گفت‌وگو با مهدی سحابی

حوری اعتصام
نشر مرکز
چاپ اول - ۱۳۹۱
۱۴۴ صفحه - ۴۸۰۰ تومان
۲ از ۵

کتاب، حاصل مصاحبه‌ی خانم حوری اعتصام است با مهدی‌سحابی، طی بازه‌ی زمانی ِ دی ۸۲ تا فروردین ۸۳، زمانی‌که مهدی‌سحابی ۶۰ ساله است و به گفته‌ی خودش، در دوران اوج. کتاب ۱۳۶ صفحه است و در همین صفحات، مروری مختصر بر برهه‌ها و وجوه مختلف زندگی هنری سحابی صورت می‌گیرد، از نقاشی و ترمیم تابلو و دست‌بندسازی گرفته تا تجربه‌ی ترجمه‌ی «در جست‌وجوی زمان‌ ازدست‌رفته»، و در نهایت کتاب‌های خود سحابی.

صریح بگویم، بزرگ‌ترین عیب کتاب، مصاحبه‌گرش است. گذشته از آن‌که بر جریان مصاحبه، نظم و منطق چشمگیری حاکم نیست،‌ خانم اعتصام انگار بیش از آن‌که راجع به شنیدن حرف‌ها و تجربیات سحابی مشتاق باشد، مایل است گفت‌وگو را به سویی بکشاند که برای خودش جالب است. ذوق و کنج‌کاوی ِ خواننده هم در این میان، نادیده گرفته می‌شود. برای مثال (حدس می‌زنم به این دلیل که خانم اعتصام «جست‌وجو» را نخوانده‌اند یا خوانده‌اند و برایشان جذاب نبوده) ، به این شاهکار مهدی‌سحابی فقط چیزی حدود ۲۰ ‌صفحه (با احتساب حواشی) پرداخته می‌شود. این در حالی است که دقیقا نیمی از کتاب به صحبت‌هایی گنگ پیرامون ِ رمان‌های خود ِ ‌سحابی : «ناگهان، سیلاب» و «پیچک باغ کاغذی» – که خانم اعتصام خیلی آنها را پسندیده -  اختصاص پیدا کرده است. حرفم این نیست که این رمان‌‌ها ارزش بحث نداشته‌اند، اما به هر حال کارنامه‌ی سحابی در یک زمینه سرآمد، مثال‌زدنی و درخشان بوده و آن ترجمه است، نه تالیف. ناتوانی مصاحبه‌گر در زدودن گنگی‌ها و دوگانگی‌های گفت‌وگو و تکرارشدن یک‌سری موضوعات (تمثیل لحاف چهل‌تکه یا اروتیسم در رمان سحابی) هم به ضعف کتاب دامن زده است.

جذاب‌ترین بخش به نظر من، جایی است که سحابی راجع به پروست و ترجمه‌ی «جست‌وجو» صحبت می‌کند. اول از همه، افسانه‌ی «ترجمه‌ناپذیربودن جست‌وجو» را مردود اعلام می‌کند و بعد، توضیح می‌دهد که چرا چپ‌گرایی و اعتقاد مترجمان و روشنفکران مملکت به مفهوم «ادبیات بورژوازی»، سال‌ها مانع ترجمه‌ی اثر پروست - و آثار مشابه آن - به فارسی شد و راه ورود به جهانِ این کتاب را به روی خوانندگان ایرانی بسته نگاه داشت.

در نهایت، به‌یادماندنی‌ترین بخش این کتاب برای من، تمثیلی است که سحابی جایی همین حوالی مطرح می‌کند : ترجمه‌ی «جست‌وجو» به فارسی را مثل چوبی می‌بیند که قلوه‌سنگی را کنار می‌زند و حشرات ِ لانه‌کرده زیر آن سنگ را ناگهان با پدیده‌ای به نام ِ «آفتاب» مواجه می‌کند. شخصاً برای شرح حال خودم – وقتی جست‌وجو را می‌خواندم و می‌خوانم – توصیفی بهتر از این سراغ ندارم. و این تجربه را مدیون مهدی‌سحابی هستم، هنرمندی که مصاحبت با او حتی به‌واسطه‌ی کتابی نه‌چندان قوی هم لذت‌بخش است.

مرگ قسطی

لویی فردینان سلین
ترجمه‌ی مهدی سحابی
نشر مرکز
۷۲۳ صفحه، ۷۹۰۰ تومان
چاپ دوم، ۱۳۸۵
۴ از ۵

اولین حسی که وقت خوندن کتاب داشتم شگفت‌زدگی بود. لحن تند و صریح کتاب برای نشون‌دادن زشتی‌ها، ریتم تند و تعدد داستان‌ها منو گرفته بود. انگار که یه انفجار مهیبی رخ بده و آدم قبل از این‌که بفهمه صدای چی بود، مبهوت صدا شه. 

«مرگ قسطی» روایت سلینه از دوران کودکی‌ش. راوی کتاب -که مثل سلین اسمش فردینانه- زندگی فقیرانه و کابوس‌واری رو داره و خانواده‌ش می‌خوان یه جوری بفرستنش سر کار که کمک‌خرج خونه باشه. قسمت زیادی از کتاب شرح بدشانسی‌ها و ول‌گردی‌های فردینانه برای پیدا کردن کار مناسب. سلین ما رو با این فقر و بدبختی همراه می‌کنه. روایت کتاب گزنده، صریح و دقیقه. خیلی جاها هم مرز بین کابوس و واقعیت از بین می‌ره و تصویرها به وضوح و عجیبی خواب می‌شن. خود سلین گفته که کتاب‌هاش برشی از واقعیت نیستن، هذیونن. همین بیان بی‌پرده‌ی بدبختی، کابوس و هذیون کتاب رو تأثیرگذار، غافل‌گیر کننده و حتا آزارنده کرده.

سلین برای این بیان بی‌واسطه از زبان فاخر و رسمی فرانسوی فاصله می‌گیره و از زبان عامه استفاده می‌کنه. حتا منطق روایت هم منطق گفتاره و تو قیدوبندهای نوشتار و ساختار رمان‌های کلاسیک نیست. مثلن «...»‌ی معروف سلین جای «.» رو انتهای جمله می‌گیره و حس ناتمامی و در عین حال سیالی‌ای که تو گفتار هست منتقل می‌کنه. یا گاهی روایت پراکنده می‌شه، از جنس همون پراکندگی‌ای که ما تو حرف‌زدنمون داریم. حتا من یه جاهایی که ماجراها اوج می‌گرفت حس می‌کردم وسط تعریف‌کردن ماجراها انقدر هیجان‌زده شده که هی تف می‌کنه تو صورتم.

تو مقایسه با «سفر به انتهای شب» زبان کتاب و منطق روایتش پیش‌روتر بود. مشخصه که زبانش کامل‌تر شده و جسارتش هم بیش‌تر. ولی فکر می‌کنم «سفر به انتهای شب» رمان جامع‌تر و کامل‌تری بود. این‌جا همه‌ی داستان‌های کتاب یه جور بودن و تنوع ماجراها کم بود؛ یعنی روند ماجراها یه شکل بود و نتیجه‌ی همه‌ی اتفاق‌ها بدبختی بود. شاید دلیلش افراط سلین تو نشون‌دادن سیاهی باشه.

در جستجوی زمان از دست رفته - ۵

کتاب پنجم: اسیر

مارسل پروست
ترجمه‌ی مهدی سحابی
نشر مرکز
۵۲۲ صفحه، قیمت دوره‌ی ۷ جلدی: ۷۰۰۰۰ تومان
چاپ پنجم [ویرایش دوم]، ۱۳۸۸
۵ از ۵

اگه «طرف گرمانت‌ها» رو کتابِ اشرافیت و «سدوم و عموره» رو کتاب بدی‌ها بگیریم، «اسیر» بی‌بروبرگرد کتابِ عشق جست‌وجوئه. آلبرتین معشوقه‌ی راوی به خونه‌ی راوی اومده و زندگی رنج‌آوری رو با هم شروع کردن. تو «اسیر» راوی به خاطر حسادت شدیدش -که لازمه‌ی عشقشه- آلبرتین رو تو خونه زندانی می‌کنه و همه‌ش دنبال اینه که آلبرتین اعتمادی رو به‌ش برگردونه که هیچ‌وقت به‌ش نداشته، دنبال اینه که تو آلبرتین ِ در دست‌رس همون جاذبه‌ای رو پیدا کنه که تو آلبرتین اثیری می‌دید.

عشق راوی به آلبرتین، مثل بقیه‌ی عشق‌های جست‌‌وجو، مایه‌ی آرامش نیست؛ هم‌زاد اضطرابه و برانگیزنده‌ی حسادت؛ دردیه که با آرامش کم‌تر نمی‌شه و با حسادت زیاد می‌شه. و این‌جا هم، عشق مثل خیلی چیزهای دیگه، جنبه‌ی فیزیکی پیدا نمی‌کنه؛ همه چی تو ذهن راوی می‌گذره و معشوقه‌ی به خواب رفته، یه نامه یا نهایتن بوسه برانگیزنده‌ی حس‌های راوی‌ان، حس‌هایی که به تدریج شاخ‌وبرگ می‌گیرن. پروست حس‌هاش رو می‌کاوه و به قنات‌هایی از احساسات ما می‌رسه که تو سطح پایین‌تری از خودآگاه ما به هم راه پیدا می‌کنن. همین باعث می‌شه که علی‌رغم این‌که راوی جست‌وجو راوی خاصیه، ولی از تجربه‌های مشترک آدم‌ها حرف برنه که برای راوی یک جور خاصه و تو ذهن هر خواننده‌ای یه جور شکل می‌گیره و خاص می‌شه.

«اسیر» اولین جلد جست‌وجوئه که بعد از مرگ پروست چاپ شده. در واقع، نسخه‌ی موجود، نسخه‌ی نهایی کتاب نیست و از رو دست‌نوشته‌ی پروست چاپ شده. از اون‌جا که پروست عادت داشته کتاب رو مدام بازنویسی می‌کرده و هی کاغذ این‌ور اون‌ور کاغذ اصلی می‌چسبونده، به نظر می‌رسه یه جاهایی برچسب‌ها از یه جا دیگه اومدن تو اون صفحه، مثلن می‌گه فلانی مُرده در حالی که چند صفحه بعد می‌بینیم یارو زنده‌س. یه جاهایی هم هست که یادش رفته جمله رو تموم کنه.

×××
«سرشتی که می‌کوشیم انکار کنیم به هر حال در درون ما هست. چنین است که گاهی ما وقت خواندن شاهکار تازه‌ای از یک نابغه، با خوشحالی همه‌ی اندیشه‌هایی را در آن می‌بینیم که خود نیز داشته امّا بی‌ارزش پنداشته بودیم، همه‌ی شادی‌ها یا غم‌هایی که در خود مهار کرده بودیم، دنیایی از احساس‌هایی که ناچیز می‌شمردیم امّا از کتابی که در آن دیده‌امشان می‌آموزیم که احساس‌هایی ارزشمندند.»

در جستجوی زمان از دست رفته - ۴

کتاب چهارم: سدوم و عموره 

مارسل پروست
ترجمه‌ی مهدی سحابی
نشر مرکز
۶۷۵ صفحه، قیمت دوره‌ی ۷ جلدی: ۷۰۰۰۰ تومان
چاپ پنجم [ویرایش دوم]، ۱۳۸۸
۴ از ۵

شروع خوندن یه کتاب واسه من یعنی شروع یه رابطه‌ی جدید با نویسنده، یا شریک‌شدنِ تجربه‌های شخصی نویسنده. حالا اگه با کتابی مثل جست‌وجو طرف باشیم که توش پروست می‌آد حس‌های ناخودآگاهش رو می‌کاوه، رو جزئی‌ترین چیزها دقیق می‌شه و هم‌زمان یه تصویر گسترده از جامعه‌ی اطرافش هم می‌ده، این رابطه صمیمانه‌تر هم می‌شه، در نتیجه افت‌وخیزش هم بیش‌تر می‌شه.

«سدوم و عموره» بیش‌تر قسمت‌های افت این رابطه بود. قسمت زیادی از کتاب به توصیف و شرح زندگی محفلی می‌گذشت و راوی همه‌ی وقتش رو تو مهمونی‌ها و محافل می‌گذروند. چیزی که کم‌وبیش تو طرف گرمانت‌ها هم دیده می‌شد. به نظرم وسواس پروست برای نقد و دست‌انداختن محفل‌نشین‌ها و اسنوب نشون‌دادن آدم‌ها بیش‌ازحد بود. نکته‌ی برجسته‌ی دیگه تو «سدوم و عموره» مسأله‌ی همجنس‌گرایی بود. راوی به خاطر حضور شخصیت‌های همجنس‌گرا می‌آد روحیات اون‌ها رو موشکافی می‌کنه و به همجنس‌گرابودن بقیه شک می‌کنه. [سدوم و عموره دوتا از شهرهای قوم لوط‌ تو کتاب‌مقدس‌ان]
البته بگم، جاهایی هم بود که این رابطه به بهترین لحظاتش می‌رسید. مثل جاهای مربوط به رابطه‌ی راوی با آلبرتین یا شرح دقیق خواب و رؤیا و از همه به‌تر روبه‌رو شدن راوی با خلأ مرگ.

تو مقدمه، سحابی این جلد رو تو جریان «جست‌وجو»ی راوی از این نظر مهم می‌دونه که راوی درگیر گناه‌ها و بدی‌ها (مثلاً تنبلی و دو رویی) می‌شه و می‌گه که راویِ جست‌وجو برای «شناخت بدی برای رسیدن به نیکی» باید این وضع رو می‌گذروند. مثل کمدی الهی که با دوزخ شروع می‌شه.

کلاً احساس متناقضی نسبت به جست‌وجو دارم، از یه طرف دوست دارم زودتر تمومش کنم، بعد هی از اول تا آخر رو مرور کنم و حال کنم، از طرف دیگه هم نگرانم که داره تموم می‌شه.
راستی یه جمله‌ی دو صفجه و نیمی هم تو این جلد پیدا کردم، یعنی تقریباً ۱۰ برابر طولانی‌تر از جمله‌ی پایین.

×××
«در آشوب مه‌های شب که هنوز ژنده‌پاره‌های صورتی و آبی‌شان بر آبهای آشفته از پسمانده‌های صدفی سپیده پراکنده بود قایق‌هایی می‌گذشتند، خنده‌زنان بر نور مورّبی که بادبانها و نوک دکلشان را چون زمان بازگشتشان در شامگاه زردگون می‌کرد: صحنه‌ی خیالی، لرزان و خالی، تنها یادی از غروبی، که چون شامگاهان بر رشته‌ی ساعتهای روز استوار نبود که به عادت آنها را پیش از فرارسیدنش در نظر می‌آوردم، از هم گسیخته، آشفته، حتی واهی‌تر از تصویر دهشتناک مونژوون که موفق نمی‌شد محوش کند، بپوشاندش، پنهانش کند - تصویر شاعرانه‌ی عبثِ خاطره و خواب.

تربیت احساسات

گوستاو فلوبر
ترجمه مهدی سحابی
نشر مرکز
۶۳۲ صفحه، ۸۸۰۰ تومان
چاپ دوم، زمستان ۱۳۸۵
۵ از ۵

فردریک مورو جوان خرده بورژوایی است که از روستای زادگاهش، که در آن خانواده‌ای شناخته شده و مالک دارد، با دلی پر از آرزو و برای خواندن حقوق، رسیدن به نمایندگی مجلس و وزارت، و نزدیکی به عموی پولدار و نیمه‌جانش، که در صورت جلب نظر ممکن است ارث بسیاری برایش به جای بگذارد، و برای تجربه کردن «زندگی»، به پاریس می‌رود. در همان اولین سفر، و در صفحات ابتدایی کتاب، روی عرشه کشتی‌ای که روی «سن» در حرکت است، عاشق زن یک دلال هنری دغل‌باز و کلاهبردار به اسم آرنو می‌شود، و این عشق فردریک به خانم آرنو اصلی‌ترین خط داستانی رمان است.

فردریک تجسم بی‌همتی است. درسش را تمام نمی‌کند، برای نزدیکی و رسیدن به خانم آرنو هیچ حرکت اساسی نمی‌کند، منبع درآمدی ندارد، و هر سال با خودش تصمیم می‌گیرد رمانی تاریخی، اجتماعی یا سیاسی بنویسد و چون شاهکار خواهد شد، از طریقش شهرتی به هم بزند، یا در جمع‌های کله‌گنده‌ها شرکت می‌کند و امید به پیشرفت سیاسی و اقتصادی به واسطه رابطه‌هایش می‌بندد، اما همین که موقع عمل می‌رسد، یا وقت گرفتن تصمیم نهایی می‌شود، پا پس می‌کشد و پولش را خرج کادو خریدن و وقتش را صرف نقشه کشیدن و تاسف خوردن می‌کند. گذشت زمان فردریک را از جوانی پرهیزکار و بی‌تجربه تبدیل به مردی زن‌باز و موذی می‌کند. در دوره اوجش، فردریک با لوئیز نوجوان و روستایی نامزد می‌شود، با خانم دامبروز پولدار و میانه‌سال روی هم می‌ریزد و قول ازدواج می‌دهد، و رزانت زیبا را، که معشوقه دوره‌ای آرنو هم هست، حامله می‌کند. حتی در دوره‌ای تبدیل به معشوق خانم آرنو هم می‌شود و به عشقش نزدیک می‌شود، اما درست سر بزنگاه، در لحظه‌ای که باید گامی اساسی بردارد، بی‌جسارت است و کم کم موفقیت‌های نسبی‌اش تبدیل به شکست مطلق می‌شوند.

تربیت احساسات داستان فرو رفتن فردریک است، داستان غرق شدن کند و تدریجی اوست، که به واقع تلاش چندانی هم برای اجتناب از آن نمی‌کند، یا درست‌تر، حتی متوجه‌اش نیست. اما هم‌زمان با این داستان شخصی، داستانی جمعی هم روایت می‌شود: داستان انقلاب دوم فرانسه، در سال ۱۸۴۸. کتاب از سال ۱۸۴۰شروع می‌شود و در سال ۱۸۶۷پایان می‌یابد، و از اولین زمزمه‌های انقلابی، تا وقوع آن و حتی نتیجه ناامیدکننده و شکست‌خورده انقلاب را هم پوشش می‌دهد. تمام فضای سیاسی و اجتماعی آن سال‌ها، خصوصا در دوره خود انقلاب، به شکلی بسیار زنده و تصویری، و در رابطه متقابل با زندگی فردریک، تعریف می‌شود و رمان، از داستانی شخصی به واقعه‌ای عمومی و همه‌گیر تبدیل می‌شود.

مادام بوواری را نخوانده‌ام، اما همین کتاب هم، به آن خاطر که نمایشگاهی از نبوغ است، من را بنده فلوبر کرد. ساخت قصه، شیوه روایت، فضاسازی، پرداخت شخصیت‌ها، لحن، زبان، ریتم، همه چیز واقعا عالی است، و کتاب بی‌نظیری به وجود آمده که به شدت به عمیق‌ترین لایه‌های مغز خواننده‌اش نفوذ می‌کند و هیچ از یاد نمی‌رود. ترجمه مهدی سحابی هم خیلی خوب است و خواندنش مخل آرامش آدم نیست. طرح جلد، کیفیت چاپ و صحافی، و باقی چیزهای مرتبط هم متناسب و باکیفیت‌اند. خلاصه این که چه کلاسیک‌خوان هستید و چه مدرن‌ترها را ترجیح می‌دهد، این کتاب راضی‌تان خواهد کرد.

 ***

«در این حال فردریک همچنان قصد پرداختن به کار ادبیات را به عنوان نوعی وظیفة اخلاقی نسبت به خودش حفظ می‌کرد. بر آن شد که کتابی دربارة تاریخ زیبایی‌شناسی بنویسد، همچنین نتیجه بحث‌هایش با پلرن را، سپس درام‌هایی براساس دوره‌های مختلف انقلاب فرانسه، و نیز کمدی مفصلی با تاثیر غیرمستقیم از دلوریه و اوسونه... » – صفحه ۲۱۴

«برخی آدم‌ها هر چقدر که میل‌شان بیشتر باشد عمل کردن برایشان ناممکن‌تر می‌شود. بی‌اعتمادی به خودشان دست و پایشان را می‌بندد، ترس از خوش نیامدن از پا درشان می‌آورد؛ وانگهی، عواطف ژرف به زنان نجیب می‌مانند: از افشا شدن می‌ترسند و عمری سر به زیر زندگی می‌کنند.» – صفحه ۲۵۰

مرتبط:
+ تربیت احساسات در سیب گاززده، وبلاگ سعید کمالی دهقان
+ تربیت احساسات در بوف تنهایی من

برچسب: گوستاو فلوبر، مهدی سحابی، نشر مرکز

در جستجوی زمان از دست رفته - ۳

کتاب سوم: طرف گرمانت ۱و۲

مارسل پروست
ترجمه‌ی مهدی سحابی
نشر مرکز
۸۰۳ صفحه، قیمت دوره‌ی ۷ جلدی: ۷۰۰۰۰ تومان
چاپ دوم [ویرایش دوم]، ۱۳۸۸
۴.۵ از ۵

«طرف گرمانت» بسطِ یکی از اصلی‌ترین مضمون‌های جست‌وجوئه: دنیای اشرافیت. پروست تو «طرف گرمانت‌» تحلیل دقیق و وسواس‌گونه‌ای از رفتارهای محفلی و اشرافی زمان خودش ارائه می‌ده. راوی که حالا به نظر جوون می‌آد، به شدت مجذوب خاندان اشرافی گرمانت‌ها و به خصوص دوشس دوگرمانت شده. درباره‌ی دوشس خیال‌بافی می‌کنه و سعی می‌کنه به محفل‌های گرمانت‌ها راه پیدا کنه. بحث‌های سیاسی اون زمان، بحث درباره‌ی خانواده‌های مختلف، اشراف مختلف و گاهی هم ادبیات و هنر بحث رایج این محفل‌هاس. راوی وقتی هم که به راحتی پاش به این محافل باز می‌شه، از بحث سطحی و اسنوبی رایج محافل دل‌زده می‌شه و می‌بینه هیچ چیز خاصی پشت اون اسم‌های بزرگ نیست. هرچند این بحث‌ها و محافل قابل تعمیم به هر زمان و هر جامعه‌ای‌ هستند، ولی پرحرفی بیمارگونه‌ی پروست گاهی برام حوصله‌سَربَر می‌شد، همون‌طور که اشراف باعث دل‌زدگی راوی هم شدن.

البته «طرف گرمانت» فقط این چیزام نبود. فصل‌های باورنکردنی تلفن و توضیح صدای پشت تلفن و بعدش مرگ مادربزرگ راوی، برگشت آلبرتین [معشوق راوی] و بقیه‌ی شخصیت‌ها و اتفاق‌ها، به شکل تازه، خوندن این جلد رو به شدت لذت‌بخش می‌کرد. یه جورایی این برگشت‌ها و عوض‌شدن‌ها گذر زمان رو تو ذهنم پررنگ‌تر می‌کرد. انگار با برگشتِ شخصیت یا مکان هم تغییرش دیده می‌شه، هم گذشته‌ش احضار می‌شه. ضمن این‌که وقتی شخصیت‌هایی که تو دو جلد اول پراکنده باهاشون روبه‌رو شده بودیم، تو مهمونی‌های این کتاب جمع می‌شن و تحلیل جدیدی ازشون به دست می‌آد، یه جوری حضورشون هم تو دو جلد اول توجیه می‌شه.

الآن می‌تونم قاطع‌تر این رو بگم که «جست‌وجو» ما رو تو دنیای تازه‌ای که می‌سازه غرق می‌کنه. دنیایی که انگار یه سطح ناخودآگاه‌تر از زندگی ماست.

×××
«اغلب می‌گوییم که زمان مرگ نامعلوم است، اما هنگام گفتنش این زمان را چنان در نظر می‌آوریم که در فضایی گنگ و دوردست جای داشته باشد، تصور نمی‌کنیم که ربطی با روزی داشته باشد که آغاز شده است و معنی‌اش این باشد که مرگ –یا نخستین چنگ‌اندازی جزئی‌اش بر ما، که پس از آن دیگر رهایمان نمی‌کند- شاید در همین بعدازظهر فرا رسد، بعدازظهری نه چندان نامعلوم، که برنامه‌ی همه‌ی ساعتهایش از پیش ریخته شده است.»

درباره‌ی این کتاب:
+ کتاب‌های عامه‌پسند [طرف گرمانت ۱، طرف گرمانت ۲]

برچسب: مارسل پروست، مهدی سحابی، نشر مرکز

خروج اضطراری

اینیاتسو سیلونه
ترجمه‌ی مهدی سحابی
نشر ماهی
١٦٦ صفحه [جیبی]، ١٥٠٠ تومان
چاپ دوم، ١٣٨٦
٣ از ٥

کتاب «خروج اضطراری» در واقع دو کتاب است. قسمت اول، مجموعه‌ای از چهار داستان کوتاه و قسمت دوم، یعنی همان «خروج اضطراری» که نام کتاب از آن گرفته شده است، شرح تکه‌هایی از حوادث درون حکومتی نظام شورویِ دوره‌ی استالین، و روابط این دولت با حزب‌های کمونیست انترناسیونال است که «ایناتسو سیلونه» به عنوان یکی از سران حزب ایتالیا‌ به صورت مستقیم با آن‌ها رو به رو بوده است.

راجع به قسمت اول کتاب چیز زیادی نمی‌توان گفت. مهدی سحابی در یاداشتی بر پشت کتاب عبارتِ «زیباترین داستان‌هایی که از سیلونه می‌شناسیم» را راجع به این داستان‌ها به کار می‌برد. اما گمان نمی‌کنم چنین باشد. فکر می‌کنم تنها کارکرد داستان‌های ابتدای کتاب آماده ساختن ذهن مخاطب است با فضایی که قرار است در پایانی‌ترین نقطه‌ی کتاب با آن مواجه شود. و خلاصه‌ی کلام این‌که یک جور پیش غذا هستند.
سیلونه «خروج اضطراری» را با لحنی داستان‌وار و با پی‌جویی ریشه‌های گرایش‌اش به کمونیسم در دوران جوانی‌اش آغاز می‌کند. از این که چه‌طور یک باره حزب را خانه، خانواده، کلیسا و همه چیز خود یافته است و در عین حال از همان ابتدا از علل تمایل‌اش به جدایی از حزب می‌نویسد. سرتاسر این بخش، از آن‌‌جا که از زبان کسی نقل می‌شود که تمام حوادث مورد بحث را از نزدیک دیده و تاریخ در باره‌ی گفته‌هایش قضاوت کرده است، از اهمیت زیادی بر خوردار است. گاهی، وقتی دارد از واقعه یا‌ جلسه‌ای نقل قول می‌کند، خط به خط حرف‌هایی که رد و بدل می‌شود چنان عجیب و آشنا می‌نماید که انگار همین دیروز از درون دستگاه دولت خودمان شنیده‌ایم. در آخر، «خروج اضطراری» تا آن‌جا پیش می‌رود که سیلونه به بهانه‌ی مریضی از حزب کناره می‌گیرد اما در نهایت به دلیل این‌که در اساس‌نامه‌ی حزب چیزی به نام «کناره گیری» پیش‌بینی نشده است، حزب مجبور به اخراج او می‌شود.

قسمت نهایی کتاب، چند صفحه‌ای تحت عنوان «رنج بازگشت» است. سیلونه‌ی پیر و بیمار در بازگشت به روستای زادگاه‌اش، از مرگ تازه‌ی دختری آگاه می‌شود که سال‌ها پیش، هنگامی که می‌خواست آن‌جا را ترک کند، به او گفته بود که زود برگردد. می‌فهمد که زن بیچاره به منتهای فقر و نداری افتاده بوده و از باقی مانده‌ی غذای همسایه‌ها روزگار می‌گذرانده است. همه‌ی آن‌چه که سیلونه در آن‌جا می‌بیند، همان فلاکت سال‌ها پیش است که در همه جا گسترده شده. بعد از این همه فعالیتی که در راه حقوق کارگران کرده، هیچ تغییری حاصل نشده و کشیش روستا با سماجت از او تقاضای کمک مالی می‌کند.
و اما وصیت من این‌که، کتاب خوش‌خوانی است و از این‌که یکی دو روز وقت‌تان را پای حرف‌های «اینیاتسو سیلونه» بگذرانید به هیچ وجه پشیمان نخواهید شد. قول می‌دهم.

قسمتی از کتاب:
« هنگام حضور در نخستین جلسه‌ی کمیسیون، این احساس را داشتیم که دیر از راه رسیده‌ایم. در یک اتاق کوچک ساختمان کومینترن گرد هم آمده بودیم و ریاست جلسه به عهده‌ی تالمان آلمانی بود. تالمان فورن شروع به خواندن پیش‌نویس قطع‌نامه‌ای علیه تروتسکی کرد که باید در مجمع عمومی مطرح می‌شد. در قطع‌نامه، با لحن بسیار تندی به مطلبی از تروتسکی حمله می‌شد که گویا او خطاب به دفتر سیاسی حزب کمونیست روس نوشته بود. در آن جلسه‌ی کمیسونِ بزرگان، هیئت نمایندگی روس از استالین، ربکوف، بوخارین و مانوئیلسکی تشکیل می‌شد که این خود مسئله‌ای در خور تامل بود. تالمان پس از خواندن پیش‌نویس پرسید که آیا با آن موافقیم یا نه. اتومار کوسینن نماینده‌ی فنلاند، گقت که قطع‌نامه به اندازه‌ی کافی تند نیست. پیشنهاد او این بود که در قطع‌نامه علنن گفته شود که نوشته‌ی تروتسکی خطاب به دفتر سیاسی حزب آشکارا جنبه‌ی ضد انقلابی دارد و سند انکار ناپذیری است که نشان می‌دهد نویسنده‌ی آن دیگر هیچ وجه مشترکی با  طبقه‌ی کارگر ندارد.
از آن‌جا که هیچ کسِ دیگری اجازه‌ی صحبت نخواسته بود با تولیاتی مشورتی کردم و از حاضران پوزش خواستم از این‌که دیر آمده و نتوانسته بودم نگاهی به نوشته‌ی تروتسکی بیندازم تا بتوانم نظر خود را در باره‌ی آن بگویم.
تالمان با لحنی صادقانه گفت: حقیقت این است که ما هم آن را ندیده‌ایم. »

برچسب: اینیاتسو سیلونه، مهدی سحابی

در جستجوی زمان از دست رفته - ۲

کتاب دوم: در سایه‌ی دوشیزگان شکوفا 

مارسل پروست
ترجمه‌ی مهدی سحابی
نشر مرکز
۶۹۵ صفحه، قیمت دوره‌ی ۷ جلدی: ۷۰۰۰۰ تومان
چاپ ششم [ویرایش دوم]، ۱۳۸۸
۵ از ۵

«آنچه آینده‌ می‌نامیم، آینده‌ی اثر هنری است، باید که خود اثر آیندگانش را پدید آورد... بنابراین اگر اثر در پرده بماند و تنها آیندگان آن را بشناسند، اینان برای آن اثر آیندگان نیستند، بلکه جرگه‌ای از هم‌عصرانی‌اند که فقط پنجاه سال دیرتر زندگی می‌کنند.»
فقط خود پروست می‌تونست احساسی رو که موقع خوندن جست‌وجو به‌م دست می‌ده توصیف کنه: هم‌عصربودن با آدم‌هایی که از نود سال پیش دارن این کتاب بزرگ رو می‌خونن... همه‌ی خواننده‌های این کتاب هم‌عصر پروستند. این کم دل‌خوشی‌ای نیست.

به نظرم اومد مضمون‌های پروستی تو این کتاب بیش‌تر از کتاب اول وجود داشتند. گذر زمان و تأثیرش روی ذهن و حس‌های انسان از مهم‌ترین مضمون‌های جست‌وجوئه. انگار کل هفت‌جلدی که پروست نوشته، جست‌وجوی راوی تو زندگی گذشته‌ش و در نتیجه چگونگی به‌خاطرآوردنِ گذشته‌شه. این‌که خاطره‌ها چه‌جوری شکل می‌گیرن، چه چیزایی اون‌ها رو قوی می‌کنه، گذر زمان چه‌طوری رو اون‌ها تأثیر می‌ذاره و چه‌طور واقعیتِ چیزها خاطره‌شون رو به‌روز می‌کنه؛ از تم‌های اصلی فصل دوی کتابه [نام جاها: جا]. مثلاً برداشت راوی از «دختران شکوفا» -دسته‌دخترایی که راوی لب دریا تو بلبک می‌بینه- با هربار دیدن اون‌ها تازه می‌شه. از طرف دیگه، عادت‌کردن به محیط‌ها و آدم‌هاییه که برای راوی ناآشنان هم از چیزایی بود که تو این کتاب زیاد تکرار می‌شد. محفل‌های اودت، اتاق راوی تو بلبک، دوری از ژیلبرت... اینا چیزایی‌ان که گذر زمان برای راوی حل می‌کنه. 

مضمون دیگه‌‌ای هم که تو مقدمه توضیح داده شده، قضیه‌ی آفرینش و نقد هنره. تو کتاب اول کیفیت یه جمله‌ی موسیقی و حسی که رو آدم می‌ذاره گفته می‌شد. این‌جا  «الستیر نقاش» و «برگوت نویسنده» از نقاشی و نویسندگی و چگونگی آفرینش اون‌ها می‌گن. راوی هم که خواننده‌ی کتاب‌ها و بیننده‌ی نقاشی‌ها و منظره‌هاس... همه جا پرسه می‌زنه و از حس‌هاش و چگونگی برانگیخته‌شدنشون می‌گه.

خلاصه که عظمت کتاب پروست کم‌کم داره واسه‌م روشن می‌شه.

درباره‌ی این کتاب:
+ کتاب‌های عامه‌پسند

مارسل پروست

اف. دابلیو. جی. همینگز
ترجمه‌ی مهدی سحابی
نشر ماهی [نویسندگان قرن بیستم فرانسه- ۵]
چاپ سوم، ۱۳۸۳
۹۶ صفحه، ۸۵۰ تومان
۲.۵ از ۵

جای خالی بامداد انگیزه‌ی فرستادن این پُسته.

کتاب درباره‌ی مارسل پروست، نویسنده‌ی مجموعه‌ی هفت‌جلدی در «جست‌وجوی زمان از دست‌رفته»‌س. بخش اول درباره‌ی زندگی پروسته و تأثیراتی که زندگیش روی «جست‌وجو» گذاشته می‌گه. بخش‌های بعدی درباره‌ی خود کتابن. جامعه‌ای رو که پروست درباره‌شون می‌نویسه توضیح می‌ده. نگاه پروست به عشق رو می‌گه و بعد درباره‌ی نقش حافظه تو جست‌وجو توضیح‌هایی می‌ده و از کتاب مثال می‌آره و توضیح می‌ده که چه‌جوری بوها و حس‌های مختلف راوی رو به خاطره‌های دور می‌بره. مثلاً نوع خاص روایت سیال‌ذهنی رو که پروست پیشنهاد می‌ده، این‌جوری توضیح می‌ده: «قریحه‌ی راوی نهانی و ناخودآگاه است، زیر هیچ‌وقت به ذهنش نمی‌رسد که آهسته‌آهسته به سوی چگونه کتابی پیش می‌رود؛ اما به هر حال قریحه‌ی مشخصی است، زیر از هر تجربه‌ی زندگی‌اش رسوبی از او مانده که در نوشتن کتابش آن را به کار می‌گیرد.»

برای آشنایی با پروست کتاب خوبیه، مختصر و مفید نوشته شده. آخرش هم این جمله‌های توفانی اومده: «خواندن پروست زمان و بردباری می‌خواهد -به خصوص زمان- اما این زمان هرگز از دست رفته نخواهد بود. پس از چند صفحه‌ای که از خواندن کتاب بگذرد، موجاموج پرشکوه و جریان‌های نهفته در ژرفاهای روایت، خواننده را با خود خواهد برد، درخشش خیره‌کننده‌ی اثر راه او را روشن خواهد کرد، همراهی بی‌شمار شخصیت‌های کتاب تخیل او را برخواهد انگیخت و کاوش‌های خارق‌العاده، هرچند جدل‌انگیر نویسنده، در ژرفاها و سرچشمه‌های انگیزه‌های بشری شناخت او را از بشر غنی‌تر خواهد کرد.»

درباره‌ی این کتاب:
+ کتاب‌های عامه‌پسند

برچسب: مهدی سحابی، مارسل پروست، درباره‌ی نویسندگان

در جستجوی زمان از دست رفته - ۱

کتاب اول: طرف خانه‌ی سوان

مارسل پروست
ترجمه‌ی مهدی سحابی
نشر مرکز
۶۰۲ صفحه، قیمت دوره‌ی ۷ جلدی: ۷۰۰۰۰ تومان
چاپ نهم [ویرایش دوم]، ۱۳۸۸
۱۰ از ۱۰

«جست‌وجو» رو پایه‌ی «تداعی یادها» شکل گرفته. تاریکی شب‌هایِ بی‌خوابی ذهن راوی رو به خاطره‌ها و حس‌های گذشته می‌بره. مثلاً بخش اول درباره‌ی کودکی راویه تو «کومبره». شب‌هایی که آقای سوان می‌اومده خونه‌شون و راوی واسه خواب می‌رفته اتاقش و منتظر می‌مونده تا مادرش بیاد بوسش کنه.  راوی پرسه‌زنی‌هاش تو کومبره رو هم توضیح می‌ده. بخش دوم درباره‌ی عشق سوان به اودته که قبل از تولد راوی اتفاق افتاده و به قول سحابی واسه راوی جنبه‌ی «ماقبل تاریخ» داره. بخش سوم، «نام جاها: نام»، درباره‌ی عشق راوی به ژیلبرت تو دوران کودکی و بازی‌های کودکانه‌شونه.

علاوه بر داستان‌هایی که تعریف می‌شه، «جست‌وجو» پر از چیزیه که سحابی اسمشو گذاشته «شیمی عواطف». یعنی توضیح حس‌ها و حالت‌های انسانی: چه‌جوری به‌وجود می‌آن، چی کار می‌کنن، چه‌جوری می‌گذرن و... توضیح‌هایی که راوی درباره‌ی عشق سوان به اودت می‌ده یه جور توضیح  خود عشق و تأثیراتشه. این‌که چه‌طوری عشق باعث برانگیختن حسادت می‌شه و حسادت عشق رو تقویت می‌کنه و خیلی چیزهای دیگه. یا چند صفحه درباره‌ی اینه که یه جمله‌ی خاص از یه موسیقی چه تأثیری رو راوی می‌ذاره. یا تو «نام جاها: نام» راوی توضیح مفصلی می‌ده درباره‌ی این‌که چه‌جوری با شنیدن اسم‌های خاص، تصویرها و حس‌های خاص سراغش می‌آد.

باید اشاره کنم به این‌که از شگردهای پروست جمله‌های بلند و تودرتوئه. گاهی جمله‌ها چند خط می‌شن و پاراگراف‌ها چند صفحه‌. این یکی از دلایل اینه که خوندن کتاب سخته و حوصله می‌خواد. ولی تجربه‌ی خوندن پروست از اون تجربه‌هاییه که نباید ازش گذشت؛ نه فقط به خاطر ارزش ادبی کتاب و اینا، به خاطر  تأثیری که رو زندگی آدم می‌ذاره، نگاهی که به آدم می‌ده.

برچسب: مارسل پروست، مهدی سحابی

مادام بوواری

گوستاو فلوبر
ترجمه‌ی مهدی سحابی
نشر مرکز
۴۹۶ صفحه، ۸۰۰۰ تومان
چاپ دوم، ۱۳۸۷
۱۰ از ۱۰

«مادام بوواری» واسه من شروع کلاسیک‌خوندنِ جدیه. خوش‌حالم که شروعم این‌قدر توفانی بود که باز هم رغبت کنم سراغ کلاسیک‌ها برم.

کتاب از ورود یه تازه‌وارد به کلاس شروع می‌شه. و با اون تازه‌وارد پیش می‌ره. تازه‌وارد که «شارل بوواری» باشه بزرگ می‌شه و پزشک می‌شه. و سر قضیه‌ای با «اِما» آشنا می‌شه، اِما و شارل زندگی‌شونو شروع می‌کنن. «مادام بوواری» شرح دقیق و بی‌طرفانه‌ایه از عصیان و شکست اِما بوواری جلوی زندگی یک‌نواخت با شارل برای رسیدن به آرزوها و گم‌شده‌هاش.

فلوبر «مادام بوواری» رو به‌شدت واقع‌گرایانه و بدون احساسات‌گرایی نوشته. منظورم اینه که به جای این‌که به فکر زرق‌وبرق دادن به اتفاقات باشه، زندگی اِما رو همون‌طور که هست، نوشته. فکر می‌کنم این واقع‌گرایی باعث تأثیرگذاری و هم‌حسی بیش‌تر می‌شه. انگار رو ادبیات بعد از خودش هم تأثیر زیادی گذاشته.

یه نکته‌ی دیگه که به چشم من اومد، استادی فلوبر تو توصیفاتِ جشن‌ها و فضاهاس. یه جوری اون صحنه‌ها توصیف شده که فکر کنم تا مدت‌ها تو ذهنم بمونه. [هرچند گاهی توصیفاتش کِش‌دار و آزاردهنده‌س.] یه چیز دیگه هم اینه که از فضا واسه شخصیت‌پردازی و توصیف حالات شخصیت‌ها زیاد استفاده می‌کنه. مثلاً:
«باورش این بود که عشق باید یکباره، با درخشش‌های بسیار و تکان‌های شدید از راه برسد. توفانی آسمانی که به زندگی هجوم بیاورد، زیر و رویش کند، اراده‌ی آدم‌ها را مثل شاخ و برگ بکند و دل را یکپارچه ببرد و به ورطه بیندازد. نمی‌دانست که وقتی ناودان‌ها گرفته باشد باران روی بام خانه‌ها دریاچه‌ها به وجود می‌آورد، و این چنین خود را در امنیت می‌دانست تا این‌که ناگهان تَرَکی در دیوار کشف کرد.»

درباره‌ی مادام بوواری خیلی می‌شه حرف زد. کتاب بعدی که می‌خونم «عیش مدام: فلوبر و مادام بوواری» از یوساست که درباره‌ی مادام بوواری نوشته. احتمالاً تو پست بعدی بیش‌تر درباره‌ی مادام بوواری حرف می‌زنم. در ضمن همین ترجمه رو بخونید.

درباره‌ی این کتاب:
+ Menu، ترجمه‌ی محمد قاضی و رضا عقیلی
+ کتاب‌خوانه

برچسب: گوستاو فلوبر، مهدی سحابی

دوست بازیافته

فرد اولمن
ترجمه مهدی سحابی
نشر ماهی
۱۱۲صفحه، ۱۲۰۰تومان
چاپ اول، ۱۳۸۶
۹از ۱۰

«در فوریه‌ی ۱۹۳۲به زندگی من پا گذاشت و دیگر هرگز از آن جدا نشد. بیش از نُه‌هزار روز دردناک و از هم گسیخته از آن هنگام گذشته است. روزهایی که رنج درونی یا کار بی‌امید آن‌ها را هر چه تهی‌تر می‌کرد سال‌‌ها و روزهایی که برخی از آن‌ها پوچ‌تر از برگ‌های پوسیده‌ی درختی خشک بود.»

راوی پیرمرد شصت ساله‌ی یهودیه که با قدرت گرفتن هیتلر از آلمان خارج شده و بعد از اون از هرچیزی که رنگی از آلمان داشته فرار کرده و حتی سال‌ها کتاب شاعر مورد علاقه‌اش رو هم باز نکرده. و کتاب خاطرات راوی از سال‌های قبل از این ماجراست. خاطرات دوستی دو نوجوان در سال‌های قبل از جنگ جهانی دوم. پسرهایی هردو خودشون رو آلمانی می‌دونند و سیاست رو برای بزرگ‌ترها.

فرد اولمن برعکس بیشتر نویسنده‌هایی که از این جنگ نوشتند تأکیدش روی کشتن یهودی‌ها یا آزارهایی که مستقیماً وارد شده، نیست. دوست بازیافته بیشتر از هر چیز مرثیه‌ای برای اتفاقاتیه که می‌تونستند بیفتند و قبل از وقوع خفه شدند. حسرت پسری که آلمانی بودن خودش رو مسلم می‌دونه، عاشق کشورشه و آرزوش شاعر شدنه ولی سال‌هاست حتی آلمانی حرف نزده و یک خط شعر ننوشته.

دوست بازیافته یه پایان کوبنده‌ی خوب داره ولی برعکس خیلی کتاب‌ها و داستان‌های دیگه ارزشش رو فقط از این پایان‌بندی نگرفته. به هرحال بهتره  قبل از خوندن پشت جلد، مقدمه و جمله‌ی آخر رو نخونده باشید.

حجم کتاب کم و قطعش جیبیه و  راحت می‌شه تو یه نشست خوندش. ترجمه مهدی سحابی هم حرف نداره کلاً. 

درباره‌ی این کتاب:
+ قصه‌های عامه‌پسند
+ اثر
+ کپو کوره
+اعتماد

برچسب: فرد اولمن، مهدی سحابی