سیاهاب
ترجمهی مهدی غبرایی
نشر افق
۱۵۷صفحه، ۲۲۰۰ تومان
چاپ اول، ۱۳۸۶
۹ از ۱۰
کتاب با فصلهای خیلی کوتاه شروع میشه. در این حد که چند فصلش مثل فصل اول و سوم فقط از یه پاراگراف تشکیل شده. همون فصل اول میفهمیم ماشینی توی آب افتاده و صدایی میشنویم (با خط بولد؟ مشخص شده) که: دارم میمیرم؟ اینجوری؟ و توی فصل های بعدی برمیگردیم عقب و کمکم آدمهای توی ماشین رو میشناسیم.
نوع اطلاعات دادن کتاب خیلی جالبه. نمیتونم خیلی خوب توضیحش بدم ولی یه جورایی انگار توی هر فصل چند تیکه از یه پازل رو بهت برات کنار هم میچینه و یه تصویر کوچیک بهت میده ولی برای داشتن تصویر کامل باید همهی تیکه ها جمع بشند و کنار هم قرار بگیرند. یا یه جورایی انگار اول یه خبری میده و بعد بسطش میده و تیکههای مختلفی بهش اضافه میکنه.
با این که همهی کتاب زیر آب نمیگذره ولی اون سیاهی و سردی و حتی کثیفی آبی که ماشین توش سقوط کرده توی کل متن حس میشه و کلا فضای تلخی داره. سیاسی بودن کتاب از همون اول با حضور پررنگ سناتور مشخصه. سیاستمدارای آمریکا رو همه رو با هم به گند میکشه. جمهوریخواهها رو با حرفهای کلی و دموکراتها رو ـ به عنوان کسایی که حرفهای قشنگی میزنند ولی در عمل هیچ چیزی براشون به اندازهی موقعیت سیاسی و قدرتشون مهم نیست ـ با واکنش سناتور همراه کلی.