در جستجوی زمان از دست رفته - ۴
مارسل پروست
ترجمهی مهدی سحابی
نشر مرکز
۶۷۵ صفحه، قیمت دورهی ۷ جلدی: ۷۰۰۰۰ تومان
چاپ پنجم [ویرایش دوم]، ۱۳۸۸
۴ از ۵
شروع خوندن یه کتاب واسه من یعنی شروع یه رابطهی جدید با نویسنده، یا شریکشدنِ تجربههای شخصی نویسنده. حالا اگه با کتابی مثل جستوجو طرف باشیم که توش پروست میآد حسهای ناخودآگاهش رو میکاوه، رو جزئیترین چیزها دقیق میشه و همزمان یه تصویر گسترده از جامعهی اطرافش هم میده، این رابطه صمیمانهتر هم میشه، در نتیجه افتوخیزش هم بیشتر میشه.
«سدوم و عموره» بیشتر قسمتهای افت این رابطه بود. قسمت زیادی از کتاب به توصیف و شرح زندگی محفلی میگذشت و راوی همهی وقتش رو تو مهمونیها و محافل میگذروند. چیزی که کموبیش تو طرف گرمانتها هم دیده میشد. به نظرم وسواس پروست برای نقد و دستانداختن محفلنشینها و اسنوب نشوندادن آدمها بیشازحد بود. نکتهی برجستهی دیگه تو «سدوم و عموره» مسألهی همجنسگرایی بود. راوی به خاطر حضور شخصیتهای همجنسگرا میآد روحیات اونها رو موشکافی میکنه و به همجنسگرابودن بقیه شک میکنه. [سدوم و عموره دوتا از شهرهای قوم لوط تو کتابمقدسان]
البته بگم، جاهایی هم بود که این رابطه به بهترین لحظاتش میرسید. مثل جاهای مربوط به رابطهی راوی با آلبرتین یا شرح دقیق خواب و رؤیا و از همه بهتر روبهرو شدن راوی با خلأ مرگ.
تو مقدمه، سحابی این جلد رو تو جریان «جستوجو»ی راوی از این نظر مهم میدونه که راوی درگیر گناهها و بدیها (مثلاً تنبلی و دو رویی) میشه و میگه که راویِ جستوجو برای «شناخت بدی برای رسیدن به نیکی» باید این وضع رو میگذروند. مثل کمدی الهی که با دوزخ شروع میشه.
کلاً احساس متناقضی نسبت به جستوجو دارم، از یه طرف دوست دارم زودتر تمومش کنم، بعد هی از اول تا آخر رو مرور کنم و حال کنم، از طرف دیگه هم نگرانم که داره تموم میشه.
راستی یه جملهی دو صفجه و نیمی هم تو این جلد پیدا کردم، یعنی تقریباً ۱۰ برابر طولانیتر از جملهی پایین.
×××
«در آشوب مههای شب که هنوز ژندهپارههای صورتی و آبیشان بر آبهای آشفته از پسماندههای صدفی سپیده پراکنده بود قایقهایی میگذشتند، خندهزنان بر نور مورّبی که بادبانها و نوک دکلشان را چون زمان بازگشتشان در شامگاه زردگون میکرد: صحنهی خیالی، لرزان و خالی، تنها یادی از غروبی، که چون شامگاهان بر رشتهی ساعتهای روز استوار نبود که به عادت آنها را پیش از فرارسیدنش در نظر میآوردم، از هم گسیخته، آشفته، حتی واهیتر از تصویر دهشتناک مونژوون که موفق نمیشد محوش کند، بپوشاندش، پنهانش کند - تصویر شاعرانهی عبثِ خاطره و خواب.