حوری اعتصام
نشر مرکز
چاپ اول - ۱۳۹۱
۱۴۴ صفحه - ۴۸۰۰ تومان
۲ از ۵

کتاب، حاصل مصاحبه‌ی خانم حوری اعتصام است با مهدی‌سحابی، طی بازه‌ی زمانی ِ دی ۸۲ تا فروردین ۸۳، زمانی‌که مهدی‌سحابی ۶۰ ساله است و به گفته‌ی خودش، در دوران اوج. کتاب ۱۳۶ صفحه است و در همین صفحات، مروری مختصر بر برهه‌ها و وجوه مختلف زندگی هنری سحابی صورت می‌گیرد، از نقاشی و ترمیم تابلو و دست‌بندسازی گرفته تا تجربه‌ی ترجمه‌ی «در جست‌وجوی زمان‌ ازدست‌رفته»، و در نهایت کتاب‌های خود سحابی.

صریح بگویم، بزرگ‌ترین عیب کتاب، مصاحبه‌گرش است. گذشته از آن‌که بر جریان مصاحبه، نظم و منطق چشمگیری حاکم نیست،‌ خانم اعتصام انگار بیش از آن‌که راجع به شنیدن حرف‌ها و تجربیات سحابی مشتاق باشد، مایل است گفت‌وگو را به سویی بکشاند که برای خودش جالب است. ذوق و کنج‌کاوی ِ خواننده هم در این میان، نادیده گرفته می‌شود. برای مثال (حدس می‌زنم به این دلیل که خانم اعتصام «جست‌وجو» را نخوانده‌اند یا خوانده‌اند و برایشان جذاب نبوده) ، به این شاهکار مهدی‌سحابی فقط چیزی حدود ۲۰ ‌صفحه (با احتساب حواشی) پرداخته می‌شود. این در حالی است که دقیقا نیمی از کتاب به صحبت‌هایی گنگ پیرامون ِ رمان‌های خود ِ ‌سحابی : «ناگهان، سیلاب» و «پیچک باغ کاغذی» – که خانم اعتصام خیلی آنها را پسندیده -  اختصاص پیدا کرده است. حرفم این نیست که این رمان‌‌ها ارزش بحث نداشته‌اند، اما به هر حال کارنامه‌ی سحابی در یک زمینه سرآمد، مثال‌زدنی و درخشان بوده و آن ترجمه است، نه تالیف. ناتوانی مصاحبه‌گر در زدودن گنگی‌ها و دوگانگی‌های گفت‌وگو و تکرارشدن یک‌سری موضوعات (تمثیل لحاف چهل‌تکه یا اروتیسم در رمان سحابی) هم به ضعف کتاب دامن زده است.

جذاب‌ترین بخش به نظر من، جایی است که سحابی راجع به پروست و ترجمه‌ی «جست‌وجو» صحبت می‌کند. اول از همه، افسانه‌ی «ترجمه‌ناپذیربودن جست‌وجو» را مردود اعلام می‌کند و بعد، توضیح می‌دهد که چرا چپ‌گرایی و اعتقاد مترجمان و روشنفکران مملکت به مفهوم «ادبیات بورژوازی»، سال‌ها مانع ترجمه‌ی اثر پروست - و آثار مشابه آن - به فارسی شد و راه ورود به جهانِ این کتاب را به روی خوانندگان ایرانی بسته نگاه داشت.

در نهایت، به‌یادماندنی‌ترین بخش این کتاب برای من، تمثیلی است که سحابی جایی همین حوالی مطرح می‌کند : ترجمه‌ی «جست‌وجو» به فارسی را مثل چوبی می‌بیند که قلوه‌سنگی را کنار می‌زند و حشرات ِ لانه‌کرده زیر آن سنگ را ناگهان با پدیده‌ای به نام ِ «آفتاب» مواجه می‌کند. شخصاً برای شرح حال خودم – وقتی جست‌وجو را می‌خواندم و می‌خوانم – توصیفی بهتر از این سراغ ندارم. و این تجربه را مدیون مهدی‌سحابی هستم، هنرمندی که مصاحبت با او حتی به‌واسطه‌ی کتابی نه‌چندان قوی هم لذت‌بخش است.