نویسنده و کارگردان: علی رفیعی
تالار وحدت، ۲۳ بهمن تا ۲۵ اسفند ۸۷
۱۵۰ دقیقه، ۱۰۰۰۰ تومان
۹.۵ از ۱۰

از معیارهای خوب‌بودن تئاتر برام اینه که آخرش خودجوش دست بزنم، اگر موقع دست‌زدن دستم گِزگِز هم کرد که دیگه چه به‌تر. آخر «شکار روباه» خودجوش دست زدم و دست‌هام گِزگِز هم می‌کرد.

چیزی که به نظرم درباره‌ی شکار روباه خیلی مهمه، نوع نگاه علی رفیعی به یه ماجرای تاریخیه. ماجرای به‌قدرت رسیدن و مرگ آقامحمدخان، مؤسس قاجاریه. ما قرار نیست برای آقامحمدخان دل‌سوزی کنیم، یا ازش متنفر شیم. ما آقامحمدخان رو به‌عنوان یه آدم می‌بینیم. که حسرت می‌خوره، کینه می‌ورزه، انتقام می‌گیره، ضعف نشون می‌ده، آدم می‌کُشه و اعتماد نمی‌کنه. ریزه‌کاری‌هایی که تو اجرا هست، برام خیلی جالب بود. مثلاً این‌که آقامحمدخان هیچ‌وقت به کسی نگاه نمی‌کنه. حتا یه جاهایی که قراره با برادرهاش مستقیم حرف بزنه، بردارها انتهای صحنه قرار گرفتن و آقا محمدخان پشت به اون‌ها و رو به ما حرف می‌زنه. درحالی‌که ما می‌دونیم برادرها در واقع روبه‌روش واستادن.

یه چیز جالب دیگه. این‌که فضای روایت کلاً بیش‌تر به زمان حال ما شبیهه تا مثلاً ۲۰۰ سال پیش. مثلاً دکور، دکور یه سردخونه‌س. یا دیالوگ‌ها دیالوگ‌های امروزی‌ان. فکر کنم نمی‌خواسته ذهن ما درگیر وجه تاریخی قضیه بشه. یعنی قرار نیست تئاتر یه تئاتر تاریخی باشه. علاوه بر این‌ها، یه وجه فرازمانی‌بودن هم به قضیه می‌ده. من که از این کارش خوشم اومد.

این نگاه «تقدیرگرایانه» انگار جدیداً دوباره مطرح شده. این‌که آقامحمدخان انتخاب شده و انتخاب نکرده. فکر می‌کنم یه کم نگاه علی رفیعی به آقامحمدخان شبیه نگاه رحمانیان به «چو» تو «مانیفست چو» بود. از نظر نقش پُررنگ اطرافیان و کودکی تو شکل‌گیری خشونت.

بازی‌ها هم خیلی عالی بود. «سیامک صفری» تو نقش آقامحمدخان و «ستاره اسکندری» تو نقش عمه‌ی آقامحمدخان فوق‌العاده بودند.

نکته‌ی آزاردهنده‌ی تئاتر تأکیدهای زیادش بود. مثلاً این‌که مردی و خواجگی ربطی به هم ندارند، تقریباً هر نیم ساعت، یه جوری گفته می‌شد. یا بعضی صحنه‌ها کلاً زیادی بود.

آقا این «دراماتورژ: محمد چرمشیر» که نوشته یعنی چی؟