خروج اضطراری
اینیاتسو سیلونه
ترجمهی مهدی سحابی
نشر ماهی
١٦٦ صفحه [جیبی]، ١٥٠٠ تومان
چاپ دوم، ١٣٨٦
ترجمهی مهدی سحابی
نشر ماهی
١٦٦ صفحه [جیبی]، ١٥٠٠ تومان
چاپ دوم، ١٣٨٦
٣ از ٥
کتاب «خروج اضطراری» در واقع دو کتاب است. قسمت اول، مجموعهای از چهار داستان کوتاه و قسمت دوم، یعنی همان «خروج اضطراری» که نام کتاب از آن گرفته شده است، شرح تکههایی از حوادث درون حکومتی نظام شورویِ دورهی استالین، و روابط این دولت با حزبهای کمونیست انترناسیونال است که «ایناتسو سیلونه» به عنوان یکی از سران حزب ایتالیا به صورت مستقیم با آنها رو به رو بوده است.
راجع به قسمت اول کتاب چیز زیادی نمیتوان گفت. مهدی سحابی در یاداشتی بر پشت کتاب عبارتِ «زیباترین داستانهایی که از سیلونه میشناسیم» را راجع به این داستانها به کار میبرد. اما گمان نمیکنم چنین باشد. فکر میکنم تنها کارکرد داستانهای ابتدای کتاب آماده ساختن ذهن مخاطب است با فضایی که قرار است در پایانیترین نقطهی کتاب با آن مواجه شود. و خلاصهی کلام اینکه یک جور پیش غذا هستند.
سیلونه «خروج اضطراری» را با لحنی داستانوار و با پیجویی ریشههای گرایشاش به کمونیسم در دوران جوانیاش آغاز میکند. از این که چهطور یک باره حزب را خانه، خانواده، کلیسا و همه چیز خود یافته است و در عین حال از همان ابتدا از علل تمایلاش به جدایی از حزب مینویسد. سرتاسر این بخش، از آنجا که از زبان کسی نقل میشود که تمام حوادث مورد بحث را از نزدیک دیده و تاریخ در بارهی گفتههایش قضاوت کرده است، از اهمیت زیادی بر خوردار است. گاهی، وقتی دارد از واقعه یا جلسهای نقل قول میکند، خط به خط حرفهایی که رد و بدل میشود چنان عجیب و آشنا مینماید که انگار همین دیروز از درون دستگاه دولت خودمان شنیدهایم. در آخر، «خروج اضطراری» تا آنجا پیش میرود که سیلونه به بهانهی مریضی از حزب کناره میگیرد اما در نهایت به دلیل اینکه در اساسنامهی حزب چیزی به نام «کناره گیری» پیشبینی نشده است، حزب مجبور به اخراج او میشود.
قسمت نهایی کتاب، چند صفحهای تحت عنوان «رنج بازگشت» است. سیلونهی پیر و بیمار در بازگشت به روستای زادگاهاش، از مرگ تازهی دختری آگاه میشود که سالها پیش، هنگامی که میخواست آنجا را ترک کند، به او گفته بود که زود برگردد. میفهمد که زن بیچاره به منتهای فقر و نداری افتاده بوده و از باقی ماندهی غذای همسایهها روزگار میگذرانده است. همهی آنچه که سیلونه در آنجا میبیند، همان فلاکت سالها پیش است که در همه جا گسترده شده. بعد از این همه فعالیتی که در راه حقوق کارگران کرده، هیچ تغییری حاصل نشده و کشیش روستا با سماجت از او تقاضای کمک مالی میکند.
و اما وصیت من اینکه، کتاب خوشخوانی است و از اینکه یکی دو روز وقتتان را پای حرفهای «اینیاتسو سیلونه» بگذرانید به هیچ وجه پشیمان نخواهید شد. قول میدهم.
قسمتی از کتاب:
« هنگام حضور در نخستین جلسهی کمیسیون، این احساس را داشتیم که دیر از راه رسیدهایم. در یک اتاق کوچک ساختمان کومینترن گرد هم آمده بودیم و ریاست جلسه به عهدهی تالمان آلمانی بود. تالمان فورن شروع به خواندن پیشنویس قطعنامهای علیه تروتسکی کرد که باید در مجمع عمومی مطرح میشد. در قطعنامه، با لحن بسیار تندی به مطلبی از تروتسکی حمله میشد که گویا او خطاب به دفتر سیاسی حزب کمونیست روس نوشته بود. در آن جلسهی کمیسونِ بزرگان، هیئت نمایندگی روس از استالین، ربکوف، بوخارین و مانوئیلسکی تشکیل میشد که این خود مسئلهای در خور تامل بود. تالمان پس از خواندن پیشنویس پرسید که آیا با آن موافقیم یا نه. اتومار کوسینن نمایندهی فنلاند، گقت که قطعنامه به اندازهی کافی تند نیست. پیشنهاد او این بود که در قطعنامه علنن گفته شود که نوشتهی تروتسکی خطاب به دفتر سیاسی حزب آشکارا جنبهی ضد انقلابی دارد و سند انکار ناپذیری است که نشان میدهد نویسندهی آن دیگر هیچ وجه مشترکی با طبقهی کارگر ندارد.
از آنجا که هیچ کسِ دیگری اجازهی صحبت نخواسته بود با تولیاتی مشورتی کردم و از حاضران پوزش خواستم از اینکه دیر آمده و نتوانسته بودم نگاهی به نوشتهی تروتسکی بیندازم تا بتوانم نظر خود را در بارهی آن بگویم.
تالمان با لحنی صادقانه گفت: حقیقت این است که ما هم آن را ندیدهایم. »
کتاب «خروج اضطراری» در واقع دو کتاب است. قسمت اول، مجموعهای از چهار داستان کوتاه و قسمت دوم، یعنی همان «خروج اضطراری» که نام کتاب از آن گرفته شده است، شرح تکههایی از حوادث درون حکومتی نظام شورویِ دورهی استالین، و روابط این دولت با حزبهای کمونیست انترناسیونال است که «ایناتسو سیلونه» به عنوان یکی از سران حزب ایتالیا به صورت مستقیم با آنها رو به رو بوده است.
راجع به قسمت اول کتاب چیز زیادی نمیتوان گفت. مهدی سحابی در یاداشتی بر پشت کتاب عبارتِ «زیباترین داستانهایی که از سیلونه میشناسیم» را راجع به این داستانها به کار میبرد. اما گمان نمیکنم چنین باشد. فکر میکنم تنها کارکرد داستانهای ابتدای کتاب آماده ساختن ذهن مخاطب است با فضایی که قرار است در پایانیترین نقطهی کتاب با آن مواجه شود. و خلاصهی کلام اینکه یک جور پیش غذا هستند.
سیلونه «خروج اضطراری» را با لحنی داستانوار و با پیجویی ریشههای گرایشاش به کمونیسم در دوران جوانیاش آغاز میکند. از این که چهطور یک باره حزب را خانه، خانواده، کلیسا و همه چیز خود یافته است و در عین حال از همان ابتدا از علل تمایلاش به جدایی از حزب مینویسد. سرتاسر این بخش، از آنجا که از زبان کسی نقل میشود که تمام حوادث مورد بحث را از نزدیک دیده و تاریخ در بارهی گفتههایش قضاوت کرده است، از اهمیت زیادی بر خوردار است. گاهی، وقتی دارد از واقعه یا جلسهای نقل قول میکند، خط به خط حرفهایی که رد و بدل میشود چنان عجیب و آشنا مینماید که انگار همین دیروز از درون دستگاه دولت خودمان شنیدهایم. در آخر، «خروج اضطراری» تا آنجا پیش میرود که سیلونه به بهانهی مریضی از حزب کناره میگیرد اما در نهایت به دلیل اینکه در اساسنامهی حزب چیزی به نام «کناره گیری» پیشبینی نشده است، حزب مجبور به اخراج او میشود.
قسمت نهایی کتاب، چند صفحهای تحت عنوان «رنج بازگشت» است. سیلونهی پیر و بیمار در بازگشت به روستای زادگاهاش، از مرگ تازهی دختری آگاه میشود که سالها پیش، هنگامی که میخواست آنجا را ترک کند، به او گفته بود که زود برگردد. میفهمد که زن بیچاره به منتهای فقر و نداری افتاده بوده و از باقی ماندهی غذای همسایهها روزگار میگذرانده است. همهی آنچه که سیلونه در آنجا میبیند، همان فلاکت سالها پیش است که در همه جا گسترده شده. بعد از این همه فعالیتی که در راه حقوق کارگران کرده، هیچ تغییری حاصل نشده و کشیش روستا با سماجت از او تقاضای کمک مالی میکند.
و اما وصیت من اینکه، کتاب خوشخوانی است و از اینکه یکی دو روز وقتتان را پای حرفهای «اینیاتسو سیلونه» بگذرانید به هیچ وجه پشیمان نخواهید شد. قول میدهم.
قسمتی از کتاب:
« هنگام حضور در نخستین جلسهی کمیسیون، این احساس را داشتیم که دیر از راه رسیدهایم. در یک اتاق کوچک ساختمان کومینترن گرد هم آمده بودیم و ریاست جلسه به عهدهی تالمان آلمانی بود. تالمان فورن شروع به خواندن پیشنویس قطعنامهای علیه تروتسکی کرد که باید در مجمع عمومی مطرح میشد. در قطعنامه، با لحن بسیار تندی به مطلبی از تروتسکی حمله میشد که گویا او خطاب به دفتر سیاسی حزب کمونیست روس نوشته بود. در آن جلسهی کمیسونِ بزرگان، هیئت نمایندگی روس از استالین، ربکوف، بوخارین و مانوئیلسکی تشکیل میشد که این خود مسئلهای در خور تامل بود. تالمان پس از خواندن پیشنویس پرسید که آیا با آن موافقیم یا نه. اتومار کوسینن نمایندهی فنلاند، گقت که قطعنامه به اندازهی کافی تند نیست. پیشنهاد او این بود که در قطعنامه علنن گفته شود که نوشتهی تروتسکی خطاب به دفتر سیاسی حزب آشکارا جنبهی ضد انقلابی دارد و سند انکار ناپذیری است که نشان میدهد نویسندهی آن دیگر هیچ وجه مشترکی با طبقهی کارگر ندارد.
از آنجا که هیچ کسِ دیگری اجازهی صحبت نخواسته بود با تولیاتی مشورتی کردم و از حاضران پوزش خواستم از اینکه دیر آمده و نتوانسته بودم نگاهی به نوشتهی تروتسکی بیندازم تا بتوانم نظر خود را در بارهی آن بگویم.
تالمان با لحنی صادقانه گفت: حقیقت این است که ما هم آن را ندیدهایم. »
برچسب: اینیاتسو سیلونه، مهدی سحابی
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت 13:26 توسط آقای خازییل
|