ژالهکُش
ادویج دانتیکا
ترجمهی شیوا مقانلو
نشر چشمه
۲۳۰ صفحه، ۴۵۰۰ تومان
چاپ اول، زمستان ۱۳۸۸
۲ از ۵
ژالهکش، تنها اثر منتشر شدهی خانم ادویج دانتیکا در ایران و ظاهرن موفقترین اثر او در جهان است، که اگر دقیقتر شویم، موفقیت خود را از دو جریانِ مد روز وام میگیرد: جریان اول، روایتهای پازلگونه است. شخصیتهایی در داستانهای ظاهرن مستقل که همخانه، همخون یا همسرند، وقایع یکسانی که در دو داستان مجزا اتفاق میافتند و گذشتهی آدمها که در داستانی دیگر آشکار میشوند، از المانهای اصلی روایتهای متقاطعاند که این روزها، چه در سینما («تصادف»، «بابل»، «عشق سگی» و ...) و چه در ادبیات، خالق اثر را بسیار مسلط و تکنیکی جلوه میدهند و علاوه بر اقبال مخاطب عام، معمولن تحسین منتقدان را هم به دست میآورند، فارغ از شیوهی کاربرد خالق از این تکنیک و جور بودن آن با اثر. جریان دوم، موج گرایش به فرهنگهای بومی در امریکا و در پی آن، استقبال از نویسندگان دو یا چندملیتی است که از مردم کشور بومیشان مینویسند. نمونههای این آثار هم بسیار است: از کارهای خوبی مثل «مترجم دردها»ی جومپا لاهیری تا طنزنویسانی سطحی مثل فیروزه جزایری.
در کتاب از هر دوی این جریانها استفاده شده، برای تصویر کردن کشتار مخالفین حکومت هاییتی (که اسم ژالهکُش هم از همینجا آمده، یعنی کشتار و دستگیری صبح زود و وقتی هنوز ژاله روی چمنها بوده، انجام میشده)، استعمار و درگیریهای داخلی این کشور، و تاثیر آن بر نسلی از این کشور که به امریکا مهاجرت کردهاند. در بین این مهاجرین همه جور آدمی پیدا میشود، از کسانی که خود در کشتارها نقش داشتهاند، تا بازماندگانِ قربانیان و جوانانی که به خاطر پیامدهای این کشتارها، در امریکا به شغلهای سطح پایین مشغولاند. داستانها روان و تا حدی جذاباند و ترجمهی خوبی دارند، ولی متاسفانه چیزی بیش از این عاید خواننده نمیکنند، بین آثار قویِ قبل و بعد از خود به سادگی فراموش میشوند و ارزش آنها، تنها در بازنگاری و حفظ سرگذشت غمبارِ هاییتی خلاصه میشود: کاری که از کتابهای تاریخ و مقالهها نیز برآمدنی است.
کتاب ولی با پیام شخصی نویسنده به خوانندهی ایرانی آغاز میشود. با این که نشر بیشتر کتابهایی که در ایران چاپ میشوند همچنان غیرقانونی است، پیامها و کسب اجازههایی از این دست که معمولن نتیجهی توافق دوستانهای بین مترجم/ناشر و نویسندهاند، اتفاقهای خوبی هستند و نشان میدهند که اگر ناشران و نویسندگان خارج از ایران، حق نشر خود را دریافت نمیکنند، لااقل از چاپ کتابشان در ایران اطلاع دارند و این، شاید کمی از گناهمان کم کند.