اشتیلر
ترجمهی علیاصغر حداد
نشر ماهی
۴۴۷ صفحه، ۶۵۰۰ تومان
چاپ اول، ۱۳۸۶
۴.۵ از ۵
«من اشتیلر نیستم!» این جملهی اولِ کتابیه به نام «اشتیلر». یکی رو تو سوییس دستگیر کردن و متهمش کردن به اینکه اشتیلره. ولی اون تمام تلاشش رو میکنه که بگه اشتیلر نیست. بخش اول کتاب یادداشتهای اون مرد تو زندانه که سعی میکنه با تعریفکردن ماجراهای عجیبوغریب از زندگیش ثابت کنه اشتیلر نیست. و بخش دوم پسگفتار دادستانه دربارهی مرد زندانی.
طرح کلی به نظرم ایدهی تازهای نیست. چیزی که «اشتیلر» رو از سطح یه رمان خوب بالاتر میبره، روایت قصهها و داستانهای زیادیه که به رمان حجم میده. البته موقعیتهای عجیبغریب و توصیفهای خاص از موقعیتهای ساده هم به شاخبودن کتاب کمک میکنه. یعنی رمان به جای اینکه دفاع مرد از اتهام اشتیلربودن باشه یا مثل داستانهای کافکا این تغییر موقعیت رو به رسمیت بشناسه، پُر از قصهها و ماجراهای فرعی و اصلیایه که مرد تعریف میکنه تا از اشتیلربودن در بره. پُر از داستانهاییه که برای اشتیلر و اطرافیانش اتفاق افتاده و مردِ زندانی، مثل یه نویسنده، تعریف میکنه تا اشتیلر رو بشناسه. بعد یه تضاد جالبی شکل میگیره بین داستانهای واقعی و سرد و غمانگیز زندگی اشتیلر و داستانهای پُرماجرا و گرم و بدویای که مرد از زندگی خودش تعریف میکنه. به نظرم این دوگانگیهای کتاب (مثلاً انکار اشتیلر از یه طرف و شناسوندنش از طرف دیگه، طنز و جدیبودن همزمان و...) خیلی کتاب رو تأثیرگذار کرده. یه جور خوبی رو مرز این تناقضها حرکت میکنه.
به نظرم تأثیر پروست رو کتاب کاملاً محسوس بود. چندجا هم بهش اشاره میشد. پروست تو «جستوجو» به یه جور فُرم «داستان-مقاله» واسه رمان میرسه (یعنی رمانی که هم قصهگو باشه، هم نقد و تحلیل کنه) که تو «اشتیلر» هم تا حدی دیده میشه. ولی ایراد رمان اینه که ماکس فریش، برعکس پروست، جسارتِ نوآوری رو نداره و با یه پایانبندی محافظهکارانه درک رمانش رو ساده میکنه و حتا قراردادهایی هم که با خواننده گذاشته بود، زیر پا میذاره و سعی میکنه اتفاقایی که نیاز به توجیه نداره و ما قبول کردیم، توجیه کنه.
آخر کتاب هم دو تا نقده که یکیش رو دورنمات نوشته و واقعاً عالیه.
جا داره از چاپ خوب کتاب، طرح رو جلد عالی (نقاشی بالهی ادگار دگا)، جلد گالینگور و فونت ریزی که تعداد صفحهها رو کم میکنه و بقیهی چیزای خوب کتاب یاد کنم. و خوندنش رو اکیداً توصیه کنم.
دربارهی این کتاب:
+ کتابهای عامهپسند
برچسب: ماکس فریش، علیاصغر حداد، نشر ماهی