پیرمرد و دریا
ترجمهی نجف دریابندری
انتشارات خوارزمی
۲۲۰ صفحه، ۴۸۰ تومان
چاپ دوم، ۱۳۷۲
۱۰ از ۱۰
کتاب دو بخشه:
بخش اول مقدمهایه که خود دریابندری نوشته به اسم «همینگوی: یک دور تمام» که همینطور که اسمش میگه در مورد همینگوی و آثارشه. دریابندری میگه که همینگوی از بدون سبک نوشتن شروع کرد. خطی، یک بعدی و آزاد نوشتن. اما همینگوی خودش اسیر سبک خودش میشه و به نظر دریابندری این شروع پسرفت همینگویه. یعنی دههی ۲۰ اوج همینگوی و دههی ۳۰ سالهای افول اونه. تو دههی ۴۰ هم چیزی از همینگوی منتشر نشده. و دههی ۵۰ همینگوی با «پیرمرد و دریا» برمیگرده.
بخش دوم خود پیرمرد و دریاست. قبل خوندن میدونستم ماجراش چیه. جنگ یه پیرمرد با یه ماهی بزرگ وسط دریا. واقعا نفسگیره. یعنی همینگوی کاری رو که یه نویسنده باید انجام بده دقیقا انجام میده. اینکه کتاب جزء تجربههای زندگی خواننده بشه. من که حسابی حس پیرمرد رو درک میکردم. همونقدر هم هیجانزده بودم. شاید دلیلش توصیفات زندهی همینگوی باشه که به قول دریابندری مثل ضربههای تند و تصادفی یه نقاش اکسپریونیست میمونه. [البته که من چیز زیادی از نقاش اکسپرسیونیست نمیدونم، منظورم ضربهی تند و تصادفی بود. گفتم یه کمی هم کلاس بذارم.]
من کلا بلد نیستم از داستان برداشت سمبولیک کنم. از این داستان هم نمیکنم. واسه من پیرمرد، پیرمرده. دریا، دریا. به خصوص که خود همینگوی هم گفته: «من کوشیدهام یک پیرمرد واقعی بسازم، و یک بچهی واقعی، و یک دریای واقعی، و یک ماهی واقعی و بمبکهای واقعی. اما اگر آنها را خوب از کار در بیاورم، هر معنایی میتوانند داشته باشند.»
ترجمه هم خوبه. ولی انتظارم بیشتر بود. یه کمی اصطلاحات دریاییش اذیت میکرد. مثل همون بمبک که یه چیزی مثل کوسهست. شخصا دوست دارم بدون توضیح ترجمه رو بفهمم. یه جمله رو هم از متن اصلی خوندم که پیرمرد میگه: «I don't care who kills who» که ترجمه شده: «هرکه هرکه را میکشد بکشد.» به نظرم حق مطلب تو ترجمه ادا نشده، نه؟
این هم یه نمونه واسه قضیه اکسپرسیونیست و اینا: «همه چیز پیرمرد کهن بود، مگر چشمهایش، و چشمهایش به رنگ دریا بود و شاد و شکست نخورده بود.»
دربارهی این کتاب:
+ کتابهای عامهپسند
همینگوی در Menu:
+ پاریس جشن بیکران