زنده‌ام که روایت کنم

گابریل گارسیا مارکز
ترجمۀ کاوه میر‌عباسی
نشر نی
 ۶۴۹ صفحه، قیمت ؟
چاپ پنجم، ۱۳۸۶

کتاب شرحِ‌حال است. داستان آن‌جا شروع می‌شود که مارکز ۲۳ سالش است، مادرش می‌آید سراغش و ازش می‌خواهد که برای فروش خانۀ قدیمی همراهی‌اش کند. خانه در شهری دیگر است و در دست مستأجر. این دوتا باید سفر کنند. کمی پیش از شروع داستان، مارکز با سودای نویسنده شدن از دانشکدۀ حقوق بیرون زده است و به هیچ قیمتی هم حاضر نیست برگردد سر درسش. پدر و مادر فقیری که به دانشگاه رفتن اولین فرزندشان دل بسته‌ بودند سرخورده شده‌اند. در همۀ طول سفر، مادر با پسر کلنجار می‌رود شاید که پسر به دانشگاه برگردد. مارکز زیر بار نمی‌رود، در عوض افسون‌زدۀ  خاطرات شهر و خانۀ قدیمی بازمی‌گردد و مطمئن است یا باید بنویسد یا باید بمیرد. و البته که نمی‌میرد و دیوانه‌وارتر از قبل می‌نویسد.
کتاب مملو است از اسم آدم‌ها و ریز حرکات و ویژگی‌های‌شان. اهل فامیل، رفقا، هم‌کلاسی‌ها، همکاران، معشوقه‌ها و هر آدمی که از کنار مارکز رد شده و چیزی گفته یا کاری کرده که نویسنده یادش مانده در این کتاب حضور دارد. من از یک جایی به بعد بی‌خیال به خاطر سپردن اسم‌ها شدم.
کتاب خیلی از جاها پشت‌صحنۀ رمان‌های مارکز، به‌ویژه صدسال تنهایی است. اینکه چطور از دل زندگی و آدم‌های عینی اطراف مارکز، شخصیت‌ها و دیالوگ‌های داستان‌هایش سر درمی‌آورند. اینکه چطور برش‌های زندگی روزمرۀ آدم‌ها شکار می‌شود تا بعدتر در صحنۀ رمان با تغییراتی رونمایی شوند. یک نمونۀ بسیار جزیی‌اش مادربزرگ مارکز است که صبح‌ها دستش را می‌گذارد روی تابۀ آهنی روی اجاق تا گرم شود. با الهام از این حرکت بخشی از شخصیت آمارانتا در صدسال تنهایی ساخته می‌شود. دختری که برای تنبیه خودش دست‌هایش را در زغال‌ اجاق فرو می‌کند و بیرون نمی‌آورد تا وقتی که بوی سوختگی بلند می‌شود و تا آخر عمر روبان سیاه به دستش می‌بندد.
چیزی که در این کتاب بیشتر از همه مرا به خودش مشغول کرد، چالش‌های انسانی مصم به نوشتن بود. آدمی که تکلیفش را با خودش روشن می‌کند و می‌داند که می‌خواهد بنویسد. انتخاب می‌کند که گرسنه باشد اما نویسنده. جنون‌آمیز می‌خواند، جنون‌آمیز می‌نویسد، هرچیزی، شعر، مقالۀ روزنامه، چندین و چند رمانی که هیچ‌وقت تمام نمی‌شود، و یک لحظه شک نمی‌کند که باید بنویسد.

پروست چگونه می‌تواند زندگی شما را دگرگون کند

آلن دو باتن
ترجمه‌ی گلی امامی
انتشارات نیلوفر
۲۱۱ صفحه، ۳۳۰۰ تومان
چاپ سوم، پاییز ۸۷
۱.۵ از ۵

آلن دو باتن فیلسوف و نویسنده‌ی سوییسی است که سعی می‌کند فلسفه را به زندگی روزمره پیوند بزند، از پیچیده‌گویی‌ها و سخت‌فهم‌بودنِ رایج فلسفه دست برداشته تا بتواند فلسفه‌ای کاربردی ارائه دهد. دو باتن در این کتاب با استفاده از زندگی و عادات پروست و کتاب «در جست‌وجوی زمان از دست‌رفته» درس‌هایی برای زندگی به ما می‌دهد: چگونه دوست خوبی باشیم؟ چگونه با موفقیت رنج ببریم؟ چگونه به هنگام عاشقی شاد باشیم؟ و چیزهایی از این دست. در واقع، کتاب دو باتن نوعی خودآموز است که بر پایه‌ی تفسیرهای شخصی او از کتاب و زندگی پروست شکل گرفته است.

اولین و پایه‌ای‌ترین مشکل من با چنین کتابی با نگاه حاکم بر آن است. به نظرم ادبیات قرار نیست به ما درسِ زندگی دهد و نمی‌توان از آن چنین انتظاری داشت. شاید قرار است تجربه‌ی دنیای نویسنده توسط خواننده باشد، یا شاید برخورد با نوع دیگری از زندگی. البته که این تجربه می‌تواند از جنس یادگیری درس‌هایی برای زندگی هم باشد، اما یادگیری همان درس‌ها هم شخصی‌تر و ناخودآگاه‌تر از آن است که کسی بخواهد برای ما شرحش دهد. منظورم این است که جست‌وجو بر زندگی من هم تأثیر زیادی گذاشته است، اما این تأثیر در اثر تجربه‌ی دنیای جست‌وجو و برخورد با چگونگی زندگی و افکار شخصیت‌های کتاب بوده، نه خواندن چند دستورالعمل برای زندگی.

باز اگر دو باتن همین کار را هم خوب انجام می‌داد، می‌شد کتاب را به عنوان تجربه و خوانشی نو پذیرفت. اما دو باتن به جای آن‌که سعی کند کتابش را از کلیشه‌های کتاب‌های راهنما دور کند و حکم‌های کلی صادر نکند، جای آن‌که توضیح دهد و دلیل بیارد، می‌خواهد با انباشته‌کردن کتاب از اطلاعاتِ جالب خواننده را مرعوب کند. انگار وسعت اطلاعات او درباره‌ی پروست می‌تواند به او این حق را دهد که هر حکمی که خواست بدهد.
مثلن در فصل «چگونه کتاب‌ها را زمین بگذاریم» دو باتن از این می‌گوید که ویرجینیا وولف وقتِ خواندن جست‌وجو چنان تحت تأثیر قرار می‌گرفته که فکر می‌کرده پروست همه چیز را نوشته، فکر می‌کرده کسی -از جمله خودش- نمی‌تواند به خوبی پروست بنویسد، پس بهتر است دیگر چیزی ننویسد. بعد دو باتن بی‌آن‌که توضیح دهد که چه شد که وولف توانست از زیر سایه‌ی جست‌وجو بیرون بیاید، نتیجه می‌گیرد که کتاب‌ها می‌توانند بر زندگی معنوی ما تأثیر بگذارند، اما نباید کل آن را دربربگیرند. (که حکم درستی است، اما گفتن آن هنر نیست، توضیح آن و پرداختن به جزئیاتش هنر است) متأسفانه بیش‌تر حجم کتاب را همین مثال‌های صرفن جذاب پر کرده‌اند، بی‌آن‌که دو باتن به خودش زحمت بدهد مثل پروست بر هر کدام آن‌ها دقیق شود. مثال‌ها ادویه و چاشنی‌هایی‌اند که قرار است جای غذای اصلی را بگیرند.

با این حال، می‌توان کتاب را با نیت فهمیدن جزئیاتی از زندگی پروست خواند و لذت برد. به نظرم مهم‌ترین دستاورد کتاب این است که هاله‌ی تقدس بی‌موردی که جست‌وجو را گرفته از بین می‌برد، جست‌وجو را زمینی‌تر می‌کند، و در نتیجه در دست‌رس‌تر؛ آن وقت شاید کسی خواندن «در جست‌وجوی زمان از دست رفته» را شروع کند و خودش بفهمد پروست چگونه می‌تواند زندگی‌اش را دگرگون کند.

درباره‌ی این کتاب:
+ گفت‌وگوی سعید کمالی‌دهقان با آلن دو باتن، سیب گاززده

در جستجوی زمان از دست رفته - ۷

کتاب هفتم: زمان بازیافته

مارسل پروست
ترجمه‌ی مهدی سحابی
نشر مرکز
۴۹۲صفحه، قیمت دوره‌ی ۷ جلدی: ۷۰۰۰۰ تومان
چاپ پنجم [ویرایش دوم]، ۱۳۸۸
۵ از ۵

پایان جست‌وجو.
کتابِ آخر کتاب زوال و پیری پاریس و اشرافیانش و هم‌زمان زایش میل نویسندگی در راوی است. راوی جست‌وجو -که اکنون مریض و سال‌خورده شده- پس از آن‌که انتظار برای بوسه‌ی مادر را چشید، دنیای مبتذل و پرزرق‌وبرق اشرافیت را دید، عشق دیوانه‌واری را از سر گذراند و نزدیکانش را از دست داد، حالا در پاریس درگیر جنگ جهانی، به دنبال راهی برای تحمل گذر زمان می‌گردد، می‌خواهد راهی پیدا کند که در برابر این زمان از دست رفته خموده نباشد، بتواند به چنگش آورد؛ همان‌طور که در جلد اول با خیساندن شیرینی مادلن در چای از بند زمان رها شد و به کودکی‌اش رفت یا همان‌طور که در خواب در بی‌زمانی غرق می‌شویم.

خودِ پروست گفته که فصل آخر کتاب آخر را درست پس از کتاب اول نوشته. یعنی پس از آن‌که در کتاب اول طرح کلی شخصیت‌ها را کشیده، به سراغ مهمانی عصرانه‌ای رفته که همه‌ی آن‌ها سال‌خورده و تغییریافته (شبیه به شخصیت‌های مهمانی بالماسکه‌ای) دور هم جمع شده‌اند. این موضوع نشان‌دهنده‌ی طرح دقیق پروست برای کتابش است که هرچند در طول سال‌ها مدام چیزی از آن کم شده یا به آن افزوده شده، اما از ابتدا مشخص بوده و تنها پس از خواندن کل کتاب است که برای ما مشخص می‌شود. طرحی که بر پایه‌ی تلاش بر یادآوری خاطرات چیده شد، خاطراتی که از دورترین و ملموس‌ترین حس‌های انسانی تا جنبه‌های اسنوب‌گونه‌ی زندگی اجتماعی را دربرمی‌گیرد.

راوی در نهایت در می‌یابد که راهِ به چنگ آوردن زمان بازیابی گذشته در خلق اثر هنری است و تصمیم می‌گیرد که پیش از آن‌که بمیرد - یا برای آن‌که نمیرد- کتابی بنویسد که در آن از زمان حال به گذشته‌اش نگاه کند و به یاد بیارد و بنویسد و جاودانه کند. هر چند، جست‌وجو همان‌قدر که درباره‌ی زمان گذشته است، تلاشی است برای آزادشدن از بند آن و راوی همان‌قدر که به یاد می‌آرد، فراموش می‌کند.
همین قرار گرفتن تلاش برای به‌یادآوردن و ثبت کردن در کنار خلأهای ناشی از فراموشی و یا کنار هم قرارگرفتن تلاش وسواس‌گونه‌ی راوی برای نشان‌دادن چیزهای دور و دست‌نیافتنی‌بودنِ آن‌ها و جدال میان خیلی تناقض‌های دیگر کم‌کم ساختمان جست‌وجو را بالا می‌برند و در نهایت بنایی عظیم می‌سازند که هنوز بعد از سال‌ها استوار و نو بر جای خود ایستاده است.
و ما خوش‌شانسیم که در زمانه‌ای بعد از پروست زندگی می‌کنیم.