خاویر ماریاس
ترجمه‌ی پریسا شبانی داریانی
نشر افق
چاپ اول٬ ۱۳۸۸
۲۰۸ صفحه٬ ۳۵۰۰ تومان
۸.۵ از ۱۰

کتاب با این جمله شروع می‌شه: «شاید درست نباشد خواب‌هایم را برایتان تعریف کنم.» و خوابی که راوی دیده بهونه‌ای می‌شه برای تعریف خواب٬ واقعیت و حتی تصورات راوی از اقامت چند روزه‌ای که چهارسال پیش در مادرید برای اجرای نقش کاسیو تو اپرای اُتللو داشته و رابطه‌اش با جمع سه نفره‌ی هیرونیمو(خیرونیمو) مانور٬ ناتالیا مانور و داتو.

راوی خواننده‌ی تنور اپراست و همیشه در حال سفر به شهرها و کشورهای مختلف برای اجراست و شغلش کاملا با نوع نگاهش به آدم‌ها و زندگی گره خورده. احتمالاً اگه داستان اپراهایی رو که بهشون اشاره می‌شه بدونید (مخصوصاً خود اتللو که حضور خیلی پررنگی داره) لذت بیش‌تری می‌برید. البته همین‌جوری هم داستان چیزی کم نداره.

می‌شه گفت راوی پُرحرفه و خیلی وقت‌ها می‌خواد که از تعریف اصل قصه‌اش طفره بره. تو صفحه‌های اول راوی تصویر دقیقی از سه هم‌سفرش در قطار می‌ده که تقریباً تنها جاییه که ما تصویری از ناتالیا مانور می‌بینیم و اون‌جا هم به جز یک لحظه‌ی کوتاه٬ موهاش صورتش رو پنهان کرده. توی کل رمان هم انگار همیشه «ناتالیا مانور» رو از پشت چیزی می‌بینیم و هیچ وقت بیش از حد به شخصیت خودش نزدیک نمی‌شیم و یه جورایی در حد زن اثیری می‌مونه.

«مرد است و احساسش» اولین رمان ترجمه شده‌ی خاویر ماریاسه و مثل این‌که بهترین اثرش هم نیست ولی کتاب خوبیه با ترجمه‌ی خوب.

«پایان سخن: چیزی دست نیافته» نوشته‌ای از خود ماریاس راجع به رُمانه. دوصفحه‌‌ی اولش خوبه ولی بعدش می‌شه توضیح داستان و این‌که نویسنده خودش بیاد این‌جوری داستانش رو توضیح بده اصلاً حس خوبی نمی‌ده.

درباره‌ی این کتاب:
+ مهدی فاتحی، اعتماد