عزاداران بَیَل

غلام‌حسین ساعدی
با طراحی‌های محمد فاسونکی
نشر ماه‌ریز
۲۱۵ صفحه، ۱۷۰۰ تومان
چاپ اول، ۱۳۸۰
۱۰ از ۱۰

«بَیَل» روستای احتمالاً دورافتاده‌ایه با آدم‌های عادی و عامی. مکانش مشخص نیست، ولی می‌شه با گاری «مشد اسلام» نصفه روزه رسید شهر. رابطه‌ی بَیَلی‌ها با «سیدآبادی‌ها» نسبتاً خوبه ولی با «پوروسی‌ها» جنگ و دعوا دارن. مردم بَیَل وقتی مشکلی پیش می‌آد، جمع می‌شن کنار استخر، یا ورودی روستا و درباره‌ش مشورت می‌کنن، «اسلام» و «کدخدا» بزرگ‌ها و عاقل‌های روستان. زن‌های روستا هم خیلی مذهبی و حتا خرافاتی‌اند و...

«عزاداران بَیَل» مجموعه‌ی هشت قصه‌ی به‌هم‌پیوسته درباره‌ی مردم بَیَله. داستان‌ها هرکدوم مستقلن، ولی کنار هم قرار گرفتنشون هم سیر داستانی مشخصی رو به مجموعه می‌ده. مرگ، قحطی، جهل و خرافه‌پرستی همیشه مردم بَیَل رو تو نکبت نگه می‌داره. همیشه عزادارن، زاری می‌کنن... و ساعدی راوی بی‌طرفیه از زندگی این مردم. با حداقل توصیف و بازی زبانی فقط قصه رو تعریف می‌کنه. گاهی حتا تو یه داستان شخصیت‌پردازی درست‌وحسابی هم نمی‌کنه. انگار شخصیت اصلی اهالی بَیَلن. خودِ شخصیت‌ها کم‌کم تو کل مجموعه ساخته می‌شن. عجیبه که ساعدی با همین قصه تعریف کردن تو فضای بدوی شرایط بغرنج می‌سازه و از مفاهیم پیچیده‌ای حرف می‌زنه.

نکته‌ی باورنکردنی اینه که «عزاداران بیل» سال ۱۳۴۳ چاپ شده یعنی تقریباً دو سال قبل از «صد سال تنهایی» [۱۹۶۳] قضیه وقتی باورنکردنی‌تر می‌شه که بهتون بگم ساعدی از چیزی شبیه به رئالیسم جادویی هم استفاده می‌کنه. و تازه اون موقع فقط ۲۹ سالش بوده.
متأسفانه ساعدی تو ۵۰ سالگی مُرده.

می‌خواستم بیام بگم باید برید تو دست‌دوم‌فروشی فلان‌جا پیداش کنید. بعد یه عده آدم پایه برن دنبالش و حالشو ببرن. ولی ظاهراً انتشارت نگاه تازگی چاپش کرده. 

درباره‌ی این کتاب:
+ صفحه‌ی غلام‌حسین ساعدی در دیباچه
+ نقد جلال آل‌احمد

برچسب: غلام‌حسین ساعدی

واهمه‌های بی‌نام‌ونشان

غلام‌حسین ساعدی
نشر ماه‌ریز
۲۱۶ صفحه، ۱۳۰۰ تومان
چاپ اول، ۱۳۷۹
۸ از ۱۰

خیلی واسه‌م عجیبه. با وجود این‌که ساعدی از معدود نویسنده‌هاییه که تو کتاب ادبیات دبیرستان ازش داستان هست، ولی کتاب‌هاش پیدا نمی‌شه. احتمالاً اجازه‌ی چاپ ندارن. به هر حال با وجود این‌که همه‌ی ما اسم ساعدی رو شنیدیم، ولی فکر می‌کنم شناختی ازش نداریم. بَده‌ها.

تو این مجموعه‌داستان، مضمون همه‌ی داستان‌ها مرگه. آدم‌هایی که با مرگ یا زندگی می‌جنگن. و احتمالاً تلاششون برای زندگی خوب داشتن بی‌نتیجه مونده. نثر ساعدی مثل همون داستان گاوه. بی‌ادا و کاملاً در خدمت روایت.

دو تا داستان «گدا» و «خاکسترنشین‌ها» درباره‌ی زندگی گداها، دعانویس‌ها و طبقه‌ی حاشیه‌نشین شهری‌ان. به نظر من، سه تا داستان دیگه [دو برادر، سعادت‌نامه، تب] مقدمه‌ای‌ان برای رسیدن به داستان آخر، که طولانی‌ترین داستان مجموعه‌س: «آرامش در حضور دیگران» که فیلمش رو هم تقوایی ساخته و خیلی عالی هم ساخته.

«آرامش در حضور دیگران» درباره‌ی سرهنگ بازنشسته‌ایه که با زن دومش می‌آد چند روز پیش دخترهاش زندگی کنه. زن سرهنگ هم‌سن‌وسال دخترای سرهنگه. جمع‌شدن اینا بستری می‌شه برای مکث روی زندگی آدم‌های مختلف حول موضوع اصلی: بیماری روانی سرهنگ. فضای وهم‌آلود و روابط پیچیده‌ی آدم‌ها و هم‌خونگی‌شون با درونیات سرهنگ و زن سرهنگ، شخصیت‌پردازی‌های عالی، دیالوگ‌ها و خیلی چیزای دیگه از آرامش در حضور دیگران یه شاه‌کار ساخته... جدی می‌گم.

×××
منیژه کمی فکر کرد و گفت: «پس بیا بریم تو راه‌رو، من خیلی دلم می‌خواد اون زنیکه رو ببینم، از اون وقتی که ما اومدیم همه‌اش پشت به جماعت و رو به دیوار واستاده تکونم نمی‌خوره.»
ملیحه گفت: «کدوم زن؟»
منیژه گفت: «همون که صفحه عوض می‌کنه، از بس بی‌حرکت ایستاده که من کم‌کم ترس ورم می‌داره نکنه یارو اصلاً صورت نداره.»

برچسب: غلام‌حسین ساعدی