خداحافظ گاری کوپر
ترجمهی سروش حبیبی
انتشارات نیلوفر
۲۸۸ صفحه، ۳۵۰۰ تومان
چاپ هفتم، ۱۳۸۶
۷ از ۱۰
قبل از هر چیز لعنت میفرستم به جناب سلینجر و «هولدن» به خاطر عظمتشون که باعث شدن اَمثال رومن گاری و «لنی» به چشمم نیان. به نظرم این کتاب خیلی تحت تأثیر «ناتور دشت» بود.
شخصیتهای کتاب، شخصیتهای عاصی و سرکشیان. لنی، اسکیباز آمریکایی، جزء گروهیه که بالای کوههای سوییس تو برف زندگی میکنن. آدمهای عارفمسلک و معترض، با مرام خاص خودشون. لنی به شهر میآد و اونجا با جس آشنا میشه که با یه سری دانشجوی معترض و پرخاشگر دوسته و...
جهانبینی لنی تا حدی شبیه هولدن کالفیلده. یعنی همونطور معترضه و نگاهش به آدمها خاصه. مثلا با هیچ دختری نمیمونه، به خاطره اینکه رو اصل «آزادی از قید تعلق» زندگی میکنه.
تو جذاب بدون کتاب که بحثی نیست. واقعا جذاب بود. من هم خیلی ازش خوشم اومد. احتمالا شما هم از خوندنش لذت میبرید. همهی این حرفهایی هم که پایین میخوام بزنم، به این موضوع خدشهای وارد نمیکنه.
تا صفحهی ۴۰، ۵۰ خیلی گیج بودم. هی آدم وارد میشد و چیزی تعریف نمیشد. یه سری جملهی قصار هم اون وسط بود. خلاصه که تا اونجاها اصلا جذب نشدم. بعد کمکم خوب شد. یعنی واقعا خوب شد. از خوندنش لذت میبردم. جملات قصارش هم دیگه اذیت نمیکرد. ولی آخرش هم نفهمیدم فصل اول این وسط چی کاره بود!
چیزی که اذیتم میکرد اینه که گاهی رومن گاری بلندگو به دست، شروع به خوندن بیانیه میکرد. گاهی بحثهای آدمها خیلی ایدئولوژیک میشد.
جای راوی هم مشخص نبود. به خصوص اوایل. از یه جا به بعد فهمیدم که راوی دانای کُله که میره تو ذهن شخصیتهای اصلی. ولی اوایل... هیچ شخصیتی اصلی نبود که بره تو ذهنش، ولی راوی حرف میزد و اظهار نظر میکرد و جملات قصار میگفت. میدونید، مثلا تو «ناتور دشت» که هولدن کالفید جملات قصار میگفت، من راوی رو میدیدم، میشناختم و اون جملهها هم به خاطر همین درک میشد. ولی اینجا، وقتی راوی دانای کُله، چرا اینقدر حرف میزد؟ [جدی یکی جواب این سؤالو بده، شاید من نفهمیدم.]
آخرش هم یه جورایی به کل کتاب نمیخورد. در کل که نگاه کنید، رُمان زیادی پراکنده بود. حس میکنم به خاطر اینه که رومن گاری میخواسته حتما از همه چی حرف بزنه و مسائل سیاسی رو هم وارد کتاب کنه.
کتاب یه ویرایش اساسی هم لازم داره. مثلا تو دو تا جملهی متوالی گفتاری، یه بار فعل شکسته بود و یه بار رسمی.
«بعد از سی سال خدمت حالا میدونی چهجوری وقت میگذرونه؟ دفتر راهنمای تلفن میخونه، فقط برای اینکه با واقعیت و آدمهای واقعی تماس داشته باشه... میگه دفتر تلفن یکی از بهترین کتابهایی است که نوشته شده. همهاش واقعیته، پر از آدمهایی که حقیقتا وجود دارن... بعضی وقتها معمولا نیمه شب، شمارهی تلفن خودش رو میگیره تا واقعا مطمئن شه وجود داره و مشغول دروغ گفتن به خودش نیست.»
دربارهی این کتاب:
+ کتابخوانه
+ رمزآشوب [قبل از خوندن کتاب نخونید.]
+ کتابهای عامهپسند