تربیت احساسات

گوستاو فلوبر
ترجمه مهدی سحابی
نشر مرکز
۶۳۲ صفحه، ۸۸۰۰ تومان
چاپ دوم، زمستان ۱۳۸۵
۵ از ۵

فردریک مورو جوان خرده بورژوایی است که از روستای زادگاهش، که در آن خانواده‌ای شناخته شده و مالک دارد، با دلی پر از آرزو و برای خواندن حقوق، رسیدن به نمایندگی مجلس و وزارت، و نزدیکی به عموی پولدار و نیمه‌جانش، که در صورت جلب نظر ممکن است ارث بسیاری برایش به جای بگذارد، و برای تجربه کردن «زندگی»، به پاریس می‌رود. در همان اولین سفر، و در صفحات ابتدایی کتاب، روی عرشه کشتی‌ای که روی «سن» در حرکت است، عاشق زن یک دلال هنری دغل‌باز و کلاهبردار به اسم آرنو می‌شود، و این عشق فردریک به خانم آرنو اصلی‌ترین خط داستانی رمان است.

فردریک تجسم بی‌همتی است. درسش را تمام نمی‌کند، برای نزدیکی و رسیدن به خانم آرنو هیچ حرکت اساسی نمی‌کند، منبع درآمدی ندارد، و هر سال با خودش تصمیم می‌گیرد رمانی تاریخی، اجتماعی یا سیاسی بنویسد و چون شاهکار خواهد شد، از طریقش شهرتی به هم بزند، یا در جمع‌های کله‌گنده‌ها شرکت می‌کند و امید به پیشرفت سیاسی و اقتصادی به واسطه رابطه‌هایش می‌بندد، اما همین که موقع عمل می‌رسد، یا وقت گرفتن تصمیم نهایی می‌شود، پا پس می‌کشد و پولش را خرج کادو خریدن و وقتش را صرف نقشه کشیدن و تاسف خوردن می‌کند. گذشت زمان فردریک را از جوانی پرهیزکار و بی‌تجربه تبدیل به مردی زن‌باز و موذی می‌کند. در دوره اوجش، فردریک با لوئیز نوجوان و روستایی نامزد می‌شود، با خانم دامبروز پولدار و میانه‌سال روی هم می‌ریزد و قول ازدواج می‌دهد، و رزانت زیبا را، که معشوقه دوره‌ای آرنو هم هست، حامله می‌کند. حتی در دوره‌ای تبدیل به معشوق خانم آرنو هم می‌شود و به عشقش نزدیک می‌شود، اما درست سر بزنگاه، در لحظه‌ای که باید گامی اساسی بردارد، بی‌جسارت است و کم کم موفقیت‌های نسبی‌اش تبدیل به شکست مطلق می‌شوند.

تربیت احساسات داستان فرو رفتن فردریک است، داستان غرق شدن کند و تدریجی اوست، که به واقع تلاش چندانی هم برای اجتناب از آن نمی‌کند، یا درست‌تر، حتی متوجه‌اش نیست. اما هم‌زمان با این داستان شخصی، داستانی جمعی هم روایت می‌شود: داستان انقلاب دوم فرانسه، در سال ۱۸۴۸. کتاب از سال ۱۸۴۰شروع می‌شود و در سال ۱۸۶۷پایان می‌یابد، و از اولین زمزمه‌های انقلابی، تا وقوع آن و حتی نتیجه ناامیدکننده و شکست‌خورده انقلاب را هم پوشش می‌دهد. تمام فضای سیاسی و اجتماعی آن سال‌ها، خصوصا در دوره خود انقلاب، به شکلی بسیار زنده و تصویری، و در رابطه متقابل با زندگی فردریک، تعریف می‌شود و رمان، از داستانی شخصی به واقعه‌ای عمومی و همه‌گیر تبدیل می‌شود.

مادام بوواری را نخوانده‌ام، اما همین کتاب هم، به آن خاطر که نمایشگاهی از نبوغ است، من را بنده فلوبر کرد. ساخت قصه، شیوه روایت، فضاسازی، پرداخت شخصیت‌ها، لحن، زبان، ریتم، همه چیز واقعا عالی است، و کتاب بی‌نظیری به وجود آمده که به شدت به عمیق‌ترین لایه‌های مغز خواننده‌اش نفوذ می‌کند و هیچ از یاد نمی‌رود. ترجمه مهدی سحابی هم خیلی خوب است و خواندنش مخل آرامش آدم نیست. طرح جلد، کیفیت چاپ و صحافی، و باقی چیزهای مرتبط هم متناسب و باکیفیت‌اند. خلاصه این که چه کلاسیک‌خوان هستید و چه مدرن‌ترها را ترجیح می‌دهد، این کتاب راضی‌تان خواهد کرد.

 ***

«در این حال فردریک همچنان قصد پرداختن به کار ادبیات را به عنوان نوعی وظیفة اخلاقی نسبت به خودش حفظ می‌کرد. بر آن شد که کتابی دربارة تاریخ زیبایی‌شناسی بنویسد، همچنین نتیجه بحث‌هایش با پلرن را، سپس درام‌هایی براساس دوره‌های مختلف انقلاب فرانسه، و نیز کمدی مفصلی با تاثیر غیرمستقیم از دلوریه و اوسونه... » – صفحه ۲۱۴

«برخی آدم‌ها هر چقدر که میل‌شان بیشتر باشد عمل کردن برایشان ناممکن‌تر می‌شود. بی‌اعتمادی به خودشان دست و پایشان را می‌بندد، ترس از خوش نیامدن از پا درشان می‌آورد؛ وانگهی، عواطف ژرف به زنان نجیب می‌مانند: از افشا شدن می‌ترسند و عمری سر به زیر زندگی می‌کنند.» – صفحه ۲۵۰

مرتبط:
+ تربیت احساسات در سیب گاززده، وبلاگ سعید کمالی دهقان
+ تربیت احساسات در بوف تنهایی من

برچسب: گوستاو فلوبر، مهدی سحابی، نشر مرکز

عیش مدام

فلوبر و مادام بوواری
ماریو بارگاس یوسا
انتشارات نیلوفر
۲۵۵ صفحه، ۳۵۰۰ تومان
چاپ اول، پاییز ۸۶

معین: ۹ از ۱۰
همون‌طور که از اسم کتاب مشخصه، یوسا این کتاب رو درباره‌ی مادام بوواری و فلوبر نوشته. تو مقدمه توضیح می‌ده که سه جور می‌شه یه اثر رو نقد کرد: یه جور احساسی و با سلیقه‌ی شخصی، یکی هم علمی و بر اساس معیارها و مستقل از این‌که کتاب چه تأثیری رو خواننده می‌ذاره و آخریش هم بررسی جایگاه تاریخی و تأثیراتی که روی ادبیات بعد از خودش گذاشته. و یوسا هر سه نوع نقد رو به کار می‌گیره. باید بگم که تو نقد علمی یه بخش زیادی درباره‌ی چگونه‌نوشته‌شدن مادام بوواری نوشته.

خیلی جامع مادام بوواری رو بررسی می‌کنه. هم از نظر محتوایی و هم از نظر ادبی. از یه طرف تقابل دنیای مردانه و زنانه، اروتیسم، رؤیاپردازی و مصرف‌گرایی رو تو مادام بوواری توضیح می‌ده. و از طرف دیگه استفاده‌های مختلف از زمان، تغییرات راوی و سبک جدید روایت رو می‌گه. یه جوری هم توضیح می‌ده که بدون زیاده‌گویی حرفش رو می‌فهمونه.

به نظر من، علاوه بر هر چیزی که تو کتاب نوشته شده، موضوعی که همه‌جای کتاب یوسا پی‌گیری می‌کنه اینه که چه‌طوری فلوبر بدبین و فراری از واقعیت، کتابی نوشته به‌شدت واقعی و مبتنی بر واقعیت. یعنی چه‌جوری می‌شه که این تناقض به وجود می‌آد. و به نظر من، یوسا با ردگیری نامه‌هایی که فلوبر نوشته و تطبیق اون‌ها با کتاب، به این سؤال پاسخ می‌ده. پاسخی که یوسا می‌ده مربوط می‌شه به فرق‌گذاشتن بین واقعیت واقعی و واقعیت داستانی. می‌گه «از تخریب و خرد کردن واقعیت واقعی، چیزی کاملاً متفاوت پدید می‌آید که رونوشت آن نیست، بلکه پاسخی به آن است و آن همانا واقعیت داستانی است.» این‌جوری می‌شه که فلوبری که می‌نویسه تا از واقعیت انتقام بگیره، چیزی به واقعیت اضافه می‌کنه.

یه چیز خیلی جالبم اینه که اگه کتابای یوسا رو خونده باشین، می‌بینین که خیلی خوب از نکاتی که از فلوبر یاد گرفته استفاده می‌کنه و به اونا چیزای جدید اضافه می‌کنه. آره دیگه... اگه مادام بوواری رو خوندین، حتماً این کتاب رو بخونید. اگه هم نخوندین، حتماً مادام بوواری رو بخونید بعد بیاین این کتاب رو بخونید. اون جمله‌ی معروف فلوبر رو هم شنیدین که اول کتاب نوشته دیگه. «تنها راه تحمل هستی آن است که در ادبیات غرقه شوی، همچنان که در عیشی مُدام.»

***

الهام: ۸ از ۱۰

عیش مدام تصویری شورانگیز از عشق و ایمان بی‌اندازه‌ی یوسا به فلوبر و شاهکار او یعنی مادام بوواری است. البته همان‌طور که معین گفت یوسا تنها به شرح رابطه‌ی احساسی و علاقه عاطفی‌اش به این رمان بسنده نمی‌کند و در قسمت دوم کتاب، نقدی ساختارشکن از رمان ارائه می‌دهد. نقدی که بر خلاف نقدهای ساختارشکن دیگر تنها رمان را مُثله نمی‌کند، که با تشریح دقیق و علمی این اجزا، در نهایت از آن کلی زیبا و هماهنگ به خواننده نشان می‌دهد که در واقع به نظر او و من(!) بزرگ‌ترین قدرت بزرگ فلوبر در نوشتن است و از او نویسنده‌ای بزرگ و بی‌مانند می‌سازد.

همان‌طور که خود یوسا در کتاب می‌گوید، او نه تنها بارها این رمان و دیگر آثار فلوبر، از جمله مجموعه‌ی چندین جلدی نامه‌هایش را با دقت خوانده، که هر چیزی که درباره‌ی فلوبر و مادام بواری نوشته شده را با اشتیاقی عجیب می‌خواند. تا آن‌جا که رابطه‌ی شخصی‌اش با خیلی از افراد تحت‌تأثیر نظر ایشان در مورد این کتاب بوده‌است. خواندن این کتاب به نظر من برای تمام کسانی که می‌خواهند نویسنده بشوند از واجبات است، چون به سختی می‌شود تحلیلی این‌طور دقیق و موشکافانه از چگونگی شکل‌گیری یک رمان و خاستگاه‌های فردی و اجتماعی آن پیدا کرد. به خصوص که خود یوسا هم نویسنده است و مهم‌ترین دغدغه‌اش در این کتاب نقد ادبی است، تا آن حد که به نظر می‌رسد روی هر پاراگراف از مادام بواری تأمل کرده و برای فهمیدن چگونگی نوشته‌شدنش به تمام منابع تاریخی، مکتوب و شفاهی مراجعه کرده است.

در آخر هم این را بگویم که من با نظر معین مخالفم، به نظر من بهتر است اول لااقل تربیت احساساتی و چند نوشته‌ی دیگر از فلوبر بخوانید و بعد به سراغ عیش مدام بروید. چون در این کتاب بارها از تمام آثار فلوبر اسم برده شده و اگر آن‌ها را خوانده باشید بهتر می‌توانید کار این نویسنده را با خودش در رمان‌های دیگرش مقایسه کنید.

برچسب: ماریو بارگاس یوسا، عبدالله کوثری، گوستاو فلوبر

مادام بوواری

گوستاو فلوبر
ترجمه‌ی مهدی سحابی
نشر مرکز
۴۹۶ صفحه، ۸۰۰۰ تومان
چاپ دوم، ۱۳۸۷
۱۰ از ۱۰

«مادام بوواری» واسه من شروع کلاسیک‌خوندنِ جدیه. خوش‌حالم که شروعم این‌قدر توفانی بود که باز هم رغبت کنم سراغ کلاسیک‌ها برم.

کتاب از ورود یه تازه‌وارد به کلاس شروع می‌شه. و با اون تازه‌وارد پیش می‌ره. تازه‌وارد که «شارل بوواری» باشه بزرگ می‌شه و پزشک می‌شه. و سر قضیه‌ای با «اِما» آشنا می‌شه، اِما و شارل زندگی‌شونو شروع می‌کنن. «مادام بوواری» شرح دقیق و بی‌طرفانه‌ایه از عصیان و شکست اِما بوواری جلوی زندگی یک‌نواخت با شارل برای رسیدن به آرزوها و گم‌شده‌هاش.

فلوبر «مادام بوواری» رو به‌شدت واقع‌گرایانه و بدون احساسات‌گرایی نوشته. منظورم اینه که به جای این‌که به فکر زرق‌وبرق دادن به اتفاقات باشه، زندگی اِما رو همون‌طور که هست، نوشته. فکر می‌کنم این واقع‌گرایی باعث تأثیرگذاری و هم‌حسی بیش‌تر می‌شه. انگار رو ادبیات بعد از خودش هم تأثیر زیادی گذاشته.

یه نکته‌ی دیگه که به چشم من اومد، استادی فلوبر تو توصیفاتِ جشن‌ها و فضاهاس. یه جوری اون صحنه‌ها توصیف شده که فکر کنم تا مدت‌ها تو ذهنم بمونه. [هرچند گاهی توصیفاتش کِش‌دار و آزاردهنده‌س.] یه چیز دیگه هم اینه که از فضا واسه شخصیت‌پردازی و توصیف حالات شخصیت‌ها زیاد استفاده می‌کنه. مثلاً:
«باورش این بود که عشق باید یکباره، با درخشش‌های بسیار و تکان‌های شدید از راه برسد. توفانی آسمانی که به زندگی هجوم بیاورد، زیر و رویش کند، اراده‌ی آدم‌ها را مثل شاخ و برگ بکند و دل را یکپارچه ببرد و به ورطه بیندازد. نمی‌دانست که وقتی ناودان‌ها گرفته باشد باران روی بام خانه‌ها دریاچه‌ها به وجود می‌آورد، و این چنین خود را در امنیت می‌دانست تا این‌که ناگهان تَرَکی در دیوار کشف کرد.»

درباره‌ی مادام بوواری خیلی می‌شه حرف زد. کتاب بعدی که می‌خونم «عیش مدام: فلوبر و مادام بوواری» از یوساست که درباره‌ی مادام بوواری نوشته. احتمالاً تو پست بعدی بیش‌تر درباره‌ی مادام بوواری حرف می‌زنم. در ضمن همین ترجمه رو بخونید.

درباره‌ی این کتاب:
+ Menu، ترجمه‌ی محمد قاضی و رضا عقیلی
+ کتاب‌خوانه

برچسب: گوستاو فلوبر، مهدی سحابی

مادام بواری

گوستاو فلوبر
ترجمه‌ی محمد قاضی، رضا عقیلی
انتشارات مجید
۶۴۸ صفحه، ۵۰۰۰ تومان
آخرین چاپ، ۱۳۸۴
۱۰ از ۱۰

در مورد مادام بواری تمام گفتنی‌ها را گفته‌اند. اما محال است کتاب را بخوانید و نخواهید با کسی راجع بهش حرف بزنید. اثر روانی شخصیت‌پردازی بی‌نظیر و موقعیت تراژیک خلق شده در آن روی آدم آنقدر زیاد است که احساس می‌کنی خود مادام بواری را دیده‌ای و با او زندگی کرده‌ای.

روایت رمان ساده است. نظرگاه دانای کل انتخاب شده (که البته انتخاب بی‌اندازه به جایی است). روایت از شارل (شوهر مادام) شروع می شود و با او ختم پیدا می‌کند. مادام بواری که شخصیت اصلی رمان است جایی وارد داستان می‌شود و از آنجا به بعد نقش اصلی را در قصه بازی می‌کند. "اما" زنی است خیالباف و بلندپرواز، زنی که تمام زندگی‌اش را صرف یافتن مرد اثیری رؤیاهاش می‌کند و در نهایت جامعه‌ای که تاب تحمل او را ندارد به تباهی می‌کشاندش. این‌جاست که آدم می‌فهمد چرا بیشتر زن‌های رمان‌های غربی، چیزی از مادام بواری به ارث برده‌اند.

انتخاب‌ها در این رمان بی‌اندازه به جاست و هر توصیفی، نقشی را در پیش بردن رمان بازی می‌کند. حتی می‌شود گفت فضای حاکم بر رمان تقدیری است. پایان داستان و سرنوشت مادام را از لحظه‌ای که دسته گل زن قبلی شارل -که مرده است- را روی میز آرایش او می‌بیند می‌شود حدس زد. اوج این توصیفات وقتی است که راوی به توصیف شهری می پردازد که مادام تا پایان زندگی‌اش آنجا به سر می‌برد. در انتهای این توصیف راوی ذکر می‌کند که این شهر به قبرستان منتهی می‌شود و اولین کسی که در شهر می‌بینیم مرده‌شوی کلیساست.
عدد سه هم در رمان زیاد تکرار شده است، سه تابوت، سه مرد که هر کدام جلوه ای از یک مرد رؤیایی‌اند، خانواده سه نفره بواری، سه دسته تار موی مادام و مثلث‌های عشقی.

در داستان تقابل دو خانواده به شدت به چشم می‌خورد. یکی خانواده داروساز که نمونه کامل یک خانواده‌ی معمولی آن دوره است و دیگری خانواده مادام بواری. البته اگر نویسنده به این موضوع اشاره نمی‌کرد بسیار بهتر بود!

اوایل رمان یک کم خسته کننده است، اما از جایی به بعد قصه ریتم تندتری پیدا می‌کند و جذاب و نفس‌گیر می‌شود. اوج داستان به نظر من صحنه‌ی کالسکه‌سواری مادام با معشوقش توی شهر است که ساعت‌ها طول می‌کشد. البته از پایان بی‌نظیر داستان نباید گذشت که به عقیده‌ی من چیزی جز این نمی‌توانست باشد. در نهایت شارل روی همان نیمکتی جان می‌دهد که اِما بارها و بارها رویش نشسته و به او خیانت کرده است.

مادام بواری شاهکار شخصیت‌پردازی است. آدم تا این رمان را نخواند "امیلی" فاکنر، و هزاران زن دیگر را که سابقه‌شان مادام بواری است نمی‌تواند خوب بشناسد. این‌جاست که آدم می فهمد جامعه چه طور جام ارسنیک را به خورد این زنان سودایی عصیانگر می‌دهد.

ترجمه‌ی کتاب زیاد خوب نیست. هر چند همه می‌گفتند بهترین ترجمه‌ی کار است اما من زیاد جمله‌بندی‌ها را نمی‌پسندیدم. غلط تایپی هم فراوان دارد. کتاب را مهدی سحابی هم ترجمه کرده که می‌گویند مادام را اصلا یک طور دیگر نشان داده است. اگر خواندید برای ما هم بگویید!

برچسب: گوستاو فلوبر