صداها
کارگردان: فرزاد موتمن
فیلمنامه: سعید عقیقی
ایران، ۱۳۸۷
۷ از ۱۰
«صداها» سه قصهی مختلف رو به صورت موازی تعریف میکنه. داستان تویِ یه آپارتمان سه طبقه میگذره و ما ابتدایِ فیلم شاهد (یا شاید بشه گفت شنوندهی) قتلی هستیم که تویِ یکی از طبقات اتفاق میافته. بعدتر با سایر ساکنان ساختمان هم آشنا میشیم و قصه جلو میره. اما نکته اینجاست که این سه روایت، همگی از آخر به اول تعریف میشن. چیزی شبیه به اونچیزی که تو «Memento» یا «Irreversible» دیده بودیم.
داستانهای فیلم تا آخر، هیچ ارتباطی باهم پیدا نمیکنند. داستان اصلی فیلم، حول اتفاقات همان طبقهی دوم که قتل توش اتفاق افتاده بود، میگذره و شخصیتهای دو طبقهی دیگه فقط به وسیلهی صداهایی که از طبقهی دوم میشنون، کمی به اتفاقاتی که اونجا میگذره پی میبرن.
مشخصه که صدا تو فیلم نقشی اساسی بازی میکنه. ارتباط شخصیتها باهم بیشتر مجازیه: موبایل، آیفون تصویری، صدای ضبط شده و... ارتباطهای رودررو معمولاً ناکام و ناتمام میمونند. حتی بعضی جاها شخصیتها ارتباط مجازی رو سادهتر میبینن و اونو به ارتباط مستقیم ترجیح میدن؛ تو این مورد توجه کنید به سکانس صداهای ضبط شدهی شعرخوانی شاملو که از هدفون پخش میشه. البته تو چند سکانس آخر که از فضای آپارتمان خارج میشیم، نقش تصویر تو روایت بیشتر میشه که کاش اینجوری نمیشد؛ به نظرم تمام تلاشهای فیلمساز برای قصهگویی با صدا که تا اواخر فیلم ادامه داشت رو زیر سؤال برد. شخصیتپردازی چیز زیادی بهمون نمیده که البته در اینباره فرزاد موتمن تو مصاحبهای که لینکش آخر این مطلب اومده، توضیحات جالبی داده.
از تیتراژ ابتدایی فیلم خیلی خوشم اومد.
درکل به نظرم تجربهی خوبیه برای سینمای ایران و تماشاگراش و همچنین برای فیلمنامهنویس ِ منتقد فیلمش. روی تجربهبودنش تأکید دارم.
دربارهی این فیلم:
+ گفتوگو با فرزاد موتمن، سایت همآواز
فیلمنامه: سعید عقیقی
ایران، ۱۳۸۷
۷ از ۱۰
«صداها» سه قصهی مختلف رو به صورت موازی تعریف میکنه. داستان تویِ یه آپارتمان سه طبقه میگذره و ما ابتدایِ فیلم شاهد (یا شاید بشه گفت شنوندهی) قتلی هستیم که تویِ یکی از طبقات اتفاق میافته. بعدتر با سایر ساکنان ساختمان هم آشنا میشیم و قصه جلو میره. اما نکته اینجاست که این سه روایت، همگی از آخر به اول تعریف میشن. چیزی شبیه به اونچیزی که تو «Memento» یا «Irreversible» دیده بودیم.
داستانهای فیلم تا آخر، هیچ ارتباطی باهم پیدا نمیکنند. داستان اصلی فیلم، حول اتفاقات همان طبقهی دوم که قتل توش اتفاق افتاده بود، میگذره و شخصیتهای دو طبقهی دیگه فقط به وسیلهی صداهایی که از طبقهی دوم میشنون، کمی به اتفاقاتی که اونجا میگذره پی میبرن.
مشخصه که صدا تو فیلم نقشی اساسی بازی میکنه. ارتباط شخصیتها باهم بیشتر مجازیه: موبایل، آیفون تصویری، صدای ضبط شده و... ارتباطهای رودررو معمولاً ناکام و ناتمام میمونند. حتی بعضی جاها شخصیتها ارتباط مجازی رو سادهتر میبینن و اونو به ارتباط مستقیم ترجیح میدن؛ تو این مورد توجه کنید به سکانس صداهای ضبط شدهی شعرخوانی شاملو که از هدفون پخش میشه. البته تو چند سکانس آخر که از فضای آپارتمان خارج میشیم، نقش تصویر تو روایت بیشتر میشه که کاش اینجوری نمیشد؛ به نظرم تمام تلاشهای فیلمساز برای قصهگویی با صدا که تا اواخر فیلم ادامه داشت رو زیر سؤال برد. شخصیتپردازی چیز زیادی بهمون نمیده که البته در اینباره فرزاد موتمن تو مصاحبهای که لینکش آخر این مطلب اومده، توضیحات جالبی داده.
از تیتراژ ابتدایی فیلم خیلی خوشم اومد.
درکل به نظرم تجربهی خوبیه برای سینمای ایران و تماشاگراش و همچنین برای فیلمنامهنویس ِ منتقد فیلمش. روی تجربهبودنش تأکید دارم.
دربارهی این فیلم:
+ گفتوگو با فرزاد موتمن، سایت همآواز
برچسب: فرزاد مؤتمن، سعید عقیقی
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آبان ۱۳۸۸ ساعت 19:11 توسط سروش
|