گرینگوی پیر

کارلوس فوئنتس
ترجمه‌ی عبدالله کوثری
انتشارات طرح نو
۲۱۲ صفحه، ۱۸۰۰ تومان
چاپ دوم، ۱۳۸۳
۴.۵ از ۵

فضای کلی کتاب به همون داغی‌ایه که از آمریکای لاتین توقع داریم؛ یعنی دنیایی که پُررنگ‌ترین خصلت‌های آدم‌ها رو غریزه‌شون شکل می‌ده. «گرینگوی پیر» روزنامه‌نگار آمریکاییه که تو سن ۷۱ سالگی به از آمریکا می‌آد مکزیک و به انقلاب و مبارزات می‌پیونده. تو واقعیت از روزنامه‌نگار فقط چند نامه باقی مونده و دیگه هیچ خبری ازش نیست. این‌جاس که فوئنتسِ نویسنده وارد می‌شه و زندگی «گرینگوی پیر» رو تو مکزیک تخیل می‌کنه. علاوه بر روزنامه‌نگار کتاب دو شخصیت اصلی دیگه هم داره: «توماس آرویو» ژنرال جوون مکزیکی که گرینگوی پیر رو عضو گروه تحت فرمانش می‌کنه و «هریت وینسلو» زن آمریکایی‌ای که به مکزیک اومده تا معلم سر خونه‌ی خانواده‌ی ثروتمند مکزیکی‌ای بشه که وقتِ رسیدن هریت از بین رفتن. موتور اصلی حرکتِ کتاب روابط این سه نفر با هم‌دیگه‌س. طوری که قسمت زیادی از کتاب برخورد و درگیری دو تا از این سه نفر، تو موقعیت‌های تنش‌زاس.

فوئنتس تو «گرینگوی پیر» داره رو مرز باریک بین تخیل و واقعیت حرکت می‌کنه [برخلاف «آئورا» که از یه جایی به بعد از واقعیت فاصله می‌گیره و یه رمان سورئال می‌شه]. داستان اصلی رمان روایت تخیلی از یه اتفاق واقعیه. کتاب در عین حال که خیلی جاها تحلیلی از ریشه‌های انقلاب مکزیک به ما می‌ده، خیلی جاها هم با منطق شعر پیش می‌ره. هم‌زمان که نثر داستان‌گوئه و منطق قصه‌گویی رو کتابه، نثر تو فضای سیال ذهن شخصیت‌ها شاعرانه می‌شه و تصویرها و جمله‌هایی به شکل موتیف تو ذهن شخصیت‌ها تکرار می‌شن. این حرکت بین واقعیت و خیال در کنار حرکت راوی بین ذهن سه شخصیت اصلی، تصویر فشرده و جامعی رو از انقلاب مکزیک برای ما می‌سازه.

نصف لذت کتاب به نثر عالی کوثری مربوطه. نثر شاعرانه، خشن و آهنگینی که کوثری درآورده جدن کم‌نظیره. 

×××
«شن بوته‌ها را می‌پوشانَد. افق با نوری لرزان پیش چشمش برمی‌خیزد. سایه‌های بی‌قرار ابر زمین را در حجابی سایه‌روشن می‌پوشانند. بوی خاک هوا را می‌آکند، رنگین‌کمانی سرریز می‌کند در آیینه‌ی خود. بیشه‌های انگبار با خوشه‌های زرد گل‌هاشان شعله‌ور شده‌اند. بادی سوزان بر همه چیز می‌وزد.»

همسفر‌ها

علی محمد افغانی
انتشارات جاویدان
چاپ پنجم، آبان ۷۷
۳۶۹ صفحه، ۱۵۰۰ تومان
۲ از ۵ 

کتاب «همسفرها» همان‌طور که نویسنده در ابتدای کتاب ادعا می‌کند، مجموعه‌ای از سه داستان «نیمه بلند» است. اما به نظر می‌رسد که معیار نویسنده برای نیمه بلند نامیدن داستان‌ها فقط طول داستان‌ها بوده و نکات دیگر را لحاظ نکرده است. سه داستانی که در این کتاب آمده‌اند، همه در فضاهایی غیر از ایران می‌گذرند و ما در واقع با داستان‌هایی کاملن خارجی طرف هستیم و این چیزی است که من به شخصه در ادبیات داستانی فارسی کم‌تر دیده‌ام. داستان اول در اسپانیا می‌گذرد و درباره‌ی جوانِ گاوبازی است که به طور ناگهانی توانایی عجیب‌اش در گاوبازی کشف می‌شود. داستان دوم در یک فضای آمریکایی و داستان سوم هم در سرزمین عربستان اتفاق می‌افتند. نکته‌ی جالبی که در تمام این داستان‌ها به چشم می‌خورد این است که ریزه‌کاری‌های فرهنگی هر داستان چنان به شکل خوبی پرداخت شده که در اواسط هر داستان فراموش می‌کردم نویسنده ایرانی است.

البته این‌که می‌خواهم بگویم فقط یک احتمال است و فقط به خاطر روشن‌تر شدن موضوع این حرف را مطرح می‌کنم و طبیعتن قصد و غرضی ندارم. به نظرم نویسنده در ارائه‌ی این کتاب آن قدرها با خواننده رو راست نبوده و شاید همین باعث می‌شود خیلی‌ها در مواجه با این کتاب بگویند فلانی از روی چند داستان خارجی کپی برداری کرده و از این‌جور حرف‌ها. یا مثلن در حالت بهتر بگویند این داستان‌ها با نگاهی به داستان‌هایی خارجی نوشته شده‌اند. که به نظرم «علی محمد افغانی» عزیز می‌توانست با توضیحی در ابتدای کتاب کمی موضوع را روشن کند.

چیز دیگری که می‌شود راجع به این کتاب گفت این است که به نظرم به وقتِ خودش چاپ و عرضه نشده. البته من از چاپ اول این کتاب اطلاعاتی پیدا نکردم اما به نظرم چاپ‌های قبل گمنام بوده‌اند تا این‌که انتشارات جاویدان سال ۷۷ کتاب را چاپ کرده و اواخر دهه‌ی هفتاد برای چنین کتابی خیلی دیر بوده است. «همسفرها» سال ۸۸ توسط «انتشارات نگاه» تجدید چاپ شده است.

گور به گور

ویلیام فاکنر
ترجمه نجف دریابندری
نشر چشمه
چاپ دوم، پاییز ۱۳۸۲
۳۰۴ صفحه، ۲۸۰۰ تومان
۵ از ۵

ادی باندرن، زن روستایی، می‌میرد. او وصیت کرده که جنازه‌اش را برای دفن به جفرسن ببرند. جفرسن شهر خانواده ادی بوده، و از محل زندگی فعلیش چند فرسنگی فاصله دارد، طوری که در شرایط عادی با قاطر و گاری و بار، یک تا دو روز راه است. شوهر ادی، انسی، به همراه پنج فرزندشان راه می‌افتند و جنازه را می‌برند تا به وصیت ادی عمل کنند. اما رودخانه طغیان کرده، پل خراب شده، قاطرها می‌میرند، پای یک از بچه‌ها می‌شکند، جنازه می‌گندد، سفر طول می‌کشد، و ... این خلاصه ماجراهایی است که درنتیجه آن‌ها ادی «گور به گور» می‌شود.

«گور به گور» تعداد زیادی فصل دارد که کوتاه‌ترینشان دو کلمه و بلندترینشان حدود یازده صفحه است. عنوان هر فصل اسم یکی از شخصیت‌های داستان است، و راوی آن فصل هم همان شخصیت است. شیوه روایی داستان سیال ذهن است و صدای راوی‌ها در واقع صدای ناخودآگاه شخصیت‌های داستان است. در نقل داستان، سهم ذهن دارل، فرزند دوم ادی، از همه بیشتر است. جالب آن که زمان روایت شخصیت‌های مختلف با هم متفاوت است، و از بین شخصیت‌ها دارل تنها کسی است که تمام داستان را در زمان حال و با فعل مضارع تعریف می‌کند. جوئل، فرزند سوم، هم کم‌حرف‌ترین شخصیت‌های اصلی رمان است. او تنها یک فصل یک صفحه‌ای دارد که در آن از آرزوهایش حرف می‌زند.

خواندن «گور به گور» سخت و لذت‌بخش است. سخت از آن جهت که صداهای بسیاری را می‌شنوید از ناخودآگاه ذهن‌های متعددی که هر کدام به شیوه خودشان به مسائل خودشان فکر می‌کنند و همه هم لزوما «سالم» نیستند. کنار هم چیدن این صداهای متفاوت و تشخیص حقیقت بیرونی و انطباق آن با واقعیت درونی هر کدام از این ذهن‌ها نیازمند صرف انرژی و وقت زیادی است. به همین دلیل هم خواندن «گور به گور» یک فعالیت ذهنی سنگین است که بعد از انجام آن احساس خستگی می‌کنید. اما لذت خواندن این رمان هم به همین پیچیدگی ربط دارد. خواننده مدام در حال تلاش برای درک موقعیت خود و حل معماهای بسیاری است که به ذهنش هجوم می‌آورند. حل هر کدام از این معماها هم‌زمان حس غرور ناشی از پیروزی در یک نبرد، و میل به تحسین معمار چیره‌دست این بازی را در او بیدار می‌کنند. به علاوه، فرصت به دست آوردن درک مستقیم از درون شخصیت‌های مختلف هم برای خیلی‌ها لذت‌بخش است.

چاپ و قیافه و ظاهر کتاب مناسب و خوشایند است. ترجمه دریابندری هم، چنان که انتظار می‌رود، بسیار عالی است. مترجم در مقدمه‌اش توصیح داده که «گور به گور» عنوانی است که خودش برای کتاب انتخاب کرده، زیرا کوتاه‌ترین عبارت فارسی که به نظرش معنای عنوان اصلی را دقیق بیان کند این است: «همچون که دراز کشیده بودم و داشتم می‌مردم». عنوان انگلیسی کتاب هست: “As I Lay Dying”، که نقل قولی است از اودیسه هومر. در تطابق با این رمان، نزدیک‌ترین شخصیتی که می‌توان به عنوان فاعل این جمله در نظر گرفت ادی است، زیرا اوست که مرده و در تابوتش دراز کشیده است. به همین دلیل، گر چه «گور به گور» عنوان بسیار متناسبی برای این رمان است، دانستن این که اسم کتاب عبارتی است که ادی راوی آن است، باری به داستان اضافه می‌کند که در عنوان فارسی آن نیست.

***

«به اَدی گفتم شگون نداره آدم کنار جاده زندگی کنه، عین همۀ زن‌ها به من می‌گه «خوب پس خونه‌ت رو ببر یک جای دیگه.» ولی من به‌ش گفتم این کار شگون نداره، چون که خداوند جاده رو برای حرکت درست کرده: برای همینه که جاده رو تخت خوابونده رو زمین. خدا اگه بخواد یه چیزی دائم حرکت کنه درازش می‌کنه رو زمین، مثل خود جاده، یا اسب، یا گاری؛ اگه بخواد یه چیزی سر جاش وایسه سر پا درستش می‌کنه، مثل درخت یا آدم. پس خداوند قصدش این نبوده که آدمیزاد کنار جاده زندگی کنه، چون که می‌گم آخه کدومش اول پیدا می‌شه، جاده یا خونه؟ هیچ دیده‌ای خدا بیاد جلو یک خونه جاده بکشه؟» - انسی، صفحه ۵۲-۵۳ کتاب

مرتبط:
+ «گور به گور» در منو
+ مصاحبه کوتاه خبرگزاری مهر با نجف دریابندری درباره «گور به گور»
+ مقاله «فاکنر صدای خروشان می‌سی‌سی‌پی»، علی شروقی، روزنامه اعتماد

شب‌های روشن

فیودور داستایفسکی
ترجمه‌ی سروش حبیبی
نشر ماهی
۱۰۹ صفحه [جیبی]، ۲۲۰۰ تومان
چاپ اوّل، ۱۳۸۹
۳ از ۵

«شب‌های روشن» از عاشقانه‌های کلاسیکِ ادبیات جهانه. چندتا اقتباس هم ازش شده، که معروف‌ترینش مال ویسکونتیه. نسخه‌ی ایرانی‌شده‌ش رو هم فرزاد مؤتمن با فیلم‌نامه‌ی سعید عقیقی ساخته که احتمالن فیلم محبوبِ دوران دبیرستانِ خیلی‌هاس. همینه که کلن کتاب ناآشنایی نیست. ماجراش اینه که دختری (ناستنکا) با معشوقش قرار می‌ذاره که یک سال بعد هم‌دیگه رو ببینن و چهار شب منتظر هم‌دیگه بمونن. شب اوّل مرد تنها و رؤیاپردازی (راوی) با دختر آشنا می‌شه و به‌ش کمک می‌کنه که شب‌های انتظار رو راحت‌تر بگذرونه. دختر برای این‌که مرد همراهیش کنه یه شرط می‌ذاره: مرد عاشقش نشه. «شب‌های روشن» درباره‌ی رابطه‌ی راوی با ناستنکا تو این چهار شبه.

با وجود داستانِ خیلی خوب، کتاب فوق‌العاده‌ای نیست. اصرار نویسنده (و راوی) برای تحت تأثیر قرار دادنِ خواننده اذیت‌کننده‌س. شخصیت‌ها زیاد حرف می‌زنن، زیاد ناله می‌کنن و خیلی چیزی برای کشف نمی‌ذارن. احساساتی که می‌تونست گفته نشه و این گفته‌نشدنش کتاب رو تأثیرگذار کنه به طرز آبکی‌ای گفته می‌شه. فکر می‌کنم اگه این‌ها نبود، اگه همه چی انقدر به سطح نمی‌اومد، «شب‌های روشن» می‌تونست شاه‌کار باشه. الآن یه کتابِ خوبه.

مشخصه که ترجمه خوبه. سروش حبیبی برای این‌که بتونه جمله‌های طولانی بسازه، خیلی از جمله‌ها رو به صورت ترکیب وصفی می‌آره. به نظرم یه جاهایی تو این کار زیاده‌روی می‌کنه. مثلن اینو ببینین: «من احساسات خود را بیش از همه نادیده گیران به میان حرفش دویدم و گفتم...» نمی‌دونم، شاید اگه ذهن من به دیدن یه همچین ترکیب‌هایی عادت داشت، این جمله به نظر خنده‌دار نمی‌اومد.

توصیه می‌شه. این روزها کتابِ کوچیکِ خوب و نسبتن ارزون کم پیدا می‌شه.

سووشون

سیمین دانشور
انتشارات خوارزمی
۳۰۷ صفحه، ۵۵۰۰ تومان
چاپ شانزدهم، بهمن ۱۳۸۸
۳ از ۵

داستان سووشون در شیراز می‌گذرد، هم‌زمان با جنگ دوم جهانی، در دوره‌ای که انگلیسی‌ها از جنوب وارد ایران شدند و به بهانه مقابله با روس‌ها و هر بهانه دیگری، داشتند به سمت شمال ایران حرکت می‌کردند و البته از هر جا هم که رد می‌شدند آن قدر پایگاه می‌زدند و نفوذ می‌کردند که عملاً آن منطقه را، گر چه به صورت غیررسمی، اشغال می‌کردند. نظام کنترلی داخل کشور هم هنوز فئودالی است و خان‌ها مالک زمین و محصول آن هستند. شخصیت اول رمان، زری، یا زهرا، همسر یکی از همین خان‌های شیرازی است به اسم یوسف.

البته یوسف خان خوبی است. یعنی به فکر مردم است و در واقع در مقابل تصویر کلیشه‌ای خان‌ها قرار می‌گیرد که ارباب ظلم و جورند. او در واقع روشن‌فکر جامعه آن روز است و برای بهبود وضع مردم تلاش می‌کند و این است که رعیتش به سرش قسم می‌خورند. نخ روایی اصلی رمان هم از همین نوع‌دوستی و آزادگی یوسف بیرون می‌آید. انگلیسی‌های مقیم شیراز برای تامین نیروهای خودشان نیاز به آذوقه بسیار دارند و به همین دلیل هم محصول تمام خان‌های اطراف را خریده‌اند، و شرایط طوری شده که انتظار پیشامد کردن قحطی در شیراز نامعقول نیست. یوسف اما، به همراه چند مالک دیگر، از فروش محصول به خارجی‌ها سر باز می‌زنند و به فکر تامین مردم در دوره بی‌غذایی‌اند. سر آخر هم یوسف جانش را روی همین کار می‌گذارد.

گفتم شخصیت اصلی رمان زری است و فقط از یوسف حرف زدم. اگر رمان را بخوانید متوجه می‌شوید که این راه چندان هم بی‌راه نیست. زری و یوسف عاشق همدیگرند، و هم را ندیدن برایشان سخت است. اما در مقابل یوسف که باشهامت و بی‌پروا در برابر زورگویی می‌ایستد و خطرش را به جان می‌خرد، زری که ایده‌هایی همان‌قدر روشن‌فکرانه دارد و روزگاری جسارت را هم تجربه کرده، پس از ازدواج و بچه‌دار شدن و حالا که حلقه‌های اتصالش عاطفیش به دنیا زیاد شده‌اند، ناگزیر به قالب زنی محافظه‌کار در عمل، با روحیات کلاسیک مادرانه فرو رفته. ترس از دست دادن آن‌ها که دوستشان دارد زری را از عمل به آن‌چه به آن اعتقاد دارد باز می‌دارد و کله‌شقی‌های یوسف هم فقط دل او را مدام در سیر و سرکه می‌جوشاند. «سووشون» به عبارتی، جریان تغییر و تبدیل زری و غلبه او بر این ترس است.

«سووشون» ۲۳ فصل دارد. بیشتر این فصل‌ها به نقل زندگی روزمره زری می‌پردازند. البته این روزمرگی معنایی مدرن ندارد و مثلاً توصیف تکرار نیست. اما همه، مکالمات و ملاقات‌ها و افکاری‌اند که تنش داستانی عظیمی ایجاد نمی‌کنند. اصلی‌ترین اتفاق داستان در فصل ۲۰ می‌افتد، و مرگ یوسف است. و پس از آن هم تاثیر این اتفاق بر زری و دنیای درون و پیرامونش نقل می‌شود.

توچشم‌زن‌ترین ویژگی ناخوشایند «سووشون» شعارزدگی است. این شعارزدگی، که البته از خیلی رمان‌های هم‌دوره سووشون کمتر است، در تمام رمان وجود دارد، اما بارزترین بروزش در دیالوگ‌های عاشقانه یوسف و زری است: «صدایت مثل مخمل نرم است، مثل یک لالایی»، «ته چشمهایت دو تا ستاره برق می‌زند»، «تو که می‌آیی غصه از دل آدم می‌رود». اما اگر از اوج رمان بگوییم، به عقیده من فصل‌های بعد از مرگ یوسف، که در آن‌ها زری تا آستانه دیوانگی می‌رود آن‌قدر خوب‌تر از باقی است که آدم شک کند کل رمان برای رسیدن به آن‌ها نوشته شده. البته همین فصل‌ها هم آن‌طور که باید به قوام نمی‌رسند و از مسیری که به شاهکار شدن می‌رساندشان برمی‌گردند. اما به هر حال، به عقیده من بهترین بخش‌های کتابی هستند که حالا یکی از رمان‌های کلاسیک ایرانی است.

***

«می‌گفتند بعد از بی‌حجابی، حاکم و رئیس قشون و رئیس معارف برای بازدید، به‌دبستانی رفته‌بوده‌اند که او معلم کلاس اولش بوده. چشم رئیس معارف که به او افتاده،توپ و تشرش رفته به‌هوا. از قرار عادت داشته مداد لای انگشتهای نازک شاگردان اول بگذارد و فشار بدهد و از جلز و ولز بچه‌های کوچک بخندد. توپ و تشر رئیس معارف بر سر تنبیه بدنی بوده. به‌هر جهت از هیبت آن همه آدم حسابی غش کرده و افتاده و بعد که لنگ و پاچه‌اش را گرفته‌اند و به‌دفتر برده‌اند و بهوشش آورده‌اند حیران به‌همه نگاه‌می‌کرده. چشم مصنوعیش را درآورده و کف دست خودش گذاشته و به‌آنها نشان‌داده و زهره همه را برده.» - صفحه ۱۰۴ کتاب

مرتبط:
+ سووشون، مقاله سیمین بهبهانی در مجله «بخارا»
+ سووشون، نوشته حسن میرعابدینی، کتاب نیوز
+ معرفی سووشون در «کتابدوست»