فرج بعد از شدت

قاضی ابوعلی محسن تنوخی
ترجمه‌ی حسین بن اسعد دهستانی
به اهتمام محمد قاسم‌زاده
۸۵۶ صفحه، ۱۲۸۰۰ تومان
انتشارات نیلوفر، چاپ اول بهار ۱۳۸۸
۵ از ۵

شاید بتوان «فرج بعد از شدت» را رقیبی برای «هزار و یک شب» دانست اما نباید این نکته را از خاطر برد که «هزار و یک شب» بسیاری از داستان‌هایش را مدیون مولفانی گم‌نام است و شاید قرار دادن این دو کتاب با چنین وضعیتی در کنار هم مقایسه‌ی درستی نباشد؛ با این حال خیلی از داستان‌های این دو کتاب به هم راه یافته‌اند.

«فرج بعد از شدت» از آن کتاب‌هایی است که آدم باید بگذارد جایی کنار دستش و هر به چندی یک بار، حکایتی از آن را بخواند. کتاب از سیزده باب تشکیل شده و همان طور که از نام‌اش پیداست مربوط به شرح حال جماعتی است که به بلایی گرفتار شده و بعد به صورتی طبیعی یا خارق‌العاده از آن بلا خلاص شده‌اند. تمام داستان‌ها – بازهم با توجه به نام کتاب – در تکنیک مشابه‌اند که این خود نکته‌ی جالب و قابل تاملی است. اما با این‌که داستان‌ها در مضمون بسیار متنوع هستند، سعی نویسنده بر این بوده تا حکایت‌های هر باب در نوعِ بلا و گرفتاری با هم مشابه باشند؛ مثلن حکایت‌های مربوط به افرادی که به بیماری گرفتار شده‌اند در یک باب و حکایت کسانی که به مرض عشق دچار شده‌اند و یا کسانی که به ترس و خوف مبتلا شده‌اند و... در باب‌های جداگانه‌ای آمده است. «فرج بعد از شدت» را از اصلی‌ترین کتاب‌های قصه در زبان فارسی می‌دانند. ظاهرن اولین بار عوفی دست به ترجمه‌ی این کتاب زده که ترجمه‌اش با زمان نگارش آن به عربی فاصله‌ی چندانی نداشته است.

یکی از چیزهای جالب توجه‌ای که می‌شود راجع به این کتاب گفت بحث ویرایش و تصحیح اثر است که توسط «محمد قاسم زاده» انجام گرفته. رسم‌الخط کتاب کاملن به روز شده و اساس را بر جداسازی گذاشته و همچنین به دقت نشانه گذاری و پاراگراف بندی شده است. گفت‌وگوها از هم جدا شده و متن به عنوان یک داستان در نظر گرفته شده است تا ذهن خواننده‌ی امروزی به سادگی پرش‌های لازم را در متن داشته باشد. همه‌ی این‌ها با دانستن این‌که در منابع دانشگاهی متن‌های مفصل به صورت یک پاراگراف آمده و حتا از نقطه گذاری حروف خبری نیست، به کتاب ارزش قابل توجهی می‌بخشد.

قسمتی از پیش‌گفتار کتاب:

« ... اما آن‌چه امروزه محافل دانشگاهی فراموش کرده‌اند و تنها به آن روشی اکتفا می‌کنند که به روش علمی تصحیح متون شهرت دارد، هرچند این روش در نوع خود بسیار موثر است، اما اکتفا به این روش و طرد روش‌های دیگر، متن‌ها را تنها در حوزه‌ی دانشگاهی زندانی خواهد کرد،...
در این ویرایش از کتاب فرج بعد از شدت، ما بر آن بودیم که مقابله‌ی نسخه‌ها را کنار بگذاریم و متنی را که به نظرمان ارزش ادبی دارد، به صورتی آماده کنیم که خواننده‌ی غیر دانشگاهی آن را درست بخواند و بتواند به آسانی با آن ارتباط برقرار کند.»

برچسب: 

در جستجوی زمان از دست رفته - ۵

کتاب پنجم: اسیر

مارسل پروست
ترجمه‌ی مهدی سحابی
نشر مرکز
۵۲۲ صفحه، قیمت دوره‌ی ۷ جلدی: ۷۰۰۰۰ تومان
چاپ پنجم [ویرایش دوم]، ۱۳۸۸
۵ از ۵

اگه «طرف گرمانت‌ها» رو کتابِ اشرافیت و «سدوم و عموره» رو کتاب بدی‌ها بگیریم، «اسیر» بی‌بروبرگرد کتابِ عشق جست‌وجوئه. آلبرتین معشوقه‌ی راوی به خونه‌ی راوی اومده و زندگی رنج‌آوری رو با هم شروع کردن. تو «اسیر» راوی به خاطر حسادت شدیدش -که لازمه‌ی عشقشه- آلبرتین رو تو خونه زندانی می‌کنه و همه‌ش دنبال اینه که آلبرتین اعتمادی رو به‌ش برگردونه که هیچ‌وقت به‌ش نداشته، دنبال اینه که تو آلبرتین ِ در دست‌رس همون جاذبه‌ای رو پیدا کنه که تو آلبرتین اثیری می‌دید.

عشق راوی به آلبرتین، مثل بقیه‌ی عشق‌های جست‌‌وجو، مایه‌ی آرامش نیست؛ هم‌زاد اضطرابه و برانگیزنده‌ی حسادت؛ دردیه که با آرامش کم‌تر نمی‌شه و با حسادت زیاد می‌شه. و این‌جا هم، عشق مثل خیلی چیزهای دیگه، جنبه‌ی فیزیکی پیدا نمی‌کنه؛ همه چی تو ذهن راوی می‌گذره و معشوقه‌ی به خواب رفته، یه نامه یا نهایتن بوسه برانگیزنده‌ی حس‌های راوی‌ان، حس‌هایی که به تدریج شاخ‌وبرگ می‌گیرن. پروست حس‌هاش رو می‌کاوه و به قنات‌هایی از احساسات ما می‌رسه که تو سطح پایین‌تری از خودآگاه ما به هم راه پیدا می‌کنن. همین باعث می‌شه که علی‌رغم این‌که راوی جست‌وجو راوی خاصیه، ولی از تجربه‌های مشترک آدم‌ها حرف برنه که برای راوی یک جور خاصه و تو ذهن هر خواننده‌ای یه جور شکل می‌گیره و خاص می‌شه.

«اسیر» اولین جلد جست‌وجوئه که بعد از مرگ پروست چاپ شده. در واقع، نسخه‌ی موجود، نسخه‌ی نهایی کتاب نیست و از رو دست‌نوشته‌ی پروست چاپ شده. از اون‌جا که پروست عادت داشته کتاب رو مدام بازنویسی می‌کرده و هی کاغذ این‌ور اون‌ور کاغذ اصلی می‌چسبونده، به نظر می‌رسه یه جاهایی برچسب‌ها از یه جا دیگه اومدن تو اون صفحه، مثلن می‌گه فلانی مُرده در حالی که چند صفحه بعد می‌بینیم یارو زنده‌س. یه جاهایی هم هست که یادش رفته جمله رو تموم کنه.

×××
«سرشتی که می‌کوشیم انکار کنیم به هر حال در درون ما هست. چنین است که گاهی ما وقت خواندن شاهکار تازه‌ای از یک نابغه، با خوشحالی همه‌ی اندیشه‌هایی را در آن می‌بینیم که خود نیز داشته امّا بی‌ارزش پنداشته بودیم، همه‌ی شادی‌ها یا غم‌هایی که در خود مهار کرده بودیم، دنیایی از احساس‌هایی که ناچیز می‌شمردیم امّا از کتابی که در آن دیده‌امشان می‌آموزیم که احساس‌هایی ارزشمندند.»

ژاله‌کُش

ادویج دانتیکا
ترجمه‌ی شیوا مقانلو
نشر چشمه
۲۳۰ صفحه، ۴۵۰۰ تومان
چاپ اول، زمستان ۱۳۸۸
۲ از ۵

ژاله‌کش، تنها اثر منتشر شده‌ی خانم ادویج دانتیکا در ایران و ظاهرن موفق‌ترین اثر او در جهان است، که اگر دقیق‌تر شویم، موفقیت خود را از دو جریانِ مد روز وام می‌گیرد: جریان اول، روایت‌های پازل‌گونه است. شخصیت‌هایی در داستان‌های ظاهرن مستقل که هم‌خانه، هم‌خون یا همسرند، وقایع یکسانی که در دو داستان مجزا اتفاق می‌افتند و گذشته‌ی آدم‌ها که در داستانی دیگر آشکار می‌شوند، از المان‌های اصلی روایت‌های متقاطع‌اند که این روزها،‌ چه در سینما («تصادف»،‌ «بابل»،‌ «عشق سگی» و ...) و چه در ادبیات،‌ خالق اثر را بسیار مسلط و تکنیکی جلوه می‌دهند و علاوه بر اقبال مخاطب عام، معمولن تحسین منتقدان را هم به دست می‌آورند، فارغ از شیوه‌ی کاربرد خالق از این تکنیک و جور بودن آن با اثر. جریان دوم، موج گرایش به فرهنگ‌های بومی در امریکا و در پی آن، استقبال از نویسندگان دو یا چندملیتی است که از مردم کشور بومی‌شان می‌نویسند. نمونه‌های این آثار هم بسیار است: از کارهای خوبی مثل «مترجم دردها»ی جومپا لاهیری تا طنزنویسانی سطحی مثل فیروزه جزایری.

در کتاب از هر دوی این جریان‌ها استفاده شده، برای  تصویر کردن کشتار مخالفین حکومت هاییتی (که اسم ژاله‌کُش هم از همین‌جا آمده، یعنی کشتار و دستگیری صبح زود و وقتی هنوز ژاله روی چمن‌ها بوده، انجام می‌شده)، استعمار و درگیری‌های داخلی این کشور، و تاثیر آن بر نسلی از این کشور که به امریکا مهاجرت کرده‌اند. در بین این مهاجرین همه جور آدمی پیدا می‌شود، از کسانی که خود در کشتارها نقش داشته‌اند، تا بازماندگانِ قربانیان و جوانانی که به خاطر پیامدهای این کشتارها، در امریکا به شغل‌های سطح پایین مشغول‌اند. داستان‌ها روان و تا حدی جذاب‌اند و ترجمه‌ی خوبی دارند، ولی متاسفانه چیزی بیش از این عاید خواننده نمی‌کنند، بین آثار قویِ قبل و بعد از خود به سادگی فراموش می‌شوند و ارزش آن‌ها، تنها در بازنگاری و حفظ سرگذشت غم‌بارِ هاییتی خلاصه می‌شود: کاری که از کتاب‌های تاریخ و مقاله‌ها نیز برآمدنی است.

کتاب ولی با پیام شخصی نویسنده به خواننده‌ی ایرانی آغاز می‌شود. با این که نشر بیش‌تر کتاب‌هایی که در ایران چاپ می‌شوند هم‌چنان غیرقانونی است، پیام‌ها و کسب‌ اجازه‌هایی از این دست که معمولن نتیجه‌ی توافق دوستانه‌ای بین مترجم/ناشر و نویسنده‌اند، اتفاق‌های خوبی هستند و نشان می‌دهند که اگر ناشران و نویسندگان خارج از ایران، حق نشر خود را دریافت نمی‌کنند، لااقل از چاپ کتاب‌شان در ایران اطلاع دارند و این، شاید کمی از گناه‌مان کم کند.

حق‌السکوت

ریموند چندلر
ترجمه احسان نوروزی
انتشارات مروارید
۲۲۰ صفحه، ۲۷۰۰ تومان
چاپ دوم، تیر ۱۳۸۶
۳.۵ از ۵

اگر چندلر خوانده باشید حتما فیلیپ مارلو را می‌شناسید. مارلو، مخلوق دوست‌داشتنی چندلر، کارآگاهی خصوصی است که شخصیت اول تقریبا تمام داستان‌های چندلر است. او مردی است در اواخر دوره جوانی و اوایل میان‌سالی، مجرد، و پابند به اصول اخلاقی خودش؛ اصولی که لزوما با قوانین سازگار نیستند. اما همین نیست. مارلو در ازای پول کار می‌کند، اما گاهی بی‌پول هم کار می‌کند. پیش می‌آید که حتی از جیب هم روی یک پرونده خرج کند. زندگی ساده‌ای دارد، ولی پول‌هایش را جمع کرده و یک اولدزموبیل درست و حسابی برای خودش خریده. یک بار عاشق زنی شده و هنوز گاهی به یادش می‌افتد. گاهی با خلاف‌کار پرونده‌اش هم‌ذات‌پنداری دارد، درکش می‌کند، و حتی در یک داستان فراریش می‌دهد. به عقیده خیلی‌ها، فیلیپ مارلو کامل‌ترین نمونه قهرمانان رمان سیاه است که تا به حال ساخته شده.

رمان حق‌السکوت به این ترتیب شروع می‌شود: فیلیپ مارلو از طرف یک وکیل مامور می‌شود تا دختری را دنبال کند. همین. نه قتل و جنایتی در کار است و نه حتی دزدی‌ای. مارلو نمی‌داند دختر کیست و چه کار کرده. اما روش کار مارلو مزدوری نیست. او باید بداند چه کار می‌کند. بنابر این، مثل اغلب اوقات، به جاده خاکی می‌زند. کارآگاهی که مامور شده تا دختر را مخفیانه دنبال کند خودش را به او نشان می‌دهد، به او می‌گوید که مامور شده تعقیبش کند، و از او می‌پرسد که چرا. مارلو به زور از هر منبعی که بتواند اطلاعات بیرون می‌کشد، از جانش مایه می‌گذارد و تا دم مرگ می‌رود، و کم‌کم ماجرای دختر آن قدر شاخ و برگ پیدا می‌کند که تبدیل به یک پرونده پلیسی درست و حسابی می‌شود.

رمان سیاه، که نوعی جدید از رمان جنایی-پلیسی بود، دو اوج مهم داشت: داشیل همت و ریموند چندلر. داشیل همت را عملا به عنوان مبدع این نوع داستان می‌شناسند و چندلر، که داستان‌نویسی را تقریبا بعد از همت شروع کرد، آن را تکمیل کرد. علاوه بر ویژگی‌های مضمونی و فضاسازی‌های جدید این نوع داستانی، دیالوگ‌های قوی و توجه به نثر در رمان سیاه بسیار بارز است. به طور خاص در مورد چندلر، نثر بدون آن که مصنوعی یا متکلف باشد، آن چنان قوی و تاثیرگذار است که زبان خیلی‌ها را به تحسین باز کرده (جویس کرول اوتس نثر چندلر را در دنیای ادبیات «بی‌مانند» توصیف می‌کند و پل اوستر معتقد است که آمریکا تا به حال نتوانسته از هیچ‌جا بهتر از «منظر و شیوه‌ای که چندلر برای سخن گفتن یافت» به خود بنگرد). متاسفانه ترجمه این کتاب در تولید نثری معادل نثر اصلی در فارسی موفق نبوده است، اما در همین جا هم هر از گاهی که چندلر واقعی از پشت متن ترجمه شده سرک می‌کشد می‌توان از او لذت برد.

(سه نکته: اول این که متن انگلیسی بعضی از رمان‌های چندلر را می‌توانید به راحتی روی اینترنت پیدا کنید؛ دوم این که جز این کتاب، در فارسی کتاب‌های «قاتل در باران» با ترجمه امید نیک‌فرجام و «خواب گران» با ترجمه قاسم هاشمی‌نژاد را هم خوانده‌ام، و به نظرم نیک‌فرجام در نزدیک شدن به چندلر از همه موفق‌تر بوده است؛ و سوم این که تا آن‌جا که می‌دانم، جز این سه کتاب که اسم بردم، کاوه میرعباسی هم داستان «بانوی دریاچه» را در سری کتاب‌های سیاه انتشارات طرح‌نو ترجمه و چاپ کرده که حالا دیگر خیلی سخت گیر می‌آید، اما چاپ جدید آن به زودی با قیمت ۶۰۰۰ تومان به بازار می‌آید. میرعباسی بنا بوده کتاب «خداحافظی طولانی» چندلر را هم در همین سری ترجمه کند که تا به حال چاپ نشده است. این‌جا هم خبر از چاپ کتابی هست که من تا به حال ندیده‌امش.)

***

«اولین حس این بود که اگر کسی باهام بلند حرف زد بزنم زیر گریه. دوم، این که اتاق برای سرم خیلی کوچک است. جلوی سرم از عقبش کلی فاصله داشت و دو طرفش از هم دور بودند، گرچه ضربان گنگی از این شقیقه به آن شقیقه‌ام می‌کوبید. این دوره زمانه هم که فاصله مهم نیست.
سومین حس این بود که از جایی نه چندان دور صدای ناله‌ای از ته گلوی کسی می‌آید. چهارمین حس و آخرینش این بود که آب یخ روی پشتم می‌ریزد. روکش تخت نشان می‌داد که روی صورتم خوابیده‌ام، البته اگر اصلا صورتی داشته باشم. آرام برگشتم و نشستم و صدا با یک تالاپ قطع شد. چیزی که صدا می‌کرد و تالاپ کرد، حوله‌ی گره‌زده‌ای پر از قالب یخ در حال آب شدن بود. یک نفری که خیلی خاطرم را می‌خواسته گذاشته بودش پشت سرم. یک نفری هم که کم‌تر دوستم داشته کوبیده بود پشت سرم. شاید هردوشان یک نفر بود. خب حال و هوای آدم‌ها عوض می‌شود.» - از صفحه ۴۵ کتاب

مرتبط:
+ «خداحافظی با فلیپ مارلوی خسته»، مقاله مهدی یزدانی خرم در معرفی رمان، روزنامه اعتماد
+ «رمان پلیسی چیست؟» به همراه «تولد رمان سیاه» در سایت مد و مه
+ «درباره ریموند چندلر»، فردریک جیمسن، مازیار اسلامی، مجله ارغنون
+ «ریموند چندلر از زبان بیلی وایلدر» در بلاگ کابوسهای فرامدرن

برچسب: 

انگیزه‌های غیرطبیعی

پی. دی. جیمز
ترجمه خسرو سمیعی
انتشارات طرح نو (کتاب‌های سیاه)
چاپ اول، ۱۳۷۸
۲۴۵ صفحه، ۲۳۰۰ تومان
۲.۵ از ۵

«جسد که دست‌هایش بریده شده بودند در کف قایقی بادبانی که در نزدیکی ساحل سوفولک بدون هدف در حرکت بود، قرار داشت.جسدِ مرد میانسالی بود، جسد مردی شیک. به جای کفن لباسی تیره که راه‌راه باریک داشت تن لاغرش را پوشانده بود. لباس، در زمان مرگ نیز به اندازه زمان حیات صاحبش زیبا به نظر می‌رسید. کفش‌های سفارشی‌اش، علی‌رغم نوک‌های پهن و خراش‌های جزئی، هنوز در اثر واکس می‌درخشیدند و کراواتی ابریشمی زیر سیب آدم برآمده‌اش گره خورده بود. این مسافر نگون‌بخت برای گردش در شهر این‌گونه با دقت لباس پوشیده بود نه برای گردش در دریایی خلوت و نه برای مرگ.» - بند اول کتاب

پی دی جیمز هم، مثل همه جنایی‌نویسان دیگر، کارآگاهی دارد که با تکیه بر نبوغ و جسارتش پرونده‌ها را حل می‌کند. در مورد او، این کارآگاه زبردست آدام دالگلایش است، سربازرس اسکاتلندیارد، میان‌سال، و البته که مجرد. اما علاوه بر این‌ها، دالگلایش ویژگی منحصر به فردی هم دارد: او شاعر است. و حالا کارآگاه شاعر، بعد از حل یک معمای قتل پیچیده و در میانه یک درگیری عشقی، با استفاده از یک مرخصی چند روزه به دیدار عمه‌اش در سوفولک، ییلاقی در حومه لندن که استراحتگاه نویسندگان و روشنفکران است، می‌رود تا در آرامش ویلای بزرگ این پیرزن خودساخته آشوب درونش را کمی آرام کند و به رابطه‌اش با زن دلخواهش بیندیشد.

ورود دالگلایش به سوفولک مصادف می‌شود با کشف جسد دست بریده، که متعلق به یک نویسنده داستان‌های پلیسی و از همسایگان عمه است، و کارآگاه بیچاره هر چه تلاش می‌کند نمی‌تواند خودش را بیرون این ماجرا نگه دارد. او البته به طور رسمی درگیر پرونده نمی‌شود، و در واقع، مسئول قانونی پیگیری ماجرا کارآگاهی از پلیس محلی است، اما دالگلایش ناگزیر در بحث‌ها و پرگویی‌های دوستان نویسنده‌اش درباره قتل شرکت می‌کند و متوجه می‌شود که مقتول ایده نوشتن رمانی را داشته که با توصیف جسد مردی با دستان بریده در قایق آغاز شود، یعنی دقیقا همان وضیعتی که جسد خودش در آن پیدا شد.

دالگلایش ماجرا را دنبال می‌کند و استمرارش در آخر به کشف راز قتل هم می‌انجامد. در طول رمان، گاه به گاه توصیفات درخشان و ملاقات‌های زیبایی با افراد مختلف شکل می‌گیرند که جدای از ارزشی که می‌توانند در راه حل معما داشته باشند، لحظاتی را خلق می‌کنند که به خواننده لذت ادبی هم می‌دهند. البته تعداد این لحظات خیلی زیاد نیست و کتاب همچنان یک رمان جنایی باقی می‌ماند. به نظر من، دقیقا در تولید یک داستان جنایی کامل هم هست که جیمز ناکام می‌ماند. راز قتل، در آخر داستان، با گوش دادن به اعترافات قاتل در مورد شیوه و انگیزه قتل، از یک نوار ضبط شده که در حکم وصیت اوست، کشف می‌شود. گر چه در پایان داستان متوجه می‌شویم که کارآگاه ما تقریبا تمام ماجرا را متوجه شده بوده و برای جمع‌آوری مدارک علیه مجرمین هم کارهایی کرده، اما در مجموع کل روند راضی‌کننده نیست. به گمانم دلیل این اتفاق ناخوشایند هم این است که خواننده، به خاطر ناقص بودن اطلاعاتش، نمی‌تواند در فرآیند حل مسئله با کارآگاه همراهی و یا صحیح‌تر، رقابت کند و در آخر کار، که قاتل خودش خودش را در اعترافاتش معرفی می‌کند، حس می‌کند کمی کلاه سرش رفته است.

مجموعه کتاب‌های سیاه انتشارات طرح نو، که بنایشان بر ترجمه و چاپ آثار جنایی و پلیسی مهم دنیا از شرلوک هلمز تا امروز، آن هم با ترجمه اکثرا خوب مترجمانی نامی است، مجموعه بسیار ارزشمندی است که با وجود آن که از تمام عناوین چاپ شده‌اش استقبال خوبی نشد و چاپ اول بعضی‌ها، مثل همین «انگیزه‌های غیرطبیعی»، بعد از دوازده سال هنوز در تک و توک کتاب‌فروشی‌ها خاک می‌خورد، باز هم گه گاه کتاب جدیدی بر عناوینش افزوده می‌شود. اگر علاقه‌مند داستان‌های جنایی هستید و تا به حال از این مجموعه چیزی نخوانده‌اید، توصیه من این است که به هر کدام از کتاب‌هایش که دستتان رسید نگاهی بیندازید.