خرمن سرخ
داشیل همت
ترجمه فرهاد منشوری
انتشارات روزنهکار
۲۶۴ صفحه، ۱۵۰۰ تومان
چاپ اول، ۱۳۸۱
۴.۵ از ۵
پیش از داشیل همت، اغلب داستانهای پلیسی و جنایی از درگیر شدن با جامعههای انسانی پرهیز داشتند. به حافظهتان رجوع کنید تا نمونههایی از داستانهای پوآرو و خانم مارپل به یادتان بیایدکه اغلب در فضایی محدود به یک خانواده و دوستان آن خانواده اتفاق میافتادند. موضوع هم اغلب یک قتل با انگیزههایی مثل ثروت، انتقام و چیزهای شخصی دیگری از این دست بود. این قضیه تا حدی پیش میرفت که اغلب داستانهای پلیسی خارج از شهرهای بزرگ و مثلا در تعطیلات خانواده اشرافی اتفاق میافتاد. خانم مارپل که خودش هم ساکن حومه لندن بود. شرلوک هلمز پروندههایی داخل لندن هم داشت، و گاهی توی خیابان هم میرفت و حتی کارش به زندان هم کشید. در داستانهای او گاهی با تعریف مناسبات بخشی از جامعه تصویری از کل آن ساخته میشد. اما باز با این وجود هیچوقت جامعه شهری دوره او به شکل یک کل متشکل از اجزا درون داستانهایش نمود پیدا نکرد. گسترده کردن دامنه داستان پلیسی، به حدی که منعکسکننده صریح وضع حاضر جامعه باشد، شاید اصلیترین تاثیری بود که داشیل همت بر این نوع داستانی گذاشت.
دانلد ویلسون پسر الایهیو ویلسون پیر است، پیرمردی که صاحب بیشتر از نیمی از تمام شهر و شاید حتی ایالت است و هیچ نیرویی مانع اجرای خواستههایش نمیشود. دانلد با نظام اجتماعی کل شهر، که تحت کنترل چند گروه مافیایی و بیشتر از همه هم پدر خودش است، مشکل دارد. او سردبیر روزنامهای است که صاحب امتیازش پدرش است. دانلد سعی دارد ابتدا با کار رسانهای، و بعد از آن حتی با دخالت در امور جاری وضع را درست کند، و متوجه است که احتمالا در مقابل پدرش هم قرار خواهد گرفت. او به دفتر موسسه کارآگاهی کنتیننتال در سانفرانسیسکو زنگ میزند و از آنها میخواهد کسی را برای کمک به شهر او، پرسونویل (یا چنان که بین مردم متداول است پویزنویل) بفرستند. راوی اول شخص داستان خرمن سرخ همین کارآگاه بینام است که به محض ورودش به پویزنویل، در صفحه پنجم داستان، متوجه میشود که دانلد ویلسون به قتل رسیده است.
راوی کارآگاه خصوصی است، و به همین دلیل تا کسی به او ماموریتی ندهد حق ندارد در کاری سرک بکشد. اما هیچکس دلش نمیخواهد بداند چه کسی دانلد را کشته. پلیس شهر هم از همان اول کار نشان میدهد که عملا خودش هم یکی از گروههای خلافکار شهر است. راوی به زور و با تهدید خودش را به استخدام پدر دانلد در میآورد. در جریان تحقیقش برای کشف راز قتل دانلد، کمکم کارآگاه و ما با فساد عمیق و گسترده شهر بزرگی روبهرو میشویم که هر بخشی از آن در توافقی به شکل مطلق به یک گروه سپرده شده. قاتل دانلد پیدا میشود، اما کارآگاه حالا خودش میخواهد که کمی اوضاع شهر را هم بزند. قانون و راهکارهایش هیچ کاربردی ندارند، و کارآگاه-راوی داستان تصمیم میگیرد نقش بازی کند و خود این گروهها را به جان هم بیندازد.
این خلاصه طرح داستانی «خرمن سرخ» است؛ کتابی که از شاهکارهای داشیل همت است و در سال ۱۹۲۹ چاپ شده است. خط داستانی پیچیده، تعداد زیاد شخصیتهای اصلی، تنوع فضاها، حرکت و جابهجایی شخصیتها و چندبعدی بودن آدمهای داستان از ویژگیهای بارز کتاب هستند. کارآگاه، که به شدت از به زبان آوردن اسمش اجتناب میکند، نه فقط با نظریهپردازی و فرضیهسازی، که علاوه بر آن با درگیری فیزیکی با موضوع مورد تحقیق سعی در حل آن دارد. خود او هم گاهی دروغ میگوید، مست میکند، با زنان مختلف میخوابد و از آدمها سوءاستفاده میکند. تصاویری که در کتاب خلق میشوند از نوعی هستند که تا مدتها در یاد خواننده میمانند. «خرمن سرخ» از کتابهایی است که بخش مهمی از سابقه ادبیات و سینمای آمریکا را در خودش دارد. این کتاب، با همین ترجمه، تازگی توسط انتشارات ترانه و به قیمت ۶۰۰۰ تومان تجدید چاپ شده است و میتوان در کتاب فروشیها پیدایش کرد.
***
«گفتم: «خیله خب.» و به طرف سیگارفروشی راه افتادم. در راه همۀ تلاشم این بود که دستهایم را طوری در دو طرف بدنم قرار بدهم که معلوم شود هر دو خالیاند.
چیزی به روشن شدن هوا نمانده بود. خیابان رنگ دود به خود گرفته بود. صدای گامهایم به شدت سکوت خیابان را در هم میشکست.
جلوی در سیگارفروشی ایستادم و با انگشت روی شیشۀ پنجره ضربۀ نسبتاً آرامی زدم. پرده کرکرۀ شبز رنگ داخل سیگارفروشی، شیشۀ پنجره را تبدیل به آینه کرده بود. در این آینه دو مرد را دیدم که به سمت دیگر خیابان میرفتند.
هیچ صدایی از داخل مغازه به گوش نرسید. این بار محکمتر روی شیشه کوبیدم و دستم را پایین آوردم تا دستگیره در را تکان بدهم.
کسی از داخل توصیه کرد که:
- «حالا که سالمی، راهتو بکش از این جا برو.»» - از صفحه ۶۷ کتاب