سومین پلیس
ترجمهی پیمان خاکسار
نشر چشمه
۲۵۶ صفحه، ۷۲۰۰ تومان
چاپ اول، بهار ۹۱
۳.۵ از ۵
«سومین پلیس» اولین کتابی است که از فلن اوبراین به فارسی ترجمه میشود. طبق آنچه در مقدمهی کتاب و نقدها نوشته شده، اوبراین، جویس و بکت سه نویسندهی بزرگ ایرلندی قرن ۲۰ هستند. نثر اوبراین انگار تا حد زیادی تحت تأثیر نثر جویس پیچیده بوده و پر از کلمهسازی است، اما داستانِ سومین پلیس هیچ شباهتی به داستانهای جویس ندارد؛ داستان بر پایهی تخیل ناب و غریب اوبراین شکل میگیرد.
سومین پلیس دو خط داستانی دارد. یکی دربارهی قاتل و دزدی است که ماجرای قتل را سریع روایت میکند و بعد برای یافتن آنچه به خاطر دزدیدنش آدم کشته، به دنیای عجیبی میرسد که در آن کسی که کشته شده زنده میشود و بعد دوباره میمیرد، آدمها در اثر دوچرخهسواری زیاد ویژگیهای دوچرخه را پیدا میکنند (طبعن دوچرخهها هم ویژگیهای انسانی پیدا میکنند) و اینجور چیزها. خط دیگر داستان بیشتر در پانویسهای طولانی کتاب دنبال میشود. راوی که تحت تأثیر فیلسوف و دانشمند دیوانهای به نام دو سِلبی است و زندگیاش را صرف تحلیل آثار او کرده، هرجا که بهانه پیدا میکند در پانویس نظر گرانقدر دو سلبی را دربارهی آن موضوع توضیح میدهد و نظر شارحان مختلف دو سلبی را هم با هم مقایسه میکند. هرچه راوی بیش تر از دوسلبی می گوید، رمزوراز زندگی دوسلبی بیشتر میشود؛ همانطور که هر چه داستان جلوتر میرود، قصهی اول و فضایش هم مرموزتر میشوند.
فضای کلی کتاب تقریبن پوچ و بیمنطق است؛ راوی کلی دربارهی فلان اثر دو سلبی حرف میزند که جلوتر میگوید خیلیها معتقدند این اثر را دو سلبی ننوشته، در طول داستان اتفاقهایی بیدلیل و تصادفی میافتند که راوی را توی درد سر میاندازند یا نجات میدهند، مثلن همان اوایل کتاب راوی خیلی ناگهانی اسمش یادش میرود و دیگر یادش نمیآید. این موقعیتهای پوچ و واکنش شخصیتها به آنها کتاب را خیلی بامزه کرده. چیزی شبیه به داستانهای کافکا را تصور کنید؛ فقط بدون حس سنگین خفگی اما در نهایت تلخ.
من چند جا با منطق اتفاقها مشکل داشتم و به نظرم به منطق ساختهشدهی کتاب نمیخورد؛ اما فکر میکنم بیشتر حرفزدن دربارهی سومین پلیس خیانت به کسی است که میخواهد بخواندش. فقط این را هم بگویم که انگار توی یکی از قسمتهای لاست دزموند توی آن زیرزمین معروف داشته این کتاب را میخوانده، که لابد یکجور ادای دین به ایدههایی است که لاست از این کتاب برداشته.
ترجمه به نظر خوب میآمد. هرچند متن فارسی پیمان خاکسار به پیچیدگیای که خودش از نثر اوبراین تعریف میکند، نبود.