روز اول قبر
روز اول قبر عنوان مجموعهست از ده داستان کوتاه و یک نمایشنامه به قلم صادق چوبک. در نسخهی کتابی که دست من است، یعنی چاپ 1344 انتشارات محمدحسن علمی، صفحات دو داستان اول یعنی گورکنها و چشم شیشهای به مرور زمان کنده شده، از بین رفتهاند.
دسته گل داستان دریافت نامههای تهدید به قتل رییس یک اداره است، و واکنشهای طبیعی او در برابر مرگ. رئیس، در نهایت بهواسطهی ترقه ای که بچهای زیرپایش به زمین میکوبد، میمیرد. در مراسم تشیعجنازه، یکی از ضباطهای فقیر اداره دستهگل پلاسیدهای به روی گورش میگذارد، بیآنکه مطمئن شویم او نویسندهی نامههای نهدیدآمیز بوده، داستان تمام میشود.
یک چیز خاکستری غیر از وصف لحظههای پُردرد یک زن و کودکاش و همچنین یک مرد در اطاق انتظار دندانپزشک نیست.
پاچهخیزک داستان گرفتار شدن موشی در تلهی مش حیدر بقال است و بعد جستجوی بهترین راه کشتناش. پیشنهاد شاگرد شوفر مقبول میافتد، روی موش نفت میریزند و آتشاش میزنند. موش گُر گرفته، الو میکشد و مثل پاچهخیزک زیر نفتکشی میرود که در حال خالی کردن سوخت پمپ بنزین است. انفجار و آتشسوزی.
روز اول قبر حکایت بازدید حاج معتمد پولدار از مقبرهای است که گفته برایش بسازند. حاجی داخل گور دراز میکشد و زندگیاش را مرور میکند و خدا را شریک تمام گناهان خودش میداند. در نهایت، وقتی تصمیم میگیرد که اموالش را صرف امور خیریه کند، دیگر قادر به بیرون آمدن از آنجا نیست، انگار ریق رحمت را سر کشیده باشد.
همراه داستان دو گرگ گرسنه است که یکی در انتظار مرگ آن دیگری است. گرسنگی است و گوشت و خون همراه. این داستان یک بار با زبانی مطنطن و ثقیل و یک بار در هیئت طنز و بیشتر کودکانه به همین نام همراه شیوه دیگر در مجموعه آمدهاست.
عروسکِ فروشی حکایت سرماست و پسرکی آواره که با دزدیدن عروسکی در تلاش برای فروش آن، راه به جایی نمیبرد و در نهایت، از گرسنگی و سرما خشک میشود.
یک شب بیخوابی در اثر ملاحظهی مرگ یک ماده سگ و آواره شدن تولههایش برای مردی تنها بهوجود آمدهاست. نزدیک صبح که زوزهی تولهها قطع شده، مرد به کوچه میرود تا علت را بیابد. " لاشه تکیده و خشکیده ماده سگ را دید که با سر خونآلودِ بیشکل رو زمین به پهلو پهن شده بود و هر ششتا توله پستانهای سرد او را به دهن گرفتهبودند و با ولع تمام آنها را مک میزدند و نوزگِههای لرزان از دماغشان بیرون میزد."
هفخط بازی است که در سه سن نوشتهشده و حکایت عشق محمد، جوانی که برای عملهگی به تهران آمده، به گلی است، کلفَت خانهای که محمد و استادش بنایی میکنند. پس از اینکه اظهار عشق محمد بیپاسخ میماند، به توصیهی دوستی، تمام تن خود را خالکوبی میکند تا طلسمی در سینهاش بنشانند، تا دل معشوق به دست آید. شبی که برای نمایاندن طلسم با بالاتنهی لُخت به اطاق گلی میرود، به عنوان دزد دستگیرش میکنند و در عین حال، گلی بهواسطهی اندام تنومنداش، و نه طلسم، مجذوب محمد میشود و به عنوان شریک جرم راهی زندان میشوند.
داستانهای این مجموعهی چوبک، همهگی روایت خطی و ساختار سادهای دارند و این دانای کل است که تمامی داستانها را روایت میکند. بعضی از داستانها، به وضوح، در پی ارائهی یک دستورالعمل اخلاقی است، به عنوان نمونه، هر دو «همراه» به تزلزل رفاقت و «شب اول قبر» به مزمت مالاندوزی و دنیاپرستی میپردازد. «عروسک فروشی» که شباهت عجیبی به 24 ساعت در خواب و بیداری بهرنگی دارد، فقر را باعث و بانی دزدی و فساد معرفی میکند. برخی داستانهای دیگر، مانند «پاچه خیزک» و «یک چیز خاکستری» داستان موقعیتاند. «یک شب بیخوابی» هم از همین گروه است. در این داستان که طبق سلیقهی من، بهترین داستان این مجموعه است، شاید بتوان رگههایی از نهلیسم هم یافت.
مهمترین عامل جذب کنندهی مجموعهی شب اول قبر زبان آن است که تا سرحد کمال پیش رفتهاست. این پختهگی زبان در دیالوگها بیشتر ملموساند، دیالوگهایی که کاملن پرداخت شده و مبتنی بر شخصیتاند. به مدد چنین زبانی، خاندن داستانها به قدری دلچسب است که حتا میتوان از اطناب و طول و تفصیلهای گاهن اضافی و بیمورد در متن داستانها نه تنها کسل نشد، بلکه لذت هم برد.
- اغلب داستانهای فوق و بسیاری از داستانهای دیگر چوبک در اینترنت موجود هستند.