میلان کوندرا
ترجمه فروغ پوریاوری
انتشارات روشنگران و مطالعات زنان
۱۶۲ صفحه، ۱۰۰۰ تومان
چاپ سوم، ۱۳۸۱
۴.۵ از ۵

فصل اول: نامه‌های گمشده
سال ۱۹۷۱ است و میرِک، از دانشمندان منتقد نظام کمونیستی حاکم بر چک، تصمیم می‌گیرد که نامه‌های عاشقانه‌ای را که زمانی به ژه‌نا، زنی با دماغ بزرگ، نوشته بوده از او پس بگیرد. ژه‌نا و میرِک، هر دو در سال ۱۹۴۸، که کمونیسم به چک وارد شد، کمونیست بودند، اما بعد از آن، هر کدام از یک ضلع مثلث متساوی‌الساقین پایین آمدند: هر چه میرک از کمونیسم متنفرتر می‌شد، ژه‌نا پرشورتر از آن طرفداری می‌کرد. در راه خانه ژه‌نا، که در شهرکی بیرون پراگ است، میرک متوجه می‌شود که دو نفر او را تعقیب می‌کنند، بی‌آن که سعی کنند خود را مخفی کنند. میرک و ژه‌نا هم‌دیگر را می‌بینند. ژه‌نا نامه‌ها را به میرک نمی‌دهد. میرک در راه برگشت به خانه تعقیب‌کنندگانش را گم می‌کند، اما وقتی به خانه می‌رسد می‌بیند که آن‌ها در حال تفتیش خانه هستند. میرک بازداشت، و به شش سال حبس محکوم می‌شود.

فصل دوم: فرشته‌ها
مادام رافائل، معلم دوره تابستانی ویژه خارجی‌ها، به دو شاگرد آمریکایی خود تکلیف می‌کند که برای جلسه بعد گزارشی درباره نمایشنامه کرگدنها، اثر یونسکو، ارائه دهند. میشل و گابریل بحث می‌کنند: «قضیه را به صورت یک نماد نگاه کن». «ادبیات نظام نشانه‌هاست». اما چرا مردم به کرگدن تبدیل می‌شوند؟ «نویسنده قصد داشته تأثیری خنده‌آور ایجاد کند!»
میشل و گابریل، برای القای تأثیر نمایشنامه، دماغ‌های کاغذی روی صورت خود می‌چسبانند و روبه‌روی کلاس می‌ایستند. مادام رافائل از این ابتکار شاگردان محبوبش ذوق می‌کند. سارا، دشمن میشل و گابریل، از این که آن‌ها خود را مضحکه کلاس کرده‌اند خوشحال است. او در میانه صحبت آن‌ها، از جای خود بلند می‌شود، به پشت سر میشل و گابریل می‌رود، و به هر کدام یک لگد می‌زند. سکوت، و بعد: کلاس از خنده منفجر می‌شود، میشل و گابریل به گریه می‌افتند، و مادام رافائل که آن‌ها را از پشت سر می‌بیند، گمان می‌کند این هم بخشی از گزارش آن‌ها بوده برای القای خنده، و پیچ و تاب خوردن فعلی آن‌ها هم از شدت خنده است. مادام رافائل، میشل و گابریل دست هم را می‌گیرند، حلقه‌ای سه نفره درست می‌کنند، می‌رقصند و به آسمان می‌روند.

فصل سوم: نامه‌های گمشده
تامینا زنی بلند بالا و زیبا، سی و سه ساله، و اهل پراگ است که چندین سال پیش با شوهرش از زادگاهشان که به یک زندان بزرگ تبدیل شده بود فرار کردند و به غرب اروپا آمدند. اما شوهرش خیلی زود مرد و حالا تامینا در کافه کوچکی در یک شهر کوچک پیشخدمتی می‌کند. همه او را دوست دارند: شنونده خوبی است. تامینا برای به دست آوردن دفترچه‌هایی که در آن‌ها زندگیش را ثبت کرده بود، دست به دامن بیبی می‌شود، زنی از مشتریان کافه که قصد سفر توریستی به پراگ دارد. اما وقتی سفر بیبی به پراگ منتفی می‌شود، تامینا به هوگو امید می‌بندد. هوگو مردی زشت است که مدتی است عاشق تامینا شده. او، بعد از رسیدن به تامینا، چند مقاله در مذمت کمونیسم در مجله چاپ می‌کند. «پلیس شما همه چیز را در مورد من می‌داند.» هوگو نمی‌تواند به پراگ برود، چون مقاله‌ای ضدکمونیستی نوشته.
تامینا به دفترچه‌های خود نرسید. همچنان با قهوه از مردم پذیرایی کرد و دیگر هیچ‌وقت به چکسلواکی تلفن نکرد.

فصل چهارم: فرشته‌ها
بعد یک روز تامینا سر کار حاضر نشد. پیشتر هرگز چنین چیزی اتفاق نیفتاده بود. همسر صاحب کافه به سراغ تامینا رفت تا ببیند آیا اشگالی پیش آمده است؟ زنگ در خانه‌اش را زد، اما جوابی نیامد. روز بعد دوباره بازگشت، و دوباره - هیچ جوابی نیامد. به پلیس خبر داد. وقتی در را شکستند، تنها چیزی که یافتند آپارتمانی به دقت مرتب‌شده بود، هیچ چیز کم و کسر نشده بود، هیچ چیز مشکوکی وجود نداشت.
ظرف چند روز بعد هم تامینا به محل کارش خبری نداد. پلیس دوباره پرونده را باز کرد، اما هیچ چیز تازه‌ای پیدا نکرد. پرونده تامینا را در قسمت مفقودشدگان دائمی بایگانی کردند...

***

«تمامی این کتاب قالب واریاسیون را دارد. فصلها، چون بخشهای جداگانۀ سفری که یه سمت یک نُت شاهد، یک اندیشه، یک وضعیت مجرد می‌رود و معنای آن در دوردست رنگ می‌بازد، در پی یکدیگر می‌آیند.
این کتاب رمانی دربارۀ تامینا است و هرگاه تامینا غایب است، رمانی برای تامیناست. او شخصیت اصلی و مخاطب اصلی رمان است، و تمام داستانهای دیگر، واریاسیونهای داستان او هستند و در زندگی او، همچون در آینه‌ای، به هم می‌پیوندند.
این رمانی است دربارۀ خنده و فراموشی، دربارۀ فراموشی و پراگ، دربارۀ پراگ و فرشته‌ها. راستی، از سر تصادف نیست که مرد جوانی که پشت فرمان نشسته رافائل نام دارد.» - صفحه ۱۳۱

مرتبط:
+ بررسی رمان خنده و فراموشی، گفت و گوی مجله آدینه با میلان کوندرا، سایت دیباچه
+ «وحشت از جهان بدون شوخی»، گفت و گوی فیلیپ راث با میلان کوندرا، از «هفت‌ها»، سایت مجتبا پورمحسن

 برچسب: میلان کوندرا، فروغ پوریاوری، انتشارات روشنگران و مطالعات زنان