حسین کرد شبستری

ویراسته علیرضا سیف‌الدینی
انتشارات ققنوس
۲۲۱ صفحه، ۲۴۰۰ تومان
چاپ دوم، ۱۳۸۶
۲ از ۵

در دوران صفویه و در عهد شاه عباس، که کار شیعه و سنی بالا گرفته بود و آتششان برای هم تیز بود، هر از چندی پیدا می‌شدند «چهاریاری»هایی که توطئه می‌کردند علیه «علویون» به مسند نشسته و اگر نه به قصد تاج و تخت تمام مملکت، اقلا به امید حکومت ولایتی از این وسیع کشور تازه به هم رسیده دندان تیز می‌کردند و چنگال نشان می‌دادند. سر یکی از همین مرافعه‌های قدرت است که آدم‌های عبدالله‌خان، حاکم بلخ، به طمع خون مسیح تبریزی، نوچه شاه عباس، در تبریز آتشی به پا می‌کنند که دودش چشمه خورشید را تیره و تار می‌کند. مسیح‌خان که پیدایش می‌شود، پنجه به پنجه پهلوان خُطایی می‌اندازد و آتش فتنه را برای مدتی می‌خواباند.

از قضا، در گیر و دار این آتش فتنه، روزی مسیح بر بازار تبریز می‌گذرد که می‌شنود جوانی دو نفر را به ضرب مشت کشته. مسیح می‌پرسد: «چرا کشتی؟»
می‌گوید: «هر گاه ما در این‌جا حال خود را نگاه نداریم در بیابان چگونه می‌توانیم نگاهداری نماییم. گوسفندان ما را می‌خواستند ببرند ندادیم. خواستند ما را بزنند ما هر یک را مشتی آهسته زدیم مردند.»
مسیح می‌گوید: «هر گاه محکم‌تر می‌زدی چه می‌شدند؟»
می‌گوید: «با خاک یکسان می‌شدند.»
و این غول بی‌شاخ و دم حسین کرد شبستری است، که به لطف توجه و مراقبت مسیح پهلوانی می‌شود زورمند و بی‌حریف، مرید شاه عباس. باقی داستان شرح سفر پهلوان حسین است به دیار هندوستان برای گرفتن مالیات هفت ساله آن خطه، و مقاومت و کارشکنی حاکم چهاریاری آن دیار و جنگ و کشتی.

داستان حسین کرد شبستری از داستان‌های عامیانه ایرانی است که بین مردم ساخته شده و نه اصالتش معلوم است و نه نویسنده مشخصی دارد. ضبط‌ها و روایت‌های مختلف آن هم، در اصل و فرع ماجرا، فرق‌هایی با هم دارند (که باعث شده مثلا حسین کرد نشر چشمه حجمی حدود سه برابر این کتاب داشته باشد). آن چه روشن است این که داستان زیاده عامیانه است: تمام آدم‌های خوب شیعه‌اند و هر سنی‌ای «حرام‌زاده» است، زور بازوی حسین هر کار او را توجیه می‌کند، هر کس که پشت دیگری را به خاک برساند در موضع حق است (حسین به همین شیوه چند نفر را شیعه می‌کند)، و رفتار آدم‌ها توجیه‌کننده ایدئولوژی آن‌هاست. حسین به هر شهری که می‌رود ورودش به آن شهر را با دست‌بردی اساسی به خزانه آن شهر اعلام می‌کند و عده بسیاری از مردم عادی آن شهر را می‌کشد چون که آمده تا از حاکم مالیات بگیرد (دقت کنید که این اتفاقات حتی پیش از آن می‌افتد که حاکم بداند باید مالیات بدهد!). مخلص کلام آن که دست‌پخت نسل در نسل قصه‌گویان امی متاخر ایرانی، از این دید، حماقت‌نامه‌ای بی‌بنیان و متناقض است. اما مثل هر چیز عامیانه دیگری، پر است از قصه و ماجرا، و انعکاسی است ساده‌دلانه از درونیات جامعه‌ای گنگ.

نکته دیگر این که داستان حسین کرد پر است از تکرار. حسین تعداد زیادی پهلوان را، در جنگ تن به تن، وسط بازار شهر می‌کشد. هر شب یکی، و همه را هم مثل هم. و ما هر بار تکرار این ماجرا را با همان روایت و جزئیات پیشین آن می‌خوانیم. این روند البته در خواندن بسیار خسته‌کننده است، اما در نظر گرفتن این که احتمالا این داستان به شکل سریالی چندین قسمتی، و هر شب بخشی از آن قبل خواب، برای مخاطبش تعریف می‌شده، وزن این ویژگی ملال‌آور را کم‌تر می‌کند.

انتشارات ققنوس داستان حسین کرد شبستری را در غالب یکی از کتاب‌های «مجموعه ادبیات عامه» چاپ کرده است. مجموعه‌ای که، گر چه نه چندان سریع، بنا دارد تعدادی از مهم‌ترین داستان‌های عامیانه فارسی را به کتاب تبدیل کند، و تا به حال جز حسین کرد، «مختارنامه»، «شیرویه نامدار» و «ملک جمشید» را هم به چاپ رسانده است. در کل مجموعه خوشایندی است که با کیفیت مناسبی به بازار رسیده، اما اصلی‌ترین ایرادی که می‌توان به آن گرفت این است که در ذکر منابع به «نسخه‌های متعدد» کفایت شده، و از این لحاظ در مورد اصالت متن خواننده را دچار تردید می‌کند. به علاوه، هیچ توضیحی در تمام متن کتاب، مثلا برای معنی کردن لغات قدیمی و امروزه کم‌کاربرد، آورده نشده جز در یک مورد، آن هم مربوط است به کلمه کَستُوان (به معنی زشتی)، که ظاهرا ترسیده‌اند جور ناجوری خوانده شود.

***

«تهمتن غرق آهن و فولاد شد و با بهیار از مغاره بیرون آمدند و مانند برق لامع رو به شهر جهان‌آباد نهادند. تا از خندق جستن نمودند، خود را آن طرف خاکریز گرفتند. سر کمند را به دیوار بند نمودند و مانند مرغ سبک‌روح بالا رفتند و از آن طرف سرازیر شدند و رفتند به ضرابخانه و دیدند بیست نفر خوابیده‎اند. همه را بی‌هوش نمودند. تهمتن خنجر کشید، زنخ هر یک را گرفت و گوش تا گوش برید. شال دستمال را با بهیار پر از زر کرد و کوله‌بارها را بست و مانند برق لامع از راهی که آمده بودند برگشتند و می‌آمدند که برخوردند به ازبک‌ها...» - صفحه ۱۲۷، ۱۲۸ کتاب

مرتبط:
+ کوتاه شده داستان حسین کرد شبستری، سایت دیباچه
+ نگاهی به کتاب قصه حسین کرد شبستری، موسسه انتشارات امیرکبیر، به نقل از خبرگزاری فارس
+ بفرمایید قصه حسین کرد شبستری!، خبر آنلاین

در جستجوی زمان از دست رفته - ۴

کتاب چهارم: سدوم و عموره 

مارسل پروست
ترجمه‌ی مهدی سحابی
نشر مرکز
۶۷۵ صفحه، قیمت دوره‌ی ۷ جلدی: ۷۰۰۰۰ تومان
چاپ پنجم [ویرایش دوم]، ۱۳۸۸
۴ از ۵

شروع خوندن یه کتاب واسه من یعنی شروع یه رابطه‌ی جدید با نویسنده، یا شریک‌شدنِ تجربه‌های شخصی نویسنده. حالا اگه با کتابی مثل جست‌وجو طرف باشیم که توش پروست می‌آد حس‌های ناخودآگاهش رو می‌کاوه، رو جزئی‌ترین چیزها دقیق می‌شه و هم‌زمان یه تصویر گسترده از جامعه‌ی اطرافش هم می‌ده، این رابطه صمیمانه‌تر هم می‌شه، در نتیجه افت‌وخیزش هم بیش‌تر می‌شه.

«سدوم و عموره» بیش‌تر قسمت‌های افت این رابطه بود. قسمت زیادی از کتاب به توصیف و شرح زندگی محفلی می‌گذشت و راوی همه‌ی وقتش رو تو مهمونی‌ها و محافل می‌گذروند. چیزی که کم‌وبیش تو طرف گرمانت‌ها هم دیده می‌شد. به نظرم وسواس پروست برای نقد و دست‌انداختن محفل‌نشین‌ها و اسنوب نشون‌دادن آدم‌ها بیش‌ازحد بود. نکته‌ی برجسته‌ی دیگه تو «سدوم و عموره» مسأله‌ی همجنس‌گرایی بود. راوی به خاطر حضور شخصیت‌های همجنس‌گرا می‌آد روحیات اون‌ها رو موشکافی می‌کنه و به همجنس‌گرابودن بقیه شک می‌کنه. [سدوم و عموره دوتا از شهرهای قوم لوط‌ تو کتاب‌مقدس‌ان]
البته بگم، جاهایی هم بود که این رابطه به بهترین لحظاتش می‌رسید. مثل جاهای مربوط به رابطه‌ی راوی با آلبرتین یا شرح دقیق خواب و رؤیا و از همه به‌تر روبه‌رو شدن راوی با خلأ مرگ.

تو مقدمه، سحابی این جلد رو تو جریان «جست‌وجو»ی راوی از این نظر مهم می‌دونه که راوی درگیر گناه‌ها و بدی‌ها (مثلاً تنبلی و دو رویی) می‌شه و می‌گه که راویِ جست‌وجو برای «شناخت بدی برای رسیدن به نیکی» باید این وضع رو می‌گذروند. مثل کمدی الهی که با دوزخ شروع می‌شه.

کلاً احساس متناقضی نسبت به جست‌وجو دارم، از یه طرف دوست دارم زودتر تمومش کنم، بعد هی از اول تا آخر رو مرور کنم و حال کنم، از طرف دیگه هم نگرانم که داره تموم می‌شه.
راستی یه جمله‌ی دو صفجه و نیمی هم تو این جلد پیدا کردم، یعنی تقریباً ۱۰ برابر طولانی‌تر از جمله‌ی پایین.

×××
«در آشوب مه‌های شب که هنوز ژنده‌پاره‌های صورتی و آبی‌شان بر آبهای آشفته از پسمانده‌های صدفی سپیده پراکنده بود قایق‌هایی می‌گذشتند، خنده‌زنان بر نور مورّبی که بادبانها و نوک دکلشان را چون زمان بازگشتشان در شامگاه زردگون می‌کرد: صحنه‌ی خیالی، لرزان و خالی، تنها یادی از غروبی، که چون شامگاهان بر رشته‌ی ساعتهای روز استوار نبود که به عادت آنها را پیش از فرارسیدنش در نظر می‌آوردم، از هم گسیخته، آشفته، حتی واهی‌تر از تصویر دهشتناک مونژوون که موفق نمی‌شد محوش کند، بپوشاندش، پنهانش کند - تصویر شاعرانه‌ی عبثِ خاطره و خواب.

صدای سوم

گزیده‌داستان‌های نویسندگان نسل سوم امریکا
ترجمه و تألیف احمد اخوت
نشر ماهی
۲۶۰ صفحه، ۵۵۰۰ تومان
چاپ اول، پاییز ۸۹
۳.۵ از ۵

نسل اول نویسنده‌های آمریکا آدمایی‌ان مثل ادگار آلن‌پو و ناتانیل هاثورن که پایه‌گذار داستان‌کوتاه به عنوان نوع ادبی بودن. نسل دوم نسل همینگ‌وی و فاکنرن که بازی‌های تکنیکی، بازی با راوی و شکستن خط زمان و توجه به شخصیت جای قصه ویژگی اصلی داستان‌هاشون بوده. نسل سوم نسلی‌ان که از دهه‌ی ۷۰ وارد ادبیات آمریکا شدن و خیلی دنبال بازی با فرم و اینا نبودن. یه قسمتی از این نسل سوم برگشتن به سنت چخوف. یعنی داستان‌هایی که طرح کم‌رنگی دارن، ساده روایت می‌شن و با ریزنگری و تأکید رو درون شخصیت‌ها نوشته می‌شن.

نویسنده‌های این کتاب -به جز بارتلمی- از این دسته‌ی آخرن. یعنی داستان‌ها شبیه به داستان‌های جریان غالب ادبیات آمریکا و خیلی از کتاب‌هایی که تو این چند ساله تو ایران ترجمه شده‌ن. از نویسنده‌های مختلف این نسل داستان آورده. از ۱۲ نویسنده‌ای که ازشون داستان اومده، فقط ۴تاشون واسه ما آشنان: اَن بیتی، کارور، توبیاس وولف، بارتلمی. به نظرم بهترین داستان‌های کتابم واسه همین ۴نفره، البته کلاً داستان متوسط نداره و همه‌ی داستان‌ها خوبن. تو داستان‌های آمریکایی همه چی سر جاشه، زیاده‌گویی دیده نمی‌شه و همه یه حداقل استانداردی دارن. خیلی بعیده از تو یه همچین مجموعه‌هایی داستان بد درآد. ولی کم می‌شه چیز نبوغ‌آمیزی ببینیم.

خوبی کتاب‌هایی که احمد اخوت ترجمه می‌کنه اینه که کلی حاشیه دارن. تو این مجموعه هم اولش چندتا مقاله هست. یکی از پل آستر درباره‌ی داستان، یکی از بارتلمی درباره‌ی داستان‌نویسی امریکا و یکی هم خود اخوت نوشته. اخوت هرجا هم که حس کرده یه ذره چاشنی‌دادن به قضیه می‌تونه کتاب رو جذاب کنه، دریغ نکرده. درباره‌ی نویسنده‌ها توضیح داده یا رو بعضی از داستان‌ها نقد نوشته که نقدهای خوبی‌ان.

×××
«از نوشتن حرف می‌زنم، به طور مشخص از وسیله‌ای برای بیان داستان، چیزهایی تخیلی که در آنچه جهان واقعی می‌نامندش هرگز اتفاق نیفتاده‌اند. قدر مسلم کاری غریب است که زندگی‌ات را صرف این کنی که بنشینی تنها در اتاقی، قلم‌به‌دست، ساعت تا ساعت، روز تا روز و سال تا سال با زحمت بسیار کاغذها را با واژگانی سیاه کنی برای خلق چیزهایی که مگر در سر تو در جای دیگر وجود ندارند. اصلاً چرا کسی در این دنیا بخواهد دست به چنین کاری بزند؟ تنها پاسخم به این سؤال این است که چون مجبور است و راه دیگری ندارد.»
[از مقاله‌ی پل آستر درباره‌ی داستان]

ژان باروا

روژه مارتن دوگار
ترجمه منوچهر بدیعی
انتشارات نیلوفر
۵۴۲ صفحه، ۳۷۰۰تومان (جلد سخت)
چاپ اول، زمستان ۱۳۸۰
۳ از ۵

 رمان «ژان باروا» داستان زندگی مردی است به همین نام، از کودکی تا پیری. او فرزند یک پزشک ملحد است از خانواده‌ای مذهبی و سنتی. ژان در دوره نوجوانی به اصالت ایمان خود شک می‌کند و در جستجوی شیوه صحیح پرستش با چندین نفر بحث می‌کند و علیه عده‌ای زیادی هم می‌شورد. در جوانی به این نتیجه می‌رسد که ایمان به خدا و اصولا خود خدا نتایج سوءتفاهمات بشری هستند و به طور کامل دین را کنار می‌گذارد. ژان از این به بعد به محافل روشنفکری فرانسه بیشتر رفت و آمد می‌کند و کم کم با کمک عده‌ای از دوستانش نشریه‌ای آوانگارد به راه می‌اندازند و در آن به ترویج و بحث نظریات خود می‌پردازند. به این ترتیب، ژان آرام آرام به یکی از قطب‌های روشنفکری فرانسه تبدیل می‌شود.

به مرور و در نزدیکی پایان عمر، ژان در مقابل گذشته خود می‌ایستد و متوجه می‌شود که در تمام این سال‌ها اشتباه می‌کرده. در لحظات آخر و در بستر مرگ، زمانی که ژان چیزی بیشتر از چند پره استخوان سبک وزن نیست، دوباره به خدا مومن می‌شود و با حالی زار و نذار به تضرع می‌افتد و استغفار می‌کند و مومن از دنیا می‌رود. این اما پایان داستان نیست. در آخرین صفحات کتاب، پس از مرگ ژان، باز شدن وصیت‌نامه ژان و خواندنش همه چیز را عوض می‌کند و بعد تازه‌ای به داستان می‌بخشد.

داستان رمان «ژان باروا» در تقابل با وقایع تاریخی حقیقی‌ای روایت می‌شود که در زمان اتفاق افتادن داستان در فرانسه در جریان بوده‌اند، سبکی که مشابه‌اش را «تربیت احساسات» فلوبر هم دیده‌ام. زمان داستان پایان قرن ۱۹ و حدود سال ۱۹۰۰است. ماجرای دریفوس نقشی مرکزی در این رمان دارد. دریفوس افسر یهودی ارتش فرانسه بود که در پایان قرن نوزده به جرم جاسوسی برای دربار آلمان محاکمه و زندانی شد. کنجکاوی عده‌ای از روشنفکران در این پرونده به آن‌ها این حس را داد که در جریان بررسی این پرونده اشکالی هست. ظاهرا دریفوس به خاطر یهودی بودن فدا شده بود، و برای فدا کردن او بخش بزرگی از ارتش و دستگاه قضایی فرانسه خلاف عدل و انصاف رفتار کرده بودند. امیل زولا در نامه سرگشاده‌ای به رییس جمهور وقت فرانسه تمام دستگاه قضایی کشور و ارتش را به صراحت زیر سوال برد و از افراد بسیاری نام برد. زولا به خاطر این نامه محاکمه و یک سال زندانی شد. ۱۲۰نفر از روشنفکران در حمایت از او نامه‌ای نوشتند و کم کم قضیه دریفوس به رویارویی جامعه روشنفکری وقت فرانسه با دولت و حتی مردم منجر شد. نتیجه محاکمه دوباره دریفوس و تبرئه نسبی او بود، و البته رسوایی بزرگی در کل دستگاه قضایی و دولت. ژان باروا و دوستانش در دادگاه زولا حضور دارند و در باقی ماجرا هم شرکت می‌کنند.

«ژان باروا» فصل‌ها و بخش‌های کوتاه و بلند زیادی دارد و از انواع متفاوتی از شیوه‌ها برای روایت آن استفاده شده. نامه‌نگاری و مکالمه‌نگاری‌ای شبیه به نمایش‌نامه‌نویسی اصلی‌ترین روش‌های روایت این رمان هستند. در بخش‌هایی هم از وقایع‌نگاری استفاده شده، مثلا در مورد دادگاه زولا، چیزی حدود ۵۰صفحه از کتاب به نقل تضمینی مکالمات دادگاه از منابع مختلف اختصاص یافته است. اما اشکال اصلی و مهمی که می‌شود، اقلا با تعریف‌ها و انتظارات امروزی از رمان، از این کتاب گرفت این است که زیادی «صریح» است. در واقع، آن طور که واضح است، انگیزه اصلی نوشته شدن رمان یک بحث ایدئولوژیک بر حقیقت و حقانیت اعتقاد به خدا، ایمان، و مذهب کاتولیک است و تمرکز شدید روی این موضوع و بحث رک و راست در مورد آن نه تنها توی ذوق می‌زند و گاهی حوصله‌سربر هم می‌شود، که باعث آن است تا «حجم داستانی» رمان در مقابل «مقاله‌گونگی» آن گاهی آن قدر کم به چشم بیاید که خواندن آن چندان «به صرفه» به نظر نرسد.

بعید است صحافی با جلد سخت کتاب به راحتی در بازار پیدا شود، اما جلد مقوایی آن هنوز در بازار موجود است، گر چه انتشارات نیلوفر در اقدام ناخوشایندی، که حالا کم کم داریم به آن عادت می‌کنیم، قیمت کتاب را عوض کرده و با برچسب رسانده به ۶۵۰۰تومان. ظاهرا قیمت اصلی آن ۳۲۰۰تومان بوده است. البته قیمت فعلی هم هنوز ارزان‌تر از قیمت معمول این روزگار کتاب است. کیفیت چاپ کتاب، جز در مورد چند غلط املایی، راضی‌کننده است و ترجمه منوچهر بدیعی از آن هم، مثل اغلب ترجمه‌های او، هم دقیق است و هم به کتاب خوب نشسته. از روژه مارتن دوگار، نویسنده نوبل برده این کتاب، رمان «خانواده تیبو» با ترجمه ابوالحسن نجفی و چاپ انتشارات نیلوفر هم در دسترس است.

***

«بررسی بسیار ابتدایی تاریخ رشد ادیان نشان می‌دهد که ادیان زاییدۀ کنجکاوی بشر نسبت به کائنات است و هستۀ اولیۀ آنها همواره یکی است: این هسته مرکّب  از مجموعۀ علت‌های ابتدایی و ساده‌اندیشانه‌ای است که انسان برای پدیده‌های طبیعی پیدا کرده است. تا آن جا که می‌توانیم موضوع را ساده کنیم و بگوییم دین بدوی به‌معنی اخص کلمه اصلاً وجود نداشته است؛ از زمانی که بشر با زبان الکن سخن می‌گفته است تا زمان ما فقط یک خط فکری وجود داشته است: خط علمی؛ این خط علمی که در ابتدا ناقص بوده است رفته‌رفته مایه‌ور شده است. و آنچه ما واژۀ دین را به آن اطلاق می‌کنیم یکی از مراحل پژوهش انسان است، مرحلۀ قائل شدن به وجود خدا؛ این یکی از آنات کوتاه کوشش بشری است که از سر نادانی بر جای مانده و از بیم ماوراءطبیعت تا زمان ما آن را ادامه داده‌اند؛ خلاصه اینکه انسان فریفتۀ فرضیات اسرارآمیزی شده که خود برای دریافت علل و اسباب عالم پیش کشیده است.» - صفحه ۳۵۴

برچسب: روژه مارتن دوگار، منوچهر بدیعی، انتشارات نیلوفر

ناتاشا

ولادیمیر ناباکوف
ترجمه‌ی ترانه برومند
انتشارات نیلا [از مجموعه‌ی کتاب کوچک، قلمرو ادبیات]
۲۴ صفحه، ۵۰۰ تومن
چاپ اول، ۱۳۸۹
۴ از ۵

این مجموعه‌ی «کتاب کوچکِ» نیلا خیلی مجموعه‌ی خوبیه. طراحی شدن واسه این‌که آدم تو اتوبوس و راه و اینا بخونه. هم خیلی سبک و کوچیکن [قطعشون پالتوییه] هم کم‌حجمن. البته به نظرم توش داستان و نمایش‌نامه‌ی معمولی زیاد درمی‌آد، ولی کلاً خوبه. جدیداً از این مجموعه دوتا داستان‌کوتاه از نابوکوف چاپ شده. یکی همین «ناتاشا» اون یکی «زنگِ در».

«ناتاشا» یه داستان‌کوتاه نابوکوفی اصیله. ویژگی‌هایی که آثار نابوکوف رو خاص می‌کنه توش قشنگ دیده می‌شه. یعنی نگاه تصویری و خاص، زبان نسبتاً پیچیده‌ و تشبیه‌های ناگهانی و تازه‌ای که نشون می‌ده نابوکوف چه‌قدر دقیق می‌نوشته و از ساده‌ترین تصویرها هم نمی‌گذشته. مثلاً این تیکه رو بخونید:
«همه‌ی دوروبَر حاکی از شامگاه شهری نمناک بود: سیلابِ سیاه در خیابان‌ها، گنبدهای متحرک و پُرجلای چترها و درخشش شیشه‌ی مغازه‌ها که به آسفالت نشت کرده بود. همراه باران، شب نیز شروع کرده بود به جاری‌شدن و هر محوطه‌ای را از خود آکنده بود و در چشمانِ زنانِ خوش‌پَروپای هرجایی که به آرامی در پس و پیش چهاراه‌های شلوغ پرسه‌زنی می‌کردند، چشمک می‌زد. جایی آن بالا، چراغ‌های گرد یک آگهی پی‌درپی و برق‌زنان مثل چرخ ریسندگی می‌چرخید.»

مثل خیلی از داستان‌های دیگه‌ی نابوکوف «ناتاشا» درباره‌ی آدم‌هاییه که دنیای ذهنیشون با دنیای واقعی نمی‌خونه و این ناهماهنگی می‌شه موتور داستان و دلیل شکست آدم‌ها. انگار نمی‌تونن از پس واقعیت بربیان. طرح‌های داستانی نابوکوف هم معمولاً جوری‌ان که مای خواننده هم -مثل شخصیت‌ها- درگیر دنیای ذهنی‌ای می‌شیم و کم‌کم می‌فهمیم که واقعیت با دنیایی که درگیرشیم فاصله داره.

خوندن «ناتاشا» رو اکیداً توصیه می‌کنم. ولی «زنگ در» رو نه. «زنگ در» داستان خوبی بود، ولی نسبت به نابوکوف معمولی بود. همه‌ی این‌هایی که درباره‌ی ناتاشا گفتم و به نظرم تو ناتاشا خیلی ظریف استفاده شدن، تو «زنگ در» ساده‌انگارانه استفاده شدن.

برچسب: ولادیمیر نابوکوف، انتشارات نیلا