درخت شب

ترومن کاپوتی
ترجمه امید نیک‌فرجام
انتشارات اندیشه‌سازان
۱۷۸ صفحه، ۱۹۰۰ تومان
چاپ اول، ۱۳۸۴
۳.۵ از ۵

ترومن کاپوتی یکی از نویسنده‌های مهم قرن بیستم آمریکا بود؛ کسی که به قول خودش و اعتراف دیگران، سبکی جدید در داستان نویسی اختراع کرد. شیوه‌ای که در آن ماجرای داستان واقعی است، به این معنی که جایی روی زمین، و در تاریخی مشخص، اغلب با حضور نویسنده، اتفاق افتاده. البته فرق این سبک با گزارش‌نویسی صرف آن است که شیوه پرداخت و نوشتار کاملا داستانی است. یعنی شما نه یک گزارش، که یک رمان یا داستان می‌خوانید، با شخصیت‌پردازی، فضاسازی، بازی‌های روایی و دیگر ایجابات آن. کاپوتی اسم این سبک داستان را گذاشت «non-fiction»، که شاید بشود ترجمه‌اش کرد به «ناسُرایشی» (سرایش به معنایی که در عبارت «داستان‌سرایی» دارد)، در مقابل «fiction» که به معنای داستان غیرواقعی است، یعنی چیزی که کسی (نویسنده) آن را در ذهنش ساخته و قصه را مطابق میلش سر هم کرده است بی آن که ارجاع منسجم و وفادارانه‌ای به واقعیت‌های خارج از داستانش داشته باشد.

اما کاپوتی پیش از این که این شیوه داستان‌نویسی را ابداع کند هم نویسنده زبردستی بود. داستان‌ها و رمان‌های خوبی داشت و جایگاهی آبرومند بین نویسندگان پرتعداد جریان عادی داستان‌نویسی آمریکایی. درخت شب مربوط به همین دوره است. کتاب مجموعه‌ای است از هشت داستان کوتاه، که گرچه چیز جدید عمده‌ای به دنیای داستان‌نویسی پیشنهاد نمی‌دهند، داستان‌های خوبی هستند و همان چه را که تا آن زمان وجود داشته به شکل خوشایندی در خدمت تولید دنیاهای داستانی ملموس و دقیق می‌گیرند و شخصیت‌هایشان را وادار به کشف خود می‌کنند.

شاید منحصربه‌فردترین ویژگی داستان‌های درخت شب تخیلی باشد که هسته اصلی داستان را شکل داده. تقریبا در همه داستان‌ها مرکز قصه و کنش اصلی دنیای داستان اتفاقی است که اگر نه غیرواقعی، اقلا عجیب است و همین اتفاق عجیب راوی را وادار به روایتش کرده. مثلا در داستان ارباب مصیبت، مردی توی خانه‌اش نشسته و خواب‌های مردم را می‌خرد، یا در داستان میریام، دختربچه‌ای اثیری یک شب سرزده به خانه خانم میلر بیوه می‌آید و همان‌جا ماندنی می‌شود و هیچ جور هم بیرون نمی‌رود. درگیری شخصیت‌های اصلی داستان‌ها با این وقایع عجیب است که آن‌ها را می‌سازد. شخصیت‌هایی که بیشترشان به نوعی «ورشکسته» حساب می‌شوند: زندگی خوبی ندارند و کمبود اصلی‌ترین دارایی‌شان است.

انتشارات فقید اندیشه‌سازان در آخرین سال حیاتش وارد حوزه کتاب‌های غیرکنکوری هم شد و شروع به انتشار مجموعه‌ای کرد به اسم کتاب‌های راوی، که بنا بود هم ترجمه و هم تالیف، کتاب‌های خوبی باشند و آبروداری کنند. گر چه توقف نامتظره کار اندیشه‌سازان جلوی پیشرفت این مجموعه را گرفت، ولی همان چند عنوانی هم که چاپ شدند کتاب‌های خوبی بودند. درخت شب هم از همین مجموعه است، و کتابی بالاتر از متوسط با ترجمه خوب و چاپ درست و درمان به حساب می‌آید. البته خیلی کم، ولی هنوز هستند کتاب‌فروشی‌هایی که یکی دو جلد از این کتاب گوشه قفسه‌شان افتاده و خاک می‌خورد. وصیت می‌کنم که اگر جایی چشمتان افتاد، از دست ندهید.

***

«وینسنت لباسش را در آورد، منظم و مرتب در گنجه گذاشت، و در مقابل دری آینه‌دار بدن برهنه‌ی خود را تحسین کرد. آن‌طور که تصور می‌کرد خوش‌تیپ نبود، اما به هر حال خوش‌تیپ بود. نسبت به قد متوسطش، اندام بسیار متناسبی داشت؛ موهایش زرد تیره بود و صورت ظریفش با آن دماغ سر بالا، سرخ و سفید و جذاب می‌نمود. سروصدای آب سکوت را شکست؛ دختر در حمام آماده می‌شد که دوش بگیرد. وینسنت پیژامه فلانل گشادش را پوشید، سیگاری آتش زد، و گفت: «چیزی لازم نداری؟» صدای آب قطع شد، سکوتی طولانی، و بعد: «نه، متشکرم.» » - از داستان شاهین بی‌سر، صفحه ۱۳۶ کتاب

+ درخت شب در منو

برچسب: ترومن کاپوتی، امید نیک‌فرجام

زندگی واقعی سباستین نایت

ولادیمیر ناباکوف
ترجمه‌ی امید نیک‌فرجام
انتشارات نیلا
۲۲۲ صفحه، ۱۴۰۰ تومان
چاپ اول، ۱۳۸۰
۹ از ۱۰

کتاب‌هایی هستند که قدرتشون تو وراجی راویه. تو تلاش مذبوحانه‌ی راوی واسه روشن‌کردن یا پنهان‌کردن چیزی. انگار که هی حرف می‌زنه تا چیزی رو جای واقعیت به ما بگه. مثل بازمانده‌ی روز ایشی‌گورو یا همین کتاب. راوی [که اسمش رو هم از ما پنهان می‌کنه] می‌خواد کتابی بنویسه درباره‌ی برادر ناتنیش -سباستین نایت- که نویسنده‌ی معروفی بوده و حالا مُرده.

راوی وانمود می‌کنه که خیلی دقیق و علمی حرف می‌زنه و سباستین نایت رو همون‌جور که بوده، نشون می‌ده و قضاوت شخصی نمی‌کنه. هنرمندی ناباکوف تو اینه که تصویری که ما بعد از خوندن کتاب از سباستین نایت به دست می‌آریم، با اونی که راوی سعی می‌کنه بهمون بده فرق می‌کنه. در واقع، ما با چندتا داستانِ درهم‌تنیده روبه‌رو می‌شیم: داستان یه نویسنده از زبان راوی، تلاش راوی برای فهمیدن زندگی نویسنده، زندگی راوی و داستانِ رمان‌هایی که نویسنده‌هه نوشته.

یه جور کمیک‌بودن و مسخره‌کردنِ شرایط به صورت زیرپوستی همه‌جای کتاب هست، در حالی که فضای کتاب خیلی هم سرد و سنگینه و راوی خیلی جدیه. این طنز از همون عنوان کتاب شروع می‌شه: «زندگی واقعی سباستین نایت» عنوان گول‌زننده‌ای واسه این کتابه.

ترجمه‌ی امید نیک‌فرجام عالیه. به نظرم نیک‌فرجام جزء مترجم‌های خوب و خوش‌سلیقه‌س. یه مؤخره هم داره که خیلی خوب و دقیق نوشته شده.

درباره‌ی این کتاب:
+ کتاب‌های عامه‌پسند

برچسب: ولادیمیر ناباکوف، امید نیک‌فرجام

درخت شب

ترومن کاپوتی
ترجمه‌ی امید نیک‌فرجام
مؤسسه‌ی فرهنگی-انتشاراتی اندیشه‌سازان
۱۸۷ صفحه، ۱۹۰۰ تومان
چاپ اول، ۱۳۸۴
۸.۵ از ۱۰

«ترومن کاپوتی» نویسنده‌ی مهم و تأثیرگذاری بوده. ولی به‌خاطر موضوع داستان‌هاش امکان چاپ آثارش تو ایران وجود نداره. با وجود این‌که مثل کسی نمی‌نویسه، ولی می‌شه گفت متعلق به نسلیه که از توش سلینجر دراومده. اون‌جوری که تو فیلم «کاپوتی» نشون داده می‌شه آدم حساسی بوده، با خلق‌وخو، رفتار و حتا صدای بچه‌گانه.

بیش‌تر داستان‌های این مجموعه هم، مثل خود کاپوتی، دنیای شاعرانه-کودکانه‌ی مخصوص به خودشو دارن. توی اغلب اون‌ها یه شخصیت هست که نگاه معصومانه به دنیا داره. [مثل بچه‌های داستان‌های سلینجر] این شخصیت یه جا دلقکه، یه جا یه دختر ده ساله، یه جا یه پیرمرد کر، یه جا هم یه پسر که می‌تونه درون کوزه رو ببینه. این نگاه معصوم به دنیا، و تضادی که با دنیای واقعی داره، درون‌مایه‌ی بیش‌تر داستان‌هاست.

احساس می‌کردم بعضی از داستان‌ها خیلی استعاری‌اند. خواب‌هایی که شخصیت‌ها می‌بینن، زن‌های اثیری تو داستان‌ها، تصویرهای غریبی که تو داستان‌ها هست؛ همه معنی‌ای بیش‌تر از یه زن، یه شخصیت و یه تصویر دارن. ولی نگران نباشین. شاید نتونم مثلاً معنی خواب‌ها را توضیح بدم، ولی می‌شه حس کرد. منظورم اینه که معنی‌شون، با حسی که داستان به آدم می‌ده، معلوم می‌شه. هرچند نشه توضیح داد.

کلاً ۸ تا داستانه. همه‌ی داستان‌ها خوبن. من از داستان «آخرین مأمن» بیش‌تر از بقیه خوشم اومد و باید بگم داستان «شاهین بی‌سَر» رو به‌خاطر پیچیدگیش خیلی نفهمیدم. ترجمه هم خیلی خوبه. «اندیشه‌سازان» حتا کتاب‌های کنکورش هم دوست‌داشتنی و باکیفیت بود. کتاب داستانی که دیگه جای خود داره. کلاً توصیه می‌شه.

«از همه چیز غم‌انگیزتر این بود که ندگی ادامه داشت: اگر معشوقی دنیا را ترک کند زندگی باید برای آن عاشق به پایان برسد، و اگر کسی از صحنه‌ی دنیا محو شود دنیا هم باید به پایان برسد، اما هرگز پایانی در کار نبود. و دلیل اصلی صبح بلندشدن اغلب مردم همین بود: بلند می‌شدند نه به خاطر این‌که فرقی می‌کرد، بلکه به این خاطر که فرقی نمی‌کرد.»

امید نیک‌فرجام در Menu:
+ تیرهای سقف را بالا بگذارید، نجاران و سیمور: پیشگفتار
+ خنده در تاریکی

تیرهای سقف را بالا بگذارید، نجاران و سیمور: پیشگفتار

جی. دی. سلینجر
ترجمه‌ی امید نیک‌فرجام
انتشارات ققنوس
۲۰۶ صفحه، ۱۶۰۰ تومان
چاپ سوم، ۱۳۸۳
۱۰ از ۱۰

دارم به این فکر می‌کنم که من این‌جا هرچقدر هم زور بزنم، نمی‌تونم لذتی که وقت خوندن کتاب‌های مختلف می‌برم، به شما بدم. به خصوص درباره‌ی ۱۰از۱۰ها. منظورم اینه که شما تا کتاب رو نخونید، نمی‌تونید بفهمید که چقدر لذت‌بخشه که «بادی» بیاد درباره‌ی «سیمور» و کلاً خانواده‌ی گِلَس بنویسه. و کلاً سلینجر خوندن چه حالی می‌ده.

کتاب سه بخشه: تیرهای سقف را بالا بگذارید، نجاران. [قبلاً با یه ترجمه‌ی دیگه و با اسم «بالابلندتر از هربلندبالایی» خونده بودم. اون ترجمه خیلی خوب نیست.] «سیمور: پیشگفتار» و یه مؤخره درباره‌ی سلینجر.

«تیرهای سقف را بالا بگذارید، نجاران» روز عروسی سیمور گلس از زبان بادی‌ گلس برادرشه. [سیمور: شخصیت اسطوره‌ای سلینجر که تو داستان «یک روز خوش برای موزماهی» تو تعطیلاتی که با زنش رفته خودکشی می‌کنه.] تو مراسم عروسی داماد نمی‌آد و مهمون‌های عروسی از جمله بادی باید از اون‌جا که عروسی بوده برن خونه‌ی عروس. کل داستان چند ساعتیه که این قضیه کش می‌آد.

سیمور به جز همون داستانی که توش خودکشی می‌کنه دیگه حضور فیزیکی تو داستان‌های سلینجر نداره. تو این داستان هم سیمور رو از طریق آدم‌هایی که سوار ماشینی‌ان که مهمون‌ها را جا‌به‌جا می‌کنه، می‌شناسیم. و البته اتاق و خونه‌زندگی‌ش و دفترچه‌ی خاطرات شخصی‌ش.

و «سیمور: پیشگفتار» نوشته‌ی بادی برای درک و توضیح شخصیت سیموره. بادی با وسواس و پریشانی سیمور رو توضیح می‌ده. و شخصیتی پیچیده از سیمور معرفی می‌کنه. ولی نمی‌تونه خودکشی سیمور رو توجیه کنه.

سلینجر خیلی از حرف‌هاش رو از زبان بادی که نویسنده‌ست می‌زنه. یه جا بادی درباره‌‌ی سیمور می‌گه: «این شناخت بهم می‌گوید با کم‌نمایی و احتیاط نمی‌توان او را به چنگ آورد. در واقع، برعکس. از سال ۱۹۴۸ تاکنون دست‌کم یک دوجین داستان و طرح درباره‌ی او نوشته و متظاهرانه سوزانده‌ام -و به‌تر است نگویم که بعضی از آن‌ها واقعاً تر و تمیز و خواندنی بودند. اما سیمور نبودند. وقتی خفیف‌ترین و سربسته‌ترین حرف‌ها را در مورد سیمور بگویی، حرف‌هایت به دروغ تبدیل می‌شوند.»

مؤخره هم خیلی خوبه. درباره‌ی کتاب‌های سلینجر و شخصیتشه. احتمالاً می‌دونید که سلینجر خیلی مردم‌گریزه و خیلی نمی‌شه به چیزهایی که درموردش نوشتند اطمینان کرد. ولی به‌هرحال اطلاعات درباره‌ی سلینجر خیلی کمه. و کاری که مؤخره‌ی کتاب سعی داره بکنه اینه که از طریق حرف‌هایی که درباره‌ی سلینجر زده شده و شخصیت‌های آثارش یه جوری سلینجر رو بشناسونه. تا حدی موفقه.

یادمه یه بار پارسال محمدرضا و سپینود رفتن از ملت پرسیدن که چرا سلینجر رو دوست دارن. خب به یه چیزهای مشترکی رسیده‌ن که همه می‌گن. الآن یادم نیست. ولی احتمالاً مربوط می‌شده به زبان طنزگونه‌ و هولدن کالفیلد و نخبه‌گرایی و مرموز بودن خود سلینجر. نمی‌دونم... حس می‌کنم یه چیز دیگه‌ای هست که هیچ جا گفته نمی‌شه و چندان قابل توضیح نیست. یه جور لذت شخصی.

سلینجر در Menu:
+ هفته‌ای یه بار آدمو نمی‌کُشه 

پ.ن: «این پست‌های درفت‌شده‌ی من است که Menu را زنده نگه داشته‌‌است.» و بقیه‌ی منویی‌ها آگاه باشند که این پست‌ها هم روزی به پایان خواهند رسید.

خنده در تاریکی

ولادمیر نابوکوف
ترجمه‌ی امید نیک‌فرجام
انتشارات مروارید 
۲۴۷صفحه، ۳۲۰۰ تومان
چاپ چهارم، اردیبهشت ۸۵
۹ از ۱۰

"روزی روزگاری در شهر برلین آلمان مردی زندگی میکرد به نام آلبینوس. او متمول و محترم و خوشبخت بود؛ یک روز همسرش را به خاطر دختری جوان ترک کرد؛ عشق ورزید؛ موردِ بی‌مهری قرار گرفت؛ و زندگی‌اش در بدبختی و فلاکت به پایان رسید."
این شاید کل داستان خنده در تاریکیه که پاراگراف اول خود کتاب هم هست. انگار نابوکوف اون‌قدر به خودش مطمئنه که با جزئیات چنان داستان قوی‌ای می‌سازه که کسی نمی‌تونه نخونَدِش. حتی اگه بدونه قراره چه بلایی سر شخصیت اصلی بیاد. و واقعا هم همینطوره. همه چیز رو دقیق و کامل توضیح می‌ده حتی گاهی وقت‌ها از این هم بیشتر پیش می‌ره مثلا  جایی که مارگو به آلبینوس می‌گه:"تو دروغگو، ترسو و ابلهى" صدای نویسنده رو می‌شنویم که بهمون می‌گه:"صاف و ساده كل شخصيت او را در چند كلمه خلاصه كرد." جالب اینجاست که این همه توضیح و دخالت کردن های راوی اذیت نمی‌کنه. حداقل من رو اذیت نکرد.

فقط یه چیزی کسی می‌دونه چرا این طرح داستان که یه فرد متاهل خیانت می‌کنه و بعد بدبخت می‌شه و می‌میره اینقدر توی ادبیات زیاد و حتی موفقه؟ نزدیک‌ترین نمونه‌هاش شاید همین خنده در تاریکی و آناکارنینا. اگه این مرگ آخرش رو هم حذف کنیم خیلی راحت کلی کتاب دیگه هم اضافه می‌شه. فقط یه چیزی، به جز این کتاب فکر کنم توی همه‌ی داستان‌های دیگه‌ای که این طرح رو داشتند زن خیانت می‌کرد. یه چیز دیگه‌ای که این کتاب رو نسبت به بقیه متفاوت می‌کنه لحن نابوکوفه که انگار داره همه چیز رو به مسخره می‌گیره و به همه چیز طعنه می‌زنه.

اگه نخوندید حتما بخونید. فقط وقتی خواستید بخونید حواستون باشه که بدجوری تلخه.

درباره‌ی این کتاب:
+جن و پری
+کتاب‌های عامه‌پسند
+جامعه‌شناسی ادبیات

هفته‌ای یه‌بار آدمو نمی‌کُشه

نویسنده: جی. دی. سلینجر
مترجم‌ها: امید نیک‌فرجام و لیلا نصیری‌ها
انتشارات نیلا
چاپ اول، ۱۳۸۷
۱۴۲ صفحه، ۲۸۰۰ تومان
۷/۵ از ۱۰

باور کنید خیلی سخته بخوام در مورد این کتاب بنویسم. چون هنوز با خودم درگیرم که خوندن این کتاب کار درستیه یا نه. [می‌دونید که سلینجر بعد از این‌که این دستان‌هاش رو تو نشریات مختلف چاپ کرد، اجازه نداد این‌ داستان‌ها به صورت منسجم و کتاب چاپ شن و فقط ۹داستان از اون‌ها چاپ شدند.] و این‌که سختمه بگم فلان داستان خوب نبود. و اصلا وقتی از سلینجر حرف می‌زنیم از چه حرف می‌زنیم؟

یه سری از داستان‌هاش تکراری بود. یعنی تو «یادداشت‌های شخصی یک سرباز» بود. ولی ترجمه‌ی اون در مقایسه با این خیلی بد بود. اگر داستان‌های اون رو خوندید و خوشتون نیومده، یکی از دلایلش ترجمه‌ست. در این موضوع شک نکنید.

ببینید، این کتاب و احتمالا «نغمه‌ی غمگین» از نظر اعتبار چیزی به سلینجر اضافه نمی‌کنند. چیزی هم ازش کم نمی‌کنند. موضوع جالبِ این کتاب اینه که ما می‌فهمیم سلینجر چی کار داشته می‌کرده. می‌فهمیم چی کارا کرده که به خانواده‌ی کالفیلد و گِلَس رسیده. مثال می‌زنم. برادر هولدن کالفیلد یه دوست داره به اسم بیب. اون یه خواهر داره به اسم متیلدا. این شخصیت‌ها تو داستان‌های این کتاب هستند. رابطه‌ی بیب و متیلدا، از جنس همون رابطه‌ایه که هولدن و فیبی تو «ناتور دشت» دارند. یا تو دو تا از داستان‌های این کتاب هولدن حضور داره. تو یکیش می‌ره پیش «اسپنسر پیره» و تو اون‌یکی با «سلی هیز» می‌رن بیرون. این‌جا همون اتفاقای ناتور دشت می‌اُفته. ولی به یه شکل دیگه.

دوتا داستان مجموعه به نظرم از بقیه ضعیف‌تر بودند. یکی «لوییز تگت قاتی ِ آدم‌بزرگ‌ها می‌شود» و اون‌یکی «الین». فکر می‌کنم سلینجر کاری که داره تو این داستان‌ها می‌کنه رو دیگه ادامه نداده. چندتا داستان هم هست که دقیقا تو جنگ و سربازی اتفاق می‌اُفتند که انگار دیگه در موردشون ننوشته. البته همه‌ی داستان‌های «نُه داستان» رو یادم نمی‌آد. اگه اشتباه می‌کنم بگید.

از داستان‌های «ستوانِ با گذشت» [با ترجمه‌ی «گروهبان آتشی» تو «یادداشت‌های شخصی یک سرباز»] «غریبه» و «طرفین ذینفع» خیلی خوشم اومد. دیالوگ‌های تاثیرگذار و زبان روان و گفتار مانندِ سلینجر تو این داستان‌ها بیش‌تر به چشم می‌اومد. اون لذت خوندنی که سلینجر عادت داره بهم بده رو قشنگ بهم داد.

«نگذار دوست‌دختر وینسنت خیال کند وینسنت قبل ِ مرگش سیگار خواسته. نگذار فکر کند که با شجاعت خندیده، یا قبل ِ مرگ جملاتِ قصار ِ پُرمعنی صادر کرده.
از این خبرها نبود. همچه اتفاقاتی بیرونِ فیلم‌ها و کتاب‌ها رخ نداده، مگر برای آدم‌هایی انگشت شمار که نمی‌توانند خیالاتِ دم ِ آخرشان را به لذتِ زنده‌ماندن گره بزنند.»
[غریبه/ صفحه‌ی ۸۰]