وجدان زنو
ترجمهی مرتضی کلانتریان
۴۷۲ صفحه، ۳۷۰۰ تومان
چاپ دوم، ۱۳۸۳
۳.۵ از ۵
صفحهی اول کتاب روانکاو زنو یه مقدمه نوشته، گفته این نوشتهها رو زنو به درخواست اون نوشته تا بتونه گذشتهش رو به یاد بیاره. بقیهی کتاب خاطرات زنوئه که به صورت موضوعی نوشته. یعنی روند کتاب لزومن خطی نیست. تو هر فصل تقریبن کل زندگی زنو پوشش داده شده، ولی فقط دربارهی اون موضوع خاص، مثلن ترک سیگار.
تو مقدمهای که مترجم نوشته، اومده: «شوپنهاور معتقد است که اگر به کل هستی بشر بنگریم جز تراژدی چیزی در آن نخواهیم یافت، در حالی که اگر به جزئیات آن توجه کنیم طنز و کمدی را جلوه گر مییابیم.» تو کل کتاب این دوگانگی مشهوده. زندگی زنو و اطرافیانش عملن فاجعهس، همهش دارن شکست میخورن؛ ولی لحن کتاب و نوع شکستخوردن شخصیتها معمولن طنزه. این طنز از ناتوانی شخصیتها جلوی زندگی میآد، ارادهشون ضعیفتر از تقدیره. مثلن تصمیمهای زنو تا وقتی تو ذهنشه به نظر درست میآن، ولی وقتی به عمل میرسن تازه میفهمیم چهقدر اشتباه بوده.
به نظرم مایههای پروستی کتاب زیادن. مثلن تو کل کتاب زنو داره سعی میکنه خاطرههای گذشتهش رو به یاد بیاره و با بهچنگآوردن گذشته زندگی جدیدی شروع کنه، یا آدمها و حس زنو بهشون مدام تو کل کتاب عوض میشه، اشتیاق شدیدش تبدیل به بیتفاوتی میشه. اینا و خیلی چیزهای دیگه واسه من کاملن یادآور پروست بود. هر چند با توجه به سال نوشتهشدن رمان (۱۹۲۳) و ایتالیاییبودن اسووو نمیشه گفت تحت تأثیر پروست بوده. انگار تو یه دورهی زمانی دو نفر همزمان یه سری مفاهیم رو وارد ادبیات کردن، ولی به دو شکل مختلف. اسووو مثل پروست تو قضیه کنکاش نمیکنه، فقط قصه رو با یه زبان ساده تعریف میکنه.
عجیبه که این کتاب هنوز تو کتابفروشیا هست، در حالی که هم خیلی جذابه، هم کتاب پیشرویی بوده و هم ویژگیهای کتابی که تو ایران هی تجدید چاپ شه رو داره. یه چیز عجیبم اینه که هیچجای کتاب اسم ناشر نیومده. فقط میشه از طرح رو جلد و اسم مترجم حدس زد ناشرش آگاهه.
برچسب: مرتضی کلانتریان