زندگی در پیش رو

رومن گاری
ترجمه‌ی لیلی گلستان
انتشارات بازتاب‌نگار
۲۲۲ صفحه، ۳۳۰۰ تومان
چاپ یازدهم، ۱۳۸۷
۷ از ۱۰

محمد [مومو] بچه‌ی مسلمون و نامشروعیه که با «رزا خانم» زندگی می‌کنه. کار رزا خانم سرپرستی بچه‌هاییه که مادرشون فاحشه‌س. مومو راویِ کتابه. از رزا خانم، محله‌ی فقیرنشینی که توش زندگی می‌کنن، آدمای اطرافشون و این چیزا می‌گه. کتاب که پیش می‌ره رابطه‌ی عاطفی مومو و رزا خانم پررنگ می‌شه، و قابل توجه.

لحن کتاب کودکانه‌س. مومو پراکنده‌گویی می‌کنه. و با همون نگاه کودکانه‌ش به محله‌ی کثیف، رزا خانم پیر و زشت، فاحشگی مادرش و چیزای ناخوش‌آیندی که اطرافشو گرفته‌ن نگاه می‌کنه. و همین باعث می‌شه که روایت مومو از این چیزا زشت از آب در نیاد. هرچند تلخه.

گاهی رومن گاری شخصاً وارد می‌شه و حرف‌هاشو از طریق مومو می‌گه. این‌جاها کتاب می‌افته به مستقیم‌گویی و پیام اخلاقی دادن. به نظر من خوب نیست. می‌خوام بگم وقتی مومو تونسته انقدر خوب با نگاه کودکانه از تو زشتی‌ها زیبایی رو بیرون بکشه و نشون بده، دیگه چه لزومی داره شخص نویسنده حضور به ‌هم برسونه؟ حالا من یه نمونه ذکر می‌کنم خودتون قضاوت کنین: «من که فکر می‌کنم پیرها همان‌قدر باارزش هستند که دیگران، حتی اگر یک‌ریز تحلیل بروند. آن‌ها هم مثل من و شما احساس دارند و حتی گاهی اوقات بش‌تر از ما رنج می‌برند. چون نمی‌توانند از خودشان دفاع کنند. اما طبیعت، که رذالت‌ها دارد، بهشان حمله‌ور می‌شود و زجرکش‌شان می‌کند.»
یه جاهایی هم مومو تروریسم رو می‌کوبه. متأسفانه از این جور چیزا زیاد داره...

یه چیز دیگه هم که منو اذیت کرد، این بود که تو نشون‌دادن انسانیت و معصومیت زیاده‌روی می‌کنه. اون‌قدر که یه جاهایی تو ذوق می‌زنه. مثلاً یه جا مومو از این می‌گه که باید از بیماری وبا دفاع کنه. چون تقصیر خودش نیست که این‌جوری شده. اون که نخواسته وبا باشه، از اول وبا به وجود اومده.

از چیزایی که اذیتم می‌کنه مثال آوردم. اگه اینا اذیتتون نمی‌کنه، تو خوندن کتاب شک نکنید. ازش لذت می‌برید. ولی اگه اذیت می‌کنه... بااحتیاط برید طرفش.

درباره‌ی این کتاب:
+ سیب گاززده
+ کتاب‌خوانه
+ کتاب‌های عامه‌پسند
+ کپو کوره [بعد از خوندن کتاب بخونید.]

برچسب: رومن گاری، لیلی گلستان

خداحافظ گاری کوپر

رومن گاری
ترجمه‌ی سروش حبیبی
انتشارات نیلوفر
۲۸۸ صفحه، ۳۵۰۰ تومان
چاپ هفتم، ۱۳۸۶
۷ از ۱۰

قبل از هر چیز لعنت می‌فرستم به جناب سلینجر و «هولدن» به خاطر عظمتشون که باعث شدن اَمثال رومن گاری و «لنی» به چشمم نیان. به نظرم این کتاب خیلی تحت تأثیر «ناتور دشت» بود.

شخصیت‌های کتاب، شخصیت‌های عاصی و سرکشی‌ان. لنی، اسکی‌باز آمریکایی، جزء گروهیه که بالای کوه‌های سوییس تو برف زندگی می‌کنن. آدم‌های عارف‌مسلک و معترض، با مرام خاص خودشون. لنی به شهر می‌آد و اون‌جا با جس آشنا می‌شه که با یه سری دانشجوی معترض و پرخاشگر دوسته و...

جهان‌بینی لنی تا حدی شبیه هولدن کالفیلده. یعنی همون‌طور معترضه و نگاهش به آدم‌ها خاصه. مثلا با هیچ دختری نمی‌مونه، به خاطره این‌که رو اصل «آزادی از قید تعلق» زندگی می‌کنه.

تو جذاب بدون کتاب که بحثی نیست. واقعا جذاب بود. من هم خیلی ازش خوشم اومد. احتمالا شما هم از خوندنش لذت می‌برید. همه‌ی این حرف‌هایی هم که پایین می‌خوام بزنم، به این موضوع خدشه‌ای وارد نمی‌کنه.

تا صفحه‌ی ۴۰، ۵۰ خیلی گیج بودم. هی آدم وارد می‌شد و چیزی تعریف نمی‌شد. یه سری جمله‌ی قصار هم اون وسط بود. خلاصه که تا اون‌جاها اصلا جذب نشدم. بعد کم‌کم خوب شد. یعنی واقعا خوب شد. از خوندنش لذت می‌بردم. جملات قصارش هم دیگه اذیت نمی‌کرد. ولی آخرش هم نفهمیدم فصل اول این وسط چی کاره بود!

چیزی که اذیتم می‌کرد اینه که گاهی رومن گاری بلندگو به دست، شروع به خوندن بیانیه می‌کرد. گاهی بحث‌های آدم‌ها خیلی ایدئولوژیک می‌شد.

جای راوی هم مشخص نبود. به خصوص اوایل. از یه جا به بعد فهمیدم که راوی دانای کُله که می‌ره تو ذهن شخصیت‌های اصلی. ولی اوایل... هیچ شخصیتی اصلی نبود که بره تو ذهنش، ولی راوی حرف می‌زد و اظهار نظر می‌کرد و جملات قصار می‌گفت. می‌دونید، مثلا تو «ناتور دشت» که هولدن کالفید جملات قصار می‌گفت، من راوی رو می‌دیدم، می‌شناختم و اون جمله‌ها هم به خاطر همین درک می‌شد. ولی این‌جا، وقتی راوی دانای کُله، چرا این‌قدر حرف می‌زد؟ [جدی یکی جواب این سؤالو بده، شاید من نفهمیدم.]

آخرش هم یه جورایی به کل کتاب نمی‌خورد. در کل که نگاه کنید، رُمان زیادی پراکنده بود. حس می‌کنم به خاطر اینه که رومن گاری می‌خواسته حتما از همه چی حرف بزنه و مسائل سیاسی رو هم وارد کتاب کنه.

کتاب یه ویرایش اساسی هم لازم داره. مثلا تو دو تا جمله‌ی متوالی گفتاری، یه بار فعل شکسته بود و یه بار رسمی.

«بعد از سی سال خدمت حالا می‌دونی چه‌جوری وقت می‌گذرونه؟ دفتر راهنمای تلفن می‌خونه، فقط برای این‌که با واقعیت و آدم‌های واقعی تماس داشته باشه... می‌گه دفتر تلفن یکی از بهترین کتاب‌هایی است که نوشته شده. همه‌اش واقعیته، پر از آدم‌هایی که حقیقتا وجود دارن... بعضی وقت‌ها معمولا نیمه شب، شماره‌ی تلفن خودش رو می‌گیره تا واقعا مطمئن شه وجود داره و مشغول دروغ گفتن به خودش نیست.»

درباره‌ی این کتاب:
+ کتاب‌خوانه
+ رمزآشوب [قبل از خوندن کتاب نخونید.]
+ کتاب‌های عامه‌پسند