پرندگان در پاییز

براد کسلر
ترجمه‌ی شمیم هدایتی (با همکاری سینا مدبرنیا)
انتشارات نیلا - چاپ اول – ۱۳۹۰
۲۹۴ صفحه – ۷۵۰۰ تومان
۴ از ۵

هواپیمایی در یک جزیره‌ی دورافتاده سقوط می‌کند، این بار اما هیچ‌کس زنده نمی‌ماند. تنها کسانی که باید بمانند و بجنگند، بازماندگانِ رفتگان‌اند. و فاجعه همین‌جا تمام نمی‌شود. پیکرها گم شده‌اند. تنی برای وداع باقی نمانده است.

داستان «پرندگان در پاییز» در دو سطح تعریف می‌شود: 1- مواجهه‌ی بازماندگان با مصیبت؛ 2- شکل‌گیری نوعی از هم‌بستگی میان آنها، از سر ِ درد. براد کسلر در داستان‌اش شرح می‌دهد که چه‌طور ‌مصیبت ذره‌ذره پذیرفته می‌شود و چه‌طور آدم از وجود ِ باقی ِ زندگان، دوباره جان می‌گیرد و ادامه می‌دهد.

شخصیت‌های داستان فراوان‌اند اما همه را به یک اندازه نمی‌شناسیم. آنا گترو شخصیتی است که کتاب بیش از سایرین بر او تکیه دارد. به‌واسطه‌ی تخصص او و همسرش (پرنده‌شناسی) هم هست که براد کسلر داستان‌‌اش را - به‌جا و دل‌نشین - با اسطوره‌ها و حقایقی درباره‌ی پرندگان می آمیزد. روایت روان، گرم و گیرای کسلر، و تصویرهای ماندگاری که در میانه‌ی داستان از لحظات سوگ و تنهایی وجود دارد زمین‌گذاشتن کتاب را سخت می‌کند.

رمان البته بی‌نقص هم نیست. روابط آدم‌ها و چیدمان اتفاقات، گاهی بیش از حد سردستی می‌شود. مثلا رابطه‌ی عاشقانه‌ای که رخ‌دادن‌اش انگار به نظر نویسنده، محتوم و ناگزیر رسیده است. و خام‌بودن ِ برخی شخصیت‌ها، مانند خانواده‌ای که در همسایگی مسافرخانه ویلا دارند. بعضی شخصیت‌های داستان، انگار فقط سایه‌هایی هستند که برای گره‌افکنی یا گره‌گشایی جانبی وارد داستان شده‌اند، بی‌آن‌که بفهمیم واقعا که هستند. بخش‌‌هایی مانند پیانونوازی در شب هم هرچند در حد خود تاثیرگذارند اما می‌توانستند به مراتب بهتر و قوی‌تر باشند.

اما خصوصیت اصیلی که رمان‌هایی مثل «پرندگان در پاییز» را ماندگار و ارزشمند می‌کند قوت تکنیک و فرم نیست، البته شکی نیست که تجربه‌ی خواندن با وجود این دو به‌مراتب موثر‌تر خواهد بود. اما برخی داستان‌‌ها، احساسات عمیق انسانی را چنان دقیق نشانه می‌روند که انگار به آن بداهت و سادگی ِ «درون» می‌رسند. جایی که درک «شادی» و «رنج»، آن‌قدر ساده و عمیق است که حتا شاید با یکدیگر اشتباه گرفته شوند.

جایی اوایل داستان، کِوین – صاحب مهمان‌خانه‌ای که پذیرای مصیبت‌زدگان است - ماهی‌ای که قبل از رسیدن مهمان‌ها در سس خوابانده بوده را یک‌جا درون سطل می‌اندازد، و می‌گوید دیگر نمی‌تواند چیزی که از «آن دریا» آمده را بخورد. و من، در همان لحظه‌ی خواندن، پرت می‌شوم به 9 سال پیش، به زلزله‌ی بم، و اینکه دیگر هیچ‌وقت نتوانسته‌ام لب به خرمای بم بزنم. در داستان‌هایی مثل «پرندگان در پاییز» چندان مهم نیست چه واژه‌ای می‌خوانیم، یا چه‌طور پیش می‌رویم. انگار نویسنده فقط دستمان را گرفته و در سکوت، در جهانی که آفریده می‌چرخاندمان. و ما با این جهان بیگانه نیستیم. رنج حاصل از فاجعه، آدم‌ها را شبیه به هم می‌کند.

ترجمه‌ی شمیم هدایتی روان، قوی و تقریبا بی‌نقص است. روند انتشار این رمان، طبق معمول، آن‌قدر توسط نهادهای ممیزی به طول انجامید و متن کتاب آن‌قدر بیهوده به ادارات مربوطه رفت و برگشت که مترجم و همسرش،‌ سینا مدبرنیا، در حادثه‌ای تلخ از دنیا رفتند، و کتاب نهایتا پس از مرگ او منتشر شد.  لذت کم‌یاب ِ خواندن «پرندگان در پاییز» را مدیون شمیم هدایتی هستم. روح‌اش آرام و شاد.

ناتاشا

ولادیمیر ناباکوف
ترجمه‌ی ترانه برومند
انتشارات نیلا [از مجموعه‌ی کتاب کوچک، قلمرو ادبیات]
۲۴ صفحه، ۵۰۰ تومن
چاپ اول، ۱۳۸۹
۴ از ۵

این مجموعه‌ی «کتاب کوچکِ» نیلا خیلی مجموعه‌ی خوبیه. طراحی شدن واسه این‌که آدم تو اتوبوس و راه و اینا بخونه. هم خیلی سبک و کوچیکن [قطعشون پالتوییه] هم کم‌حجمن. البته به نظرم توش داستان و نمایش‌نامه‌ی معمولی زیاد درمی‌آد، ولی کلاً خوبه. جدیداً از این مجموعه دوتا داستان‌کوتاه از نابوکوف چاپ شده. یکی همین «ناتاشا» اون یکی «زنگِ در».

«ناتاشا» یه داستان‌کوتاه نابوکوفی اصیله. ویژگی‌هایی که آثار نابوکوف رو خاص می‌کنه توش قشنگ دیده می‌شه. یعنی نگاه تصویری و خاص، زبان نسبتاً پیچیده‌ و تشبیه‌های ناگهانی و تازه‌ای که نشون می‌ده نابوکوف چه‌قدر دقیق می‌نوشته و از ساده‌ترین تصویرها هم نمی‌گذشته. مثلاً این تیکه رو بخونید:
«همه‌ی دوروبَر حاکی از شامگاه شهری نمناک بود: سیلابِ سیاه در خیابان‌ها، گنبدهای متحرک و پُرجلای چترها و درخشش شیشه‌ی مغازه‌ها که به آسفالت نشت کرده بود. همراه باران، شب نیز شروع کرده بود به جاری‌شدن و هر محوطه‌ای را از خود آکنده بود و در چشمانِ زنانِ خوش‌پَروپای هرجایی که به آرامی در پس و پیش چهاراه‌های شلوغ پرسه‌زنی می‌کردند، چشمک می‌زد. جایی آن بالا، چراغ‌های گرد یک آگهی پی‌درپی و برق‌زنان مثل چرخ ریسندگی می‌چرخید.»

مثل خیلی از داستان‌های دیگه‌ی نابوکوف «ناتاشا» درباره‌ی آدم‌هاییه که دنیای ذهنیشون با دنیای واقعی نمی‌خونه و این ناهماهنگی می‌شه موتور داستان و دلیل شکست آدم‌ها. انگار نمی‌تونن از پس واقعیت بربیان. طرح‌های داستانی نابوکوف هم معمولاً جوری‌ان که مای خواننده هم -مثل شخصیت‌ها- درگیر دنیای ذهنی‌ای می‌شیم و کم‌کم می‌فهمیم که واقعیت با دنیایی که درگیرشیم فاصله داره.

خوندن «ناتاشا» رو اکیداً توصیه می‌کنم. ولی «زنگ در» رو نه. «زنگ در» داستان خوبی بود، ولی نسبت به نابوکوف معمولی بود. همه‌ی این‌هایی که درباره‌ی ناتاشا گفتم و به نظرم تو ناتاشا خیلی ظریف استفاده شدن، تو «زنگ در» ساده‌انگارانه استفاده شدن.

برچسب: ولادیمیر نابوکوف، انتشارات نیلا

زندگی واقعی سباستین نایت

ولادیمیر ناباکوف
ترجمه‌ی امید نیک‌فرجام
انتشارات نیلا
۲۲۲ صفحه، ۱۴۰۰ تومان
چاپ اول، ۱۳۸۰
۹ از ۱۰

کتاب‌هایی هستند که قدرتشون تو وراجی راویه. تو تلاش مذبوحانه‌ی راوی واسه روشن‌کردن یا پنهان‌کردن چیزی. انگار که هی حرف می‌زنه تا چیزی رو جای واقعیت به ما بگه. مثل بازمانده‌ی روز ایشی‌گورو یا همین کتاب. راوی [که اسمش رو هم از ما پنهان می‌کنه] می‌خواد کتابی بنویسه درباره‌ی برادر ناتنیش -سباستین نایت- که نویسنده‌ی معروفی بوده و حالا مُرده.

راوی وانمود می‌کنه که خیلی دقیق و علمی حرف می‌زنه و سباستین نایت رو همون‌جور که بوده، نشون می‌ده و قضاوت شخصی نمی‌کنه. هنرمندی ناباکوف تو اینه که تصویری که ما بعد از خوندن کتاب از سباستین نایت به دست می‌آریم، با اونی که راوی سعی می‌کنه بهمون بده فرق می‌کنه. در واقع، ما با چندتا داستانِ درهم‌تنیده روبه‌رو می‌شیم: داستان یه نویسنده از زبان راوی، تلاش راوی برای فهمیدن زندگی نویسنده، زندگی راوی و داستانِ رمان‌هایی که نویسنده‌هه نوشته.

یه جور کمیک‌بودن و مسخره‌کردنِ شرایط به صورت زیرپوستی همه‌جای کتاب هست، در حالی که فضای کتاب خیلی هم سرد و سنگینه و راوی خیلی جدیه. این طنز از همون عنوان کتاب شروع می‌شه: «زندگی واقعی سباستین نایت» عنوان گول‌زننده‌ای واسه این کتابه.

ترجمه‌ی امید نیک‌فرجام عالیه. به نظرم نیک‌فرجام جزء مترجم‌های خوب و خوش‌سلیقه‌س. یه مؤخره هم داره که خیلی خوب و دقیق نوشته شده.

درباره‌ی این کتاب:
+ کتاب‌های عامه‌پسند

برچسب: ولادیمیر ناباکوف، امید نیک‌فرجام

گذر پرنده‌ای از کنار آفتاب

محمد چرم‌شیر
انتشارات نیلا [قلمرو هنر، مجموعه کتاب کوچک]
۳۲ صفحه، ۵۰۰ تومان
چاپ اول، ۱۳۸۵ ‌
 ۹ از ۱۰

یادم نمیاد تا حالا نثر کتابی این‌طور میخکوبم کرده باشه. خیلی دیالوگ‌ها رو چند بار خوندم شاید بفهمم چطور به این قشنگی نوشته شده. این‌همه آهنگین، بدون این که خراب بشه نوشته. ظاهراً فقط پس و پیش کردن بعضی کلمه‌های جمله است و شاید حالا استفاده از بعضی کلمات یه کم قدیمی (بدون توی چشم زدن یا غیرقابل فهم بودن البته) ولی نمی‌تونه به همین سادگی باشه.

دختری نشسته و بقیه‌ی شخصیت‌ها وارد می‌شن و داستانِ نمایشنامه رو می‌سازن. زمان خطی نیست و با ورود هر شخصیت تغییر می‌کنه. بعضی جاها رو نمی‌شه تشخیص داد که از نظر زمانی با بقیه چه نسبتی داره ولی تقریبا می‌شه گفت مهم نیست و همه‌ی تیکه‌ها کنار هم معنی دارند.

«چشم‌های شما یک دم قرار ندارند، آقای هدایت. متصل می‌گردند در این چشم‌خانه‌ها. آن‌طور که شما نگاه می‌کنید انگار نقصانی هست در جایی. مثلا موها آشفته شده‌اند بی‌ آن‌که ما خود بدانیم. یا چیزی مانده در جایی که نباید مانده باشد. مثلا غذایی نیم‌خورده روی میز. یا صندلی تک افتاده‌ای در اتاق. اضطراب می‌اندازد این نگاه که شما دارید. می‌خواهید چیز پنهانی را بیابید؟ آشکار بگویید...»

درباره‌ی این کتاب:
+کتاب‌خوانه

برچسب: محمد چرم‌شیر، نمایش‌نامه

منظر پریده‌رنگ تپه‌ها

کازوئو ایشی‌گورو
ترجمه‌ی امیر امجد
انتشارات نیلا
۱۸۹ صفحه، ۱۲۰۰ تومان
چاپ اول، ۱۳۸۰
۸ از ۱۰

اولین رمان ایشی‌گورو. مثل بقیه‌ی کارهای ایشی‌گورو، تو دو زمان اصلی روایت می‌شه. تو زمان حال، راوی تو انگلیس زندگی می‌کنه، شوهرش مُرده و یکی از دخترهاش خودکشی کرده. دختر دیگه‌ش که یه شهر دیگه زندگی می‌کنه، واسه چند روز اومده پیشش. و زمان گذشته درباره‌ی رابطه‌ی راوی با زن و دختر هم‌سایه‌شون تو ژاپنه، بعد جنگ ‌جهانی.

و مثل بقیه‌ی چیزهایی که از ایشی‌گورو خوندم، خاطرات پراکنده‌ای که راوی درگیرشونه، با زمان حال داستان گره می‌خوره و اون‌جا معنی دوباره پیدا می‌کنه. هرچند این‌جا ارتباط گذشته و حال خیلی «داستانی» نیست و بیش‌تر معناییه.

یکی از قدرت‌های ایشی‌گورو تو این کتاب، قدرت نگفتنه. بین گذشته و حال داستان تقریباً هیچ اتفاقی گفته نمی‌شه، در حالی‌که اتفاق‌های زیادی افتاده. حتا چند سال قبل از خاطرات گذشته، جنگ جهانی بوده. ما اتفاق رو نمی‌بینیم. تأثیر اتفاق رو می‌بینیم. ما تأثیر خودکشی دخترش رو می‌بینیم. تأثیر جنگ رو می‌بینیم. از این نظر فوق‌العاده‌س.

و باید بگم که متأسفانه زمان حال داستان خیلی منفعله. هیچ اتفاقی توش نمی‌افته. دقیقاً برعکس «بازمانده‌ی روز» و «هرگز رهایم مکن» که همه‌ی خاطرات درهم‌ریخته مقدمه‌ایه برای پیش‌بُرد داستان تو زمان حال. و همین قضیه داستان‌ها رو تکون‌دهنده‌تر و تأثیرگذارتر می‌کنه. ولی این‌جا زمان حال داستان فقط زمینه می‌شه برای روایت. به هر حال ایشی‌گورو هنوز تو قالب خودش به پختگی نرسیده بوده دیگه.

کلاً توصیه می‌شه. کتاب داستان جذابی داره، فضاسازی‌هاش فوق‌العاده‌س. و راحت خونده می‌شه.

هفته‌ای یه‌بار آدمو نمی‌کُشه

نویسنده: جی. دی. سلینجر
مترجم‌ها: امید نیک‌فرجام و لیلا نصیری‌ها
انتشارات نیلا
چاپ اول، ۱۳۸۷
۱۴۲ صفحه، ۲۸۰۰ تومان
۷/۵ از ۱۰

باور کنید خیلی سخته بخوام در مورد این کتاب بنویسم. چون هنوز با خودم درگیرم که خوندن این کتاب کار درستیه یا نه. [می‌دونید که سلینجر بعد از این‌که این دستان‌هاش رو تو نشریات مختلف چاپ کرد، اجازه نداد این‌ داستان‌ها به صورت منسجم و کتاب چاپ شن و فقط ۹داستان از اون‌ها چاپ شدند.] و این‌که سختمه بگم فلان داستان خوب نبود. و اصلا وقتی از سلینجر حرف می‌زنیم از چه حرف می‌زنیم؟

یه سری از داستان‌هاش تکراری بود. یعنی تو «یادداشت‌های شخصی یک سرباز» بود. ولی ترجمه‌ی اون در مقایسه با این خیلی بد بود. اگر داستان‌های اون رو خوندید و خوشتون نیومده، یکی از دلایلش ترجمه‌ست. در این موضوع شک نکنید.

ببینید، این کتاب و احتمالا «نغمه‌ی غمگین» از نظر اعتبار چیزی به سلینجر اضافه نمی‌کنند. چیزی هم ازش کم نمی‌کنند. موضوع جالبِ این کتاب اینه که ما می‌فهمیم سلینجر چی کار داشته می‌کرده. می‌فهمیم چی کارا کرده که به خانواده‌ی کالفیلد و گِلَس رسیده. مثال می‌زنم. برادر هولدن کالفیلد یه دوست داره به اسم بیب. اون یه خواهر داره به اسم متیلدا. این شخصیت‌ها تو داستان‌های این کتاب هستند. رابطه‌ی بیب و متیلدا، از جنس همون رابطه‌ایه که هولدن و فیبی تو «ناتور دشت» دارند. یا تو دو تا از داستان‌های این کتاب هولدن حضور داره. تو یکیش می‌ره پیش «اسپنسر پیره» و تو اون‌یکی با «سلی هیز» می‌رن بیرون. این‌جا همون اتفاقای ناتور دشت می‌اُفته. ولی به یه شکل دیگه.

دوتا داستان مجموعه به نظرم از بقیه ضعیف‌تر بودند. یکی «لوییز تگت قاتی ِ آدم‌بزرگ‌ها می‌شود» و اون‌یکی «الین». فکر می‌کنم سلینجر کاری که داره تو این داستان‌ها می‌کنه رو دیگه ادامه نداده. چندتا داستان هم هست که دقیقا تو جنگ و سربازی اتفاق می‌اُفتند که انگار دیگه در موردشون ننوشته. البته همه‌ی داستان‌های «نُه داستان» رو یادم نمی‌آد. اگه اشتباه می‌کنم بگید.

از داستان‌های «ستوانِ با گذشت» [با ترجمه‌ی «گروهبان آتشی» تو «یادداشت‌های شخصی یک سرباز»] «غریبه» و «طرفین ذینفع» خیلی خوشم اومد. دیالوگ‌های تاثیرگذار و زبان روان و گفتار مانندِ سلینجر تو این داستان‌ها بیش‌تر به چشم می‌اومد. اون لذت خوندنی که سلینجر عادت داره بهم بده رو قشنگ بهم داد.

«نگذار دوست‌دختر وینسنت خیال کند وینسنت قبل ِ مرگش سیگار خواسته. نگذار فکر کند که با شجاعت خندیده، یا قبل ِ مرگ جملاتِ قصار ِ پُرمعنی صادر کرده.
از این خبرها نبود. همچه اتفاقاتی بیرونِ فیلم‌ها و کتاب‌ها رخ نداده، مگر برای آدم‌هایی انگشت شمار که نمی‌توانند خیالاتِ دم ِ آخرشان را به لذتِ زنده‌ماندن گره بزنند.»
[غریبه/ صفحه‌ی ۸۰]