مادام بواری
گوستاو فلوبر
ترجمهی محمد قاضی، رضا عقیلی
انتشارات مجید
۶۴۸ صفحه، ۵۰۰۰ تومان
آخرین چاپ، ۱۳۸۴
۱۰ از ۱۰
در مورد مادام بواری تمام گفتنیها را گفتهاند. اما محال است کتاب را بخوانید و نخواهید با کسی راجع بهش حرف بزنید. اثر روانی شخصیتپردازی بینظیر و موقعیت تراژیک خلق شده در آن روی آدم آنقدر زیاد است که احساس میکنی خود مادام بواری را دیدهای و با او زندگی کردهای.
روایت رمان ساده است. نظرگاه دانای کل انتخاب شده (که البته انتخاب بیاندازه به جایی است). روایت از شارل (شوهر مادام) شروع می شود و با او ختم پیدا میکند. مادام بواری که شخصیت اصلی رمان است جایی وارد داستان میشود و از آنجا به بعد نقش اصلی را در قصه بازی میکند. "اما" زنی است خیالباف و بلندپرواز، زنی که تمام زندگیاش را صرف یافتن مرد اثیری رؤیاهاش میکند و در نهایت جامعهای که تاب تحمل او را ندارد به تباهی میکشاندش. اینجاست که آدم میفهمد چرا بیشتر زنهای رمانهای غربی، چیزی از مادام بواری به ارث بردهاند.
انتخابها در این رمان بیاندازه به جاست و هر توصیفی، نقشی را در پیش بردن رمان بازی میکند. حتی میشود گفت فضای حاکم بر رمان تقدیری است. پایان داستان و سرنوشت مادام را از لحظهای که دسته گل زن قبلی شارل -که مرده است- را روی میز آرایش او میبیند میشود حدس زد. اوج این توصیفات وقتی است که راوی به توصیف شهری می پردازد که مادام تا پایان زندگیاش آنجا به سر میبرد. در انتهای این توصیف راوی ذکر میکند که این شهر به قبرستان منتهی میشود و اولین کسی که در شهر میبینیم مردهشوی کلیساست.
عدد سه هم در رمان زیاد تکرار شده است، سه تابوت، سه مرد که هر کدام جلوه ای از یک مرد رؤیاییاند، خانواده سه نفره بواری، سه دسته تار موی مادام و مثلثهای عشقی.
در داستان تقابل دو خانواده به شدت به چشم میخورد. یکی خانواده داروساز که نمونه کامل یک خانوادهی معمولی آن دوره است و دیگری خانواده مادام بواری. البته اگر نویسنده به این موضوع اشاره نمیکرد بسیار بهتر بود!
اوایل رمان یک کم خسته کننده است، اما از جایی به بعد قصه ریتم تندتری پیدا میکند و جذاب و نفسگیر میشود. اوج داستان به نظر من صحنهی کالسکهسواری مادام با معشوقش توی شهر است که ساعتها طول میکشد. البته از پایان بینظیر داستان نباید گذشت که به عقیدهی من چیزی جز این نمیتوانست باشد. در نهایت شارل روی همان نیمکتی جان میدهد که اِما بارها و بارها رویش نشسته و به او خیانت کرده است.
مادام بواری شاهکار شخصیتپردازی است. آدم تا این رمان را نخواند "امیلی" فاکنر، و هزاران زن دیگر را که سابقهشان مادام بواری است نمیتواند خوب بشناسد. اینجاست که آدم می فهمد جامعه چه طور جام ارسنیک را به خورد این زنان سودایی عصیانگر میدهد.
ترجمهی کتاب زیاد خوب نیست. هر چند همه میگفتند بهترین ترجمهی کار است اما من زیاد جملهبندیها را نمیپسندیدم. غلط تایپی هم فراوان دارد. کتاب را مهدی سحابی هم ترجمه کرده که میگویند مادام را اصلا یک طور دیگر نشان داده است. اگر خواندید برای ما هم بگویید!
برچسب: گوستاو فلوبر