ابوتراب خسروی
نشر مرکز
۱۲۰ صفحه، ۲۵۰۰ تومان
چاپ سوم، ۱۳۸۷
۹ از ۱۰
عالی است! بالاخره توانستم یک نویسندهی ایرانی پیدا کنم که به شعورم توهین نکند و خیال نکند باید همه چیز را برایم توضیح بدهد. دیوان سومنات آخرین مجموعه داستان منتشر شدهی ابوتراب خسروی است که سال پیش تجدید چاپ شد. البته با تیراژ ناامید کنندهی ۱۲۰۰ نسخه. و من تعجب میکنم که چهطور «کافه پیانو» به چاپ هشتصدم میرسد و این یکی بعد از چند سال، آن هم با این تیراژ...
از مهمترین ویژگیهای نویسندهی این مجموعه که در کمتر نویسندهی لااقل زندهی ایرانی پیدا میشود، تسلط همزمان او روی ادبیات فارسی کهن، و ادبیات مدرن غرب است. ابوتراب خسروی، در رقص موزونی که به کلماتش میبخشد، فضا و شخصیتهایی کاملاً ایرانی تصویر می کند و در عین حال، از فرم نیز غافل نمی ماند. و من به راحتی می توانم بگویم از لحاظ به کارگیری فرم و زبان در داستان می شود کار او را با هوشنگ گلشیری مقایسه کرد. البته ردپای خیلی از نویسندگان رده بالای داستان کوتاه ایرانی، مثلاً بهرام صادقی در بحث ضد داستان و ابراهیم گلستان در نثر آهنگین داستانهای مجموعه دیده میشود. در چند تا از داستان ها، مثلا «پلکان»، «مرثیه برای ژاله و قاتلشة و «حرکت زیبا و آسان» کاملاً تأثیر بهرام صادقی، حتی در نامگذاری شخصیتها پیداست. اما خوبی کار خسروی این است که داستان او نسبت به صادقی، از فرم استوارتری برخوردار است. در واقع او کار صادقی را جلوتر برده و با کار نویسندگانی همچون مارکز در داستان «حرکت زیبا و آسان» ترکیب کرده است. ایدههایی هم که برای انتخاب فرم داستان ها در نظر گرفته شده، بعضاً ناب و کاملاً ایرانی هستند. مثلا در داستان «مینیاتور» نویسنده در حین این که سرگذشت مردی که با زنی آلمانی آشنا میشود روایت میکند، انگار دارد تاریخ مینیاتور ایرانی را بازگو میکند، و همزمان از فرمها و نقشهای تصویری که در مینیاتور دیده میشود برای شکل دادن فرم داستانش استفاده می کند.
نثر این داستانها برخلاف رمانهای چاپ شدهی خسروی، یعنی «رود راوی» و «اسفار کاتبان» به جز در داستان «دیوان سومنات» که انگار حلقهای از چندگانهی رمانهاست، کاملاً روان و امروزی است و سختخوان نیست. اما در عین حال توجه نویسنده به بینامتنیت قابل توجه است. ابوتراب خسروی، از داستانهای کهن فارسی و حتی قرآن (داستان یعقوب و ساره) به عنوان بستری برای بعضی قصههایش استفاده میکند و کاری شبیه به کاری که نویسندگان آمریکایی در داستانهایشان میکنند انجام میدهد. یعنی قصهی کهن را میگذارد برای لایه های معنایی و درونی داستان، و طوری روایتش را پیش میبرد که خواننده برای دنبال کردن خط داستانی بی نیاز به دانستن این قصهها باشد. یک ویژگی خوب دیگر کتاب این است که داستانها چه از لحاظ نثر و سبک و چه از لحاظ محتوا، متنوع هستند و خواندن مجموعه آدم را خسته نمی کند. یعنی این احساس که نویسنده دارد کار خودش را تکرار می کند به آدم دست نمی دهد. تنها رشته ای که داستانها را به هم وصل میکند به عقیدهی من بحث شک به داستاننویسی و اعتراف به ظرفیت محدود کلمات است که پیش از این در داستانهای بهرام صادقی و ادبیات پستمدرن غربی هم دیدهایم.
در کل کتاب را خیلی دوست داشتم و به نظرم از بسیاری از مجموعهداستانهای نویسندههای ایرانی دو دههی اخیر که خوانده بودم بهتر بود. شناختن ابوتراب خسروی مثل شناختن گلشیری و صادقی واجب است، چرا که او خوب این نویسندگان را میشناسد و در داستانهایش دارد سعی میکند چیزی به کار آنها اضافه کند.
بخوانید کتاب را.