سنگ صبور

نویسنده: صادق چوبک
انتشارات جاویدان
۴۰۰ صفحه، الآن آفستش توی بازار هست، می‌گویند ۸۰۰۰ تومان! چانه هم ب چانه!
۶ از ۱۰



اول از همه باید بگویم من اصلا نمی‌دانم چرا این رمان این همه معروف شده. به نظر من اصلا با كارهای خوب ایرانی مثلا بوف كور، یا كتاب‌های گلشیری قابل مقایسه نیست. سنگ صبور از نظر من یك رمان متوسط است. داستان در فصل‌های مختلف و هر فصل از زبان یكی از این ۵ شخصیت به نام‌های احمدآقا، بلقیس، جهان سلطون، كاكل زری و سیف‌القلم روایت می‌شود. شیوه‌ی روایت و زبان عامیانه‌ی شخصیت‌ها آدم را كاملا یاد «گور به گور» فاكنر می‌اندازد. لهجه‌ی غلیظ شیرازی راویان داستان، كه گاهی كلماتی كاملا محلی نیز در آن به كار رفته خواننده را كمی دلزده می‌كند. یاد حرف آقای اسدی می‌افتم كه می‌گفتند برای ساختن لهجه لازم نیست كلمات را بشكنیم و بیش از اندازه از اصطلاحات محلی استفاده كنیم. بدون این كار هم با كار كردن روی لحن و بعضا استفاده از چند كلمه‌ی پركاربرد می‌توان لهجه را ساخت. هر چند كار چوبك از این لحاظ در ادبیات داستانی فارسی كار تازه‌یی بوده، اما به عقیده من می‌توانست خیلی بهتر از این‌ها باشد.
داستان اصلی در این رمان گم شدن گوهر، یكی از ساكنان خانه‌ای است كه شخصیت‌ها (به جز سیف‌القلم) در آن زندگی می‌كنند. گوهر زن جوانی است كه به اصطلاح خود كتاب از راه «صیغه روی» مخارج زندگی خودش و پسرش كاكل‌زری را تأمین می‌كند. این موضوع كه ساكنان خانه خبری از او ندارند تعلیق خوبی ایجاد می‌كند و خواننده را پای خواندن كتاب نگه می‌دارد. اما در یكی از فصل‌ها كه سیف‌القلم شروع به صحبت كردن می‌كند، این تعلیق به كلی، و خیلی ساده و بی‌دردسر از بین می‌رود و خواننده اشتیاقش را برای خواندن باقی رمان از دست می‌دهد. این فصل كتاب كاملا شبیه فصلی از گوربه گور است كه «ادی» در آن صحبت می‌كند و داستان تا حدی گره‌گشایی می‌شود. تفاوت اصلی «سنگ صبور» با گور به گور كه به عقیده‌ی من ضعف آن هم هست، این است كه در «گور به گور» ما بی‌واسطه در ذهن شخصیتها هستیم، و فاكنر هیچ چیز را برای خواننده‌اش «توضیح» نمی دهد. اما در سنگ صبور مدام با این سوال روبه‌رو می‌شویم كه اگر در ذهن راوی هستیم، پس او این چیزها را برای چه كسی توضیح می‌دهد؟ در ضمن یك صدای مزاحم در تمام فصلها هست كه با شخصیتها حرف می‌زند، در ابتدای كتاب كه این صدا فقط در فصل‌هایی پیدا می‌شود كه از زبان احمد آقا روایت می‌شود، این كار معقول به نظر می‌رسد، اما وقتی در فصل‌های دیگر تكرار می‌شود اثر آن را بر روی خواننده از بین می‌برد.
در مورد درون‌مایه‌ كتاب هم، ظاهرا چوبك خواسته این خانه‌ی نیمه خرابه تصویری از اجتماع آن زمان باشد، كه اگر بخش‌هایی از كتاب نبود، واقعا در این كار موفق به نظر می‌رسید. این بخش‌ها قسمتی از نمایشنامه‌هایی است كه احمدآقا می‌نویسد، به خصوص وقتی انوشیروان و آخر كار یعقوب لیث را وارد داستان می‌كند. این قسمت‌ها به نظر از داستان بیرون می‌زنند. حتی در بخش پایانی كتاب كه نمایشنامه‌ای با حضور آدم و حوا و خدا و شیطان آمده است، به نظر می‌رسد نویسنده می‌خواهد حرف‌هایی كه توی گلوش مانده یك‌جوری بیرون بریزد و با حرافی، حوصله‌ی خواننده را سر می‌برد.
از تمام بخش‌های كتاب، فصل‌هایی كه از زبان كاكل زری، پسر ۵-۶ ساله‌ی گوهر روایت می‌شود، بسیار خوب و روان و دوست داشتنی است. زبان باورپذیر است و كاملا با شخصیت همخوانی دارد. در این فصلها نویسنده توضیح اضافی نمی‌دهد. كاكل زری كودك است و همه چیز را از دریچه‌ی دنیای كودكانه‌اش می‌بیند. البته این بخش‌ها هم شبیه فصل‌هایی از گوربه‌گور است كه از زبان «وردمن» پسرك كوچك خانواده روایت می‌شود.

صادق چوبک در Menu:
+ روز اول قبر

روز اول قبر

 

روز اول قبر عنوان مجموعه‌ست از ده داستان کوتاه و یک نمایش‌نامه به قلم صادق چوبک. در نسخه‌ی کتابی که دست من است، یعنی چاپ 1344 انتشارات محمدحسن علمی، صفحات دو داستان اول یعنی گورکن‌ها و چشم شیشه‌ای به مرور زمان کنده شده، از بین رفته‌اند.

دسته گل داستان دریافت نامه‌های تهدید به قتل رییس یک اداره است، و واکنش‌های طبیعی او در برابر مرگ. رئیس، در نهایت به‌واسطه‌ی ترقه ای که بچه‌ای زیرپایش به زمین می‌کوبد، می‌میرد. در مراسم تشیع‌جنازه، یکی از ضباط‌های فقیر اداره دسته‌گل پلاسیده‌ای به روی گورش می‌گذارد، بی‌آن‌که مطمئن شویم او نویسنده‌ی نامه‌های نهدید‌آمیز بوده، داستان تمام می‌شود.

 یک چیز خاکستری غیر از وصف لحظه‌های پُردرد یک زن و کودک‌اش و همچنین یک مرد در اطاق انتظار دندانپزشک نیست.

پاچه‌خیزک داستان گرفتار شدن موشی در تله‌ی مش حیدر بقال است و بعد جستجوی بهترین راه کشتن‌اش. پیشنهاد شاگرد شوفر مقبول می‌افتد، روی موش نفت می‌ریزند و آتش‌اش می‌زنند. موش گُر گرفته، الو می‌کشد و مثل پاچه‌خیزک زیر نفت‌کشی می‌رود که در حال خالی کردن سوخت پمپ بنزین است. انفجار و آتش‌سوزی.

روز اول قبر حکایت بازدید حاج معتمد پولدار از مقبره‌ای است که گفته برایش بسازند. حاجی داخل گور دراز می‌کشد و زندگی‌اش را مرور می‌کند و خدا را شریک تمام گناهان خودش می‌داند. در نهایت، وقتی تصمیم می‌گیرد که اموالش را صرف امور خیریه کند، دیگر قادر به بیرون آمدن از آن‌جا نیست، انگار ریق رحمت را سر کشیده باشد.

همراه داستان دو گرگ گرسنه است که یکی در انتظار مرگ آن دیگری است. گرسنگی است و گوشت و خون همراه. این داستان یک بار با زبانی مطنطن و ثقیل و یک بار در هیئت طنز و بیشتر کودکانه به همین نام همراه شیوه دیگر در مجموعه آمده‌است.

عروسکِ فروشی حکایت سرماست و پسرکی آواره که با دزدیدن عروسکی در تلاش برای فروش آن، راه به جایی نمی‌برد و در نهایت، از گرسنگی و سرما خشک می‌شود.

یک شب بی‌خوابی در اثر ملاحظه‌ی مرگ یک ماده سگ و آواره شدن توله‌هایش برای مردی تنها به‌وجود آمده‌است. نزدیک صبح که زوزه‌ی توله‌ها قطع شده، مرد به کوچه می‌رود تا علت را بیابد. " لاشه تکیده و خشکیده ماده سگ را دید که با سر خون‌آلودِ بی‌شکل رو زمین به پهلو پهن شده بود و هر ششتا توله پستانهای سرد او را به دهن گرفته‌بودند و با ولع تمام آنها را مک میزدند و نوزگِه‌های لرزان از دماغشان بیرون میزد."

هفخط بازی است که در سه سن نوشته‌شده و حکایت عشق محمد، جوانی که برای عمله‌گی به تهران آمده، به گلی است، کلفَت خانه‌ای که محمد و استادش بنایی می‌کنند. پس از این‌که اظهار عشق محمد بی‌پاسخ می‌ماند، به توصیه‌ی دوستی، تمام تن خود را خال‌کوبی می‌کند تا طلسمی در سینه‌اش بنشانند، تا دل معشوق به دست آید. شبی که برای نمایاندن طلسم با بالاتنه‌ی لُخت به اطاق گلی می‌رود، به عنوان دزد دستگیرش می‌کنند و در عین حال، گلی به‌واسطه‌ی اندام تنومند‌اش، و نه طلسم، مجذوب محمد می‌شود و به عنوان شریک جرم راهی زندان می‌شوند.

 

داستان‌های این مجموعه‌ی چوبک، همه‌گی روایت خطی و ساختار ساده‌ای دارند و این دانای کل است که تمامی داستان‌ها را روایت می‌کند. بعضی از داستان‌ها، به وضوح، در پی ارائه‌ی یک دستورالعمل اخلاقی است، به عنوان نمونه، هر دو «همراه» به تزلزل رفاقت و «شب اول قبر» به مزمت مال‌اندوزی و دنیاپرستی می‌پردازد. «عروسک فروشی» که شباهت عجیبی به 24 ساعت در خواب و بیداری بهرنگی دارد، فقر را باعث و بانی دزدی و فساد معرفی می‌کند. برخی داستان‌های دیگر، مانند «پاچه خیزک» و «یک چیز خاکستری» داستان موقعیت‌اند. «یک شب بی‌خوابی» هم از همین گروه است. در این داستان که طبق سلیقه‌ی من، بهترین داستان این مجموعه است، شاید بتوان رگه‌هایی از نهلیسم هم یافت. اگر بتوان این مشت را نمونه‌ی خروار ادبیات داستانی دهه‌ی چهل دانست، می‌توان گفت که قصه، عمومن سرراست و دور از پیچیدگی‌، نقش عمده‌ای را در داستان‌های آن دوره داشت، ساختار و فرم به صورت ساده‌ای ارائه می‌شد و زبان اهمیت ویژه‌ای در داستان ایفا می‌کرد.
مهم‌ترین عامل جذب کننده‌ی مجموعه‌ی شب اول قبر زبان آن است که تا سرحد کمال پیش رفته‌است. این پخته‌گی زبان در دیالوگ‌ها بیش‌تر ملموس‌اند، دیالوگ‌هایی که کاملن پرداخت شده و مبتنی بر شخصیت‌اند. به مدد چنین زبانی، خاندن داستان‌ها به قدری دل‌چسب است که حتا می‌توان از اطناب و طول و تفصیل‌های گاهن اضافی و بی‌مورد در متن داستان‌ها نه تنها کسل نشد، بلکه لذت هم برد.

- اغلب داستان‌های فوق و بسیاری از داستان‌های دیگر چوبک در اینترنت موجود هستند.