خنده در تاریکی
ولادمیر نابوکوف
ترجمهی امید نیکفرجام
انتشارات مروارید
۲۴۷صفحه، ۳۲۰۰ تومان
چاپ چهارم، اردیبهشت ۸۵
۹ از ۱۰
"روزی روزگاری در شهر برلین آلمان مردی زندگی میکرد به نام آلبینوس. او متمول و محترم و خوشبخت بود؛ یک روز همسرش را به خاطر دختری جوان ترک کرد؛ عشق ورزید؛ موردِ بیمهری قرار گرفت؛ و زندگیاش در بدبختی و فلاکت به پایان رسید."
این شاید کل داستان خنده در تاریکیه که پاراگراف اول خود کتاب هم هست. انگار نابوکوف اونقدر به خودش مطمئنه که با جزئیات چنان داستان قویای میسازه که کسی نمیتونه نخونَدِش. حتی اگه بدونه قراره چه بلایی سر شخصیت اصلی بیاد. و واقعا هم همینطوره. همه چیز رو دقیق و کامل توضیح میده حتی گاهی وقتها از این هم بیشتر پیش میره مثلا جایی که مارگو به آلبینوس میگه:"تو دروغگو، ترسو و ابلهى" صدای نویسنده رو میشنویم که بهمون میگه:"صاف و ساده كل شخصيت او را در چند كلمه خلاصه كرد." جالب اینجاست که این همه توضیح و دخالت کردن های راوی اذیت نمیکنه. حداقل من رو اذیت نکرد.
فقط یه چیزی کسی میدونه چرا این طرح داستان که یه فرد متاهل خیانت میکنه و بعد بدبخت میشه و میمیره اینقدر توی ادبیات زیاد و حتی موفقه؟ نزدیکترین نمونههاش شاید همین خنده در تاریکی و آناکارنینا. اگه این مرگ آخرش رو هم حذف کنیم خیلی راحت کلی کتاب دیگه هم اضافه میشه. فقط یه چیزی، به جز این کتاب فکر کنم توی همهی داستانهای دیگهای که این طرح رو داشتند زن خیانت میکرد. یه چیز دیگهای که این کتاب رو نسبت به بقیه متفاوت میکنه لحن نابوکوفه که انگار داره همه چیز رو به مسخره میگیره و به همه چیز طعنه میزنه.
اگه نخوندید حتما بخونید. فقط وقتی خواستید بخونید حواستون باشه که بدجوری تلخه.
دربارهی این کتاب:
+جن و پری
+کتابهای عامهپسند
+جامعهشناسی ادبیات