مرگ در آند

ماریو بارگاس یوسا
ترجمۀ عبدالله کوثری
نشر آگاه
۳۲۰ صفحه، ۳۲۰۰ تومان
 چاپ سوم، ۱۳۸۶

سه مرد در ناکسوس، روستایی در پرو گم شده‌اند و هیچ خبری ازشان نیست. در آن حوالی چریک‌های راه درخشان* راه افتاده‌اند، دادگاه خلق تشکیل می‌دهند و هر آدمی را که یک زمانی کار بدی کرده باشد محاکمه می‌کنند. توی دادگاه کافی است یک زن دستش را بالا کند و بگوید شوهرم مرا شب‌ها کتک می‌زند، مرد در سه سوت کشته می‌شود. چریک‌ها خیلی به غربال کردن عادتی ندارند، این وسط یک دختر و پسر فرانسوی هم که به سرشان زده بروند پرو ماجراجویی با سنگ کشته می‌شوند. حتی یک خانم بسیار صلح‌طلب که برای فائو کار می‌کند و دارد به پرویی‌ها کمک می‌کند تا اوضاع زمین‌هایشان سر و سامان بگیرد در امان نمی‌ماند، چون به هر حال یک نسبتی با دولت دارد. وقتی خبر گم شدن این سه مرد با پاسگاه می‌رسد لیتوما شک نمی‌کند که کار، کار چریک‌هاست. آن‌ها همین نزدیکی‌ها هستند و امروز فردا سراغ خودش و معاونش می‌آیند. اما شاید سه مرد به دلایل دیگری کشته شده باشند. مثلاً این که مدت‌هاست کسی در ناکسوس قربانی نشده و این همه بدبختی و فلاکت از بزدلی مردمی می‌آید که دلش را ندارند مثل یک قهرمان خودشان را فدا کنند تا بخت و اقبال برگردد.
یک داستان دیگری هم که این وسط موازی با داستان گمشده‌ها روایت می‌شود، نقل عشق توماسیتو، معاون گروهبان و مرسدس است. شب که می‌شود توماسیتو شروع می‌کند به تعریف کردن و گروهبان هم یک خط درمیان یک چیزی می‌گوید و حرفهایشان درهم می‌شود.
اسم اصلی کتاب «لیتوما در آند» بوده است که مترجم انگلیسی و به تبعش مترجم فارسی مرگ در آند ترجمه کرده‌اند. اینکه یوسا بلد است چه‌کار کند که کتاب از دست شما نیافتد خودش یک داستان است و من مدت‌ها بود با صرف خواندن رمانی اینقدر کیفور نشده بودم. غیر از این، جوری که آقای نویسنده توانسته بود با افسانه‌ها و اسطوره‌های اینکایی و فرهنگ سرخپوستی داستان بنویسد و آدم ملول و سنگین نشود از آن همه اشاره و اسم ناآشنا تحسین‌برانگیز بود. نویسنده خودش را روی سر خواننده خراب نکرده بود که اول برو یک دوره اسطوره‌های اینکایی بخوان و بعد بیا سر کتاب، اما ممکن است شما بعد از خواندن کتاب به سرتان بزند که یک چیزهایی را دستکم از ویکی‌پدیا بخوانید. در کل اما من خودِ خود داستان را آنقدرها دوست نداشتم. مثلاً من انتظار نداشتم مرسدس، معشوق به آن بی‌رحمی در بیست صفحۀ آخر کتاب با یک چمدان پیدایش شود و بگوید هیچ کدام از مردهایی که دیده مثل توماسیتو نبوده‌اند، آن هم درست همان وقتی که گروهبان و معاونش ارتقا گرفته‌اند و قرار است به جاهایی بهتر از ناکسوس مصبیت‌زده منتقل شوند. همۀ این‌ها همان روزی اتفاق می‌افتد که ماجرای گم شدن آن سه مرد فاش می‌شود. این همه گشایش ظرف یک روز، به این فشردگی خیلی به من نچسبید. دیگر اینکه شخصیت گروهبان بیش از اندازه منفعل بود. لیتوما در ابتدای کتاب با تنهایی و ترس‌ها و غربیگی‌اش پرورده می‌شود، اما انگاری فردیتش تا آخر کتاب ـ‌ همان جا که به میخانه می‌رود و بالاخره یکی از کارگرها در مستی حاضر می‌شود با او حرف بزندـ‌ رها می‌شود و فقط در میان گفتگوها با ارنستیو است که گاهی رنگ می‌گیرد.

لیتوما زیر لب گفت «آره، می‌فهمم. مگر کار از این کثیف‌تر هم می‌شود که آدم آن مردک زال و آن سرکارگر و آن لالی را بکشد، آن هم به خاطر ارواحی که نه کسی دیده، نه کسی خبر دارد که اصلاً هستند یا نه؟»
کشتن که چیزی نیست مرد از روی تخت فریاد زد و لیتوما فکر کرد آن‌‌هایی که ته خوابگاه خوابیده‌اند از خواب می‌پرند و به‌اشان می‌گویند خفه‌خون بگیرند. یا یواشکی می‌آیند و دهن مرد را می‌بندند. بعد هم چون خودش چیزهایی شنیده بود که نبایست بشنود می‌گرفتند و می‌برندنش به معدن متروک و می‌انداختنش ته چاه. «مگه همه‌جا کشت و کشتار نیست؟ کشتن که چیزی نیست. مگر آدم کشتم یک کار هر روزه نشده، عین شاشیدن و ریدن. چیزی که پدر این جماعت رو درآورده کشتن نیست. من تنها که نیستم، کلی از کارگرهایی هم که رفتند، حال من را داشتند. مسئله یک چیز دیگری بود.»
لیتوما یکباره سردش شد. «یک چیز دیگر؟»
«آن مزه‌ای که توی دهنمان مانده»


*  این‌‌ چریک‌ها وجود خارجی داشته‌اند و هنوز هم، البته خیلی محدودتر در پرو فعالیت می‌کنند. این‌جا را نگاه کنید: Shining Path

اعتماد

آریل دورفمن
ترجمه‌ی عبدالله کوثری
انتشارات آگاه
۱۸۱ صفحه، ۳۶۰۰ تومان
چاپ سوم، بهار ۸۹
۴.۵ از ۵

غافل‌گیرکننده، تلخ و جذاب.
«آریل دورفمن» آرژانتینیه ولی تو شیلی بزرگ شده، جزء نسل بعد از مارکز و فوئنتس و کوتاسار به حساب می‌آد و علیه پینوشه فعالیت سیاسی کرده. «اعتماد» روایت عجیب و تودرتوییه از آلمانی‌هایی که تو شروع جنگ جهانی دوم از دست حکومت نازی‌ها به فرانسه پناه آوردن. «باربارا» به پاریس اومده چون شنیده دوست‌پسرش که تو پاریس مبارز سیاسیه در خطره. از لحظه‌ای که وارد هتل می‌شه، تماس‌های تلفنی دوست دوست‌پسرش که ادعا می‌کنه می‌خواد بارابارا رو نجات بده اونو به قضایا مشکوک می‌کنه. راوی بیش‌تر فصل‌ها راوی فضولیه که داره اتاق باربارا رو می‌پاد و برای ما روایت می‌کنه.

به خاطر فعالیت‌های زیرزمینی و مخفی‌کاری‌ها آدم‌ها انگیزه‌هاشونو پنهان می‌‌کنن، همه‌ی ماجرا رو نمی‌گن، گاهی ماجراهای جعلی تعریف می‌کنن و این چیزها باعث می‌شه که نتونن به هم اعتماد کنن. این بی‌اعتمادی‌ای که بین شخصیت‌ها وجود داره تو کل رمان گسترده می‌شه؛ ما هم نمی‌تونیم انگیزه‌ی شخصیت‌ها رو بفهمیم و حقیقت رو بیرون بکشیم، هیچ قطعیتی حتا تو جزئی‌ترین روابط هم نیست. توی هزارتویی از دروغ‌ها و راست‌ها گم می‌شیم و کم‌کم به راوی هم شک می‌کنیم، آیا چیزی که داریم می‌خونیم اتفاق‌هاییه که افتاده یا چیزهاییه که راوی خواسته به ما بگه؟ و تو سطح دیگه آیا کلن هر چیزی که ما می‌دونیم و می‌شنویم قابل اعتماده؟

حقیقت اینه که دلم نمی‌خواد لذت و غافل‌گیری‌ای رو که با شروع و پیش‌روی کتاب نصیبم شد، ازتون بگیرم. فکر می‌کنم تا همین‌جا هم زیاد حرف زدم. بخونید و لذت ببرید.

×××
«رمان دیگر دروفمن که ارزش ترجمه دارد آخرین ترانه مانوئل سندرو است. در این رمان ما با جهانی شگفت و بی‌سابقه روبه‌رو می‌شویم. در کشوری که نامش برده نمی‌شود، پسر مانوئل سندرو که در رحم مادر است از این‌که پا به دنیای آکنده از هراس و فساد ما بگذارد سر باز می‌زند و بدین سان انقلاب جنین‌ها آغاز می‌شود و اینان اعلام می‌کنند تا زمانی که دنیا بر این پاشنه می‌گردد حاضر نیستند پا به آن بگذارند.»
از مقدمه‌ی کتاب

آقای پروست

سلست آلباره، ژرژ بلمون
ترجمه شهرزاد ماکویی، مینو حسینی
انتشارات آگه
۴۸۸ صفحه، ۹۵۰۰ تومان
چاپ اول، زمستان ۱۳۸۹، تهران
۲.۵ از ۵

ماجرا از این قرار است که پنجاه سال بعد از مرگ مارسل پروست، مستخدم و نزدیک‌ترین فرد به او در هشت سال آخر زندگی‌اش، تصمیم می‌گیرد زندگی «آقای پروست» را، همان طور که واقعن بوده، آشکار کند. ابن کتاب حاصل هفتاد ساعت گفت‌وگوی سلست آلباره است با ژرژ بلمون، روزنامه‌نگار فرانسوی و مترجم آثاری از هنری جیمز، گراهام گرین و ... که گفت‌وگوهای مشهوری هم با بعضی از ستاره‌های هالیوود انجام داده است.

سلست آلباره نمونه‌ی یک خدمتکار وفادار و قابل اطمینان است، تا حدی که بعد از مرگ پروست، سی‌ودو دفتر سیاه که  دست‌نوشته‌ها و طرح‌های اولیه‌ی «در جست‌وجوی زمان از دست رفته» را در خود داشتند، طبق وصیت سوزاند و از این جهت در مقابل افرادی مانند ماکس برود قرار می‌گیرد که چاپ آثار را بر وفاداری به فرانتز کافکا مقدم دانست.

کتاب، با ازدواج سلست و ادیلن آلباره – راننده‌ی شخصی پروست – آغاز می‌شود و با شرح ارتقای او از نامه‌رسان به دستیار شخصی، خانه‌دار و محرم اسرار پروست ادامه می‌یابد، شرحی بیش از اندازه مطول و با جزئیاتی کسل‌کننده. واضح است که سلست، دقت بیش از حد به جزئیات را از ارباب خود آموخته، ولی جزئی‌نگری‌ِ افراطی که «در جست‌وجوی زمان از دست رفته» را بدون آن نمی‌توان تصور کرد، در «آقای پروست» تبدیل شده به توصیف فرسایند‌ه‌ای از کوجک‌ترین اتفاقاتی که شاید ممکن است در سال‌های اول زندگی سلست در روستا اتفاق افتاده باشند و حتا چندان ارتباطی به "آقای پروست" ندارند، یا شرح روزمره‌گی‌ها، معاشرت‌ها و برخوردهایی که تنها ممکن است از دیدگاه خاله‌زنکی جالب باشند.

شیفتگی سلست نسبت به پروست در جای‌جای کتاب مشخص است. ظاهرن پروست به چنان مقام مقدسی نزد سلست رسیده‌ بوده که تصویر بی‌نقص و کاملِ ذهنیِ او، چشم‌اش را بر حقایقی بسته، از جمله هم‌جنس‌گرا بودن پروست که در هیچ جا به آن اشاره‌ای نشده، ولی به نظر می‌رسد در آفرینش و جزئیاتِ «جست‌وجو» بی‌تاثیر نبوده است. البته با خواندن عادت‌های آقای نویسنده و سبک زندگی خاص او، دیدن‌اش به صورت خدای بی‌عیب‌ و نقص، برای کسی که با او زندگی می‌کند و باید کاملن گوش به فرمان‌اش باشد اجتناب‌ناپذیر به نظر می‌رسد، ولی این مساله جامعیت کتابی که قرار بوده فراتر از خاطره‌گویی، تصویر پروست را در ذهن مردم، همان گونه که بوده شکل دهد، کم کرده.

ترجمه‌ی متن به طور کلی روان و  کم‌سکته است، ولی کوتاهی زیادی به خصوص در ترجمه‌ی عنوان کتاب‌های پروست به چشم می‌خورد. ظاهرن مترجمان نیازی ندیده‌اند که از نام‌های شناخته شده و جاافتاده‌ی هفت‌ جلد جست‌وجو در ترجمه‌ی خود استفاده کنند و اشکالِ بزرگ‌تر جایی نمود پیدا می‌کند که در چند جا، اسم کتابِ پنجم، «La Prisonnière»، «زن زندانی» و در جاهای دیگر، مطابق اسم شناخته شده‌ی این جلد در ایران، «اسیر» ترجمه شده که خواننده‌ی نا‌آشنا ممکن است به اشتباه تصور کند این دو، دو کتابِ متفاوت‌اند.

جزئیات کتاب در بسیاری از موارد زائد و خسته‌کننده‌اند، ولی اگر بتوانید ۴۶۸ صفحه خاطره‌گویی یک پیرزن هشتاد و دو ساله و بیست صفحه نامه‌نگاری و عکس را تا انتها تاب بیاورید، "آقای پروست" در ذهن شما از سیبیلوی اخمویی که دست در زیر چانه، به راست متمایل شده و ژستِ متفکر گرفته تبدیل می‌شود به فردی خوش‌صحبت، جذاب، لاغر و مرتب و اگر کمی تخیل داشته باشید، می‌بینید‌اش که با لبخندی بر لب، لباس سفید راحتی بر تن، آرام و شمرده و با صدایی لطیف و البته با لحن زیبای فرانسوی، از سردی قهو‌ی دومِ روز‌ش گله می‌کند.

پیرامون زبان و زبانشانسی

محمدرضا باطنی
نشر آگه
۱۳۶ صفحه، ۱۵۰۰ تومان
چاپ سوم، ۱۳۸۵
۳.۵ از ۵

مخاطب کتاب کسایی‌ان که می‌خوان با زبان‌شناسی آشنا شن، یا یه آشنایی کمی باهاش دارن. واسه همین خیلی ساده توضیح می‌ده. اگه با زبان‌شناسی آشنا باشید، ممکنه یه جاهاییش به نظرتون بدیهی بیاد، زیاده‌گویی یا حتا چرت. هفت‌تا مقاله داره:

۱- پیرامون زبان و زبان‌شناسی
۲- فارسی،‌ زبانی عقیم؟
۳- جمله، واحد ترجمه
۴- روان‌شناسی زبان
۵- اهمیت استنباط در درک زبان
۶- ادراک گفتار
۷- مقولات اسم در زبان فارسی و انگلیسی

مقاله‌ی اول توضیح‌هاییه که اصلاً به چی می‌گیم زبان، زبان‌شناسی چیه و چه شاخه‌هایی داره. مقاله‌ی دوم که به نظرم به‌ترین مقاله‌ی کتابه، درباره‌ی اینه که چرا زبان فارسی زایایی نداره قدرت واژه‌سازی توش کمه. می‌گه زایایی زبان یعنی این‌که بشه از اسم و صفت به فعل رسید و برعکس. مثلاً تو زبان فارسی فقط فعل‌های ساده‌ن که زایایی دارن (مثلاً «نمود» می‌شه نمودار، نمونه، نما، نمایان، نمایش و...) که تعداد فعل‌های ساده تو زبان فارسی خیلی کمه. بعد می‌آد واژه‌سازی تو انگلیسی رو با فارسی مقایسه می‌کنه و توضیح می‌ده که چرا قدرت واژه‌سازی تو فارسی انقدر کمه. از اسم بیش‌تر مقاله‌ها معلومه درباره‌ی چی‌ان. مقاله‌های  ۴، ۵ و ۶ درباره‌ی روان‌شناسی زبان‌ان و مثلاً این‌که رابطه‌ی زبان و تفکر چه‌جوریه، یا چی می‌شه که یه جمله برای ما قابل درکه و جمله‌ی دیگه نه. تو آخری هم ویژگی‌های اسم رو تو فارسی و انگلیسی مقایسه می‌کنه و نشون می‌ده که چه فرق‌‌هایی دارن. چه‌جوری ممکنه مترجم‌ها یه تیکه‌هایی رو کلاً اشتباه بفهمن و ترجمه کنن.

من که با خوندن این کتاب به زبان‌شناسی علاقه‌مند شدم و توصیه‌ش می‌کنم.

درباره‌ی این کتاب:
+ کتاب‌های عامه‌پسند

برچسب: محمدرضا باطنی، نشر آگه/آگاه

جنگ آخر زمان

ماریو بارگاس یوسا
ترجمه‌ی عبدالله کوثری
نشر آگه
۹۱۹ صفحه، ۸۵۰۰ تومان
چاپ دوم، ۱۳۸۱
۴.۵ از ۵

پس از سال‌ها انتظار آقامون یوسا برنده‌ی نوبل 2010 شدن. این اتفاق فرخنده رو به همه‌ی عاشقان آن حضرت تبریک می‌گم. این شما و این نویسنده‌ی نویسنده‌ها، ختمی‌مرتبت؛ یوسا.

***
«خبرنگار نزدیک‌بین گفت: "می‌بینید؟" چنان نفس می‌کشید که گفتی از تقلایی شدید خسته و فرسوده شده. "کانودوس یک ماجرا نیست. درخت ماجراهاست."»

اواخر قرن ۱۹ بعد از این‌که تو برزیل جمهوری برقرار می‌شه، یه گروه شورشی ضد جمهوری شکل می‌گیرن. این گروه که تو منطقه‌ی کانودوس جمع می‌شن، یه سری راه‌زن و فقیر و این چیزان که دور یه آدمی به اسم «مرشد» که ادعا می‌کنه فرستاده‌ی مسیحه، جمع می‌شن. «جنگ آخر زمان» درباره‌ی قضیه‌ی کانودوسه و داستان جنگ‌های عظیمی رو که برای سرکوب این شورش در گرفت و آدم‌های زیادی رو که یه جوری درگیر این موضوع شدن می‌گه.

ساختار داستان و نوع روایتش خیلی منو یاد «لاست» انداخت. «لاست» این‌جوری بود که اول شخصیت‌ها رو معرفی می‌کرد، از گذشته‌شون می‌گفت، بعد ماجراهای هر قسمت رو با تمرکز رو یکی از شخصیت‌ها می‌گفت. این هم همین‌جوریه. شخصیت‌های مهمی که شورش کردن، سرهنگی که با شورشی‌ها می‌جنگه، خبرنگاری که فرستاده شده اون‌جا و کلی شخصیت دیگه داستان‌ها رو می‌سازن و پیش می‌برن... این‌جوریه که اون «درخت ماجراها» شکل می‌گیره. یوسا مثل همیشه تأثیر اتفاقات رو گستره‌ی زیادی از مردم رو بررسی می‌کنه.

نسبت به بقیه‌ی کتاب‌های یوسا، روایت ساده‌تری داره. خودش گفته چون اتفاقات تو قرن ۱۹ می‌گذره، سعی کرده با شیوه‌ی کلاسیک داستان‌گویی کار کنه و البته تو اون هم به فرم جدیدی برسه. یه کمی هم مایه‌های رئالیسم جادویی داشت... شبیه به همون چیزی که مارکز می‌گه که این رئالیسم جادویی نیست و واقعیت تو آمریکای لاتین این‌جوریه. به خصوص سر یه همچین ماجرایی، احتمالاً افسانه‌هایی که مردم می‌سازن مرز بین واقعیت و تخیل رو کم‌رنگ می‌کنه.

ترجمه‌های عبدالله کوثری بی‌نظیرن. فکر می‌کنم به خاطر شاعربودنش تسلط زیادی هم روی واژه‌های قدیمی یا آهنگ جمله‌ها داره. جداً نثرش واسه من رشک‌برانگیزه.

×××
«چیزی تازه، گنگ، بی‌شکیب و پرزور در چهره‌اش پدیدار شده، چیزی که دم به دم می‌افزاید، چیزی که خود از آن آگاه نیست، لبانش فاصله‌ی با گلوی ژورما ندارند. زن مصمم، عقب می‌کشد و در همین حال سینه‌اش را می‌پوشاند. حالا دیگر تقلا می‌کند که خود را از چنگ گال خلاص کند، اما مرد نمی‌گذارد برود، و همچنان که به خود می‌چسباندش همان جمله را که زن نمی‌تواند بفهمد تکرار می‌کند «Don't be afraid,don't be afraid» ژورما با مشت به سینه‌اش می‌کوبد، صورتش را چنگ می‌زند، بالأخره خود را خلاص می‌کند و پا به فرار می‌گذارد. اما گال طول کلبه را در پی‌اش می‌دود، به او می‌رسد، می‌گیردش، به چمدان کهنه تنه می‌زند و بعد با او به زمین می‌افتد. ژورما لگد می‌پراند، با همه‌ی توانش او را می‌راند، اما جیغ نمی‌زند. تنها صدایی که شنیده می‌شود نفس‌نفس بریده‌ی آن دو و جیک‌جیک جوجه‌ها، عوعوی سگ و دینگ‌دینگ زنگوله‌هاست. از میان ابرهای سربی‌رنگ خورشید اندک‌اندک بالا می‌آید.»

یوسا در Menu:
+ گفتگو در کاتدرال
+ چرا ادبیات؟
+ سور بز
+ عیش مدام، فلوبر و مادام بوواری
+ سالهای سگی
+ دختری از پرو
+ نامه‌هایی به یک نویسنده‌ی جوان
+ چه کسی پالومینو مولرو را کشت؟

برچسب: ماریو بارگاس یوسا، عبدالله کوثری، نشر آگه

بررسی یک پرونده قتل

زیر نظر میشل فوکو
ترجمه‌ی مرتضی کلانتریان
انتشارات آگاه
۲۸۴ صفحه، ۱۲۰۰ تومان
چاپ دوم، ۱۳۷۹
۴ از ۵

ژوئن ۱۸۳۵، یه جوون روستایی مادر، خواهر و برادر کوچیکش رو به طرز وحشیانه‌ای می‌کُشه. بعد تو خیابون راه می‌افته و می‌گه پدرم رو نجات دادم. بعد می‌ره تو جنگل زندگی می‌کنه و یک ماه بعد دست‌گیر می‌شه. تو زندان اولش خودش رو به دیوونگی می‌زنه، ولی بعد تو چهل صفحه یادداشت دلایل کارش رو با جزئیات زیاد می‌گه. نکته‌ی عجیب اینه که پسره قبلاً یه جور خل‌وضعی داشته. مثلاً پرنده‌ها و قورباغه‌ها رو به صلیب می‌کشیده، بچه‌ها رو می‌ترسونده و... دقت و زیبایی یادداشت‌ها (به خصوص با توجه به این نکته که یارو سواد درست‌وحسابی هم نداشته) در کنار جنونی که قاتل قبلاً داشته و خون‌سردی‌ش موقع انجام قتل پرونده رو پیچیده کرده.

بعد بحث زیادی شکل می‌گیره بین پزشک‌ها که این یارو دیوونه‌س یا نه، مسئول قتل هست یا نه. گروهی شکل می‌گیرن که می‌گن از این یادداشت‌ها و این نحوه‌ی استدلال مشخصه که یارو عاقله و فقط یه دوره‌ای خودش رو زده به دیوونگی. گروه دیگه می‌آن می‌گن که قاتل با انجام قتل (و خوابیدن نفرت شدیدش) موقتاً سر عقل اومده و یادداشت‌ها رو نوشته، و گرنه دیوونه‌س. یه عده هم نظریه‌ی «تک‌جنونی» رو مطرح می‌کنن که می‌گه خودِ قتل، به خودی خود، می‌تونه نشان‌دهنده‌ی جنونش باشه. از طرف دیگه هم بحثی پیش می‌آد که روان‌پزشکی چه‌قدر حق داره تو قضاوت تأثیر داشته باشه. کاری که فوکو و تیمش کردن، تحلیل چیزهاییه که تو این پاراگراف گفتم، با توجه به شرایط اجتماعی و طبعات اجتماعی حکمی که صادر می‌شه.

جدا از اهمیتِ اجتماعی اتفاق که مفصل بررسی می‌شه، به نظرم چیزی که کتاب رو جذاب می‌کنه، درگیر شدنِ ما با یک پرونده‌ی قتله و نوع پیش‌رفت پرونده. برای من جذاب‌ترین چیز این بود که بی‌واسطه با نوشته‌های یه قاتل و کلاً یه پرونده‌ی قتل روبه‌رو شدم. توجه به جزئیات و حساسیتی که نظام قضایی تو بررسی پرونده داره، بعد از ۱۷۰ سال برای ما دست‌نیافتنیه. حتماً از نظر روان‌کاوی هم جذابه، چون این مورد باعث شده نظریه‌ی تک‌جنونی استحکام پیدا کنه.

کلاً توصیه می‌کنم. هرچند فکر نمی‌کنم راحت گیر بیاد. خود انتشارات آگاه شاید داشته باشه هنوز.

برچسب: میشل فوکو، مرتضی کلانتریان، نشر آگه/آگاه

مارکس و آزادی

تری ایگلتون
ترجمه‌ی اکبر معصوم‌بیگی
نشر آگه
۷۴ صفحه، ۸۰۰ تومان
چاپ دوم، بهار ۸۶
۴ از ۵

در کار فلسفه شارحان آثار و اندیشه‌ها نقش مهمی دارند. شارح اندیشه به کسی می‌گوییم که اندیشه‌های یک اندیشمند خاص یا یک دوره و نحله‌ی فکری را به زبانی ساده (اما نه ساده‌انگار) برای کسانی که تمایل دارند با این اندیشه‌ها آشنا شوند بیان می‌کند. آثار فکری در حوزه‌ی اندیشه و به‌ویژه فلسفه به‌گونه‌ای هستند که اغلب نمی‌توان بی‌مقدمه و واسطه به‌سراغشان رفت. این آثار در دل تاریخی از اندیشه‌ها خلق شده‌اند و مفاهیم بنیادین پیشین، پیش‌نیاز مهمی برای درک آنها به شمار می‌روند. از سو ی دیگر یک فیلسوف در دستگاه فکری خود اصطلاحات و مفاهیم نویی خلق می‌کند و همچنین از مفاهیم و اصطلاحات پیشین ِ فلسفه خوانشی نو به دست می‌دهد که بدون آشنایی با این مفاهیم و اصطلاحات، مخاطب در مواجهه با اثری خاص از فیلسوف سردرگم خواهد شد و چندان به معنای درست و دقیق آنچه بیان می‌شود پی نخواهد برد. کار شارحان فلسفه از همینجا آغاز می‌شود. یک شارح فلسفه در ابتدا می‌باید تسلطی کافی بر موضوع مورد بحثش داشته باشد؛ بنابراین باید آدم باسوادی باشد. و نه‌فقط باسواد باشد، که شیوا و روان و ساده بنویسد اما پیچیده‌گی‌ها را بی‌جهت ساده نکند. یک فیلسوف وظیفه ندارد ساده و روان بنویسد، اما این دو جزو مهم‌ترین وظایف کسی هستند که در مقام شارح فلسفه قرار می‌گیرد.
آنچه در کتاب کم‌حجم «مارکس و آزادی» -حتا بیش از موضوع کتاب- برای من بسیار جذاب است، همین قدرت و تسلطِ ایگلتون در پرداختن به کلیدی‌ترین مفاهیم اندیشه‌ی مارکس در حجمی چنین اندک و با نثری چنین شیوا و روان است.

کتاب در چهار بخش ِ اصلی ِ‌فلسفه، انسان‌شناسی، تاریخ و سیاست تنظیم شده است. بخش قابل‌توجهی از هر فصل را نقل‌قول‌هایی از آثار خود مارکس در بر می‌گیرد. عمده‌ی این نقل‌قول‌ها از «دستنوشته‌های اقتصادی-فلسفی ۱۸۴۴» [کارل مارکس، حسن مرتضوی، نشر آگه] برداشته شده‌اند.
 
فلسفه
در فصل نخست ایگلتون به نسبت ِ مارکس و اندیشه‌ورزی‌اش با فلسفه می‌پردازد. اینکه مارکس در کجای سیر فلسفه می‌ایستد و چه تمایزهای بنیادینی با فلسفه‌ی پیش از خود دارد. عمل و تولید به‌عنوان مفاهیم و مضامین بنیادین و پایه‌ای در اندیشه‌ی او مطرح می‌شوند. در اندیشه‌ی مارکس این فکر است که از دل عمل و کار بیرون می‌آید و نه برعکس. تولید فکر هر دوران در اختیار گروهی (طبقه‌ای) است که کار و تولید آن دوران را در اختیار دارد.

انسان‌شناسی
در فصل دوم با تعریف مارکس از انسان آشنا می‌شویم و باز هم «کار» به‌عنوان یکی از مؤلفه‌های اصلی در تعریف او از نسان مطرح می‌شود. در انسان‌شناسی مارکس تن انسان سرچشمه‌ی زندگی اجتماعی است. مارکس انسان را موجودی می‌داند که هنگامی که از نیاز جسمانی آزاد است هم دست به تولید می‌زند. در این فصل به دو اصطلاح مشهور فلسفه‌ی مارکس یعنی «کار بیگانه‌شده» و «شی‌ء‌واره‌گی کالاها» هم پرداخته می‌شود.

تاریخ
مارکس تاریخ جامعه‌‌های موجود را تاریخ مبارزه‌های طبقاتی می‌داند. و به‌زعم او تمام این تاریخ‌ها درحکم پیش-تاریخ ِ جامعه‌ی بدون طبقه است. فصل سوم کتاب بسط و گسترش ایده‌های مارکس پیرامون تاریخ است. دیدگاه او در این زمینه بر پایه‌ی مفهوم «شیوه‌های تولید» در جامعه شکل گرفته. به‌زعم مارکس نیروهای تولید مادی در جامعه در مرحله‌ی معینی در تضاد با روابط تولید و قوانین مالکیت موجود قرار می‌گیرند . حال این نیروهای تولید می‌خواهند خود را از بند روابط برهانند، پس تبدیل به یک نیروی بزرگ انقلابی نسبت به شرایط موجود می‌شوند.

سیاست
فصل چهارم و پایانی کتاب سیاست است. ایگلتون اندیشه‌ی مارکس را اندیشه‌ای انقلابی می‌خواند. او معتقد است سوسیالیسم و سپس کمونیسم ِ موردنظر ِ مارکس جامعه‌ای یکسان و همانندساز نیست (مانند آنچه که مثلن در شوروی اتفاق افتاد). به اعتقاد ایگلتون جامعه‌ی آرمانی مارکس جامعه‌ای بی‌طبقه است که برابری‌های آن به هر کس اجازه می‌دهد تا توانایی‌های فردی خود را شکوفا کند. این امر با ظهور بورژوازی و شکل‌گیری سرمایه‌داری تا حدودی محقق می‌شود  اما سرمایه‌داری بخش اعظم سود حاصل از نیروی تولید را در اختیار یک طبقه‌ی حاکم قرار می‌دهد و این طبقه‌ی حاکم فقط تولید بیشتر و در نتیجه سود بیشتر را می خواهد و نیروی بزرگ تولیدشده در راستای رهایی انسان به‌کار نمی‌گیرد. به‌تعبیر ایگلتون مارکس بیشتر دل‌مشغول تفاوت ‌است تا برابری. مارکس حتا دولت را نسبت به شهروندان بیگانه می‌داند و در «جامعه‌ی مدنی» موردنظر او هر فرد باید بتواند با فردیت‌اش کنش سیاسی داشته  و در جامعه تأثیرگذار باشد.


کتاب کوچک «مارکس و آزادی» درآمد بسیار خوبی بر آشنایی با مارکس و اندیشه‌های او است، به‌شرطی که به آن بیماری آشنا دچار نشویم که گمان کنیم با خواندن این کتابْ مارکس و اندیشه‌هایش را می‌شناسیم و می‌توانیم درباره‌شان صحبت و اظهارنظر کنیم.

دست‌آخر اینکه حجم این کتاب، شیوه و چگونه‌گی بیانش، و آنچه که آخر کار به خواننده می‌دهد، در مقایسه با آثار شارحان اندیشه‌ی وطنی (که زیاد هم نیستند و احترام کار روشنفکری‌شان به‌جایش محفوظ است) بیانگر خیلی حرف‌ها است.

برچسب: کارل مارکس، تری ایگلتون، اکبر معصوم‌بیگی، نشر آگه

ماجرای اقامت پنهانی میگل لیتین در شیلی

گابریل گارسیا مارکز
ترجمه‌ی باقر پرهام
نشر آگه
۱۸۴ صفحه، ۶۰۰ تومان
چاپ سوم، بهار ۱۳۷۷
۳ از ۵

«ماجرای اقامت پنهانی میگل لیتین در شیلی» از سری کارهای گزارشی مارکز است. داستانی واقعی که از زبان شخصیت اصلیش، میگل لیتین، و به شکل اول شخص روایت می‌شود. کتاب اولین بار در سال ۱۹۸۶، چهار سال بعد از نوبل بردن مارکز، چاپ شده و حدود دو سال بعد، در سال ۱۳۶۷، برای اولین بار ترجمه فارسی‌اش در ایران چاپ شد.

«میگل لیتین» کارگردانی شیلیایی است که تا به حال دو بار نامزدی نخل طلای کن و دو بار نامزدی خرس طلایی برلین را داشته. بعد از کودتای پینوشه در شیلی، لیتین هم که از مسئولین سینمایی دولت آلنده و آدم روشنفکری بود از کشور تبعید شد و اسمش رفت در لیست سیاه پنج هزار نفره کسانی که تا ابد ممنوع‌الورودند. اما بعد از دوازده سال لیتین به شکل مخفیانه و با اوراق هویت جعلی و تغییر چهره به شیلی رفت و طی شش هفته اقامتش، با همکاری چهار گروه فیلمبرداری، بیشتر از سی و دو هزار متر فیلم از زندگی جاری مردم در شیلی دیکتاتورزده گرفت. او در این مدت توانست حتی وارد کاخ ریاست جمهوری شود و خود پینوشه را هم از نزدیک ببیند. این فیلم‌ها پس از تدوین تبدیل به یک فیلم سینمایی دو ساعته به اسم «طبقات عامه در شیلی» (Acta General de Chile) شدند.

میگل لیتین بعد از برگشتن از شیلی، طی ۱۸ ساعت مصاحبه، سرگذشت اقامتش در شیلی را برای مارکز تعریف کرد و مارکز هم این داستان را تبدیل به کتاب کرد. البته آن‌طور که خودش هم گفته «بعضی از نام‌ها و بسیاری از جریان‌های واقع» را تغییر داده است. به علاوه، با وجود اول شخص بودن روایت کتاب باز هم سبک، سبک مارکز است: «سبک این کتاب، البته، سبک من است چون صدای یک نویسنده را نمی‌توان به کس دیگری امانت داد.»

«ماجرای اقامت پنهانی...» کتاب فوق‌العاده‌ای نیست. حتی گاهی خوب هم نیست، البته به چشم رمان. توصیف‌ها گاهی حوصله سر بر و زیاده از حداند، همه‌ی اتفاقات توجیه داستانی ندارند و لزوماً استفاده نمی‌شوند، و برای انتقال ذهن و احساس شخصیت‌ها هم تلاش زیادی انجام نشده. این است که «ماجرای اقامت پنهانی...» بیشتر از آن که داستان باشد، قصه است. اما از طرف دیگر، به عنوان یک متن گزارشی، یا به قول مترجم «رپرتاژ»، کتاب خوبی است. غیرجانبدارانه نوشته شده و نسبتاً دقیق است. کلیات را به شکل کامل در نظر گرفته و در مورد جزئیات هم، جز در چند مورد، با وسواس برخورد شده. به نظرم اهمیت اصلی کتاب در آشنا شدن با سنت روزنامه‌نگاری است که در حدود یک قرن گذشته به وجود آمده و نتیجه‌اش این است که خیلی از نویسنده‌های بزرگ تجربه روزنامه‌نگاری حرفه‌ای داشته‌اند. شغلی که به خاطر زیاد نوشتن به‌شان «سبک» داده و به خاطر طبیعتش «دید».

آخر این که ترجمه کتاب خوب است. اگر چه شاهکار نیست ولی اذیت هم نمی‌کند. و یک نکته به درد بخور: از بین ناشران درست و حسابی که می‌شناسم، «آگاه» و «آگه»، که در واقع یکی هستند، از بهترین‌شان است. یکی از ویژگی‌های منحصر به فردشان هم این است که قیمت کتاب‌های چاپ قدیم را عوض نمی‌کنند. من دو هفته پیش این کتاب را به همان قیمت ۶۰۰ تومان خریدم با چند کتاب ارزان دیگر از جمله «گزیده شعرها»ی عبدالله کوثری و «سرزمین باد» گراتزیا دلددا، ترجمه بهمن فرزانه، هر دو به ۸۰۰ تومان. فروشگاه‌شان روبه‌روی دانشگاه است، بین خیابان‌های فروردین و اردیبهشت.

***

«چای با بیسکویت انگلیسی می‌نوشد در حالیکه اتاق پر است از سر و صدای سلاحهای سنگین و از پرده تلویزیون خون می‌بارد. لباسی که پوشیده بود کار خیاطان معروف بود، کلاهی بسر داشت و دستهایش در دستکش بود، چون عادتش این است که درست سر ساعت پنج، با لباس و پوششی که برای شرکت در جشن سالگرد مناسب است، چای بنوشد در حالیکه تک و تنها زندگی می‌کند. با همه این گونه عادت‌های اشرافی، که نمونه‌اش را در رمان‌های انگلیسی می‌توان دید، وی پس از ازدواج و در جالیکه مادر چند فرزند بود، بر فراز مزارع‌اش در کانادا شخصاً پرواز می‌کرد و چندین بار هم با چتر نجات پریده بود.» - صفحه ۱۳۱

برچسب: گابریل گارسیا مارکز

اسفار کاتبان

ابوتراب خسروی
نشر قصه، نشر آگه
۱۹۰ صفحه، ۱۵۰۰ تومان
چاپ چهارم، بهار ۸۳
۹ از ۱۰

به بهانه‌ی یه تحقیق دانشگاهی، راوی قصه‌ی شدرک (قدیس یهودی) و بازخوانی پدرش رو از تاریخ منصوری بازخوانی می‌کنه و توی این بازخوانی قصه‌ی خودش هم شکل می‌گیره. کتاب با مقدمه‌ی پدر راوی، احمد بشیری، روی تاریخ منصوری شروع می‌شه. احمد بشیری خوابی دیده که «شیخ یحیی کندری» نویسنده‌ی تاریخ منصوری در اون بهش اعلام کرده که: «ما به هیأت همچون شمایی به جهان خاکی بازگشته‌ایم تا در محشر صغرایی که به وقت قرائت حادث می‌شود، مصادیق الآثار هم بدین هنگام قرائت کنی تا وقایع این دور هم ثبت گردیده و تقدیر گمشده‌ات را به عین رؤیت نموده و هم کتابت نمایی.» و بعد از اون همه‌ی زندگیش رو روی بازخوانی این کتاب گذاشته. از اون‌جا که باید همه‌ی جزئیات نوشته بشه، نوشته‌ها و حتی زندگیش مخلوطی از اتفاقات کتاب و دنیایی می‌شه که خودش توش زندگی می‌کنه.

ابوتراب خسروی روی کلمات و نثر مسلطه. متن‌های تاریخی هم زمان خودش رو حفظ می‌کنه و هم کاملاً قابل فهمه و هیچ‌جا مبهم نمی‌مونه. و با وجود این‌که سه نثر مختلف از سه زمان مختلف توی کتاب هست، تونسته یه دستی کتاب رو حفظ کنه. و باید بگم اسفار کاتبان کتاب سختی نیست! نذارید پشت جلد و صفحه‌های اول کتاب بترسوندتون.

درباره‌ی این کتاب:
+ متن‌های تودرتو در اسفار کاتبان
+ کتاب‌نیوز

برچسب: ابوتراب خسروی

پوکه‌باز

کورش اسدیانتشارات آگه
۱۳۵ صفحه، ۶۰۰تومان
چاپ اول، ۱۳۷۸
۸ از ۱۰

اول از همه بگم که اگه کورش اسدی و جلسه‌ی سه‌شنبه‌ها عصرش نبود، ما ۴ نفر دور هم جمع نمی‌شدیم تا این وبلاگ رو بنویسیم. چیزی که بین همه‌ی ما احتمالا مشترکه، احساس مدیون بودنه به کورش اسدی و جلسات دوست‌داشتنی‌ش. پیشنهاد می‌کنم اگه سه‌شنبه عصرها برنامه‌تون خالیه با سر زدن به وبلاگ کورش اسدی و ای‌میل زدن بهش یا کامنت خصوصی واسه این وبلاگ تو جلسات سه‌شنبه‌ شرکت کنید.

از کورش اسدی تا حالا دو مجموعه داستان چاپ شده. «پوکه‌باز» و «باغ ملی» که «باغ ملی» به‌ترین مجموعه داستان سال ۸۲ از نظر بنیاد گلشیری شد.

این‌جوری که خودش یه بار به من گفت، پوکه‌باز حدود ده سالی تو ارشاد خاک می‌خورده تا زمان خاتمی چاپ شده. من که درک نکردم چرا. شاید چون به جنگ تقدسی که اون زمان و بعدترها می‌دادند نمی‌ده. داستان‌های مجموعه اغلب از حوالی ِ جنگ -نه خود جنگ- می‌گن. آدم‌ها معمولا آدم‌هایی‌ان که خالی شدند. یه جور سردی، گنگی و ناتوانی تو برقراری ارتباط بین همه‌شون مشترکه.

یه چیز دیگه که بین همه‌ی داستان‌ها تقریبا مشترکه، زبانِ خیلی محکم و قویه. و این‌که داستان‌ها تو رفتار ِ عادی آدم‌ها و فضاسازی‌های ریزبینانه و دقیق شکل می‌گیرند. مثلا شروع داستان «پوکه‌باز» رو بخونید:
«فتیله‌ی فانوس را که بالا کشید شاپرک پرید سوی فشنگ و دور سیم برق چرخید و به چراغ خورد و افتاد میان پوکه‌های فشنگ. از میان پوکه‌ها گذشت و آمد از حاشیه‌ی سوخته‌ی پوستر رد شد و از روی موی سیاه و بلند زن پایین رفت و دانه‌ی اشک را دور زد و به گردن برهنه‌اش که رسید ایستاد. دمی ماند و باز پرید سویِ صندوقِ چوبیِ کهنه‌ی سبزرنگِ گوشه‌ی اتاق.»

از بین ۱۰ داستان مجموعه، ۲ تا از داستان‌ها رو نفهمیدم. ۶-۵ تا خوب و یکی دو تا خیلی خوب بودند. داستان «پوکه‌باز» هم شاه‌کار بود.