رمانِ پلیسی
ایمره کرتس
ترجمهی گلبرگ برزین
نشر بازتاب نگار، چاپ اول ١٣٨٥
١٠٠ صفحه، ١٣٠٠ تومان
٣ از ٥
من این کتاب را چند بار توی کتاب فروشیهای مختلف دیده بودم و هیچ وقت خیال نمیکردم که یک روز بخوانماش، یا حتا بخرماش. نویسندهاش را نمیشناختم، طرح جلد جالبی نداشت، اسم مترجم هم به گوشم نخورده بود. تا اینکه یک روز یک رفیق خوبی این کتاب را به من هدیه داد؛ من اشتباه میکردم.
داستان از قلم مردی روایت میشود که به عنوان یک عضو تازهکارِ نیروی امنیتِ ملی یکی از کشورهای آمریکای لاتین در حال خدمت بوده و حالا پس از سرنگونی دولت به زندان افتاده، به مرگ محکوم شده است و با اجازهی وکیلاش خاطرات خود را مینویسد. قسمت اعظم خاطرات او مربوط به شرح دستگیری پدر و پسری یهودی است و همچنین نقل قولهایی که این مامورِ تازه کار از از دفتر خاطرات پسر میآورد.
نام کتاب از آنجا میآید که وکیلِ توی داستان معتقد است جهان به چشم موکلاش تجسم یک رمانِ پلیسی است. پس در واقع ما در این روایت نه با یک رمان ِپلیسی که با توهم یک رمانِ پلیسی رو برو هستیم. توهمی که هم نظام امنیتی، هم پدر و پسر یهودی و هم دستگاه قضایی حکومت جدید، همه در پروراندن آن موثر بودهاند.
فضای کتاب پر است از تنگ نفسی، خفقان و اعمالِ سیاه حکومتهای دیکتاتوری که ممکن است در هر کجای جهان به چشم بخورد. اما «ایمره کرتس» که در واقع نویسندهای از تبار مجار است اما برای فرار از تیغ سانسور در کشورش، وقایع داستان را به کشوری خیالی در آمریکای لاتین نسبت داده است.
و خلاصه از ترجمهی متوسط کتاب هم که بگذریم، خواندن آن تجربهی نابی است برای این روزها تا پیش خودمان خیال کنیم که تنها نیستیم و مردمِ خیالی یک کشورِ خیالی توی آمریکای لاتین هم غمهایی به بزرگی غمهای ما دارند.
قسمتی از کتاب:
« ماریا میپرسد: فدریگو... این چیزها چند وقت دیگه طول میکشه؟
سالیناس میگوید: همونطور که از اسماش پیداس، یه موقعیت استثنایی ئه.
کمی خسته بود. اینها را صد بار تکرار کرده، و اگر لازم شود صد بار دیگر هم تکرار خواهد کرد. سیگارش را آتش میزند. سیگار معطر میکشد، همیشه از مارکهای خوب خوشاش آمده. و هنوز میتواند از آنها بهرهمند شود.
ماریا دنبال میکند: پس دیگه خیلی طول نمیکشه.
وقتی پاسخی نمیگیرد، اصرار میکند: خیلی طول نمیکشه دیگه فدریگو، نمیکشه نه؟
سالیناس برای آرام کردن او میگوید: نه. همیشه اینجوریه، آنقدر میتونم برات مثال بیارم. میان و میرن. هرچی سختتر باشه، سریعتر میگذره.
مکثی میکند و سرانجام میگوید: آدم باید به زندگی ادامه بده. »
برچسب: ایمره کرتس، گلبرگ برزین