ویژگی داستان طنز و وحشتی بود که همهجای کتاب حضور داشت. مثلاً اینکه پاسکوآل همیشه داره میگه که سرنوشت من مقدر بوده و من برخلاف میلم اینجوری شدم ولی تقریباً هرجا که میتونه یه قتلی انجام بده، غفلت نمیکنه. یا صحنههای قتل در عین وحشتناکی، یه جورایی مسخره هم هستند.
داستان خیلی اغراقآمیزه. هم خط داستانی اغراقآمیزه، هم تأکیدهایی که تو روایت میکنه. رسماً مخاطب رو دستِکم میگیره. [مثلاً نامههای آخر داستان یا اینکه چند بار تأکید میکنه داستان دقیق روایت نمیشه، خب خودمون میفهمیم دیگه.]
برای وقتهایی که آدم میخواد یه کتاب جمعوجور بخونه و رد شه، خوبه. ولی به نظرم، با شاهکار فاصله داره.
دربارهی این کتاب:
+ کتابهای عامهپسند
برچسب: فرهاد غبرایی